سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی [object object] بلندتر از سخن گفتن touch

بلندتر از سخن گفتن

بلندتر از سخن گفتن

لمس کردن اولین حسی است که ما به دست می آوریم و آن یک سلاح سرّی در بسیاری از رابطه ­های موفق است. این مقاله در مورد بازیافتن سلاست (روان بودن) در اولین زبان شماست.

گردآوری : ریک چیلوت

ترجمه : سینا یاوریان

شما در یک صبح سه شنبه در یک واگن شلوغ مترو ، یا در یک اتوبوس شهری هستید. مسافران خواب آلود که تکان­های وسیله نقلیه برایشان لالایی است، در عین حال که خاموش هستند، افکار خود را می پراکنند؛

  • کودک تازه راه افتاده ، در پرسه زدن خود محتاطانه به مسافران نگاه می کند و با نگرانی ابرو در هم می­کشد. او برای اطمینان در حال جستجو با دست کوچک خود به طرف مادرش برمی­ گردد. مادر دست کوچک او را می­ گیرد و فشار می­ دهد و رها می­ کند. او آرام می­ شود، لبخند می زند ، دور می شود و دوباره به سمت مادرش بر­می گردد. مادر دوباره دست او را می گیرد و فشار می دهد و رها می کند.
  • یک خانم بیست و چند ساله با یک دامن و ژاکت به همراه یک کیف چرمی بر روی زانویش به سختی در صندلی نشسته است. او به طور مکرر دسته موهای بلوند خود را از روی صورت خود کنار می زند، سپس گردن خود را لمس می­کند، که هر دو حرکت ­های نیمه هوشیار او ، اضطراب از مصاحبه او در ساعت ۹ صبح را آشکار می کنند و تسکین دهنده هم هستند.
  • یک زوج در حال ماساژ همدیگر به میله تکیه داده اند ؛ دختر بازوهای پسر را مالش می دهد و پسر در حالی که صورتش در موهای دختر است او را می بوید.
  • خانم میانسال به گوشه فشرده می­ شود، به طور مشخص بازوها و بدن مرد جوان که کنار اوست به او فشار می­ آورد. پیغام واضح است؛ بنابراین مرد جوان بلافاصله فضای بیشتری را برای او فراهم می­ کند.

تحقیق در مورد توانایی ما برای ارتباط غیرکلامی یک رویه جدید روانشناسی است؛ محققان مدارک بسیاری در مورد هیجانات و امیال پیچیده ­ای که طرز ایستادن ، حرکات و بیانات ما فاش می­ کنند دارند. در عین حال اخیراً، ایده­ ای که مردم می توانند توسط بُعد غیرکلامی –  به مانند لمس کردن –  محتوای احساسات را افشا و ترجمه کنند بسیار محتمل  به نظر می ­رسند، حتی از نظر محققانی چون متیو هرتنشتین از دانشگاه دپاو که در این دانشگاه مطالعه می­ کند. ایشان در سال ۲۰۰۹ نشان داد که ما یک توانایی درونی برای رمزگشایی هیجانات از طریق لمس کردن داریم. در یک سری مطالعات ، هرتنشتین داوطلبانی داشت که سعی می کردند فقط با لمس کردن با کسانی که پیشتر آشنا نبودند و چشم­ هایشان بسته بود ارتباط حسی برقرار کنند. شرکت کنندگان بسیاری در مورد این آزمایش بیمناک بودند. او می­گوید : ” این یک جامعه لمس_هراس است ، ما غیرآشناها را یا حتا دوستانمان را در صورت لزوم لمس نمی­کنیم.”

 

…………………………………………………………………………………….

نشانگر واقعی یک ارتباط دوستانه بلند مدت سالم این نیست که دوست شما چندوقت یکبار شما را لمس می­ کند، بلکه آن است که دوست شما چندوقت یکبار در پاسخ به لمس کردن شما ، شما را لمس می­ کند.

…………………………………………………………………………………….

به هر حال آنها آن آزمایش را به خاطر علم انجام دادند. نتیجه نشان می دهد که ما با یک توانایی، برای فرستادن و دریافت سیگنال ها تنها با لمس کردن تجهیز شده ­ایم. شرکت کنندگان با ۸ هیجان غریزی – عصبانیت، ترس، انزجار، عشق، قدردانی، همدردی، خوشحالی و غمگینی – با درجه دقت بالای ۷۸ درصد ارتباط برقرار کردند. هرتنشتین تاکید کرد که “شگفت زده شدم، من فکر می کردم دقت آن، شانسی در حدود ۲۵ درصد خواهد بود.”

مطالعات پیشین توسط هرتنشتین و دیگران نتایج مشابهی را تولید کرده ­اند. در اسپانیا ( جایی که مردم بهتر از آمریکا با لمس کردن ارتباط برقرار می کنند) و در انگلیس و همچنین در پاکستان و ترکیه تحقیق به همین صورت پیش رفته است. او می­ گوید:” در همه جاهایی که ما آن تحقیق را انجام دادیم، به نظر می رسید که مردم توانایی انجام آن را دارند.”

علاوه بر آن ، ما برای تفسیر لمس جنس مقابلمان طوری ظاهر می شویم  انگار که در یک شبکه سیم­ کشی قرار داریم. یک تحقیق، شواهدی از این توانایی را گرد آورد که در سال ۲۰۱۲ به وسیله تیمی که اسکن MRI را برای اندازه گیری فعالیت مغز افرادی که لمس شدند به کار بردند انتشار یافت.

برای شرکت کنندگان که مردان با علاقمندی به جنس مخالف بودند، یک فیلم ویدئویی از یک مرد یا یک زن را نشان داد که اینطور نشان می داد که پای شرکت کنندگان را لمس می کند. به طور قابل پیش ­بینی، شرکت کنندگان، تجربه تماس توسط یک مرد را کمتر مطبوع و دلپذیر درجه­ بندی کردند.

اسکن مغز نشان داد که قسمتی از مغز که کورتکس سوماتوسنسوری ابتدایی نامیده می شود، به تماس توسط یک زن بسیار واضح پاسخ داد تا به تماس توسط یک مرد. اما یک آزمایش دوگانه نیز وجود داشت؛ چراکه فیلم­ ها ساختگی بودند و همیشه یک زن بود که شرکت کنندگان را لمس می کرد.

