کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

کمال طلبی ویژگی ذاتی همه انسان ها است. اما این ویژگی می تواند مانند یک شمشیر دولبه عمل کند. اگر به اندازه و درست باشد، می تواند باعث رشد فردی و موفقیت شود و اگر زیاد باشد (کمال طلبی منفی) می تواند باعث شکست و سرخوردگی شود.

افراد کمال طلب احتمالا از کودکی آموخته اند به میزان کارآیی شان در انجام امور به آنها بها داده می شود. آن ها فکر می کنند در صورتی به آنها ارزش داده می شود که مورد قبول دیگران واقع شوند. در کمال گرایی مثبت فرد برای خود استانداردهای بالایی در نظر می گیرد و از این کار برای انگیزش خود استفاده می کند. اما می داند که اگر به این استانداردها هم نرسد، شخصیت و زندگی او از بین نمی رود و برای باز تعریف استانداردها و یا تلاش های خودش آمادگی دارد.

اما در کمال طلبی منفی، فرد در تعریف استانداردها و تعیین اهداف، بسیار آرمانی عمل می کند. به گونه ای که تمام زندگی و شخصیت خود را تحت تأثیر قرار می دهد. خود را تخریب می کند، ارزش هایش را به نتیجه کارهایش گره می زند و در نتیجه در صورت شکست خوردن، آسیب جدی می بیند.

دستاوردهایی که در کمال طلبی منفی در نظر گرفته می شوند، اغلب از هزینه هایی که برای رسیدن به آنها پرداخته می شوند، کمترند. کمال گرایی در این مدل، مجموعه افکاری همراه با خودخوری است که شما را وادار به رسیدن به اهدافی غیر واقع گرایانه می کند که فقط زندگی را برای شما سخت می کند. لذت را از شما می گیرد. اعتماد به نفس تان را می گیرد. توانایی شما را برای انجام کارها می گیرد. اشتیاق شما را می گیرد. توانایی رشد شما را می گیرد. البته مضرات کمال طلبی منفی فقط به موارد گفته شده ختم نمی شود، بلکه علاوه بر این ها اثرات عمده زیر را در زندگی به همراه خواهد داشت.

مضرات کمال طلبی منفی

۱- فرصت ها را از دست می دهید

از آن جایی که افراد کمال طلب همواره یک روش درست و استاندارد را برای تصمیم گیری و انجام دادن کارهایشان می شناسند و می پسندند، اغلب فرصت ها را از دست می دهند. مثلا گاهی پیش می آید که گزینه ای با داشتن ۸۵ درصد از موارد مورد پسند آنها را نادیده گرفته و از دست می دهند. و به دنبال گزینه دیگری می گردند که مثلا حدود ۹۵ درصد از موارد دلخواه آنان را داشته باشد. در این مدت آنها ممکن است گزینه ۸۵ درصدی را به کل از دست بدهند و یا زمان طلایی را دیگر به دست نیاورند.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

۲- سطح عملکرد جامع شما پایین می آید

در کمال طلبی منفی، فرد برای اینکه به استانداردهای خودش توجه کند و انرژی صرف آنها کند، از جنبه های دیگر زندگی خود اغلب غافل می شود. و این غفلت به نوعی ناخواسته اتفاق می افتد.

مثلا دانش آموزی که به دنبال افزایش سطح نمره های درسی خود است و در آن دچار کمال طلبی منفی شده است، ممکن است از توانایی برقراری ارتباط با همکلاسی ها و برقراری ارتباطات اجتماعی و یا انجام کارهای تیمی، یا حتی برخی کارهای تفریحی و مسافرت ها و سرگرمی ها جا بماند.

سطح جامع عملکرد در کار و زندگی یا تحصیل و زندگی عادی، حاصل عملکرد در ده ها حوزه مختلف است که صرف وقت و انرژی زیاد در هر کدام از آنها موجب غفلت از حوزه های دیگر می شود. این غفلت در نهایت به کاهش سطح جامع عملکرد منتهی می شود. کمال طلبی منفی با کاهش سطح عملکرد جامع، تعادل بین کار و زندگی را بر هم می زند.

۳- دچار استرس و اضطراب می شوید

افرادی که دارای کمال طلبی منفی هستند، به جای اینکه از امکانات و شرایطی که دارند لذت ببرند و از آنها استفاده کنند، به دلیل اینکه مدام خود را در فاصله ای با حد مطلوب خود می بینند، در استرس به سر می برند. چون همیشه نگران این موضوع هستند که آیا همه چیز طبق استانداردهای آنها پیش می رود یا نه؟ چنین حس هایی نهایتا همه لذت زندگی را از شما می گیرد و منجر به فرسودگی شما می شود. کمال طلبی منفی باعث می شود شما حتی نسبت به عمل خودتان ترس و شک داشته باشید و این شما را دچار اضطراب می کند.

۴- بیش از حد روی ظاهرتان حساس می شوید

یکی از نگرانی های دائمی افراد دارای کمال طلبی منفی، نظر دیگران در مورد ظاهر آنها است. این ترس ناسالم که به شکل وسواس خود را نشان می دهد، باعث می شود افراد دارای کمال طلبی منفی بیشتر از دیگران برای انتخاب لباس، یا خرید و تماشای خود در آینه وقت بگذارند. از آنجایی که این افراد سعی دارند در همه جنبه های ظاهری بدن هم، خوب به نظر برسند، دچار اختلالات غذایی همچون پرخوری عصبی و یا بی اشتهایی عصبی نیز می شوند.

۵- از ریسک کردن به طور کلی اجتناب می کنید

در ذهن افرادی که دارای کمال طلبی منفی هستند نوعی تفکر صفر و یکی وجود دارد. مبنای این تفکر این است که یا کاری را انجام نمی دهم و یا آن را به نحو کامل انجام می دهم. پس وقتی اندک احتمال شکست بدهند از انجام دادن آن به کلی منصرف می شوند.

چون همه چیز را در نهایت کمال خود می خواهند و ریسک کردن همواره درصدی از شکست را در درون خود دارد، پس ریسک نمی کنند. و این ریسک نکردن اجازه رشد کردن، امتحان کردن موقعیت های جدید و تجربه های جدید را از آنها می گیرد. در نتیجه آن ها تبدیل به افرادی می شوند که بسیار محتاط اند و به سختی از شرایط موجود جدا می شوند.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

۶- از واگذار کردن کارها به دیگران اجتناب می کنید

افراد دارای کمال طلبی منفی به دلیل اینکه استانداردهای خاصی را در نظر دارند و برای انجام دادن هر کاری فقط یک روش خاص را می پسندند و درست می دانند، راه حل دیگران برای انجام دادن کارها را نمی پذیرند. در نتیجه کارها را هم به دیگران واگذار نمی کنند. حاضرند خودشان همه کارها را طبق نظر خودشان انجام بدهند، ولی وارد مشارکت با دیگران نشوند.

در چنین حالتی فشار کاری روی چنین افرادی به شدت بالا می رود. چه در محیط کاری و چه در محل زندگی. چنین روحیه ای منجر می شود تا دیگران نسبت به آن ها دید منفی پیدا کنند.

۷- زود به زود با بیماری مواجه می شوید

افراد دارای کمال طلبی منفی برای اینکه طبق استانداردهای مد نظرشان باشند و با آنها مطابقت پیدا کنند، فشار زیادی را به خود می آورند و انرژی زیادی صرف می کنند. گاهی این فشارها بیش از حد توانایی های آنان نیز می شود. اضطراب ها و استرس هایی هم که دچار آن می شوند مزید بر علت شده و در نتیجه سیستم ایمنی بدن آنها در حالت ضعیفی قرار می گیرد.

به همین دلیل هم همواره خطری جدی سلامتی آنها را تهدید می کند. یکی از اشتباهات بزرگ چنین افرادی نیز این است که کمتر به دنبال راهی برای کم کردن اضطراب و استرس خودشان هستند. پس ریسک بروز سرطان، دیابت، افزایش وزن و حتی کوتاه شدن عمر نیز برای آنان وجود خواهد داشت.

۸- بیش از حد اهل انتقاد کردن از دیگران هستید

افراد اهل کمال طلبی منفی به دلیل اینکه همیشه در حال چک کردن خود با استانداردهایشان هستند، این حالت به رفتاهایشان نیز سرایت می کند. در نتیجه متأسفانه به قضاوت کردن دیگران نیز می پردازند. حتی اگر آنها سعی کنند این انتقادگری را با شوخ طبعی نیز انجام دهند، باعث دوری دیگران از آنها می شود. چون استانداردهای بسیار بالا و تیزبینی های آزاردهنده شان برای دیگران اصلا جالب نیست. ذات انتقادی آنها برای دیگران یک شخصیت ضداجتماعی خودشیفته را به نمایش می گذارد.

۹- هر بازخوردی را حاصل کار خود می دانید

افراد دارای کمال طلبی منفی مرکز کنترل صرفا درونی دارند، یعنی حاصل تمام شکست ها و پیروزی ها را خودشان می دانند. این برای شرایطی که موفقیت آمیز بوده باشد، خوب است. همه چیز را حاصل تلاش ها و جنبه های مثبت خود می دانند. اما چون همه چیز را در رابطه با ارزش های شخصی خود می سنجند، وقتی با شکست روبه رو می شوند به شدت دچار بازخورد منفی بدی در مورد ویژگی ها و ارزش های خود می شوند. چون قائل به حد میانه ای در مورد ارزش ها و یا استانداردهای خود نیستند. و با حس شکست خود کنار نمی آیند.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

۱۰- دچار اهمال کاری می شوید

چون دچار کمال طلبی منفی هستید و می خواهید هر کاری را در نهایت کمال انجام دهید، مدام سعی می کنید کارها را برای انجام دادن به تعویق بیندازید. برای اینکه مثلا در وقتی مبسوط آنها را در کیفیتی مطلوب انجام بدهید. غافل از اینکه این اقدام فقط باعث می شود مدام آن کار را به تعویق بیندازید و هیچ زمان مناسبی برای انجام آن پیدا نکنید.

مثلا همه کسانی که مطالعه روزانه ندارند، اتفاقا علاقه زیادی نیز ممکن است به مطالعه داشته باشند. ولی چون دنبال پیدا کردن فرصتی مناسب برای تمرکز و مثلا یادداشت برداری هستند و چنین فرصتی نیز اغلب پیش نمی آید، آنها هم هرگز نمی توانند مطالعه کنند. در حالی که مطالعه روزانه کاری است که می توان در لابه لای کارهای روزمره آن را انجام داد.

۱۱- خلاقیت شما از بین می رود

از بس به دنبال تطابق با استانداردهای تعریف شده هستید که جایی برای بروز خلاقیت و نوآوری ها باقی نمی ماند. در حالی که خلاقیت و نوآوری از عوامل مهم موفقیت هر فردی است و شما با کمال طلبی منفی آن را از خود دور می کنید. یکی از دلایل سرکوب شدن خلاقیت در افراد این چنینی، استرس های مداوم آنهاست.

۱۲- به هر قیمتی به دنبال جلب رضایت از همه هستید

افراد دارای کمال طلبی منفی اغلب دوست دارند همه را از خودشان راضی نگه دارند. و نظر دیگران در مورد آنها مثبت و خوشایند باشد. زمینه ی فکری صفر و یکی آنها در این مورد نیز اینطور ایجاب می کند که اگر مردم آنها را دوست داشته باشند، آدم خوبی هستند، و اگر از آنها خوششان نیاید، قطعا آدم خوبی نیستند و حد میانه ای وجود ندارد.

در نتیجه چنین افرادی برای راضی نگه داشتن همه، تلاش های زیاد در عین حال گاهی غیرمنطقی و یا حتی برخلاف میل و توان خودشان را حاضرند انجام بدهند. تا کسی از آنها آزرده خاطر نشود. در نتیجه چنین اقداماتی افراد کمال طلب اغلب با مشکلات زیادی مواجه می شوند.

۱۲- کمتر استراحت می کنید

افراد کمال گرا تا زمانی که کار به انتها نرسیده باشد سراغ استراحت کردن نمی روند. تمرکز بسیار بالایی روی کار خود دارند و بر روی جزئیات بسیار حساس اند. در نتیجه بیشتر از همکاران خود در محل کارشان کار می کنند و حتی ساعات بیشتری را در محل کار سپری می کنند تا مطمئن شوند همه چیز به درستی انجام شده و یا حتی کار بقیه نیز به درستی پیش رفته است. همه اینها برای چنین افرادی چیزی جز فرسودگی باقی نمی گذارد.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

۱۳- به پر خوری روی می آورید

فشاری که کمال گراها به دلیل نوع فکر کردنشان در مورد مسائل زندگی تحمل می کنند، همیشه قابل کنترل نیست. نهایتا در جنبه ای از زندگی آنها رخ نمایی می کند. یکی از کارهای مورد استفاده کمال گراها پرخوری است که از طریق آن اندکی از احساس شکست های خود فرار می کنند. گاهی ما هم این تجربه را داشته ایم که مثلا وقتی به یکی از موقعیت های مهم زندگی فکر می کرده ای،م خیلی سریع همه غذایمان را خورده ایم بدون اینکه متوجه حجم آن شویم. اما همه می دانیم که پرخوری چه عواقب بدی برای سلامتی بدن دارد. بنابراین فهمیدن این موضوع که برای فرار از مشکلات به خوردن غذا روی آورده می شود، می تواند هشداری باشد که باید به آن توجه جدی کرد.

۱۴- و این لیست همچنان ادامه دارد!

اثرات دیگری که کمال طلبی منفی بر روی زندگی دارد. ابتلا به افسردگی، ایجاد مشکلاتی در زندگی زناشویی، احساس فرسودگی و… تنها بخش دیگری از این لیست است.

این لیست می تواند ادامه دار باشد، اما در ادامه این نوشته برآنیم راه حل هایی برای مقابله با این ویژگی را به شما پیشنها دهیم تا با به کار بردن آنها از پیشروی این ویژگی در وجودتان جلوگیری کنید.

راه کارهای مقابله با کمال طلبی منفی

۱- پذیرش و جستجوی علت را در درون خود آغاز کنید

تغییر دادن ویژگی ای که سال ها در انسان بوده بسیار سخت است و نیاز به تلاش ویژه و انگیزه درونی دارد. اگر شما باور داشته باشید که این ویژگی باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی و رابطه های شما می شود و بهترین کسی که می تواند به شما کمک کند خود شمایید، در درمان شما بسیار موثر خواهد بود.

اولین قدم پذیرفتن و کنار آمدن با داشتن این ویژگی است که شما را دچار مشکلاتی کرده است. و نیز پذیرفتن اینکه این ویژگی به مرور زمان قابل حل شدن است. ممکن است در راه یافتن علل ابتلای خود به کمال طلبی منفی به شخص یا اشخاصی برسید که مسئول به وجود آمدن چنین وضعیتی در شما باشند. اما این ماجرا نباید مانع از خودشناسی و خودآگاهی شما باشد. تلاش خود را برای رهایی از این دام ادامه دهید.