نتایج؛ حیرت انگیز بودند، چرا که پیشتر فکر می کردند که کورتکس سوماتوسنسوری ابتدایی برای رمزگشایی کیفیت تماس همچون نرمی و زبری کاربرد دارد. اینکه فعالیت آن بسته به اینکه شرکت­ کننده ­ها باور داشتند که چه کسی آنها را لمس می کند تغییر می کرد، نشان می دهد که اجزای هیجانی و اجتماعی لمس کردن همراه با هم هستند در عین حال از حس ­های فیزیکی جدا نشدنی هستند. کمک محقق، آقای مایکل اسپزیو- یک روانشناس در کالج اسکریپز- می­گوید: ” وقتی شما توسط یک نفر لمس می شوید، مغز شما برای دادن اطلاعات در مورد کیفیت واقعی آن تماس ساخته نشده است، کل تجربه، توسط ارزیابی اجتماعی شخصی که شما را لمس می کند تاثیر می پذیرد.”

اگر لمس کردن یک زبان بود، به نظر می رسد که ما به طور غریزی می دانستیم که چگونه آن را به کار بگیریم. اما ظاهراُ آن یک مهارت است که برای به دست آوردن امتیاز کسب می کنیم. هنگامی که از شرکت کنندگان در تحقیق هرتنشتین در مورد توانایی شان در مورد ارتباط برقرار کردن توسط لمس کردن پرسش شد، آنها آن را کم تخمین زدند، در حالیکه عمل آنها نشان داد که لمس کردن در حقیقت ممکن است سلیس ­تر از صدا ، تظاهرات صورت و دیگر بُعدهای بروز احساس باشد.

…………………………………………………………………………………….

لمس توسط مادر می تواند درد کودک را هنگام تست خون کاهش دهد. ماساژ نوزاد با خواب بهتر ارتباط دارد و معاشرت اجتماعی را افزایش می­دهد، همانطور که می تواند رشد نوزادان نارس را افزایش دهد.

…………………………………………………………………………………….

هرتنشتین می گوید: ” با صورت و صدا، در کل ما می توانیم فقط یک یا دو نشانه مثبت را که با هم اشتباه نشوند شناسایی کنیم.” برای مثال ، سرور(خرسندی) ، تنها حس مثبتی است که در هنگام مطالعه صورت با اطمینان قابل رمزگشایی است. در حالیکه تحقیق ایشان نشان داد که لمس کردن می­ تواند چند احساس مثبت را بیان کند: سرور، عشق، قدردانی و همدردی. دانشمندان پیشتر باور داشتند که لمس کردن در حقیقت درک مفهوم پیغام­ های ارسالی از صحبت کردن یا زبان بدن را تسهیل می کند. هرتنشتین می گوید: ” اما در واقع به نظر می رسد که لمس کردن ، راه بسیار ظریف­تر ، پیچیده ­تر و صریح­ تر برای انتقال احساس است.”

آن همچنین ممکن است سرعت برقراری ارتباط را افزایش دهد. لورا گوررو ، کمک محقق برخوردهای نزدیک: ارتباط در رابطه ها، که در مورد ارتباط حسی و غیرکلامی در دانشگاه ایالت آریزونا تحقیق می کند، می گوید: ” اگر شما به حد کافی با لمس کردن عجین باشید ، آن اغلب آسان­ترین راه برای ارسال یک پیغام است.” این بی­درنگی بخصوص بسیار ارزشمند است وقتی که برای یک پیوند به کار می رود. گوررو تاکید می کند:” ما به شخصی که ما را لمس می کند احساس نزدیکی بیشتری داریم.”

درحالیکه کارشناسان به طور آشکار گرامر و لغات هر چیزی را مستند می کنند ، یک لغت­نامه برای ترجمه زبان لمس کردن وجود ندارد. هرتنشتین تاکید می کند:” ما متوجه شدیم که راه های بسیار متفاوتی برای نشان دادن یک احساس از طریق لمس وجود دارد.” علاوه بر آن ، اینکه یک لمس چگونه برداشت شود بسیار وابسته به زمینه است. اسپزیو توضیح می دهد : ” اینکه ما در مطب یک دکتر هستیم یا در یک کلوپ شبانه، نقش بزرگی در اینکه مغز چگونه یک تماس را پاسخ دهد دارد.” در حال حاضر ، امتحان برخی راه های ویژه برای ایجاد ارتباط و پیوند از طریق لمس کردن ( و اینکه چگونه ظرفیت خود را برای انجام آن افزایش می دهیم) سلاست و روانی این وسیله و راه ­های بهتر استفاده از آن را نشان می دهد. سود بسیاری با در آغوش کشیدن حس لامسه ­مان، به طور خاص؛ تعامل مثبت بیشتر و حس عمیق تر در ارتباط با دیگران عاید ما خواهد شد.

…………………………………………………………………..

فشار سطحی

حس ­های فیزیکی کسانی که ما لمس می کنیم بر روی احساس­های انتزاعی ما تاثیر می­ گذارند.

اینطور نیست که فقط تماس فیزیکی که با دیگران ایجاد می کنیم طنین­ های غیرقابل پیش­بینی را در روان ما ایجاد می­ کنند. جوش اکرمن، یک روانشناس تکامل­ گرا در مدرسه مدیریت اسلوان MIT می­گوید: ” اینکه بدن فیزیکی ما چگونه به جهان پیرامون واکنش نشان می دهد در اساس با طرز فکر ما ارتباط دارد.”  اینکه بخش فیزیکی ما ، بخش فیزیولوژیکی ما را شکل می دهد ، شناخته شده به عنوان شناخت تجسمی، یک موضوع تحقیق در سال­های اخیر بوده است.

برای نمونه، یک تحقیق در سال ۲۰۱۰ توسط اکرمن و همکاران نشان داد که کیفیت فیزیکی کسانی که مردم لمس می کنند – زمختی یا لطافت ، سنگینی یا سبکی ، زبری یا نرمی آنها – قضاوت مردم را به سمت همان کیفیت انتزاعی  هدایت می کند. بنابراین کسانی که زونکن های سنگینی در دست حمل می­کنند بیشتر به عنوان یک فرد جدی قضاوت می­شوند لمس یک بافت زبر مرتبط است با قضاوت زمختی. نشستن بر روی صندلی چوبی سفت مردم را متمایل می­ کند که در یک مذاکره بسیار سخت­ گیر باشند. یک تحقیق در سال ۲۰۰۸ توسط یکی از کمک محققان اکرمن، روانشناس دانشگاه یل، آقای جوش برگ نشان داد که نگاه داشتن یک نوشیدنی گرم در دست، مردم غریبه را افرادی گرم – مهربان و بخشنده – معرفی می­ کند. در حالیکه تحقیق دیگر او نشان می دهد که احساس تنهایی می­ تواند با تجربه گرمای فیزیکی – نگاه داشتن یک کیسه گرم – تسکین داده شود.

چنین ترجمه هایی از حس­های لمس به کیفیت­ های انتزاعی نشان می­دهد که چگونه حس ­های فیزکی تجربه شده در دوران کودکی می توانند تبدیل به یک معیار ذهنی شوند که در بزرگسالی طرز فکر استعاره­ ای ما را می سازند. ما مفاهیم انتزاعی را بر روی مفاهیم فیزیکی می سازیم ( به طور مثال: مفاهیم ما از شخصیت زمخت یا درشت یا خشن ، برپایه درک ما از زمختی لمس شده است). این ارتباط بین حس­های فیزیکی و مفاهیم انتزاعی باقی هستند، تا زمانیکه راه ­اندازهای پیشین بعداً تجربه شوند.

آیا آن به این معنی است که شما بهتر است از نشستن در صندلی نرم در هنگام مذاکره خرید ماشین اجتناب کنید؟ یا آیا بهتر است یک جنس سنگین­ تر برای کارت ویزیت خود به کار ببرید؟ یا بهتر است یک دوش آب گرم بگیرید وقتی که در شنبه شب خانه تنها هستید و احساس خوبی ندارید؟ بله یا خیر را اکرمن پاسخ می دهد. همچون بیشتر حقه های جادویی ، آن وقتی جواب می دهد که شما متوجه آنچه که اتفاق می افتد نباشید. او توضیح می دهد : ” اگر شما به حقیقت اینکه دارید یک جسم سخت یا سنگین را لمس می کنید توجه کنید، ذهن شما آن را رد خواهد کرد.” بنابراین توجه داشتن به اینکه شما در هنگام مذاکره برای وام خودرو بر روی یک صندلی راحت نشسته اید تمایل شما را برای یک مذاکره کننده ملایم بودن از بین خواهد برد. و دست دادن سفت و سخت ، مصاحبه کننده را قانع خواهد کرد که شما داوطلب قوی و محکمی هستید…مگر اینکه آن برای او القا کند که شما با گرفتن محکم دست سعی دارید در او تاثیر خوبی بگذارید.

…………………………………………………………………..

یاد­گیری زبان لمس

ما دریافت سیگنال­ های لمسی را قبل از به دنیا آمدن با تکان های ضربان قلب مادر که از طریق مایع داخل رحم تقویت می­ شوند شروع می­ کنیم. شگفت­ انگیز نیست که از ابتدا بازی تماس نقش بسیار مهمی در رابطه والدین_کودک دارد. پروفسور پیتر اندرسون از مدرسه ارتباطات دانشگاه ایالتی سان دیه­ گو نویسنده ارتباط غیرکلامی: شکل­ ها و کارکردها ، می گوید:” لمس کردن؛ یک کانال ضروری ارتباط برای کودک با نگهداری کنندگان کودک است.”

لمس مادر پیوستگی بین کودک و مادر را افزایش می دهد: آن می تواند نشانه ­ای از ایمنی باشد( شما ایمن هستی؛ من اینجا هستم) و بسته به نوع لمس کردن ، آن می تواند حس ­های منفی یا مثبت را منتقل کند. حتا لمس مادر به نظر می رسد استرس در کودک را هنگامی که تست خون می­ دهد کاهش دهد. موسسه تحقیقات لمس دانشگاه میامی در رابطه با لمس کردن به شکل ماساژ، ارتباطی بین لمس کردن و منافع بسیار از جمله خواب بهتر ، کاهش تحریک­ پذیری و افزایش ارتباطات اجتماعی بین نوزادان همچنین بهبودی رشد نوزادان بیان می کنند.

ما به قدری که در کودکی لمس می شدیم لمس نمی شویم، آن زمانی است که سطح راحتی با تماس فیزیکی و در کل نزدیکی فیزیکی رشد می یابد. اندرسون می گوید ” در واقع تنوع فرهنگی بسیاری که در مورد راحت بودن با پیشنهادهای لمس شدن وجود دارند به طور مشخص آموخته شده اند”.

آب و هوای گرم تمایل ایجاد می کند که فرهنگ هایی ایجاد شود که در مورد لمس شدن، نسبت به مناطق سردتر، آزاداندیش هستند. فرضیه هایی وجود دارند که چرا شرایط محیطی با دمای بالا اجازه دسترسی به پوست را افزایش می دهد ( اندرسون می گوید:”هنگامی که پوست در معرض نمایش است یا لباس نازکی پوشیده شده که از روی آن لمس قابل احساس است، برای لمس کردن یک فرد کارساز است.” ؛

تاثیر نور آفتاب بر روی خُلق ؛ “نور آفتاب، انگیزه پیوندجویی و شور جنسی را افزایش می دهد، نبود نور آفتاب ما را افسرده می کند و تعامل اجتماعی را کاهش می دهد.”

الگوهای مهاجرت ؛ “قدمای ما تمایل داشتند که به مکان هایی با همان آب و هوای منطقه قبلی خود مهاجرت کنند. ساکنین نیمکره شمالی قاره آمریکا ، آلمانی ها و اسکاندیناوی ها هستند و ایتالیایی ها و اسپانیایی ها به مکزیک و برزیل رفته اند. که روی نوع لمس کردن تاثیر می گذارد.”

آن چیزی که در خانه شما می گذرد نیز نقش دارد. اندرسون خاطر نشان می کند که منکرین خدا بیشتر از مذهبیون همدیگر را لمس می کنند، ” شاید به آن خاطر است که مذاهب می آموزند که برخی از انواع لمس کردن نامناسب یا گناه هستند.” بنابراین تفاوت برای لمس کردن روی سنگ حک نشده است.  گذراندن زمان در فرهنگ های متفاوت، یا حتی با دوستان احساسی_لمسی ، و گرایش شما برای لمس می تواند آن را تغییر دهد.