۲- انسان بودن و ممکن الخطا بودن خود را بپذیرید

همه چیز را همه گان دانند. پس چیزهایی وجود دارد که شما نمی دانید و در ازای آنها ممکن است خطاهایی از شما سر بزند. دلیلی هم برای سرزنش شما وجود ندارد. همه انسان ها در طول زندگی خود ممکن است دچار اشتباه شوند.

پس انتظارات خودمان از خودمان را در حد انسانیت مان قرار بدهیم. هر چند باید در راهی که انتخاب می کنیم به حد کافی تلاش کنیم و از مشورت و راهنمایی دیگران نیز استفاده کنیم ولی پذیرفتن و کنار آمدن با خطاها نیز امر مهمی است.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

۳- کمال طلبی منفی را تشخیص بدهید

شما باید تشخیص بدهید فقط کمال طلب هستید یا به سمت کمال طلبی منفی گرایش دارید؟ بعضی افراد فکر می کنند فقط استانداردهای بالایی دارند و برای رسیدن به بهترین ها تلاش می کنند، نه اینکه کمال طلبی منفی داشته باشند. به طور کلی افرادی که برای رسیدن به استانداردهایشان دچار مشکل هستند. ترس وحشتناکی از شکست خوردن دارند. از اشتباهات هراس دارند. به خاطر حساسیت به خرج دادن روی کار، آخرین مهلت تحویل کار را هم از دست می دهند. دیگران، انتظارات آنها را غیر واقعی می دانند و اعتماد به نفس آنها به نتیجه کارهایشان بستگی دارد، به احتمال زیاد دچار کمال طلبی منفی هستند.

۴- هدف های واقع بینانه انتخاب کنید

متناسب با شرایط، امکانات و توانایی های خود هدف گذاری کنید. هدف های خارج از دسترس، هدف هایی که هیچ کدام از امکانات فعلی شما جوابگوی رسیدن به آنها نیست و یا فعلا به هیچ عنوان در توان شما نیست را برای خودتان تعریف نکنید. البته هدف های واقعی هم چندان در دسترس نیستند، ولی با اندکی تلاش می توان به آنها هم رسید. مثل رسیدن به نوک کوهی که شما در دامنه آن قرار داشته باشید و نیازمند کوهپیمایی شماست تا فتح قله.

 

۵- از افکاری که شما را به سمت کمال طلبی منفی سوق می دهد اجتناب کنید

ابتدا افکار غیر منطقی و منفی خود را که شما را به سمت کمال طلبی منفی می کشاند شناسایی کنید. سپس به مقابله منطقی با آنها بپردازید. در این صورت به محض اینکه چنین افکاری به سراغ شما بیایند جملات مثبتی که برای مواجهه با آنها آماده کرده اید در ذهنتان خواهند آمد. و کم کم با تمرین و تکرار این افکار از ذهن شما خارج می شوند و افکار مثبت جایگزین آنها می شوند. افکار منفی می توانند جملاتی از این قبیل باشند:

  • باید حتما همه چیز بی نقص باشد.
  • من نباید در هیچ کاری خطا کنم.
  • من همه کارهایم را باید بصورت ایده آل انجام دهم.
  • حتما باید نمره کامل را بگیرم.
  • حتما باید نفر اول شوم.
  • جملات و افکار مثبت هم می تواند از این قبیل باشد:
  • من همه تلاشم را کرده ام هدفم کسب نتیجه خوب است. نه الزاما نمره کامل.
  • ما انسان کامل نیستیم که همه کارها را کامل و بی عیب انجام دهیم.
  • برای حل مشکل همه تلاشم را می کنم ولی عذاب نمی کشم.
  • بیش از اندازه زحمت نمی کشم.

افکار مطلق گرایانه تان را به افکار معتدل و معقول تبدیل کنید مثلا: «باید این سفر را انجام می دادم» به «بهتر بود این سفر را انجام می دادم» تبدیل شود.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

۶- به دنبال تجربه های جدید باشید

گفتیم که کمال گراها به دلیل اجتناب از اشتباه، از ریسک کردن اجتناب می کنند و اصلا به دنبال تجربه های جدید نیستند. یکی از راه های درمانی برای شما امتحان کردن تجربه های جدید و گشودگی در تجربه است. بدانید که اشتباه کردن به شما فرصت رشد کردن می دهد. و تحمل اشتباهات یکی از عناصر مهم خلاقیت است. وقتی تلاش می کنید برای کسب تجربه جدید، در این صورت برای پذیرفتن اشتباه کردن، احساس راحت تری داشتن، تجربه تازه کار بودن و خرابکاری کردن پذیرش بیشتری خواهید داشت. از بی نقص بودن در چنین شرایطی فاصله می گیرید.

۷- استانداردهایتان را پایین بیاورید

از اینکه همه کارها در حد ۱۰۰ در صد کامل باشند کمی پایین تر بیایید و اگر در حد ۹۰ درصد هم هستند راضی شوید. و بعد به ارزیابی دست بزنید. آیا اتفاق بسیار ناگواری رخ داده است؟ تلاش های شما به هدر رفته است؟ یا باز هم اگر استاندارد شما در حد ۸۰ درصد هم می رسید مشکل خاصی پیش نمی آمد؟

۸- انتقاد پذیری را یاد بگیرید

بعضی از افراد انتقاد پذیرند، یعنی اینکه مورد انتقاد چه کسی هستند، در چه حیطه ای از آنها انتقاد شده است و انتقاداتی که از آنها شده است تا چه اندازه مفید هستند را بررسی می کنند و برایشان اهمیت دارد. اما افراد دچار کمال طلبی منفی که احساس می کنند، هر انتقادی فارغ از اینکه از طرف چه کسی است، صرفا حمله به شخصیت آنها است و نسبت به هر انتقادی حس بدی دارند.

آن ها مدام نسبت به انتقادها در ذهنشان درگیری دارند. باید یاد بگیرند که هر چقدر هم سعی کنند کاری را بدون عیب و نقص انجام بدهند مردم همیشه می توانند نکته ای را برای اشاره پیدا کنند. پس به جای فرار کردن از انتقاد، باید در مورد فرد گوینده، محتوا و مفید بودن انتقادی که می شنوند فکر کنند و از آن در جهت بهبود کارشان بهره ببرند.

این ویژگی به شما کمک می کند تا بدانید در عین اینکه همیشه فکر می کرده اید کمال گرا بوده اید دارای نقایصی بوده اید که به چشم خودتان نیز نمی آمده اند و فقط در صورت انتقاد پذیری می توانستید از آنها مطلع شوید.

از قانون 5 ثانیه تا قانون جذب

از قانون ۵ ثانیه تا قانون جذب: چگونه این قوانین باعث موفقیت می شوند؟

راه رسیدن به موفقیت آنقدرها هم که برخی تصور می کنند سخت و پیچیده نیست. کافی است قوانین و راه های دستیابی به آن را بدانید. یکی از قوانین جالب توجه موفقیت، قانون ۵ ثانیه است.

در زندگی اکثر افراد بر این باور هستند که برای ایجاد تغییر، باید احساس آمادگی داشته باشند. یک واقعیت درباره تمام انسان ها وجود دارد. و آن این است که ما برای کارهای سخت و ناراحت کننده به وجود نیامده ایم. بلکه ذهن ما به شکلی طراحی شده است که از ما در برابر این قبیل از کارها محافظت کند. چون ذهن ما تلاش می کند تا با کمترین تلاش و زحمت، ما را زنده نگه دارد.

قانون ۵ ثانیه

بدون شک تمام افراد در ذهن خود مجموعه ای  از کارها را دارند که می خواهند هر روز انجام داده و به آن عمل کنند. باید به این نکته توجه داشت که برای انجام دادن این کار ها شما فقط ۵ ثانیه یا کمتر، زمان دارید قبل از اینکه ذهن سعی کند شما را برای انجام کار منصرف کند. پس فقط ۵ ثانیه وقت دارید تا ایده خود را تبدیل به واقعیت کنید و آن کار را انجام دهید.

این قانون را اولین بار خانم مل رابینز در کتابش به نام قانون ۵ ثانیه منتشر کرد.

قطعا همه افراد تمایل دارند در زندگی خود تغییرات مثبتی را ایجاد کنند؛ اما همیشه به دنبال فرصتی  هستند تا حس ایجاد تغییر را داشته باشند. با این حال واقعیت این است که اگر به دنبال کسی هستید که زندگی شما را تغییر دهد، باید در آینه نگاه کنید.

از قانون 5 ثانیه تا قانون جذب

شما با کمک تصمیمات ۵ ثانیه ای، می توانید زندگی خود را عوض کنید. همچنین قانون ۵ ثانیه باعث افزایش شجاعت، اعتماد به نفس، موفقیت، میزان درآمد و سایر اتفاقات مثبت در زندگی شما خواهد شد.

خانم رابینز، زمانی این قانون را کشف کرد که همه چیز زندگی اش از جمله ازدواج و شغلش، رو به تباهی کشیده شده بود. او مشکلات بزرگی در زندگی داشت و هر روز می ترسید از رختخواب بیرون بیاید و با این مشکلات بزرگ مواجه شود. خانم رابینز به کمک قانون ۵ ثانیه توانست زندگی خود را تغییر دهد.

اما چگونه؟

قانون ۵ ثانیه به شما کمک خواهد کرد که به جای فکر کردن به اقدامات کوچک، به طور جدی عمل کنید. شما می توانید با کمک قانون ۵ ثانیه می توانید شادتر، موثرتر و خلاق تر شوید. اما آیا فقط قانون ۵ ثانیه به تنهایی باعث موفقیت می شود؟

مهمترین قوانین برای موفقیت

قانون علت و معلول

قانون علت و معمولی همانند قانون ۵ ثانیه از اهمیت خاصی برخوردار است. بدون شک هر چیزی برای به وقوع پیوستن نیاز به علت دارد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی، علت یا علت های به خصوصی وجود دارد. قطعا یقین داشته باشید که هرگز چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید؛ به شرط آن که تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید و سپس عمل کنید.

قانون جذب

قانون جذب یکی از مهم ترین قوانین جهان هستی است که از اهمیت بالایی همانند قانون ۵ ثانیه بر خوردار است. قانون جذب به شما یاد می دهد که زندگی هر فردی بر باور ها و افکار هایش استوار است.

بر اساس قانون جذب، شما احساساتی دارید که همانند یک راهنما و مسیر یاب بسیار قدرتمند در جهت اهداف و خواسته هایتان حرکت می کند. یعنی احساسات به شما نشان می دهد که به آن خواسته و هدفی که دارید میرسید یا خیر؟ برای آنکه متوجه شوید به خواسته و هدف که دارید نزدیک یا دور می شوید، بهترین راه توجه کردن به احساسات تان خود است.

از قانون 5 ثانیه تا قانون جذب

به طور کلی افکار ما زندگی ما را می سازد و از طریق احساسات خود می ‌توانیم بفهمیم که افکار ما درست است یا اشتباه. اگر در مورد چیزی که فکر می کنید، احساس تان خوب بود، نشانه این است که دارید به آن خواسته و هدف می رسید. اما اگر احساستان در مورد مسئله ای بد بود، نشانه این است که دارید از آن خواسته و هدف دور می شوید و فاصله می گیرید.

بدون شک قانون جذب همواره روش زندگی بسیاری از ثروتمندان و افراد مشهور جهان بوده است. همه رویداد های مثبت یا منفی توسط خود شما جذب خواهد شد. این یک اصل مهم در قانون جذب است.

مفهوم قانون جذب هرگز به پول و ثروت محدود نخواهد شد. هر فکری که داشته باشیم اتفاقات و شرایط کاملا متناسب با همان فکر را در هر زمینه ای از زندگی جذب می کنیم. این قانون طبیعی می تواند برای ثروت، روابط یا حتی قبول شدن در آزمون رانندگی مورد استفاده قرار گیرد.

البته ممکن است بسیاری از مردم هنوز آن طور که باید و شاید با عملکرد قانون جذب آشنایی نداشته باشند. هر چند بسیاری دیگر این را پذیرفته اند که شرایط و اتفاقات امروز آنها حاصل تفکرات گذشته و حال آنها می باشد.

قانون جذب دقیقا مانند قانون ۵ ثانیه بی طرف است. قانون جذب همواره تاکید می کند که شما هیچ چیزی را تجربه نمی کنید مگر آنکه آن را به شکل یک فکر قالب در ذهن داشته باشید.

به زبان ساده، قانون جذب به فرکانس و ارتعاش هایی که ما همواره در حال ارسال آن به کائنات هستیم را پاسخ می دهد. احساسات ما مانند چراغی دنیای تاریک افکار ما را روشن می کند و ما را از افکار مان باخبر می کند. به طور مثال اگر احساس منفی دارید یعنی به صورت خود آگاه یا ناخودآگاه به مسائل منفی فکر میکنید. اگر احساس مثبتی دارید پس فکر قالب شما به مسائل مثبت متمرکز است.

قانون تمرکز

یکی از بهترین  قوانین موفقیت، قانون تمرکز است که مثل قانون ۵ ثانیه در موفقیت و یا شکست ما نقش بسیار مهمی دارد، این قانون به زبان ساده به شما خواهد گفت که باید بر روی هر موضوعی تمرکز کنید تا در آن موضوع قوی شده و همین تمرکز در موضوع مورد نظر باعث می شو نتیجه آن را زندگی خود ببینید.

بسیاری از مردم هدفی انتخاب می ‌کنند، ولی به جای اینکه روی پیشرفت و رسیدن به هدفشان تمرکز کنند، روی سختی ‌های کار و دستیابی به هدف و همینطور روی شکست ‌های احتمالی تمرکز می‌ کنند. طبق قانون تمرکز روی هر موضوعی تمرکز کنید قوی می ‌شود و در نهایت در زندگی ‌تان آشکار خواهد شد.

از قانون 5 ثانیه تا قانون جذب

قانون احساس

بی شک یکی از قوانینی که با سرشت انسان آمیخته شده، قانون احساس است. قانون احساس نیز دقیقا مثل قانون ۵ ثانیه اثر انفجاری بر روی شما دارد.

احساسات شما همانند قطب ‌نما برای شما عمل  خواهند کرد. یکی از مهمترین معیارهایی است که می‌ توانیم تشخیص دهیم آیا در مسیر اهداف مان هستیم یا از مسیر اهداف مان خارج شده‌ایم، همین قانون است. قانون احساس دقیقا مانند یک جهت یاب برای هواپیما است.

هر چیزی که ما در زندگی تجربه می‌ کنیم حاصل باورها و نگرش‌ هایی است که داریم. باورها مانند یک صفحه در جلوی شما هستند که ما از پشت آن صفحه جهان خودمان را می ‌بینیم. هسته اصلی باورها هم افکار قالب هستند. یعنی وقتی ما به یک موضوعی دائم فکر کنیم طبق قانون تمرکز کم ‌کم آن فکر تقویت شده و در نهایت به فکر قالب یا باور تبدیل می ‌شوند و تجربیات زندگی ما را شکل می ‌دهند.

وقتی روی هدف تان تمرکز می‌ کنید بسیار مهم است که احساستان خوب باشد. یعنی احساستان هر چقدر که به سمت مثبت باشد، به هدف خود نزدیک ‌تر می شوید. به همان میزان فکر تان قوی‌ تر شده و زودتر به افکار قالب تبدیل می ‌شود. در نهایت باعث خلق هدفتان می‌ شود.