به هر حال ما بزرگسال هستیم و ما بیشتر آموخته ایم که لمس کردن متمایل است که شرایط را بالا ببرد بخصوص آن در احساس پیوند اتفاق می افتد. حتی ارتباط احساسی با غریبه ها هم در ایجاد و هم در تسهیل همکاری تاثیر قابل ملاحظه ای دارد. در تحقیقاتی که به ۱۹۷۶ برمی­گردد، کارمندان کتابخانه دانشگاه هنگامی که کارت­ های کتابخانه را به داشنجویان برمی­گرداندند، دست برخی از دانشجویان را به صورت ناملموس لمس می کردند. مصاحبه ای که با دانشجویان صورت گرفت آشکار کرد که دانشجویانی که لمس شده بودند حتا در صورتی که متوجه لمس شدن نشده بودند، کتابخانه و کارمندان را مطلوب­تر ارزیابی کردند.

…………………………………………………………………………………….

تماس فیزیکی بین اعضای تیم، عملکرد بین همه تیم های NBA را پیش بینی کرد. تماس مهرورزانه بیشتر قبل از شروع فصل مسابقات، تیم­ها و بازیکنان موفق بیشتری را در آخر فصل به دنبال داشت.

 

…………………………………………………………………………………….

 

بیشتر مطالعات اخیر نشان داده اند که ظاهراٌ تماس های ناچیز ارزش های بزرگی را برای گارسون ها به ارمغان می آورد، به طوری که مردم اگر با احوالپرسی همراه با لمس توسط صاحب مغازه استقبال شوند بیشتر خرید می کنند، و اینکه غریبه ها بسیار مایل هستند به کسانی کمک کنند که کمکی درخواست کرده اند که نیاز به لمس دارد. آن را تماس انسانی بنامیم در حالی که با یک یادآوری مختصر در درونمان یک حیوان اجتماعی هستیم. جوررو می گوید: “بیشتر اوقات در این مطالعات مردم حتی به خاطر نمی آورند که لمس شده اند. آنها فقط یک پیوند را احساس می کنند، آنها احساس می کنند که آن فرد را بیشتر دوست دارند.”

به طور دقیق پیوند لمسی به چه مقدار پرسود است؟ برای یافتن پاسخ، یک تیم که توسط مایکل کراوس از کمپین روانشناسی دانشگاه ایلینویز در اوربانا رهبری شد ، تماس­های فیزیکی بین اعضای یک تیم را در طول بازی های NBA پیگیری کردند(با در نظر گرفتن همه آن برخوردهای سینه ،به هم زدن کف دست ها و به پشت زدن). تحقیق آشکار کرد که تماس مهرورزانه ی بیشتر قبل از شروع فصل مسابقات، تیم­ها و بازیکنان موفق بیشتری را در آخر فصل به دنبال داشت. اثر لمس، مستقل از پرداخت مالی و عملکرد بود.

کراوس می گوید: ” ما بسیار حیرت زده شدیم. لمس کردن، عملکرد را در تمام طول بازیهای NBA پیش بینی کرد. بازیکنان بسکتبال برخی اوقات فرصت نمی کردند که یک واژه ی تشویق کننده به هم تیمی خود بگویند، به جای آن ، آنها این حرکت باور نکردنی لمس کردن را برای ارتباط سریع و دقیق ایجاد کردند.” علاوه بر آن لمس کردن، عملکرد را در تمام فعالیت های همکاری ارتقا می بخشد. همانطور که خویشان نخستین ما ، در انسان ها ، ارتباط اجتماعی را با تیمار کردن همدیگر تقویت کردند. او می گوید:”لمس کردن ، ارتباطات را تقویت می کند و آن نشانه نزدیکی است. آن همکاری را افزایش می دهد در حین اینکه نشان می دهد که پیوند چقدر محکم است.”

آقای فیلد از موسسه تحقیقاتی لمس کردن می گوید:” یک لمس کردن پشت یا مالش دست هنگامی که یک صورت حساب را تحویل می دهیم به ما کمک می کند که بهتر عمل کنیم، شاید به این دلیل است که هنگامی که شما دریافت کنندگان فشار پوست را تحریک می کنید، هورمون های استرس را کاهش می دهید. همزمان تحریکات لمس گرم ، هورمون نوازش، اکسیتوسین را آزاد می کند که احساس اعتماد و تعلق را افزایش می دهد. ”

آزاد شدن هورمون ها همچنین رغبت ما برای نوازش خود را توضیح می دهد که ما صد بار در روز به عنوان روش آرامش بخش به کار می بریم. فیلد بیان می دارد: ” ما خودمان را بسیار لمس می کنیم ، موهای خود را نوازش می کنیم و خودمان را در آغوش می گیریم.”  از دیگر رفتارهای معمول، ماساژ پیشانی ، مالش دست ها ، کشیدن گردن را شامل است. شواهد نشان می دهند که ایده ی موثری وجود دارد که ماساژ خود، ضربان قلب را آهسته می کند و سطح هورمون استرس ، کورتیزول را کاهش می دهد.

 

یک لمس از روی عشق

دی­پاوز هرتنشتاین هر عصر هنگام رختخواب رفتن پسرش پشت او را مالش می دهد. او می گوید: “آن یک فرصت پیوند برای هر دوی ماست . سطح اکسیتوسین بالا می رود، ضربان قلب پایین می آید، تمام اینها موارد شگفت انگیزی هستند که نمی توانیم ببینیم. لحظاتی چون این ، طبیعت متقابل لمس کردن را آشکار می کنند. شما نمی توانید لمس کنید بدون اینکه لمس شوید. بسیاری از این نتایج فیزیولوژیکی سودمند، هنگامی که شخصی عمل لمس کردن را انجام می دهد عایدش می شود.”

در واقع، وقتی ما کسی هستیم که یک تماس را ایجاد می کنیم، ممکن است تمام این منفعت ها را دریافت کنیم. به عنوان مثال؛ تحقیقات فیلد آشکار کرد که کسی که ماساژ می دهد به همان اندازه کسی که ماساژ می گیرد، کاهش عظیمی از هورمون استرس را تجربه می کند. او می افزاید:” تحقیقات نشان داده است که کسی که دیگری را در آغوش می گیرد دقیقاٌ به همان اندازه شخصی که در آغوش گرفته شده است سود می برد.”

هرتنشتین خاطر نشان می کند: “علاوه بر این ، لمس کردن دیگری، یک خیابان یک طرفه نیست هنگامی که آن سیگنال می فرستد؛ قطع نظر از ارسال پیغام، مقدار زیادی از اطلاعات درباره حالت مغز را آشکار می کند”. آیا آنها نسبت به لمس شدن باز هستند یا دوری می کنند؟ آیا آنها در تنش ها آرام هستند؟ آیا گرم هستند یا سرد برخورد می کنند؟ او می گوید:” گاهی همسرم را لمس می کنم و حتی اگر چشم هایم بسته باشد به سرعت می توانم بگویم که استرس دارد. شما می توانید از طریق فشردگی و لرزش ماهیچه ها آن را حس کنید، و این نوع اطلاعات می تواند ما را در مورد رفتارمان با آن شخص هدایت کند و بر آنچه که ما فکر می کنیم و چگونگی درک ما از آنچه که می گویند اثر بگذارد.”

شاید به خاطر اینکه لمس کردن هم بر لمس کننده و هم بر لمس شونده اثر می گذارد، آن یک راه بنیادی برای ایجاد و ارتقا ارتباط صمیمی در یک رابطه رومانتیک است.

یک تحقیق، ۱۲ رفتار پشت سر هم را که عموماً زوج ها برای افزایش صمیمیت دنبال می کنند ارائه کرده است: بعد از سه مرحله اول ( ارتباط چشم به بدن ، چشم به چشم و صحبت کردن) ۹ رفتار باقیمانده شامل لمس کردن هستند( شروع با نگه داشتن دست ، سپس بوسیدن ، در نهایت صمیمیت جنسی). گوررو می گوید:” عوامل متفاوت لمس کردن بستگی به مرحله رابطه دارد. در ابتدا آن به مانند شناسایی است. آیا فرد مقابل پاسخ متقابل خواهد داد اگر من لمس کنم؟” همانطور که رابطه پیش می رود ، لمس کردن بیشتر می شود. او می گوید شما لمس کردن در محل های عمومی را بیشتر می بینید. مردم در تمام مدتی که با هم هستند دست همدیگر را گرفته اند یا دست در شانه هم انداخته اند. آن نشان می دهد که آنها در حال تشدید رابطه هستند.”

اما آن اشتباه خواهد بود اگر فکر کنیم که مقدار لمس های زوجین ادامه پیدا خواهد کرد تا یک اتفاق خاصی را ایجاد کند. تحقیقات از طریق مشاهده زوجین در محل های عمومی و یا تحلیل آنچه که خود آنها گزارش می دهند نشان می دهد که مقدار لمس کردن در ابتدای رابطه افزایش می یابد، گاهی اوج آن در ازدواج است، و پس از آن افت می کند. در طول زمان دوستان رومانتیک با مقدار لمسی که آنها انجام می دهند تنظیم می شوند، رفتار بالا یا پایین آنها برای نزدیک تر بودن به اهمیت دادن آنها به عادات طرف مقابل بستگی دارد. ناتوانی در یکسان شدن روی نقاط آسایش مشترک به زودی منجر به افت رابطه خواهد شد، در حالیکه در بین زوجینی که ازدواج بلند مدت داشته اند ، لمس کردن تقریباً یک نرخ یک به یک را به دست می دهد.

در حالیکه زوجینی که از همدیگر راضی هستند تمایل بیشتری به لمس یکدیگر دارند ، اما نشانگر واقعی یک ارتباط بلند مدت سالم این نیست که دوست شما چندبار شما را لمس می کند ، بلکه آن است که چندبار برای پاسخ به لمس کردن شما، شما را لمس می کند. گوررو می گوید: “هرچه پاسخ متقابل نیرومندتر باشد، شخص رضایت و احساس صمیمیت بیشتری در رابطه را گزارش می کند”. همچون موارد بسیار در روابط، در مورد رضایت نیز به مقداری که ما برای دوستمان انجام می دهیم دریافت خواهیم کرد.

 

قوانین ارتباط اجتماعی

اندرسون می گوید: ” مهمترین موضوع این است که ما با لمس کردن به احتمال زیاد خودمحور بودن یا صمیمی بودن خود را آشکار می کنیم”. به طور مثال ، محکم گرفتن در هنگام دست دادن ، یکی از موقعیت های نادری است که در هنگام ارتباط با غریبه ها اگر طول بکشد اشکالی ندارد. به همان صورت آن برای فرستادن یک پیغام در مورد خودتان یک موقعیت مهمی است. اندرسون می گوید:” یک دست دادن شل و ضعیف نشان از اطمینان و اشتیاق کم دارد، در حالیکه گرفتن سفت و سخت می تواند نشان از این باشد که شما می خواهید خودمحوری خود را نشان دهید”. او پیشنهاد می کند که دست دادن، سفت باشد نه تا حدی که استخوان ها را بشکند و  بهتر است گرم درک شود تا مثل یک ماهی سرد. اندرسون می گوید:” ما مردمی را دوست داریم با سطح بالای گرمی دست می دهند. کسی که بسیار از لمس کردن استفاده می کند می گوید : َ من یک فرد صمیمی و دوستانه هستم. َ پزشکان و معلمان و مدیرانی که به لمس کردن بیشتر تمایل دارند، درجه­ صمیمیت بالایی می گیرند.”

با این وجود، خارج از رابطه های نزدیک ، نتایج ارسال پیغام های اشتباه افزایش می یابد. اندرسون می گوید:” افراد لمس گرا گاهی ریسک هایی را می پذیرند که به عنوان یک فرد گستاخ یا آزار دهنده ارزیابی شوند. تماس فیزیکی ممکن است آزارنده یا خطرناک باشد.” شاید به همین علت است که بر طبق موقعیت ، ما قوانینی داریم که چه کسی می­ تواند ما را لمس کند ، کی و کجا. بر طبق گفته اندرسون “حداقل بین آشنایان دور عموماً از شانه به پایین تا دست ها تنها جای قابل قبول برای لمس هستند. پشت، چندان ایجاد حساسیت نمی کند برای همین آن نیز قابل قبول است.”

البته ، شرایط موقعیتیِ دیگری نیز وجود دارند. فرهنگ­ ها و افراد مختلف سطح تحمل های متفاوتی برای لمس شدن دارند. لمس هم­جنس ­ها و غیر­هم­جنس­ ها مفاهیم متفاوتی دارند. بنابراین عواملی چون، کیفیت لمس کردن، طول لمس، شدت لمس و موقعیت­ها وجود دارد. اندرسون می­گوید ” آن یک ماتریس پیچیده است.” یک لمس سریع و رها کردن- همچون با کف دست به پشت شانه زدن برای جلب توجه او – اشکالی ندارد. اما کشیدن دست روی شانه همچون نوازش می تواند سوتفاهم ایجاد کند. ( اندرسون اشاره می کند : ” بیشتر آزارهای جنسی از  لمس کشیدنی ناشی می شوند.”)