فیزیک کوانتوم و رابطه آن با قانون جذب

فیزیک دانان همواره در تلاش بوده اند تا انعکاس بیشتری از قدرت ذهن در زندگی ما و جهان که بازتاب شده است را کشف کنند.

علم قانون جذب بدون شک توسط دانشمندان و متفکران بزرگ به طور یکسان مورد بررسی قرار گرفته است. به کمک علم بیشتر می توانیم درک کنیم که چقدر نقش ذهن در شکل گیری زندگی و دنیای اطراف مهم است.

باور قلبی مثل قانون ۵ ثانیه به اینکه خواسته های ما اکنون محقق شده در بازدهی و عملکرد قانون جذب تاثیر شگرفی دارد. در واقع شما باید به این اصل اعتقاد داشته باشید که قانون جذب در زندگی ما عمل کرده و آن رویا یا خواسته ما، اکنون و یا حتی در مدتی قبل تر جذب شده است.

البته نباید این اصل را هرگز نباید با تصور اشتباه کرد. چرا که تصور به معنای تصویر کوتاه مدت چیزی است که هرگز وجود ندارد. اما در باور فرد باید چیزی که وجود ندارد را به عنوان چیزی که وجود دارد و واقعیت دارد تصور کرده و در ذهن آن باور را پرورش دهد. شما می توانید با کمی تمرین و تسلط بر این تمرین ها به بهترین شکل ممکن از قانون جذب در راستای رسیدن به اهداف خود بهره برده و به موفقیت هایی زیادی برسید.

در آخر

باید این نکته را خاطر نشان کرد که تمام قوانین گفته شده در این مقاله ابزاری برای دستیابی به موفقیت و رضایتمندی درونی است. با این حال نکته مهم این است که شما برای رسیدن به موفقیت ها و اهداف خود باید تلاش کنید و باور داشته باشید که به اهداف خود خواهید رسید.

 

راز موفقیت چیست؟

۳ راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت

از تمام قول و قرارهای دروغی که به شما داده اند، خسته شده اید؟

احتمالا چیزی که تاکنون درباره موفقیت شنبده اید این است که، رسیدن به موفقیت و اهداف در زندگی ساده است و با تلاش زیاد می توانید به آن ها برسید. اما بیایید منطقی فکر کنیم. زمان های زیادی بوده است که به سختی کار و تلاش کرده اید و در نهایت هم شکست خوردید.

و احتمالا با این فرمول معروف آشنایی دارید:

زیاد تلاش کن. به یک مدرسه خوب برو و در نهایت هم صاحب یک شغل خوب شو که برنامه ی منظم و بازنشستگی دارد.

بعد از آن هر سال را به سختی کار می کنید تا پول بیشتری درآورید و حقوق تان افزایش یابد. در این حین باید به رئیس تان هم جواب پس بدهید که اصلا به رشد فردی و شغلی شما حتی فکر نمی کند.

حالا شما با تلاش و پشتکار به جایی رسیده اید که قبلا تصور می کردید موفقیت است؛ اما فقط دچار روزمرگی و خستگی های شدید می شوید.

چیزی که هیچ کس به شما نمی گوید این است که شاید این فرمول برایتان ثبات و آسایش را ایجاد کند، اما حداکثر فقط ۵۰% از وجودتان را اشباع و راضی می کند، و شما را به موفقیت حقیقی نمی رساند. پس راز موفقیت چیست؟

راز موفقیت چیست؟

به یاد زمانی افتادم که پس از دانشگاه بلافاصله ۶ شغل عوض کردم. آن زمان غیرقابل انتظارترین بخش زندگی من بود. من هنوز درونم پر از افکار منفی بود، هنوز مشکل اعتماد به نفس و عزت نفس داشتم و هنوز به خودم باور قلبی نداشتم. من احساس یک آدم شکست خورده و بازنده را داشتم.

گاهی بعضی مردم توصیه هایی به شما می کنند، که نه تنها شما را به موفقیت نزدیک نمی کند، بلکه شما را سردرگم تر از قبل می کند. مثلا می گویند:

  • فقط آنچه را انجام بده که تو را خوشحال می کند.
  • احساساتت را دنبال کن و پس از آن پول به دنبالت خواهد آمد.
  • صبر کن، من مطمئنم که تو به اهدافت میرسی.

این حرف ها و عبارات فقط بیشتر باعث می شد که من بیشتر احساس کنم که گیر افتاده ام.

پس راز موفقیت چیست؟

سایمون سینک ،نویسنده کتاب با چرا شروع کن، داستانی جذاب دارد. این داستان کمک خوبی برای دانستن راز موفقیت به ما می کند.

یک بار برای مراسمی به یک شرکت معروف و با عملکرد بالا رفتم و در آن جمع سوالی پرسیده شد: «کدام یک از شما به اهداف مالی خود رسیده اید؟» جالب است بدانید که ۸۰% جمعیت سالن دست خود را به نشانه ی مثبت بالا بردند. سوال بعدی این بود: «کدام یک از شما احساس موفقیت در زندگی دارید؟»

و این بار در کمال تعجب بعضی دست ها پایین آمدند. این مثال کوچک نشان می دهد که هیچ ارتباطی بین احساس موفق بودن و اندازه گیری میزان استاندارد موفقیت وجود ندارد.

راز موفقیت چیست؟

تعریف درست موفقیت

در بیشتر زندگی ام، من بعد از دستیابی به هر هدف، فورا دنبال رسیدن به دیگری بودم. من به تمام دنیا سفر کردم. با سلبریتی های مختلف فیلم ساختم و حقوق های بسیار بالایی دریافت کردم، اما باورتان نمی شود هیچ کدام از این ها در من حس موفقیت ایجاد نکرد. تا زمانی که درون خودم را عمیقا جستجو کردم تا یاد بگیرم و بفهمم که به راستی راز موفقیت چیست و چه چیزی واقعا من را راضی و خوشحال می کند.

این ضربه، نقطه ی عطفی برای من بود

من بیشتر عمرم را با دنبال کردن حرف هایی که بقیه مردم به من می زدند، احساس موفقیت کردم.

من به اشتباه فکر می کردم که اگر پول بیشتری به دست آورم، شهرت بیشتری کسب کنم و به اهداف بیشتری در زندگیم برسم، احساس موفقیت خواهم کرد اما این درست نبود. در نهایت بعد از اینکه در این مورد کامل فکر کردم، تصمیم گرفتم که این چرخه ی معیوبی که من را پی در پی برای رسیدن به چیز دیگری آماده می کرد، تمام کنم.

مشکل بزرگ این است که ما بدون تفکر تنها چیزهایی را دنبال می کنیم که به ما گفته شده است. ما راز موفقیت مان را در حرف های مردم دنبال می کنیم!

آندره آغاسی یکی از بزرگترین تنیس بازهای دنیا است که صراحتا اعلام کرده که از ورزش تنیس متنفر است! و تنها به این دلیل که پدرش به او فشار می آورده، این ورزش را دنبال کرده است.

مادر ببرها فرزندانش را به درون مشکلات هل می دهد تا آن ها بتوانند در آینده با مقام و موقعیت زندگی کنند. حتی دوستان اطراف ما هم در مورد موفقیت اشتباه فکر می کنند و دائم به دنبال کسب پول و شهرت هستند. چرا که جامعه آن ها را اینطور مجبور کرده است.

اما باید بدانید که بین چیزی که مردم به شما می گویند موفقیت است و آن چیزی که خودتان حس می کنید، معمولا ارتباطی وجود ندارد! تعجبی ندارد که یک تحقیق در آمریکا نشان می دهد که حدود ۵۰% مردم از شغل خود احساس رضایت نمی کنند.

از هر ۶ امریکایی، یکی از آن ها نسخه ی روان پزشکی دارد و بیشتر آن ها داروهای ضد افسردگی و ضد اضطراب مصرف می کنند.

پس برای فهمیدن این موضوع، من شخصا سفر کردم تا ببینم که چه چیزی به مردم واقعا احساس موفقیت می دهد و رازهای موفقیت در چه چیز یا چیزهایی است؟

۳ راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت

در طول این سفر من اطلاعاتی فراتر از توصیه های کلیشه ای مردم و کتاب ها پیدا کردم. بعد از ملاقاتم با مردمی که هم موفق و هم شاد بودند، من سه موضوع مشترک را بین آن ها پیدا کردم که بیش از هر چیزی به چشم می آمد:

راز موفقیت چیست؟

۱- اولین راز موفقیت: خودتان سکان دار زندگی تان باشید

افرادی که به موفقیت واقعی می رسند، هیچگاه آن را تصادفا پیدا نمی کنند. آن ها بسیار مصممند و برای پیدا کردن حقیقتی که برای آن ها در زندگیشان مهم است، تلاش می کنند.

افراد موفق، به جای گوش دادن به دوستان، خانواده، کتاب ها و… که چگونه باید زندگی کنند، خودشان متوجه می شوندکه مالکیت زندگی برای خودشان است و این حق و مسئولیت آن ها است که سرنوشت کامل خود را در دست داشته باشند. البته این به این معنی نیست که در طول زندگی تان از کمک و مشورت دیگران استفاده نکنید. قطعا در حدی باهوش هستید که منوجه منظور نگارنده شوید.

افراد موفق به موفقیت واقعی می رسند، چرا که یکی از رازهای موفقیت را فهمیده اند:

این که با نصیحت و صحبت های دیگران در زندگی پیش بروی کاری ساده است، چرا که بعدا اگر مسیر غلطی را به تو نشان داده باشند، می توانی دیگران را مقصر بدانی!

هیچ راه آسانی برای رسیدن به موفقیت وجود ندارد. کسانی که به موفقیت حقیقی می رسند این راز موفقیت را می دانند که زندگی کردن برای ساده تر کردن آن نیست. زندگی کردن برای قوی تر کردن خود انسان است.

و تنها راه قوی شدن در مسیر زندگی این است که بدانید شما تنها شخصیت اصلی در داستان زندگی تان هستید. این بدین معنی است که از یک جا نشستن و سپردن مسیر به دست دیگران یا سرنوشت دست بردارید و خودتان اقدامی انجام دهید.

افراد موفق می دانند که انگیزه پیدا شدنی نیست، ساختنی است. آن ها بدون توجه به اینکه بقیه مردم درباره ی آن ها چه می گویند، احساسات و انگیزه های درونی خود را دنبال می کنند.

“این منتقد نیست که حساب می کشد. مردی نیست که نشان می دهد بقیه چطور سکندری می خورند یا افراد کجای کار را می توانستند بهتر انجام دهند. اعتبار واقعی برای کسی است که واقعا در صحنه ی زندگی است. صورتش از خون و گرد وغبار پر شده است.

مردی که با جدیت تلاش می کند، اشتباه می کند و دوباره و دوباره شکست می خورد؛. چرا که هیچ تلاشی بدون شکست نخواهد بود. اما درون خود را خوب می شناسد، انگیزه هایش را می داند و برای کاری ارزشمند تلاش می کند.

این انسان موفق می داند که اگر به موفقیت خود دست یابد، یا اگر در بدترین حالت شکست بخورد، حداقل جسارت انجام آن را داشته است. و این آدم هرگز ناکام نبوده. و مانند روح های ترسو نیست که تفاوت بین شکست یا پیروزی را نمی دانند.

تئودور روزولت

 

راز موفقیت چیست؟

۲- دومین راز موفقیت: ذهن تان را برای فراتر از حالت بقا برنامه ریزی کنید

قسمتی در مغز ما به نام آمیگدال وجود دارد که به اندازه یک بادام است و به همین دلیل به آن بادامه نیز می گویند. به نظر می رسد کار این قسمت مرتبط با بقا باشد.

با تمام مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش ما است و با تمام انتظاراتی که بقیه مردم از ما دارند، مغز ما به طور خودکار برای حالت بقا آماده می شود.

در اینجا به چند اتفاق اشاره کرده ایم که وقتی مغزتان در حالت بقا باشد، برایتان اتفاق می افتد:

  • نمی توانید به خوبی فکر کنید و معمولا تصمیمات غیرمنطقی می گیرید. (مثلا زمانی که عصبانی هستید، حرف هایی می زنید که بعدا پشیمان می شوید.)
  • میدان دیدتان محدود است و نمی توانید تمام موقعیت را ببینید.
  • معمولا مضطرب، ترسیده و عجول هستید.
  • فقط به پول و چگونگی زیاد کردن آن فکر می کنید. در این زمان اغلب در روابط هم دچار مشکل می شوید.

و تمام این ترس هایی که به همراه دارید مغزتان را در فشار می گذارد تا فقط بر حالت بقا تمرکز کنید.

قسمت بد ماندن در حالت بقا این است که زمانی که بادامه مغزتان با فشار روانی فعال می شود، قسمت قشر جلویی مغز که مسئول تفکر درست است، غیرفعال می گردد.

مغز ما در هر حالتی تلاش می کند که برای زنده ماندن و بقا به ما کمک کند و از ماندن در مخمصه جلوگیری کند. به همین دلیل است که وقتی در حالت بقا هستید، در واقع در شرایط غیرفعال به سر می برید. و اگر مدت زیادی را در زندگی اینگونه به سر ببرید، یعنی زمان زیادی را به درستی فکر نخواهید کرد تا چه تغییراتی را یجاد کنید تا شرایط بهتری داشته باشید.

پس چکار کنید تا مغزتان را از حالت بقا بیرون بیاورید؟ خصوصا زمانی که در شرایط واقعا سختی قرار دارید.

جواب این است که باید به خودتان یک فضای امن بدهید. حتی اگر این فضا در حد یک ثانیه است. باید جایی را برای خودتان پیدا کنید که در آن از هر انتظار و فشاری فارغ هستید.

و اگر من از فضای امن صحبت می کنم، منظورم راه گریز نیست. راه گریز برای زمانی است که می خواهید از تمام مشکلات و احساسات سخت فرار کنید. فضای امن جایی است که به دور از هر فشاری قرار گرفته اید و می توانید خود واقعیتان را پیدا کنید. در این حالت است که قادر به تفکر درست هستید.

مدیتیشن

و یکی از ساده ترین راه ها برای انجام این کار، مدیتیشن است. مدیتیشن به شما کمک می کند که از حالت بقا و غیرفعال مغزتان خارج شده و قسمت تفکر را فعال کنید که می تواند عملکردهای مهمی برایتان انجام دهد تا بتوانید منطقی فکر کنید، استدلال بیاورید و شرایطتان را تغییر دهید.

راز موفقیت چیست؟

۳- سومین راز موفقیت: از هر دو نیمکره مغزتان استفاده کنید

مغز ما از دو نیمکره تشکیل شده است که وظایف متفاوتی را انجام می دهند. نیمکره سمت چپ مغز ما، قسمت منطقی است و جایی است که استدلال منطقی و زبان ما از آن جا نشات می گیرد. نیمکره سمت چپ، مسئول احساسات ماست.

هر دو نیمکره ی مغز برای سلامت روان ما مهم هستند، اما واقعیت این است که بیشتر مردم تمایل دارند تنها از نیمکره غالب مغزشان استفاده کنند.