یک لمس می تواند به طور طبیعی بیشتر شهوتی به نظر برسد اگر با نشانه های دیگری همراه شود، همچون طول دادن نگاه ، یا نگهداشتن یک موقعیت به مدت طولانی. در حالیکه یک فشار بازو می تواند به معنی همدلی یا پشتیبانی باشد، اما اگر آن به طور سریع پایان نیابد و با یک نگاه ادامه­ دار همراه شود، آن می تواند به معنی یک فشار خشونت آمیز تلقی شود. همچنین محیط می تواند موارد را تغییر دهد: در زمین بازی ، یک مرد ممکن است راحت باشد که هم بازیش به معنی بازی خوب یک ضربه به باسنش بزند، اما آن نمی تواند به عنوان حرکتی برای تبریک گفتن در اداره به کار رود.

در واقع تنها قانونی که می تواند به شما اطمینان دهد که ارتباط ایجاد کردن با لمس کردن برای شما مشکلی ایجاد نخواهد کرد این است که: آن را انجام ندهید. آن مثل این است که یک قانون برای محل کار شما در کتاب استخدام ذکر شده است. اندرسون یک قانون کمی نه چندان سفت و سخت برای لمس کردن ارائه می کند: ” بیرون از رابطه ‏های نزدیک ، به ناحیه‏ های امن لمس همچون شانه‏ ها و بازوها ( دست دادن، به پشت شانه‏ زدن) اکتفا کنید، و در محل کار ، آن کارها را بهتر است ترجیحاً در مورد هم رده ها انجام دهید نه در مورد رده های بالاتر یا مدیران.

اگر بهترین موقعیت برای ایجاد ارتباط با لمس کردن وجود داشته باشد، آن احتمالاً هنگامی خواهد بود که کسی به تسلی نیاز دارد. گوررو می گوید:” تحقیقات نشان می دهد که لمس کردن می تواند بهترین راه برای تسلی باشد. اگر از مردم بپرسید که آنها چگونه در موقعیت مشخص به کسی تسلی می دهند، آنها مایلند از به پشت زدن، بغل کردن و انواع متفاوتی از لمس کردن بیشتر از راه های دیگر نام ببرند. حتی دوستان غیر­هم­جنس، که معمولاٌ همدیگر را زیاد لمس نمی‏ کنند در این موقعیت نگران نیستند که سیگنال اشتباهی بفرستند یا سوتفاهم ایجاد کنند.”

شاید به همین خاطر باشد که آن زمان­ ها – در طول سوگواری شدید و یا ترس ، همچنین در لحظات لذت و عشق – فقط زبان لمس کردن است که می تواند به طور کامل احساس ما را نشان دهد.

 

 

گردآوری : ریک چیلوت

ترجمه : سینا یاوریان

سال ۱۳۹۲

منبع: سایکولوژی تودی

aim هدفگذاری هدفگذاری goal

هدفگذاری

 

برای پیش رفتن در زندگی لازم هست که هدف و مقصدی برای خود تعریف کنیم تا بتوانیم نشانه ها و تابلوهایی که در مسیر ما قرار می گیرند رو ببینیم…
اگر برای خودمان هدف و مقصدی نداشته باشیم و برای آن برنامه ریزی نکنیم ، اسیر هدفگذاری و مسیر دیگران خواهیم بود و نشانه هایی که برای ما در نظر گرفته شده اند را نخواهیم دید…

موفقیت الزاما به معنی به دست آوردن موارد بسیار در زندگی نیست، موفقیت می تواند همان خود زندگی باشد که به خوبی سپری شده است…

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

 

این کلیپ با کوادکوپتر فیلمبرداری ، با اداب پریمیر تدوین و در استودیو صداگذاری شده است.

طرحواره درمانی چیست و در درمان چه اختلالاتی کاربرد دارد؟ طرحواره درمانی طرحواره درمانی چیست و در درمان چه اختلالاتی کاربرد دارد؟ What is a Scheme 1024x614

طرحواره درمانی چیست و در درمان چه اختلالاتی کاربرد دارد؟

طرحواره درمانی چیست؟ طرح واره درمانی نوع جدید از روان‌درمانی است که برای کمک به کسانی طراحی شده، که دچار اختلالات شخصیتی‌اند و دریافته‌اند که قالب‌های دیگر روان‌درمانی برایشان کارساز نبوده است. تمرکز طرحواره درمانی بیشتر روی درک آنچه موجودیت ما را برمی‌انگیزد است و می‌تواند به مسائلی از قبیل افسردگی، مشکلاتی در رابطه، و خودآگاهی عمومی کمک کند.

طرحواره درمانی چیست؟

دکتر جفری ای یانگ روانشناس آمریکایی، خالق طرحواره درمانی است و از در دهه ۱۹۸۰، شروع به آزمایش کردن مفاهیم آن کرده است. او در زمینه درمان شناختی آموزش دیده بود، اما دریافته بود چیزی که در آن آموزش دیده است، به درمان کسانی که افسردگی دارند کمک می‌کند؛ اما لزوما به درد کسانی که مشکلات مادام‌العمری  همانند اختلالات شخصیتی دارند نمی‌خورد. لذا شروع کرد تا المان‌هایی همانند درمان روان‌شناختی، و نظریه وابستگی را در کارش بگنجاند. به این معنی که در عین این‌که روش‌های شناختی باعث می‌شدند بیماران او نوع روشی که انتخاب می‌کنند را تغییر دهند، هم‌چنین آن‌ها اکنون به دوران کودکی‌شان نگاه می‌کنند تا ببینند در وهله‌ی اول کجا به سمت الگوی خود مغلوبی گرایش پیدا کرده‌اند. ترکیب این‌ها کارساز واقع شد.

او سپس المان‌های درمان ژستالت را ادغام کرد، که این المان‌ها از درمان‌های روان‌شناختی و شناختی متمایزند.  این درمان، بیمار را فرای یک وضعیت منطقی می‌برد که در آن آن‌ها می‌توانند احساسات خود را برانگیزانند و آن احساساتی که در ناخودآگاهشان دفن شده را پردازش کنند، این کار با مجموعه روش‌هایی همانند تجسم، و یا “صندلی کار” (صحبت با بخش دیگری از خودتان که فکر می‌کنید روبروی شما نشسته است) انجام شد.