قبلا من مربی کسی بودم که انسانی بسیار منطقی بود و تلاش می کرد برای هر چیز کوچکی دلیل و استدلال بیاورد. او به من می گفت که زمان تماشای بازی بسکتبال به جزئیات ریزی که در بازی وجود داشت دقت می کند. مثلا اینکه جنس توپ بسکتبال چیست و زمین را چگونه ساخته اند.

بعدا وقتی با او جلسه مشاوره داشتم فهمیدم زمانی که او کوچک بوده است، پدر او به مادرش خیانت کرده و حتی داستان درام تر شده و معلوم می شود که پدرش کشیک بوده است.

هیچ گاه قادر به تحلیل احساسات و استدلال بچه ای در شرایط او نخواهیم بود. بچه ای که برای بقیه ی عمرش نیمکره چپ مغز، او را مجبور به استدلال و تجزیه و تحلیل کرده بود.

من تا حدی می توانم به احساسات او مربوط باشم، اما متوجه شدم که یکی از بزرگترین دلایل شاد نبودن من، این است که من تنها بر یکی از نیمکره های مغزم غلبه داشتم.

هر آدم موفقی را که ملاقات کردم، فهمیدم که او به خوبی قادر به استفاده از هر دو نیمکره مغز خود می باشد. آن ها از لحاظ عقلی و احساساتی باهوش هستند.

دکتر دانیل سیگل در کتاب پرفروش خود بنام «ذهنیت» به خوبی توضیح می دهد که چگونه می توانیم از هر دو نیم کره مغزمان استفاده کنیم. من این کتاب را بارها و بارها خوانده ام و این یکی از دلایلی است که الان می توانم چیزهایی که حقیقتا احساس موفقیت به من منتقل می کنند، پیدا کنم.

فرمول راز موفقیت

پیدا کردن یک فرمول برای زندگی بسیار ساده است. اما هیچ تضمینی برای شادی و معنادار بودن به شما در زندگی نمی دهد.

شغلی که تازه در شروع آن هستید، فکری که در سر دارید و خلاصه هر کاری که قصد انجام آن را داشته باشید، شما را از موفقیت لبریز نخواهد کرد. مگر اینکه به خود واقعی و حقیقی تان متصل باشید و درونتان را بشناسید.

پس قبل از اینکه برای تغییر شرایط بیرونی تان حرکتی انجام دهید، برای تغییر درونتان تلاش کنید تا بتوانید شرایط بیرون را هم تغییر دهید. و در این زمان خواهد بود که موفقیتی را که همیشه به دنبال آن می گشتید، در خود احساس خواهید کرد.

چگونه هدف یکتای زندگی تان را پیدا کنید

من معتقدم هر فرد مجموعه ای از احساسات و استعدادهای منحصر به فرد دارد که می تواند با وجود آن ها کارهای مهمی را در جهان انجام دهد. متاسفانه، پتانسیل بیشتر مردم زیر فشارها و کارهای سخت روزانه آن ها دفن شده است.

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟

تصمیم چیست؟

تصمیم گیری انتخاب آگاهانه یک گزینه بین چندین مورد است. تصمیم گیری با توجه به تحلیل ما از عواقب انتخاب خود صورت می پذیرد. این انتخاب ممکن است گاهاً تحت شرایط نامعلوم نیز باشد، که در این صورت انتخاب شما ریسک دار خواهد بود. البته سختی انتخاب فقط به دلیل نامعلومی شرایط رخ نمی دهد. بلکه ممکن است به دلیل وجود چندین هدف و حتی دیدگاه های متفاوت و نتایج متفاوت هم به وجود آید.

دیدگاه های متفاوتی درباره تصمیم گیری و مهارت تصمیم گیری وجود دارد و هرکدام ویژگی ها و شرایطی را برای آن توضیح داده است. یکی از این نظریه ها نظریه ای به نام نظریه انتخاب می باشد. این نظریه به چرایی و چگونگی رفتار یک فرد می پردازد و به نیت و نحوه بروز آن تمرکز دارد.

تئوری انتخاب

بر اساس این تئوری تمام فلسفه انتخاب، بر انگیزه درونی و انتخاب استوار است. یعنی هر رفتاری از انسان سر می زند، چه مثبت و چه منفی بر اساس انگیزه درونی نشأت می گیرد و نه عوامل بیرونی. در این نظریه بیان می شود که انسان ها خود مسئول رفتار خود هستند. حال سوالی پیش می آید که نقش دیگران چیست؟

درست است که دیگران هم در انتخاب و تصمیمات ما نقش دارند، اما این نقش تعیین کننده نیست. بلکه این انگیزه های درونی ما است که اثربخش است. البته باید دانست که تصمیمات انسان برای برآورده کرده میل خود انجام می گیرد. این نیاز می تواند شامل: نیاز به بقاء، عشق، احساس تعلق، قدرت و پیشرفت، آزادی و تفریح باشد.

مهارت های تصمیم گیری

زمانی که به گذشته و تصویر زندگی افراد بسیار موفق نگاه می کنید، به این نکته پی خواهید برد که این موفقیت حاصل تصمیم گیری درست و به موقع آنها بوده است. چه مهارت تصمیم گیری می تواند به افراد در انتخاب بهتر کمک کند؟ آیا انتخاب بهتر یک استعداد است یا مهارت تصمیم گیری چیزی است که می توان آموخت و بهبود داد؟

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟
ما هر روزه تصمیم های زیادی می گیریم و این تصمیمات قطعاً عواقبی دارند که منجر به نتایج مثبت یا منفی خواهد شد. پس لازم است که توانایی تصمیم گیری صحیح را بیاموزیم. مهارت هایی برای بهبود این توانایی می تواند اساسی برای یک زندگی مولد تلقی شود. یادگیری مهارت های تصمیم گیری فرصتی است که می تواند باعث افزایش نتایج مثبت و همچنین کاهش شکست ها و طبعات منفی شود.

چه مهارت هایی برای تصمیم گیری مهم است؟

باید توجه کرد که کسب مهارت تصمیم گیری باید از همان ابتدا در انسان نهادینه شود. البته چرا که با اندک بی توجهی در انتخاب خود چه در زندگی شخصی و چه در زندگی کاری ممکن است عواقب بدی برای باشد.

مهم ترین اصل در مهارت تصمیم گیری توانایی جمع آوری و گزینش صحیح اطلاعات است. این مهارت آنجا اهمیت پیدا می کند که گزینش اطلاعات در میان منایع نامحدود در دنیای مدرن و دیجیتال کار بسیار هنرمندانه ای است. البته شاید نتوان به تنهایی این کار انجام داد و برای همین مشورت با افراد واجد شرایط امری ضروری است.

مهارت های تصمیم گیری باید در دستیابی به دانش موثر باشند و باعث شوند که انتخاب های ما مؤثر واقع شود. مدل تصمیم گیری ما به ما کمک می کند تا اطلاعات و توانایی های مهم در انتخاب را شناسایی کنیم. این مهارت ها عبارتند از:

مهارت های مهم تصمیم گیری

  • شناسایی ارزش ها و نیازها و تجزیه و تحلیل شرایط ذینفعان و خود و انعکاس صریح نتایج به دست آمده
  • کشف و توسعه خلاقیت که می تواند به شناسایی یا تولید گزینه های تصمیم گیری کمک کند
  • تخیل و تجسم برای پیش بینی راه حل های جایگزین پیامدهای احتمالی آینده
  • اطلاعات، جمع آوری داده ها و روش های مشاهده که ارزیابی راه حل ها را ممکن می سازد.
  • انتخاب روش درست تصمیم گیری در مورد کمک به تجزیه و تحلیل و ارزیابی گزینه های تصمیم گیری.
  • تجزیه و تحلیل درست از اطلاعات به دست آمده و فهم صحیح از نتایج حاصل شده
  • ارزیابی ریسک، عدم اطمینان و کاربرد آنالیز احتمالی نتایج.
  • همکاری، ارتباطات، یادگیری مشارکتی، مذاکره و گوش دادن فعال مورد نیاز برای تصمیم گیری گروهی مؤثر
  • استراتژی های مقابله با استرس که ضمن افزایش عینیت در موقعیت های تصمیم گیری، به مدیریت احساسات و ادراک کمک می کنند.
  • انتزاع، طبقه بندی و سازماندهی اطلاعات که مفاهیم مرتبط را شناسایی و به هم متصل می کند.
  • خود تنظیمی، انضباط و کسب مهارت های رهبری که الهام بخش اقدام برای یک راه حل انتخابی است.
  • مدیریت زمان و ملزم بودن به رعایت آن برای اجرای موفقیت آمیز تصمیم لازم است.

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟

شاید بتوان تمامی راهکاهای ارائه شده را در مراحل زیر خلاصه نمود:

  • مهارت جمع آوری و گزینش اطلاعات
  • پیدا کردن گزینه و راه حل های امکان پذیر
  • توانایی تجزیه و تحلیل داده ها
  • انتخاب مناسب ترین گزینه یا راه حل
  • مهارت ارزیابی انتخاب

حل مسئله و تصمیم گیری با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند. تا آنجا که بسیاری از مهارت های حل مسئله برای فرایند تصمیم گیری مفید هستند. تفکر انتقادی و تفکر سیستمی نیز به شدت با توجه به شایستگی ها در تصمیم گیری همراه هستند .

چگونه می توان مهارت تصمیم گیری را بهبود بخشید؟

مهارت های تصمیم گیری در مورد ساختن انتخاب های روزا نه مان، فرصتی را برای ما فراهم آورده اند تا مهارت خود را در تصمیم گیری ها بهبود بخشیم. بسیاری از این گزینه ها به صورت عادت انجام می شوند؛ اما صرفا با آوردن این انتخاب ها به سطح آگاهانه می توانید ارزیابی، تجزیه و تحلیل و تأمل خود را فعال کنید که می تواند برای بهبود این و تصمیمات دیگر استفاده شود.
مطمئناً بهبود مهارت های تصمیم گیری از آموخته های حاصل از تجربه عواقب تصمیم گیری های ضعیف حاصل می شود. با این حال، برای تصمیم گیری های با ارزش بالا که عواقب قابل توجهی دارد، ما می خواهیم این مهارت ها را از قبل تهیه کرده باشیم تا از نتایج فاجعه آمیز، تا حد ممکن جلوگیری کنیم.

هدف این است که مهارت های تصمیم گیری را در محیطی بهبود بخشیم که خطر عواقب منفی قابل توجه ناشی از انتخاب نامناسب کاهش یابد یا از بین برود.
بازی های تصمیم گیری، چنین محیطی را فراهم می کند. فرصتی برای مهارت آموزی در زمینه کاوش و پیش بینی نتایج احتمالی بر اساس احتمالات و همچنین توسعه توانایی های استراتژیک.

شبیه سازی ها می توانند تجارب تصمیم گیری احساسی را فراهم آورند که مقابله بهتر را بهبود می بخشند. آنها همچنین می توانند به یکی از چالش های مربوط به مشکلات پیچیده تصمیم گیری کمک کنند و آن پیش بینی نتایج طولانی مدت در انتخاب های ما است.
مانند همه مهارت ها، یادگیری و انتخاب بهتر با دیدن، گوش دادن و انجام دادن حاصل می شود. آنها با مطالعه، مشاوره، مربیگری و تمرین بهبود می یابند. اولویت بندی یادگیری یا انتخاب ارزش های اصلی می تواند با تهیه یک چارچوب ارزیابی زودهنگام و ماندگار برای تصمیم گیری های آینده به تصمیم گیرندگان کمک کند.

چگونه می توانید بگویید مهارت تصمیم گیری بهبود یافته است؟

ارزیابی مهارت های تصمیم گیری عملی است که به خوبی میزان پیشرفت ما در آموزش مهارت تصمیم گیری را به نمایش می گذارد. نتایج خوب یا بد لزوماً به معنای تصمیم گیری خوب یا بد نیست. به استثنای مواردی که می توان علیت شفاف و مستقیم را اثبات کرد، نتایج تصمیم گیری تحت تأثیر شرایط تصادفی، حوادث غیرقابل پیش بینی و دانش ناقص است.

با جدول زمانی تصمیم گیری که بیش از چند سال طول بکشد، آشکار می شود که حتی در انتظار تأثیر تصمیم گیری ممکن است ارزیابی بهبود مهارت ها با مشکل روبه رو شود.

نشانه های بهبود مهارت تصمیم گیری

برخی از نشانه هایی که می توانند پیشرفت مداوم مهارت تصمیم گیری را نشان دهند عبارتند از:

  • اندازه گیری پیشرفت به سمت اهداف بلند مدت
  • شواهدی از نتایج بهتر مداوم با وجود شکست های گاه به گاه
  • پیش بینی موفقیت آمیز از نتایج حاصل از آزمون مهارت های تصمیم گیری با انتخاب ریسک کمتر
  • افزایش عینیت و استفاده از اطلاعات و شواهد
  • استفاده از شکست به عنوان فرصتی برای یادگیری
  • افزایش اعتماد به نفس در تصمیم گیری
  • در نظر گرفتن و ایجاد گزینه های بیشتر
  • افزایش توانایی در ایجاد انگیزه در تعهد و اقدام لازم
  • مدیریت بهتر احساسات را در رسیدن به نتایج مطلوب
  • استفاده روتین و بهبود فرآیند تصمیم گیری
  • زمان بندی بهتر و اولویت بندی تصمیم گیری
  • افزایش توانایی در تصور و پیش بینی پیامدهای احتمالی
  • استفاده مؤثرتر از مشاوره و مربیگری
  • امکان استفاده از تکنیک های مختلف برای موقعیت های مختلف تصمیم گیری
  • افزایش نفوذ و همکاری
  • استفاده از چندین استراتژی تصمیم گیری

تصمیمات آینده ما را مشخص می کنند. آنها غالباً در یک سلسله تصمیمات متصل قرار می گیرند و ما را تشویق می کنند که در مورد آینده چگونه فکر کنیم. مهارت تصمیم گیری از همه رشته ها عبور می کند و به هر شغل یا حرفه ای قابل انتقال است. تمرکز روی این مهارتهای اساسی باید برای هر آموزش معنادار ضروری تلقی شود.

ما روزانه هزاران تصمیم می گیریم. انتخاب آسان است. اما انتخاب خوب دانش و مهارت را می طلبد.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید

 

چرا افراد ریسک پذیر موفق ترند؟

چرا افراد ریسک پذیر موفق ترند؟

برای درک بهتر و تعریف صحیح از افراد ریسک پذیر و علل موفقیت آنان بهتر است در ابتدا معنا و مفهوم ریسک پذیری را بدانیم. ریسک پذیری یعنی گرفتن تصمیم به انجام کاری که تاکنون آن را تجربه نکرده اید. این تعریف بیان می کند که:

ریسک پذیری منجر به ایجاد یک تصمیم جدید و در نهایت یک فعالیت جدید خواهد شد.