طرحواره درمانی متوجه شد که بیماران درک می‌کنند چرا رفتار این‌چنینی دارند ( روان‌شناختی/ وابستگی)، بااحساساتشان رابطه برقرار می‌کنند و به یک حالت تسکین احساسی (ژستالت) دست پیدا می‌کنند، از یادگیری روش‌هایی کاربردی نیز بهره می‌برند تا در آینده انتخاب‌های بهتری داشته باشند (شناختی).

طرحواره درمانی طرحواره درمانی چیست و در درمان چه اختلالاتی کاربرد دارد؟ Scheme

چه تفاوتی بین طرحواره درمانی و درمان جامع وجود دارد؟

شاید یک نفر فکر کند که کار با یک درمانگر جامع فرقی با طرحواره درمانی نداشته باشد – کسی که در گونه‌های متفاوت روان‌شناختی آموزش دیده است و در طول جلسات، بسته به اینکه حس می‌کند بیمارش به چه چیزی نیاز دارد و از چه چیزی بیشتر نفع می‌برد، آموزش‌هایش را پیاده می‌کند. اما طرحواره درمانی بیشتر سیستماتیک است. درحالی‌که یک پزشک جامع از رویکرد « الله‌بختکی» استفاده می‌کنند، طرحواره درمانی دارای یک مدل مشخص است.  روش‌های متفاوتی دارد و آن‌ها را به ترتیبی به کار می‌برد که موثر واقع شوند.

طرحواره ها چه هستند؟

در هسته طرحواره درمانی، این ایده وجود دارد که همه ما دارای سبک‌های معینی در زندگی هستیم، الگوهایی داریم که از دوران بچگی‌مان آن‌ها را توسعه داده‌ایم و در کل زندگی‌مان تکرارشان کرده‌ایم، مگر اینکه از آن‌ها آگاه شویم و تصمیم به تغییرشان بگیریم. به این‌ها طرحواره می‌گویند، و به‌اصطلاح ساده‌تر می‌توان به آن‌ها نام «تله‌های زندگی» را اختصاص داد.

برای مثال شما ممکن است در یک طرحواره ی متارکه زندگی کنید. اگر این یک تله از زندگی باشد، مدام نگران این خواهید بود که هرکسی نزدیک شما می‌شود، به دلیلی شما را ترک خواهد کرد. شاید  اگر شریکتان با کسی که نمی‌شناسید حرف بزند، و یا دیر به خانه بیاید، مدام واکنش‌های بیخود و غیرمنطقی داشته باشید. و یا شاید در هر رابطه‌ای که هستید خرابکاری کنید؛ در عوض سریع خود را متقاعد کنید آن‌ها مناسب شما نیستند؛ و درحالی‌که خودتان می‌دانید ممکن است آن‌ها با شما قطع رابطه کنند، شما اول آن‌ها را ترک کنید. این طرحواره به زمانی برمی‌گردد که پدر یا مادر شما، شما را ترک کرده و یا به عنوان فرزند شما را انکارکرده‌اند، حال این ترک می‌تواند کامل باشد و یا می‌تواند عدم توجه کافی به شما باشد. یک مثال دیگر طرحواره ازخودگذشتگی است. به این معنی که شما نیازها و خواسته‌های خودتان را نادیده می‌گیرید تا نیازهای دیگران را برآورده کنید. تنها به این دلیل که نمی‌توانید ببینید بقیه رنج می‌کشند، و یا حس می‌کنید آن‌ها ضعیف‌اند و به شما نیاز دارند. اگر شما مراقب افراد نیازمند نباشید، از احساس گناه بسیار زیادی رنج خواهید برد. شاید تنها زمانی که نتوانستید مراقب دیگران باشید زمانی باشد که مریض بوده‌اید، یعنی مریضی تنها راهی ست که می‌توانید در این زمینه به خودتان استراحت دهید. با نگاه به دوران بچگی‌تان، این طرحواره زمانی شکل گرفته که شما والدینی داشته‌اید که اغلب مریض و افسرده بوده‌اند و شما باید از آن‌ها مراقبت می‌کرده‌اید و یا شخصیت ضعیفی داشته‌اند و بسیار متکی به شما بوده‌اند. ۱۸ نوع از این تله‌های زندگی هست که طرحواره درمانی، آن‌ها را شناسایی کرده و با آن‌ها کارکرده است، و درمانگر طرحواره شما نیز در این لیست جست‌وجو می‌کند تا به شما کمک کند. آنچه را که با آن در حال کشمکش هستید بیابید.

طرحواره ها نوعی مکانیزم مقابله هستند – این طرحواره ها به دلیل این‌که نیازهای احساسی ما در کودکی برآورده نشده است به وجود می‌آیند، لذا ما این طرحواره ها را ایجاد کرده‌ایم تا به شما کمک کنیم مشکلتان حل شود. در حقیقت هر طرحواره نشان‌دهنده‌ی یک نیاز برآورده نشده است. یک طرحواره ی متارکه(رهاشدگی)، یک نیاز برآورده نشده از احساس امنیت و مراقبت است.

درک طرحواره ها یا تله‌های زندگی بدین معنی است که شما نه‌تنها الگوهای وجودی خودتان را درک کنید، بلکه می‌توانید درک و ترحم خودتان را برای آن‌هایی که دوروبرتان هستند نیز توسعه دهید.

طرحواره درمانی چیست؟ طرحواره درمانی طرحواره درمانی چیست و در درمان چه اختلالاتی کاربرد دارد؟ Scheme1

فرزند پروری مجدد و محدود- یک روش کانونی از طرحواره درمانی

طرحواره درمانی معتقد است که حتی اگر نیازهای ما نیز به عنوان یک کودک برآورده نشده باشد، الگویی خود مغلوبی در سنین بزرگ‌سالی برای ما به وجود می‌آید، اگر این نیازها در سنین بزرگ‌سالی برآورده شوند می‌توانند موجب متوقف شدن این نقص عملکرد و بهبود آن شوند. این با استفاده از روشی به نام فرزند پروری محدود انجام می‌شود که در آن درمانگر شما تبدیل به یک والد مورد اعتماد می‌شود که هیچ‌گاه نداشته‌اید.