بسیاری از افراد با شنیدن کلمه ریسک به گونه ای از آن وحشت کرده و اینگونه به خود القا می کنند که اگر پای ریسک در میان باشد، نمی توان آن کار را انجام داد. حتی بر این باور هستند افرادی که ریسک پذیرند و ریسک انجام برخی از کارها را بر عهده می گیرند، افراد شجاع و بی باکی هستند. هر دو دیدگاه اشتباه هستند. شک نکنید که ترس در وجود همه انسان ها وجود دارد. مسئله آنجا است که چه واکنش در قبال آن صورت گیرد تا به نتیجه ای مطلوب ختم شود؟

اینجا است که فرق میان افراد ریسک پذیر و سایرین مشخص می شود. افراد ریسک پذیر در این شرایط تمام جوانب کار را می سنجند و اقدامات درست را انجام می دهد. او نه تنها خود را تسلیم ترس نمی کند، بلکه این را فرصتی مغتنم می شمارد.

مفهوم ریسک پذیر

ریسک پذیری مفهومی است که همه انسان ها از ابتدای زندگی با آن درگیر هستند، و در هر برهه ای از زندگی به نحوی در زندگی آنان بروز می کند. در ابتدای زندگی و در دوران کودکی انسان از انجام کارها و تجربیات جدید هراس چندانی ندارد و سعی در امتحان کردن آنها را دارد.

البته با گذشت زمان و با تذکرهای دیگران و والدین ترس هایی به کودک القاء خواهد شد که در نتیجه زمینه ترسیدن در وجود انسان را فراهم می کند و کم کم از تجربه کردن چیزهای جدید گریزان خواهد شد. اما چه بسیار والدینی که این با مراقبت و آموزش صحیح، کودکان را نه تنها نمی ترسانند، بلکه با روش هایی درست به آنان می آموزند که چگونه با برخی ترس ها کنار بیایند، اینها کسانی هستند که در بزرگسالی هم به درستی با ترس ها برخورد می کنند و از آن در پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند.

چرا افراد ریسک پذیر موفق ترند؟

باید بدانید که ریسک پذیری ترس دارد، ولی ترسی که فقط در ذهن انسان و تفکر انسان شکل می گیرد. همان طور که گفتیم می تواند منشا آن در کودکی و تجربیات تلخ گذشته باشد. ریسک پذیری حرکت از شرایط ساکن و امن به سوی یک تجربه جدید است و از همین رو است که افراد نمی خواهند این حالت امن را از دست بدهند.

این تجربه جدید به علت اینکه ناشناخته است و فرد چیزی از آن نمی داند می تواند موجب ترس شود .در چنین شرایطی باید انسان ریشه یابی کند و بداند که چرا حاضر نیست به سوی شرایط جدید حرکت کند؟ قطعا با یافتن پاسخ و حل این مشکلات می تواند آینده ای به مراتب روشن تر ایجاد نماید.

در بسیاری از موارد ریسک پذیری را با بی عقلی و غفلت هم سنگ می شمارند. در حالی که این تعبیر اشتباه است.

اشخاصی را در نظر بگیرید که می خواهند کاری را انجام دهند یا تصمیمی بگیرند. آن ها هیچ گونه تحقیق در قبال آن کار انجام نمی دهند و ناشیانه دل را به دریا می زنند. این افراد در اکثر موارد هم با شکست مواجهه می شوند. حال آنکه افراد ریسک پذیر چشمان خود را باز می کنند. به درستی شرایط را بررسی می نمایند. برای آگاهی نسبت به کار خود زمان صرف می کنند و مواردی را که منجر به شکست آنها می شود را به حداقل ممکن می رسانند. در نتیجه به موفقیت دست پیدا می کنند.

ویژگی گروه اول که با حماقت کار انجام می دهند، یک اعتماد به نفس کاذب است. به طوری که مدام می خواهند اینگونه جلوه کنند که افراد موفقی هستند و بدشانسی است که گره در کار آنان انداخته است. این در حالی است که افراد ریسک پذیر دارای اعتماد به نفس قابل قبولی اند که نه تنها آنها را مغرور نمی کند، بلکه به ابزاری برای رسیدن به اهدافشان تبدیل خواهد شد.

آیا ریسک پذیری باعث ایجاد تغییر در زندگی می شود؟

سوالی که در ذهن ایجاد می شود، این است که آیا انسان با پذیرفتن ریسک می توان در زندگی تغییر ایجاد کرد یا خیر؟ یا به عبارتی دیگر افراد ریسک پذیر نسبت به افراد ریسک گریز موفق ترند یا خیر؟ پاسخ این سوال را می توان با مشاهده و شناخت ویژگی افراد ریسک پذیر به دست آورد.

بر کسی پوشیده نیست زمانی که فرد از چیزی می ترسد، نه تنها با آن مواجه نمی شود، بلکه از آن نیز گریزان خواهد شد. در چنین شرایط فرد باید با استفاده از هوش خود این ترس واهی را از ذهن دور انداخته و با شناخت درست از مسائل به حل این ترس بپردازد.

چرا افراد ریسک پذیر موفق ترند؟

ویژگی های افراد ریسک پذیر

۱- استفاده از هوش برای غلبه بر ترس

یکی از ویژگی های افراد ریسک پذیر که موجب می شود موفق تر از سایرین عمل کنند، این است که در مرحله ترس از انجام کار، هوش خود را به کار می گیرید. آن ها روش های برطرف کردن موانع را به خوبی تحلیل و راه حل مناسبی را ارائه می دهند. انسان می تواند یا درک صحیح از واقعیت های محیط اطراف و شرایطی که در آن جریان دارد تصمیمی درست و به موقع برای انجام برخی کارها بگیرد.

۲- فکر کردن به واقعیت ها

یکی دیگر از ویژگی های افراد ریسک پذیر فکر کردن به واقعیت ها است. این امر به آنها کمک می کند که شرایط را با تحلیلی درست بسنجند. ودر قبال آن بهترین تصمیم را بگیرند. بدیهی است که تصمیم گیری در چنین شرایطی موفقیت انسان را تضمین خواهد کرد.

۳- مثبت اندیشی

مثبت اندیشی ویژگی دیگری است که در افراد ریسک پذیر که معمولا افراد موفقی هستند به صورت واضح قابل مشاهده است. تحقیقات علمی نشان داده است که انسان افکار و اندیشه خود را به عرصه عمل می رساند.

افراد ریسک پذیر در ذهن خود ناتوانی را راه نمی دهند. نمی شود در اهداف آنان جایی ندارد.

هر زمان که می خواهند تصمیمی بگیرند و یا کاری را انجام دهند توانایی خود را غالب می بینند و به همین دلیل در انجام کارهای خود نسبت با سایرین موفق تر عمل می کنند.

۴- افزایش روحیه خلاقیت

یکی از دست آوردهای ریسک پذیری در زندگی فردی، افزایش روحیه خلاقیت است. افراد ریسک پذیر دائماً دنیاهای جدید را کشف می کنند. آن ها برای شناخت درست از این دنیاها با مسئل و مشکلات نیز مواجه می شوند. در این زمان ذهن خود را به درستی پرورش می دهند. برای عبور از مشکلات دست به اختراعات جدید می زنند و هر روز خلاقیتی جدید از خود بروز می دهند. قطعاً افراد ریسک پذیر و شجاع هستند که می توانند به راحتی ایده ها و نظریات خود را مطرح و از آن بهره برداری کنند.

چرا افراد ریسک پذیر موفق ترند؟

انسان تا زمانی که نخواهد خود را با چالش ها روبه رو کند و شرایط جدید و دشوار را تحمل کند، هرگز نمی تواند از عادت های هر روزه خود دست بردارد و در زندگی به پیشرفت برسد.

حال آنکه با پشت سر گذاشتن این عادت ها و پذیرفت ریسک انجام کار های جدید نقاط ضعف و قوت خود را خواهد شناخت. با توسعه ذهن و شخصیت خود چالش ها را یکی پس از دیگری طی می کند و تجارب زیادی را کسب خواهد کرد. ذهن وی با حل کردن این چالش ها هر روز پیشرفت می کند و کامل تر می شود.

افراد ریسک پذیر توانسته اند با توسعه فردی خود گوی سبقت در موفقیت را ازدیگران بربایند.

۵- مقاومت بعد از شکست

این جمله را همه شنیده ایم که موفقیت ها بعد از شکست ها به دست می آیند. البته این امر زمانی محقق می شود که ما بعد از شکست و زمین خوردن مقاومت کنیم و از آن شکست درس عبرت بگیریم. یکی از ویژگی های بارز افراد ریسک پذیر مقاومت بعد از شکست ها است. این افراد عقب نشینی را نمی شناسند و با اعتماد به نفس بالا و با شجاعت به راه خود ادامه می دهند . آنان می دانند که موفقیت به راحتی به دست نمی آید و باید برای آن سخت تلاش کرد.

۶- تصمیم گیری درست

همانگونه که گفته شد یکی از ویژگی های افراد ریسک پذیر این است که بی مهابا تصمیم نمی گیرند. این افراد ابتدا نسبت به تصمیمات خود تفسیر هایی را ارائه می دهند. آنان خطرات کار خود را محاسبه می کنند و به موانع بر سر راه خود را به درستی شناسایی می کنند. از این رو است که افراد ریسک پذیر بر خلاف سایرین خطرات را به درستی محاسبه می کنند و این امر در موفقیت آنان تأثیر به سزایی خواهد داشت.

این را باید دانست در راه رسیدن به موفقیت همیشه خطراتی وجود دارند. ولی به این نکته نیز باید توجه کرد که بدون خطر و مانع هیچ پاداشی در انتظار شما نخواهد بود.

پس رسیدن به موفقیت ارزش خطر کردن را دارد و افراد ریسک پذیر این خطر را به جان خریده اند.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید

کنترل خشم (۸ گام برای از بین بردن عصبانیت)

با افزایش مشغله های زندگی، میزان برخوردهای انسان در طول روز با دیگران افزایش می یابد. اینکه چگونه این روابط را مدیریت کرد، هنری است که شاید عده ای از آن غافل باشند. در طول این روابط احساسات ما نقش تعیین کننده ای بر روی روابط و کیفیت زندگی مان دارد دارد. احساساتی چون شاد بودن، غمگین شدن، عصبانیت و … . شاید بسیاری از حالات ما صدمه چندانی به روابط ما وارد نکند، اما وقتی که ما عصبی می شویم و خشم خود را بروز می دهیم آنگاه این روابط دیگر معمولی نخواهند بود. به راستی خشم چیست و راه های کنترل خشم کدام اند؟ چه زمانی ما خشمگین می شویم؟ عوامل خشم چیست؟ برای رسیدن به پاسخ این سوالات با ادامه این مقاله همراه باشید.

تعریف خشم

بسیاری از روان شناسان خشم را بدین گونه معنا کرده اند:

خشم احساسی غریزی و طبیعی در انسان است که در هر فرد به علتی بروز می کند.

هر واقعه یا وضعیتی که انسان نتواند در آن موفقیت کسب نماید و در آن ناکام بماند موجب بروز خشم در فرد خواهد شد. ولی به این نکته باید توجه کرد که میزان بروز خشم در هر فرد متفاوت است. برخی از عواملی که موجب بروز خشم می شود را می توان عامل جسمی دانست.

به عنوان مثال دونده ای که برای رسیدن به قهرمانی در مسیر مسابقه دچار خستگی مفرط می شود و به هدف خود نمی رسد، خشمگین خواهد شد. یا در مثالی دیگر بسیاری از افراد بعد از سوانح دچار نقص عضو و یا قطع عضو می شوند که این امر علاوه بر ناراحتی موجب عصبانیت آنها می شود. در برخی موارد عوامل دیگری موجب بروز خشم می شوند. نوع رفتار های دیگران با فرد که برخی از این نوع رفتارها شامل تحقیر کردن، مسخره کردن و … می شود. حتی فریب خوردن توسط دیگری می تواند موجب بروز خشم در فرد شود.

اینکه ما چرا خشمگین می شویم یا به عبارت دیگر چه عواملی موجب خشم ما می شود، به ما بسیار کمک خواهد کرد تا از آن عوامل دوری کنیم و در صورت موجهه با آنها راه حل مناسبی اتخاذ نماییم. خشم یک ابزار برای دفاع از خود در مقابله با موانع می باشد. خشم علاوه بر عوامل ذکر شده در بالا ممکن است فقط بر اثر ذهنیت یا افکار ما بروز کند. بدین معنی که در دنیای واقعی اتفاقی نیفتاده ولی فرد در ذهن خود شروع به تحلیل و تفسیر می کند و باعث بروز خشم در خود می شود.

برای اینکه خشم خود را بدرستی بشناسیم باید بدانیم در طول زندگی روزانه علاوه بر عوامل ذکر شده، چه کسانی موجب خشم ما می شوند.

تحقیقات نشان داده اند که معمولاً اشخاصی که با انسان رابطه نزدیک تر و صمیمی تری دارند، بیشتر خشم انسان را برمی انگیزند.

این امر به این علت صورت می گیرد که ارتباط فرد با این اشخاص بسیار زیاد است. همچنین از همدیگر توقعات زیادی دارند و با کوچک ترین مسئله و حرف از دست هم خشمگین می شوند.

در برخی موارد خشم را به پرخاشگری تعبیر می کنند که این کار صحیح نیست. با توجه به تعریف ارائه شده، خشم یک حالت فردی است که در زمان ناکامی بروز می کند. حال آنکه پرخاشگری در مرحله دیگری است و زمانی که فرد کنترل خشم خود را از دست می دهد با رفتار های خود موجب آسیب رساندن به دیگران می شود. نکته ای که باید در نظر داشت این است که الزاماً تمامی خشم ها به پرخاشگری منجر نمی شوند.

۸ گام کنترل خشم

باید به این باور رسید که ما نمی توانیم بر رفتار دیگران کنترل داشته باشیم. پس کار صحیح آن است که ما بیاموزیم در مقابل رفتار دیگران چه واکنش مناسبی را ارائه دهیم. ما آموختیم که در مواجهه با غم و شادی چه رفتاری را از خود نشان دهیم. اما بسیاری از افراد هنوز یاد نگرفته اند زمانی که عصبی می شوند چه کنند و کنترل خشم خود را به دست گیرند.

بنا بر اعتقاد روان شناسان کنترل خشم به شکل صحیح، نه تنها موجب سرخوردگی فرد نمی شود، بلکه به انسان انرژی می دهد تا بتواند به اهداف خود نزدیک تر شود. این را باید دانست که کنترل خشم و بروز آن به شکل متعادل موجب شجاعت فرد می شود تا بتواند با قاطعیت نظرات خود را به دیگران ابراز کند. اما اگر همین خشم به طور افسار گسیخته بروز داده شود، نه نتنها مشکلی حل نخواهد شد، بلکه آثار مخربی بر جای خواهد گذاشت. یکی از مهم ترین این اثرها ایجاد اختلال در ارتباط با دیگران است.

اینکه انتظار داشته باشیم از ابتدا مهارت های کنترل خشم را به درستی انجام دهیم بسیار اشتباه است.

کنترل خشم در طول زمان و با یادگیری بیشتر و تمرین حاصل می شود، پس اگر در مواردی موفق به انجام این کار نشدید دلسرد نشوید.

راهکارهایی وجود دارند که به شما در موقع بروز خشم کمک می کند تا کنترل آن را بدست گیرید.

کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت)

۱- قبل از به زبان آوردن کلمات قدری فکر کنید

زمانی که فرد خشمگین می شود، به راحتی کلماتی را به کار می برد که بعد فروکش کردن خشم پشیمان می شود. یکی از را های کنترل خشم آن این است که در مواقع خشم قبل از به زبان آورن الفاظ قدری مکث کرده و فکر کنید. درست است فک کردن به شکل صحیح در این مواقع مشکل است، ولی باید تمام تلاش خود را انجام دهید. این کار به طرف مقابل هم این فرصت را می دهد که در کلام خود کمی تأمل نماید.

۲- زمانی که به آرامش نسبی رسیدید، خشم خود را بروز دهید

همانگونه که گفتیم خشم اگر به طور متعادل بروز داده شود، قاطعیت نظرات شما را به مخاطب القا می کند. یکی از راه حل های کنترل خشم قدری صبوری تا رسیدن به آرامش نسبی است. وقتی آرام تر هستید می توانید مواضع خود را روشن و شفاف، به شکلی که مخاطبتان ناراحت نشود به او بگویید. اینگونه دیگر در نظر دیگران شما فردی هجومی نخواهید بود.

۳- محل را ترک و استراحت کنید

یکی از بهترین راه ها برای کنترل خشم ترک کردن محلی است که شما در آن خشمگین شده اید. این کار باعث فروکش کردن سریع خشم می شود. در این زمان دیگر مخاطبی وجود ندارد که موجب خشم شما شود. این موقعیت را غنیمت شمرده و کمی استراحت کنید و بعد آرام شدن دوباره به محل بازگردید که به مخاطب خود بی احترامی هم نکرده باشید.

کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت)

۴- کینه افراد را به دل نگیرید

در فرهنگ ما بخشش جایگاه بسیار والایی دارد و اینکه شما چقدر انسان بخشنده ای هستید، در معرفی شخصیت خود به دیگران موفق تر عمل کرده اید. باور داشته باشید در برخی موارد کنترل خشم میسر نخواهد بود، مگر با بخشیدن دیگران. می دانیم که رفتار دیگران تحت کنترل ما نیست و ممکن است آنها با گفتار و رفتار خود در حق شما ناعدالتی کرده و شما را اذیت کرده باشند. این عوامل موجب بروز خشم خواهند شد. ولی بهتر آن است که توقع خود را از دیگران پایین آورید و آنها را ببخشید تا اندکی از شر احساسات منفی و خشم خلاص شوید.

۵- شوخ طبعی دشمن خشم است

تحقیقات نشان داده شوخی و خنده در مواقع خشم به شما کمک شایانی می کند. هرگاه خشمگین شدید بهتر است برای مواجهه با عواملی که موجب خشمتان شده شوخی کنید و کنترل خشم خود را به دست گیرید. این کار باعث می شود این عوامل نزد شما کوچک شمرده شوند و از میزان خشم شما بکاهد. البته مراقب باشید در مواجهه با دیگران خنده و شوخی شما موجب تحقیر یا تمسخر دیگران نشود و اوضاع بدتر نشود.

۶- به دنبال راه حل گره گشا باشید

شما خشمگین شده اید و در هر صورت می خواهید خشم خود را بروز دهید. کمی صبر کنید. به جای اینکه خود و دیگران را اذیت و سرزنش کنید، به دنبال این باشید که آیا می توانید مشکل را حل کنید یا خیر؟ در بسیاری از موارد می توانید با کنترل خشم خود و اندکی تأمل راه حلی مناسب بیابید. اینجا است که به راحتی از مشکل عبور کردید و به آرامش دست می یابید.

کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت)

۷- من و تو را درست به کار گیرید

در بسیاری از بحث های دوطرفه که فرد در آن خشمگین می شود، می توان با به کار بردن کلمات درست، هم از خشم خود و هم از خشم مخاطب تان بکاهید. یکی از بهترین راهکارها برای کنترل خشم در این مواقع استفاده از ضمیر من می باشد. به طور مثال شما از همسر خود برای کمک نکردن در کارهای خانه خشمگین هستید. حال این دوجمله را ببینید.

  • تو هیچ زمانی در کارهای منزل کمک نمی کنی.
  • من از اینکه در جمع کردن میز شمام کمک نکردی و رفتی ناراحت شدم.

واضح است که جمله اول بار منفی زیادی دارد و بسیار مبهم است. ولی جمله دوم نه تنها بار منفی ندارد، بلکه شما توانستید حس خود را به درستی منتقل نمایید. این تکنیک کنترل خشم را حتماً بیاموزید. زیرا برای شما کاربرهای زیادی خواهد داشت.

۸- تمرین های آرامش بخش را بیاموزید

خیلی از افراد در زمان خشم آموخته اند که اعصاب آنها به چه کارهایی به به آرامش می رسد. این کار بسیار راحت است. فقط کافی است برخی از این تمرین ها را یاد بگیرید. برای کنترل خشم بهتر است تمرینات تنفس عمیق را انجام دهید. به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید. به جای بیان خشم خود شروع به نوشتن آن کنید. مجموع این کارها به شما کمک می کند که در مواقع خشم رفتار مناسب تری از خود نشان دهید.

کلام پایانی

خشم یکی از احساساتی است که درون همه انسان ها وجود دارد. هرچند در این مقاله راهکارهایی درباره کنترل خشم و عصبانیت گفته شد. اما این نکته هم باید مورد توجه قرار بگیرد که خشم به خودی خود چیز بدی نیست. انسان برای دفاع از خود و دیگران نیاز دارد که گاهی خشمگین بشود. اما نحوه بروز خشم و کنترل آن مهم است. باید بتوانید خشم تان را در چهارچوبی کنترل کنید که نه به خودتان و نه دیگران آسیبی بزنید.

عادت های افراد موفق چگونه است؟

۱۰+۱ عادت برای موفقیت در زندگی (عادت های افراد موفق)

رفتارهای هر کسی در طول روز، بستگی زیادی به عادت های او در زندگی دارد. هر چیزی که به آن فکر می کنید، انجام می دهید یا به زبان می آورید حاصل عادت هایی است که در طول سال ها در عمق ذهن و جان تان نهادینه و تکرار شده است. این عادت ها شامل رفتارهای خوب و بدی می شوند که می توانند موجب پیشرفت و یا مانع پیشرفت شما در زندگی باشند. اما سوال اینجاست که با پیروی از عادت های افراد موفق می توان به موفقیت در زندگی شخصی رسید یا نه؟

قطعا جایگزین کردن یا از بین بردن عادت های بد با عادت های خوب، کار راحت و ساده ای نیست. این کار به علاقه، پشتکار و تعهد و اشتیاق نیاز دارد تا بتوان تمام انرژی و وقت را برای پالایش و پرورش عادت های خوب و هدایت به سمت موفقیت به کار برد.

عادت های افراد موفق ، ابزار هایی بوده که آنها را به اهدافشان نزدیک تر کرده و رویاهایشان را محقق کرده است. در ادامه این مقاله به لیستی از این عادات اشاره می شود. البته ناگفته نماند که مسئله از بین بردن عادت های بد، مقوله ای جداگانه است که در این مقال فرصت آن نیست.

عادت های افراد موفق چگونه است؟

البته ذکر این نکته حائز اهمیت است که عادت های انسان خود در چندین زمینه مورد بررسی قرار می گیرند، از عادت های تندرستی گرفته تا عادت های روابط با دیگران، کاری و مالی و … . شاید این جمله را بسیار شنیده باشیم که «عقل سالم در بدن سالم است» . قطعاً برخی از عادت های افراد موفق مربوط به حوزه سلامتی آنها می باشد.

۱- سحر خیز بودن

یکی از عادت های افراد موفق که سرلوحه کار خود قرار داده اند سحر خیزی است، آنها دارای روحیه ای شادتر و سرزنده تری نسبت به سایرین هستند و این خود موجب افزایش اعتماد به نفس آنان نیز شده است.

شاید بتوان گفت که سحرخیزی پایه زندگی سالم است. اگر فرد سحر خیزی نیستید، تغییراتی را در زندگی روزانه تان ایجاد کنید تا بتوانید هر روز زودتر از روز قبل از خواب بیدار شوید و رفته رفته ساعت بیداری تان را به زمان مطلوب برسانید. در این صورت زمان بیشتری را برای داشتن آمادگی برای فراهم کردن مقدمات کارهایی خواهید داشت که در طول روز باید آنها را انجام دهید و یا کارهایی که اغلب فرصت انجام آنها را نداشته اید.

صبح ها ذهن و فکر شما از دقت و تمرکز بسیار بالایی برخوردار است و می توانید برای امور روزمره خود برنامه ریزی بهتری داشته باشید.

۲- تغذیه مناسب

شاید در نظر بسیاری از مردم، تغذیه نقش چندانی در موفقیت شان ندارد. ولی امروزه ثابت شده که یکی از عادت های افراد موفق توجه زیاد به نوع تغذیه و رفتارهای غذایی شان است. اگر شما خود را با عادات غذایی سالم پرورش دهید، می توانید به فردی پرانرژی، متمرکز و باانگیزه تبدیل شوید.

یکی از برترین کارآفرینان جهان به نام تیم فریس طی تحقیقاتی به تأثیر حیاتی و مهم مواد غذایی در زندگی انسان پرداخته است. او در طی انجام این تحقیق با افراد موفق زیادی در دنیا به گفت و گو پرداخت. در کتابی که او به چاپ رسانده بسیاری از افراد موفق در جهان، عادات غذایی خود را در موفقیت شان مؤثر بیان کرده اند.

۳- مراقبت های جسمی

از دیگر عادت های افراد موفق می توان به مراقبت های جسمی اشاره کرد. افراد موفق برای جسم و روح خود ارزش بسیار زیادی قائل هستند. این مورد شامل کارهایی مانند مسواک زدن تا چکاپ دوره ای است. در برخی از موارد نیز این افراد با رفتن به کلاس هایی مانند یوگا، آرامش بیشتری را برای خود به ارمغان می آورند.

جدای از بررسی عادت های افراد موفق در زندگی و امورات شخصی ، این افراد عادات پسندیده ای نیز در تعاملات کاری و روابط اجتماعی برای خود دارند. آنها می دانند که این عادات شخصیت آنان را در اذهان دیگران می سازد. به همین جهت با رعایت برخی عادت ها، هم به خود و هم به دیگران احترام ویژه ای می گذارند.

عادت های افراد موفق چگونه است؟

۴- ورزش کردن

یکی از عادت های افراد موفق ورزش کردن است. ورزش، بخصوص در هنگام صبح موجب تقویت بهره وری و بالابردن سطح انرژی بدن می شود. افرادی که ورزش را به جای تنبلی برگزیده اند، دارای روحیه بسیار بالایی هستند. افراد موفق هیچ گاه برای ورزش کردن بهانه جویی نمی کنند، حتی اگر مشغله کاری فراوان داشته باشند، شما هم اگر می خواهید یک قدمت به موفقیت نزدیک تر شوید، زمانی را برای ورزش کردن اختصاص دهید.

۵- دروغ نگفتن

افراد بسیار موفق مطمئن هستند که درستی و صداقت در درازمدت بهترین نتیجه راخواهد داشت. هرچند که زمان هایی این صداقت برایشان دردناک خواهد بود. آنان عقیده دارند صداقت آثار بسیار مثبتی در پی دارد که دروغ گویی نخواهد داشت.

یک مطالعه در نوتردام نشان داده افرادی که اغلب دروغ می‌گویند نسبت به همکاران صادق تر خود مشکلات روحی و روانی بیشتری را تجربه می‌کنند. قطعاً دیگران زمانی که صذاقت فرد را ببینند به او اعتماد می کنند. این اعتماد سازنده و پایه بسیاری از پیشرفت های آینده خواهد بود.

۶- احترام گذاشتن

عده ای را در نظر بگیرید که در یک جامعه رفتار سایرین و عمکلردشان را از نقطه نظر مثبت می بینند. آنها سعی می کنند با ارائه پیشنهاد دوستانه و محترمانه آنان را برای هرچه بهتر شدن کمک کنند. اما در مقابل عده ای دیگر را که با انتقادهای مدام و بی اساس منجر به سرکوبی و سرشکستگی دیگران می شوند.

اگر می خواهید جزء دسته اول باشید، باید بدانید که یکی از عادت های افراد موفق احترام گذاشتن و ارزش دادن به کارها و نظرات دیگران است. اگر اینگونه باشید در نظر دیگران شما شخصیتی قابل اتکا و معتمدی جلوه خواهید کرد.

۷- خوب گوش دادن

باور کنید، شنونده ای که با علاقه و توجه به سخنان دیگران گوش می دهد، بسیار دوست داشتنی است.  این نوع گوش دادن باعث می شود که بین طرفین مهر و محبت به  وجود آید. ممکن است از خود بپرسید که این امر چگونه ممکن است؟

وقتی به طرف مقابل احترام می گذاریم و به دقت و با تمرکز به او گوش دهیم، سخنان او را خوب می شنویم و بهتر آنها را درک می کنیم. درنتیجه طرف مقابل سر ذوق آمده و تمایل پیدا می کند که گفت وگو را ادامه دهد. توجه داشته باشید که بزرگان ما هم همیشه گفته اند که:

مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.

۸- مدیریت زمان

با ارزش ترین دارایی تمام انسان ها زمان است. یکی دیگر از عادت های افراد موفق استفاده مفید و حداکثری از زمان است. افراد موفق خوب می دانند هر چه بهتر از زمان خود بهره ببرند به پاداش های بزرگ تر دست خواهند یافت.

۹- ایمان و اعتقاد داشتن

یکی از روابط مهم و شاید مهم ترین آنها رابطه انسان با خالق خود است. انسان هایی که با معبود خود راز و نیاز می کنند و احوالات خود را به او می سپارند با اعتماد به نفس خاصی به انجام امور خود می پردازند. زیرا می دانند که در همه حال قدرتی بی مثال آنان را حمایت می کند. از این رو است که رابطه معنوی یکی از عادت های افراد موفق بوده و از آن به نحو احسن برای تعالی خود استفاده می نمایند.

۱۰- هدف گذاری و برنامه ریزی

بسیاری افراد برای زندگی شخصی، تحصیلی و شغلی خود اهدافی را تعیین می کنند. اما بسیاری دیگر نیز به هدف گذاری اعتقادی ندارند. البته بدانید که صرف هدف گذاری موجب موفقیت نخواهد شد، بلکه این تلاش و پشتکار است که انسان را به اهدافش می رساند. یکی از عادت های افراد موفق دست یابی به شخصیتی پرتلاش برای رسیدن به هدف است. در این راه افراد موفق برای دست یابی به اهداف خود نیاز به برنامه ریزی دقیق دارند.

امروزه نقش برنامه ریزی در موفقیت انسان ها امری بدیهی و انکار ناشدنی است. با بررسی زندگی انسان های موفق به این نکته پی خواهید برد که یکی از کلیدهای موفقیت آنها برنامه ریزی برای حال و آینده شان بوده است. افراد موفق با در نظر گرفتن تمامی شرایط و با منطق و چشمی باز برای کارهای خود برنامه ریزی می کنند.

۱۱- بودجه بندی در سرمایه

نگرانی بسیاری از مردم این است که آیا تا آخر ماه می توانند از پس مخارج خود برآیند یا خیر؟ شاید در پاسخ به این سؤال پای بسیاری از مشکلات اقتصادی به میان آید، اما یکی از عادت های افراد موفق علاج این این مشکل با مدیریت صحیحی دخل و خرج خود و خانواده آنها است. بدین گونه که برای سرمایه خود و نحوه مصرف آن برنامه ریزی دقیقی دارند و هیچ گاه امور مالی خود را به اما و اگرها نمی سپارند.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

10 درس موفقیت از 10 فرد موفق دنیا که به موفقیت شما کمک می کند

۱۰ درس موفقیت از ۱۰ فرد موفق دنیا که به موفقیت شما کمک می کند

احتمالا شما نیز مانند بسیاری از مردم دیگر به دنبال یافتن پاسخ این سوالید که موفقیت چیست و مهم تر از آن اینکه چگونه می توان به آن دست یافت؟ شاید بهترین راه شناخت عوامل موفقیت، گرفتن درس موفقیت از کسانی است که توانسته اند به انسان های موفقی تبدیل شوند.

۱۰ درس موفقیت که باید بدانید

 اولین درس موفقیت : قبول شکست ها و ادامه دادن مسیر

شکست ها مهم تر از موفقیت هستند، زیرا با شکست خوردن است که شما موفق می شوید. بزرگترین درس زندگی و دانش که همه چیز را تغییر می دهد، هنگام شکست پیدا می شود.

وقتی موفق شوید، خوشحال هستید. مردم شما را ستایش می کنند و همه حاضر هستند به شما کمک کنند. اما وقتی شکست بخورید، همه چیز تاریک است و شما احساس می کنید خیلی چیز ها از دست رفته است.  ولی انسان نباید دراین مواقع ناامید شود، چرا که او یکی از راه هایی که به نتیجه نمی رسد را فهمیده است.

بیل گیتس مدیر عامل سابق مایکروسافت

 دومین درس موفقیت : شور داشته باشید

استیو جابز معتقد است که در بسیاری از کارها به علت حجم زیاد و سنگینی ممکن است انسان به جایی برسد که از رسیدن به هدفش ناامید شود. در این حال او احساس می کند برای پایان رساندن کارها توان کافی ندارد. تنها عاملی که در این مواقع می تواند نیروی محرکه برای رسیدن به موفقیت باشد، شور و اشتیاق انجام آن کار و میل رسیدن به هدف است. می توان با داشتن شور و اشتیاق افراد را دور هم گردآورد و با تشکیل یک تیم بسیار قوی راه رسیدن به موفقیت را کوتاه تر کرد.

استیو جابز مدیر عامل فقید اپل

سومین درس موفقیت : ریسک پذیری

هنگام جمع آوری پول برای فیس بوک، مارک زاکربرگ یک سری خطرات قابل توجه را در پیش گرفت. او سرمایه گذاران اصلی را نادیده گرفت. جلسات را لغو کرد و از تماس های مهم تلفنی، صرفاً برای افزایش تقاضا چشم پوشی کرد. زاکربرگ و و افرادش به محصولی که ساخته بودن اعتقاد داشتند، تنها کاری که آنها انجام دادند، کمی انتظار و صبر و پذیرش ریسک بود. اغلب گفته می شود که در دنیای تجارت، ریسک نکردن بزرگترین ریسک برای این کار است. وقتی شما روی یک پروژه فوق العاده سخت کار کرده اید، جرات ریسک کردن می تواند مانند یک مبارزه باشد. با این وجود، نباید اجازه دهید که ترس در تصمیم گیری های بزرگ تان تأثیر گذار باشد.

مارک زاکربرگ مؤسس فیسبوک

چهارمین درس موفقیت : سخت کوشی

زمانی که شما برای رسیدن به موفقیت سخت تلاش می کنید، قطعاً به نتیجه مطلوب خواهید رسید. داستان این که چگونه برد پیت توانست یک قرارداد بازیگری را امضا کند، شگفت انگیز است. بعد از اینکه او تصمیم گرفت کالجش را ترک کند تا رویای بازیگر شدن را دنبال کند، بیکار بود و نمی دانست حدود هفت ماه چه کاری باید بکند. بنابراین تصمیم گرفت با بازیگری به عنوان شریک صحنه به یکی از همکلاسی هایش ملحق شود و در اجراهایی که در مدرسه صورت میگرفت حضور پیدا کند. زندگی نامه برد پیت دارای فراز و نشیب های بسیاری است که او طی کرده. هر آنچه که بدست آورده فقط و فقط با سخت کوشی بوده است.

بردپیت در این باره می گوید: «هر چه کار شما سخت تر باشد، خوشبخت تر خواهید شد. هنگامی که شما مایل به تلاش اضافی هستید، به روشی که هرگز انتظار نداشته اید پاداش می گیرید. از این رو، همیشه سخت تلاش کنید.

برد پیت سوپر استار هالیوود

پنجمین درس موفقیت : شناخت خود

گام مهم و شاید اول قدم گذاشتن در مسیر موفقیت آگاهی کامل از استعداد ها و توانایی های فردی است. چرا که فرد با شناخت خود می داند در مسیر پیشرفت و موفقیت با چشمانی باز تصمیم گیری کند.

اپرا وینفری در این مورد جملات قابل تأملی دارد:

دانستن اینکه چه کسی هستی و اینکه آیا قادر به پاسخ دادن این سؤال هستم که من کی هستم و چه می خواهم، می تواند چراغ راه مناسبی برای رسیدن به موفقیت باشد. من نمی خواهم فقط موفق باشم. من نمی خواهم فقط یک برند درست کنم یا میراثی داشته باشم. جواب این سؤالات این است که من می خواهم بالاترین و واقعی ترین احساس خودم را به عنوان یک انسان انجام دهم. شما باید نوعی بینش برای زندگی خود داشته باشید. حتی اگر برنامه ای ندارید، باید شناخت درست و جامعی از مسیری که می خواهید به آنجا بروید، داشته باشید.

اپرا وینفری مجری حرفه ای و معروف آمریکایی

10 درس موفقیت از 10 فرد موفق دنیا که به موفقیت شما کمک می کند

ششمین درس موفقیت : یادگیری

زندگی باید یک تجربه بزرگ یادگیری باشد. همیشه باید به دنبال گسترش ذهن خود باشیم و خرد و دانش خود را افزایش دهیم. برانسون هرگز به دانشگاه نرفت – در واقع، او دبیرستان را زود ترک کرد – اما او هرگز از یادگیری دست نکشید. او به زندگی به عنوان یک دوره طولانی در دانشگاه نگاه می کند و به دنبال یادگیری حداقل یک چیز جدید در هر روز است.

برانسون سرمایه گذاری های متنوعی را در مناطق مختلف انجام داده است. نکته مهم این است که، وقتی شما به یک منطقه جدید می روید، باید سریع یاد بگیرید، اما باید برای انجام این کار نیز باید انگیزه داشته باشید.

به گفته برانسون، اگر فرصتی عالی می بینید، به دنبال آن بروید، حتی اگر در منطقه ای که با آن آشنایی کافی ندارید. همانطور که می روید روی یادگیری متمرکز شوید و فرصتی برای برقراری ارتباطات جدید ایجاد کنید. خود را تحت فشار قرار دهید تا در هنگام ارائه خود از بهترین فرصت ها استفاده کنید.

»درک این حقیقت بسیار مهم است که مهم نیست اگر نمی دانید – زیرا همیشه می توانید بدانید. فرصت ها را به دست بیاورید و به خود شک نکنید.»

ریچارد برانسون مالک گروه ویرجین

 هفتمین درس موفقیت : عشق

عشق مهم ترین عامل موفقیت جوانان در حرفه و کارشان است. اگر کسی عاشق کاری که در حال انجام آن است و یا می خواهد انجام بدهد بشود، بدون شک برای رسیدن به عشقش حاضر به انجام هر کاری است و هرکس خلافش را بگوید نظرش درست نیست.

یکی از بزرگ ترین اشتباهاتی که این روزها در بین افراد رواج پیدا کرده این است که افراد و به خصوص جوانان فکر می کنند که اگر کسی در راه انجام کاری موفق شد، او هم با قدم گذاشتن در آن راه موفق می شود. پروفسور سمیعی در این رابطه می گوید:

«این کار اشتباهی است. زمانی که هیچ عشق و علاقه ای به کار در فرد وجود نداشته باشد، او نمی تواند در این مسیر موفق شود. هر کس باید در دوران جوانی و نوجوانی اش علاقه خود را پیدا کند و در مسیر آن قدم بگذارد.»

پروفسور سمیعی جراح مغز و اعصاب

10 درس موفقیت از 10 فرد موفق دنیا که به موفقیت شما کمک می کند

هشتمین درس موفقیت : هر چیزی ممکن است

هنری فورد به جهانیان نشان داد که هر چیزی ممکن استت. او یک شرکت بزرگ را از زمینی ناهموار بنا کرد و خودش آن را اداره کرد. سرمایه گذاران زیادی را برای توسعه کار خود جذب کرد و هر سال آن را بزرگتر و بهتر کرد. او تحقیقات زیادی درباره صاحبان مشاغل بزرگ که از خطوط مونتاژ استفاده می کردند، انجام داد و در این راه به اطلاعات بسیار ارزنده ای دست یافت. او داده های بدست آمده را با توجه به محصول خود به کار گرفت. او یک مبتکر به تمام معنا بود که هر روز بر دانش خود می افزود. هنری فورد در طول مسیر پیشرفت و موفقیت بارها شکست را تجربه کرد، ولی بر این باور بود که امکان پیروزی و رسیدن با قله در هر لحظه وجود دارد.

نهمین درس موفقیت : مثبت اندیشی

«همیشه یک وضعیت منفی را به یک وضعیت مثبت تبدیل کنید».

این جمله ای است که او در بسیاری از اوقات آن را به واقعیت تبدیل کرده است. آن زمانی که تیم مایکل جوردن در دقایق پایانی از حریف خود عقب بود و همه باورشان بر این بود که در مسابقه بازنده خواهند شد، با تمام تلاش خود نتیجه بازی را به نفع تیم خود به پایان می رساند. او با این کارش تلاش تا آخرین لحظه را به همه یاد می داد.

هر موقعیت منفی در واقع مقدمه ای برای موقعیت های مثبت است، به شرط آنکه آنها را بشناسید. برای موفقیت باید موقعیتهای منفی را به موقعیتهای مثبت تبدیل کنید. شما نمی توانید روی موقعیت منفی متمرکز شوید، باید موقعیت های مثبت را ببینید، این تنها راه بالا رفتن از نردبان موفقیت است. شما باید مثبت را ببینید، باید مثبت شوید، تا موفقیت را تجربه کنید.

مایکل جوردن مشهورترین بسکتبالیست جهان

 دهمین درس موفقیت : اولویت شناسی

بعضی اوقات ما بیش از حد وسواس می کنیم و از موارد مهم دیگر زندگی غافل می شویم. من افرادی را دیدم که پول را تعقیب می کنند و آنها شروع به نادیده گرفتن کامل اعضای خانواده خود می کنند.
هرگز اجازه ندهید این اتفاق برای شما رخ دهد. بله، پیروزی مهم است، اما شما نمی توانید همیشه پیروز شوید و پیروزی تنها چیزی که در زندگی دارید نیست. همیشه از آنچه در اختیار دارید سپاسگزار باشید و از کسانی که در اطراف شما هستند قدردانی کنید.
«چیزهای مهمتری در زندگی وجود دارد تا پیروزی یا از دست دادن یک بازی.»

 لیونل مسی پرافتخارترین فوتبالیست جهان

 

راه های تضمینی برای افزایش اعتماد به نفس

راه های تضمینی برای افزایش اعتماد به نفس

راه های افزایش اعتماد به نفس

اعتماد به نفس احساسی است که در زندگی روزمره ی خود برای انجام هر کاری مانند غلبه بر ترس ها، معاشرت با دیگر افراد اجتماع و افزایش اعتماد و اطمینان به خود از آن بهره می برید. جالب است بدانید که اعتماد به نفس نیز مانند یک عضله است و باید برای تقویت و تداوم کارکردش، دائما از آن استفاده شود. در نتیجه اگر مدتی به کار نرود یا از تقویت آن غافل شوید، تحلیل رفته و ضعیف خواهد شد. در این مقاله تعدادی از راه های افزایش اعتماد به نفس، راه هایی که هزاران نفر امتحان کرده و جواب گرفته اند را برای شما بازگو کنیم. امیدواریم که خواندن این مطلب برای شما مفید و مثمر ثمر واقع شود.

راه های تضمینی برای افزایش اعتماد به نفس

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که هنگام انجام یک کار مفید و یا یادگیری آن، احساس خوب و مثبتی داشته باشید. توصیه می کنیم جهت افزایش اعتماد به نفس خود، در یک کلاس ثبت نام کنید و از حس خوب یادگیری لذت ببرید. سعی کنید روزانه با انجام کاری یا گفتن حرفی، حداقل یک نفر را خوشحال کنید، حس رضایتمندی دیگران می تواند حال خودتان را هم خوب کند.

ورزش و سلامتی باعث داشتن بدنی سالم و مناسب و هیکلی رو فرم و زیبا می شود. از این رو حس خوب و اعتماد به نفس بالایی به شما می بخشد، پس حتما باشگاه رفتن و ثبت نام در کلاس های ورزشی را در اولویت خود قرار دهید. پیروزی و موفقیت همواره حس قدرت و اعتماد به نفس را در انسان تقویت می کند، سعی کنید موفقیت هایی که تاکنون کسب کرده اید را به خاطر بیاورید و بابت آن ها به خودتان ببالید. ارزش و اهمیت قائل شدن به موفقیت هایتان نه تنها خودشیفتگی نیست، بلکه برای سلامت روحی و افزایش اعتماد به نفس شما ضروری است.

وقتی در یک موقعیت اجتماعی قرار گرفتید، سعی کنید همیشه لبخند به لب داشته باشید و تنها کنار آشنایان و خانواده و دوستان خود نمانید. بهتر است سر صحبت را با افراد غریبه باز کنید تا انسان های جدید و بالطبع تجربه های جدیدی را کشف کنید و دیدتان نسبت به دنیا بازتر و روشن تر شود. از اینکه مورد پسند دیگران باشید دست بردارید. چند شخصیتی بودن و بازی در نقش های مختلفی که دیگران از شما انتظار دارند، رفته رفته موجب وارد شدن آسیب های جدی و جبران ناپذیری به روح و جسم شما خواهد شد. نکته دیگر اینکه همواره تصمیمات معقول و سنجیده ای بگیرید و متناسب با هدفی که دارید، برای به دست آوردنش بجنگید و تلاش کنید. گرفتن تصمیمات بزرگ و دور از انتظار و از طرفی نداشتن اراده کافی برای انجام آن ها، عامل خطرناکی است که می تواند حس سرخوردگی و عدم توانایی در انجام کارها را در شما تقویت کند و سبب کاهش اعتماد به نفستان شود.

راه های تضمینی برای افزایش اعتماد به نفس

افراد با اعتماد به نفس بالا چه رفتارهایی دارند؟

تجربه ها نشان داده است که افراد با اعتماد به نفس بالا پیوسته به فکر جبران لطف و محبت های دیگران نیستند، زیرا در بعضی مواقع این کار بدین معناست که شما ارزش خودتان را دست کم گرفته اید و خود را سزاوار این محبت و احترام نمی دانید. همیشه به خودتان بگویید که من لایق بهترین ها هستم. به گذشته خود نگاه کنید و به خودتان قول دهید که بهتر از قبل خواهید شد. پیوسته در رقابت با دیگران نباشید، اول با خودتان رقابت کنید و سعی کنید از آنچه که دیروز بودید بهتر باشید. مطمئنا تکرار روزمره این رفتار می تواند به افزایش اعتماد به نفس شما کمک کند.

اشتباهات و کاستی های خود را گردن بگیرید و از پذیرفتن آن ها سر باز نزنید. گاهی اعتماد به نفس می تواند ایستادن پای اشتباهاتتان و گرفتن درس و تجربه از آن ها باشد. برای افزایش اعتماد به نفس عبارت  من می توانم» را در راه رسیدن به هدفتان، همواره ورد زبان خود قرار دهید. هر روز از یک فرصت کوچک یا بزرگ برای بهتر کردن حالتان استفاده کنید. دوستان و اطرافیان نقش بسیار مهمی در زندگی همه ی ما دارند، لذا سعی کنید همیشه در جمع افرادی باشید که کنارشان خود واقعیتان هستید و نقش بازی نمی کنید. با کسانی که مشوق و دوستدار شما هستند رفت و آمد داشته باشید و از افرادی که باعث تخریب شخصیتتان می شوند و شما را دست کم میگیرند دوری کنید‌. محیطی آرام و بی استرس برای خودتان مهیا کنید. از فکر کردن به امور ناخوشایند در زندگیتان دست بکشید و بدانید که ارزش و اهمیت خودتان در زندگی بالاتر و بیشتر از هر کس و هر چیزی است، بدون شک این امر سبب افزایش اعتماد به نفس روزافزون در شما خواهد شد.

ترس هایتان را کنار بگذارید!

هنگام انجام کاری، پیوسته به نتیجه و سود و زیان آن فکر نکنید و از انجامش لذت ببرید، فرقی نمی کند چه کاری باشد، چه درس خواندن برای کنکور و امتحانات نهایی یا اجرای یک پروژه ی حساس مهندسی. اگر کارتان را با عشق انجام دهید، مطمئن باشید نتیجه نیز همان خواهد شد که می خواهید. به خودتان اطمینان داشته باشید. از مقایسه ی خودتان با دیگران دست بردارید، شما به اندازه ی کافی خوب و جذاب هستید، با مقایسه و تقلید از دیگران به خودتان اعتبار نبخشید.

در کارهای گروهی مشارکت کنید

یکی دیگر از راه های افزایش اعتماد به نفس می تواند بیان نظرات و مشارکت در کارهای گروهی باشد، از حرف زدن و بیان نظرات تان امتناع نکنید. اگر در محل کارتان ایده جالبی به ذهن تان رسید یا فکر کردید چیزی نیاز به اصلاح دارد حتما بیان کنید و و با همکاران تان به اشتراک بگذارید. اگر تمام تلاش و انرژیتان را برای فهم و یادگیری چیزی گذاشته اید، دیگر از تقلا برای فهم عمیق و بیش از حد آن دست بکشید و آن را همانگونه که فهمیده اید بپذیرید و بیش از حد به خودتان سخت نگیرید. برخی افراد فکر می کنند خجالتی بودن صفت بدی است و اینکه در برخورد با افراد جدید خجالتی هستند، دلیل بر کمبود اعتماد به نفسشان می باشد، اما اینطور نیست! این ویژگی در همه ی افراد کم و بیش وجود دارد، پس زیاد درگیر این مسئله نشوید؛ چرا که در این صورت خجالتی بودن تان بدتر نیز می شود.

راه های تضمینی برای افزایش اعتماد به نفس

جهت افزایش اعتماد به نفس خود سعی کنید محیط اطرافتان، مانند اتاق شخصی یا دفتر کارتان را همواره تمیز و مرتب نگه دارید. محیط اطراف شما به شدت بر درکتان از خود تاثیر خواهد گذاشت و اگر این محیط به هم ریخته و پر از آشغال و وسایل اضافی باشد، تمرکز و اعصابتان را دچار اختلال خواهد کرد. لذا توصیه می کنیم یک روز در هفته را به مرتب کردن اتاق و وسایل شخصی تان اختصاص دهید و همیشه تمیز و منظم باشید، چرا که تمیزی و زیبایی محیط اطرافتان تاثیر به سزایی در افزایش اعتماد به نفس و رضایتمندی از خودتان خواهد داشت.

چگونه فردی خوشحال باشیم؟

فهرستی از کارهایی که دوست دارید انجام دهید و به شما حس خوب و انرژی مثبت می دهند را تهیه کنید و از همین فردا انجام این کارها را آغاز کنید. به عنوان مثال خواندن یک رمان عاشقانه یا دیدن یک فیلم خنده دار، یادگیری یک ساز موسیقی و یا کارهایی هر چند کوچک که شما را سر شوق آورده و لبخند به لبتان می نشانند. خوشحالی و حال خوبتان را وابسته به دیگران ندانید. بودن در یک رابطه و دوست داشته شدن و تایید از طرف دیگران، تنها هدف و دلیل حال خوب شما نیست! ابتدا ارزش ذاتی خودتان را پیدا کنید، اگر شما خودتان را دوست داشته باشید دیگران هم دوستتان خواهند داشت و این امر موجب افزایش اعتماد به نفس در شما می شود.

از نقاط قوت و توانایی هایتان برای غلبه بر ضعف هایتان استفاده کنید. فراموش نکنید همه ی انسان ها نقاط ضعفی دارند و هیچ کس کامل نیست. پذیرش و درک درست این موضوع نیز می تواند دلیلی بر افزایش اعتماد به نفس در وجود هر فردی شود. تصویری که از ظاهر و فیزیک خود در ذهنتان نقش می بندد بسیار پر اهمیت است، زیرا اگر از درون با ظاهرتان مشکلی داشته باشید و به اصطلاح خودتان را نپسندید مسلما اعتماد به نفس حضور در اجتماع را نخواهید داشت.

بنابراین سعی کنید همیشه به ظاهرتان رسیدگی کنید و وقت بگذارید تا به زیبایی دلخواه و مورد قبول خودتان دست یابید. خود را معطوف به یک روش و یک مدل زندگی نکنید تا دچار روزمرگی، احساس کسل بودن و خستگی نشوید. مسیرهای جدیدی را امتحان کنید، امتحان کردن روش های نو در هر کاری ذهن و روح شما را خلاق و هوشیار نگه می دارد و از طرفی باعث اطمینان به توانایی های خود و افزایش اعتماد به نفس در وجودتان می شود.

بنا به آنچه گفته شد، داشتن اعتماد به نفس بالا و حس مفید بودن، یکی از دغدغه ها و نیازهای اساسی هر فردی است که پیوسته باید به فکر تقویت و به کارگیری آن باشد تا زندگی راحت تر و بدون استرسی را برای خود فراهم سازد.

در پایان امیدواریم که از خواندن مطالب ذکر شده در این مقاله لذت برده باشید و ما نیز توانسته باشیم قدمی کوچک در راه افزایش اعتماد به نفس و حال خوب شما عزیزان برداشته باشیم.

با شرکت در مجموعه کارگاه های “مهارت های زندگی” “سینا یاوریان“، قایق بادبانی زندگی خود را در توفان تا مقصد با لذت به پیش برانید.

7 راز زوج های موفق (چگونه یک زندگی عاشقانه بادوام داشته باشیم؟)

۷ راز زوج های موفق (چگونه یک زندگی عاشقانه بادوام داشته باشیم؟)

آیا تا به حال شده به زوج های موفق دور و برتان نگاه کنید و از خودتان بپرسید که چطور زوج های اطرافتان حتی بعد از سال ها هنوز با هم خوش هستند؟ البته درست است که ظاهر، همه چیز نیست و یک رابطه چیزی فراتر از آن است که می بینیم. با این حال برخی از زوج ها آنقدر موفق و خوشبخت هستند که از همان ظاهر زندگی شان هم می توان تشخیص داد.

زوج های موفق اعتماد و احترام قابل توجهی نسبت به یکدیگر دارند. آن ها آنقدر درک متقابل بالایی دارند که سر مسائل پیش پا افتاده و بچه گانه که بسیاری از زوج ها درگیرش هستند، دعوا نمی کنند.

اما چگونه می توان جزء زوج های موفق بود؟

خب، حقیقت این است که بیشتر زوج ها، اما نه همه آنها، تفاوت های خود را دارند. آنها هم با هم دعوا می کنند و لحظاتی را دارند که عمیقا از یکدیگر ناراحت می شوند. بدیهی است زمان هایی وجود دارد که حتی شادترین و موفقت ترین زوج ها هم ناراحت به نظر می آیند. با این حال، تفاوت های مهمی بین زوج های راضی و ناراضی وجود دارد. اساسا، زوج های موفق می دانند چگونه مسائل را حل کنند و چگونگی این رابطه را تقویت کنند. در ادامه به ۷ راز زوج های موفق که می توانید از آن الگو بگیرید اشاره می کنیم.

۱- زوج های موفق (خوشبخت) به یکدیگر اعتماد می کنند

حتی وقتی زوج ها مخالف چیزی هستند، به همسر مهربان، صادق و با وفای خود اعتماد می کنند. جان گوتمن، معتقد است که زوج هایی که به یکدیگر اعتماد دارند، زندگی سالم تر و طولانی تری دارند. او دریافت که اعتماد مربوط به انتشار اکسی توسین است که احساس خوبی ایجاد می کند و هورمون «عشق» است.

زوج های موفق با یکدیگر هماهنگ می شوند و در موقع نیاز به یکدیگر کمک می کنند. وقتی اختلافی پیش می آید، به جای شک کردن و تحقیر کردن، به صورت پیش فرض اعتماد و بخشش را نشانه می گیرند.

۲- زوج های موفق (راضی) از تفاوت یکدیگر، ناامید نمی شوند

زوج های موفق می دانند که تفاوت بین انسان ها وجود دارد. همه زوج ها در ادامه رابطه شان، با درگیری هایی مواجه می شوند.

تحقیقات گوتمن نشان می دهد که بیشتر درگیری های زناشویی غیرقابل حل است. اما این لزوما به معنی ناامیدی نیست. همه اینها به چشم انداز و دیدگاه افراد بستگی دارد.

زوج های موفق به خوبی می دانند که حتی برای درگیری های غیر قابل حل، باید زمان زیادی صرف کنند. آنها می توانند احساسات ناشی از اختلاف را تحمل کنند و حتی می توانند تفاوت ها را پذیرفته یا به آن بخندند.

۳- زوج های راضی، مهربان هستند

زوج های موفق می دانند که کلمات و رفتارشان زیر نظر گرفته می شود. بحث و جدل برای همه ارزان تمام نمی شود. آنها مراقب انتخاب کلمات شان هستند تا ناراحتی و سرخوردگی شان را به درستی بیان کنند. هدف از ارتباطشان این است که به دقت گوش دهند و با مهربانی حقیقت را بگویند. حتی اگر گفتن چیزی که می خواهند بگویند، سخت باشد، آن را با مهربانی و صداقت بیان می کنند. آنها منبعی از امنیت و اعتماد ایجاد می کنند. با به دقت گوش دادن به حرف های همسرتان، به او نشان می دهید که به خوبی دیده و شنیده می شود، که همه ما آرزوی چنین چیزی را داریم.

۴- زوج های راضی می توانند با موفقیت آسیب ها را ترمیم کنند

همه ما در درون خودمان، پتانسیل بد حرف زدن و بد عمل کردن را داریم. با این حال زوج های موفق می توانند همدردی کرده، عذرخواهی کنند و ببخشند.

مسئله این است که در مورد اینکه چگونه خودمان را نشان دهیم و به همسرمان گوش دهیم، آگاه باشیم. روشی که پیام ها را انتقال می دهیم مهمتر از کلماتی است که انتخاب می کنیم. به یاد داشته باشید که «لحن صحبت، محتوای صحبت را تحت تاثیر قرار می دهد.» به عنوان مثال می توانید بگویید «من بهت گوش میدم» بسته به لحن صدای مورد استفاده، معنی آن می تواند به شدت متفاوت باشد.

7 راز زوج های موفق (چگونه یک زندگی عاشقانه بادوام داشته باشیم؟)

۵- زوج های موفق برای سرگرمی داشتن، برنامه ریزی می کنند

زوج های موفق با به یاد آوردن خاطرات شیرین، سر صحبت را با هم باز می کنند. در مورد چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارند، صحبت می کنند. آن ها به راحتی احساسات عاشقانه شان را بیان می کنند و از روی اتفاقات بد می گذرند.

اما زوج های موفق با فکر کردن در مورد ماه عسل، آتش عشق شان را شعله ور نمی کنند تا رابطه فعلی شان را تقویت کنند؛ بلکه رابطه شان را با برنامه ریزی تجربه های جالب که می تواند همه چیز را جدید و تازه جلوه دهد، تقویت می کنند. آنها حتی ممکن است تصمیم بگیرند وقت شان را با زوج دیگری که رابطه خوبی دارند، بگذرانند که باعث می شود مثبت بودن در رابطه شان را بیشتر کنند.

۶- زوج های راضی موفق آداب و رسوم دارند

آنها با هم به تختخواب می روند و صرف نظر از احساساتشان، به یکدیگر صبح بخیر و شب بخیر می گویند، و معمولا با آغوش یا بوسه همراهند. آنها در طول روز با هم در تماس هستند، نه تنها بخاطر اینکه همدیگر را دوست دارندو علاقه مندند که با یکدیگر در تماس باشند بلکه در واقع می دانند که رابطه باید همراه با عمل باشد.

۷- زوج های موفق مانند دوستان خوب، رفتار می کنند

آنها درگیری های خود را به طور عمده با روش های مثبت، مدیریت می کنند. آنها به نیازهای فردی و اهداف مشترک خود احترام می گذارند و به یکدیگر کمک می کنند تا اهداف و رویاهایشان را تحقق بخشند. هر آنچه از دستشان بربیاید انجام می دهند تا بتوانند شادی یکدیگر را حفظ کنند.

مهمتر از همه، زوج های موفق برای حفظ ارتباط قوی، سخت تلاش می کنند. آنها یکدیگر را مجازات نمی کنند و این روش ها و مهربانی ها را تمرین می کنند.

کلام پایانی:

زوج های موفق آدم های عجیب و غریبی نیستند. آن ها مثل همه ما آدم های عادی هستند. با این حال آن ها می دانند که چطور به کمک هوش هیجانی شان و تجاربی که کسب کرده اند، چگونه با شریک زندگی شان به بهترین شکل برخورد کنند. آن ها وقتی به مشکلی بر می خورند به جای داد و بیدادها و قهر کردن های بچه گانه به دنبال حل مشکلات هستند و در صورت نیاز می دانند که باید برای حل مشکلات شان به مشاوره زوجین معرفی کنند.