بدین معنی که درمانگرتان، شما را تشویق می‌کند که یک وابستگی ایمن با آن‌ها برقرار کنید – به آن‌ها اعتماد کنید که همیشه در کنارتان هستند، مهم نیست که چه می‌کنید، چه فکری دارید و چه می‌گویید؛ تنها به عنوان یک پدر یا مادر سالم، در کنار کودکشان هستند. بدون اینکه مهم باشد کودک چه رفتاری نشان می‌دهد. این می‌تواند شامل چیزهایی همانند گرما، بازیگوشی و پرورش بین شما و درمانگرتان باشد و هم‌چنین چیزهایی همانند استحکام و مقابله.

این روش بدین معنی نیست که درمانگر شما برای قدم گذاشتن فرای مرزهای حرفه‌ای گری با شما نامهربان است. بلکه یعنی با طرحواره درمانی، درمانگر ممکن است پیوند قوی‌ای با شما نسبت به دیگران برقرار کند. قالب‌هایی سنتی‌تر از روان‌شناختی؛ که در آن درمانگر ممکن است بخواهد خنثی باقی بماند و تشویق به وابستگی نکند.

کاربرد طرحواره درمانی چیست؟

طرحواره درمانی اصالتا برای این طراحی شده که به اختلالات شخصیتی که با دیگر درمان‌ها بهبود پیدا نکرده‌اند کمک کند؛ همانند اختلال شخصیتی مرزی. یک مطالعه آمریکایی درمورد طرحواره درمانی و اختلال شخصیتی مرزی، دریافت که بعد از گذشت هشت ماه از طرحواره درمانی، ۹۴ درصد از شرکت‌کنندگان دیگر نشانه‌هایی از اختلالات شخصیتی مرزی نداشتند و در مقابل ۱۶ درصد درمان منظمی که برای این اختلال پیشنهادشده بود را دریافت کردند. دیگر اختلالات شخصیتی که طرحواره درمانی برایشان موثر واقع می‌شود عبارت‌اند از: اختلالات شخصیتی دور گزینی، اختلالات شخصیتی پارانوئید، اختلالات شخصیتی وابستگی، اختلالات شخصیتی وسواس،  اختلالات شخصیتی خودشیفتگی. اما طرحواره درمانی هم‌چنین برای مسائلی که از زمان کودکی ادامه داشته‌اند و از آن نشات گرفته‌اند نیز سودمند است:

  • افسردگی
  • مسائل مدیریت خشم
  • اعتمادبه‌نفس پایین
  • مشکلات رابطه‌ای
  • ترس از صمیمیت
  • هم‌وابستگی

طرحواره درمانی اکنون برای زوج‌ها، به عنوان مشاوره استفاده می‌شود که به هرکدامشان کمک می‌کند تله‌های زندگی‌شان را بشناسند و ببینند چگونه منازعات بینشان به وجود آمده است.

طرحواره درمانی ؛ یک ‌راه بهتر؟

درحالی‌که درمان سنتی با برچسب اختلال شخصیتی به گونه‌ای  به فرد تودهنی می‌زند که برای بعضی‌ها محدودکننده و قبیح به نظر می‌رسد، طرحواره درمانی در عوض نشان‌دهنده‌ی لیستی از الگوهای واضح و سودمند از موجودیت است که ما همه به آن وابسته‌ایم و با آن همدردی می‌کنیم. بدین‌صورت، دری به‌سوی درک و تجربه تغییری واقعی باز می‌شود. کار با یک درمانگر طرحواره، برای شناخت نقص‌های عملکردی در زمینه موجودیت و مشاهداتی که زندگی‌تان را پیش می‌برند، بدین معنی ست که شما درنهایت می‌توانید الگوهایی پایدار و بلندمدت را تغییر دهید. می‌توانید بااحساس واقعی‌تان رودررو شوید، و راه‌هایی داشته باشید که بهتر از طرحواره هایتان جواب دهد، و کاری کنید که نیازهای احساسی‌تان را به گونه‌ای سالم‌تر و متمرکزتر برآورده کنید.

دنیای مطلوب در فیلم inside out دنیای مطلوب در فیلم Inside Out – نمای درون inside out good world

دنیای مطلوب در فیلم Inside Out – نمای درون

 

 

در تئوری انتخاب آقای دکتر گلسر Glasser هر فردی یک دنیای مطلوب داره که ۱- افراد ۲- اشیا ۳- باورها که ازشون خوشش میاد رو در این دنیای مطلوب خودش قرار میده…

این بخش از فیلم نمای درون ، دنیای مطلوب هایلی رو نشون می ده که براتون جدا کردم و اینجا قرار دادم.

 

با شرکت در کارگاه تئوری انتخاب با این تئوری بیشتر آشنا می شید…

 

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

اصطلاح Inside out به معنی نمایش بیرونی از قسمت درونی یک چیزی مثل لباس که پشت و رو شده است یا رو کردن درون یک شخص یا موضوع هست. بنابراین نام این فیلم را به “نمای درون” ترجمه کردم.

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

inside-out احساس ها در فیلم inside out احساس ها در فیلم Inside Out – نمای درون 19

احساس ها در فیلم Inside Out – نمای درون

 

 

در این بخش از فیلم که با عنوان “نمای درون” است ، احساس های اولیه (لذت، غم، ترس، انزجار و خشم) را معرفی می کند و در مورد دنیای مطلوب فرد توضیحاتی ارائه می کند. این بخش از فیلم رو جدا کردم و در اینجا قرار می دم که با این موضوعات هوش هیجانی و تئوری انتخاب تا حدودی آشنا بشید. برای آشنایی بیشتر با هوش هیجانی و همچنین تئوری انتخاب در کارگاه های مربوط به هرکدوم که برگزار می کنم، شرکت کنید.

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

اصطلاح Inside out به معنی نمایش بیرونی از قسمت درونی یک چیزی مثل لباس که پشت و رو شده است یا رو کردن درون یک شخص یا موضوع هست. بنابراین نام این فیلم را به “نمای درون” ترجمه کردم.

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

طرحواره درمانی ، schema therapy طرحواره درمانی ، Schema Therapy schematherapy

طرحواره درمانی ، Schema Therapy

 

از طریق شناخت طرحواره ها و تله های ذهنی خودمون زندگی خودمون رو تحت کنترل بگیریم و اجازه ندیم که این طرحواره ها ، تصمیم ها و انتخاب های ما رو تحت کنترل داشته باشند و در مسیر زندگیمون در لحظات حساسِ تصمیم و انتخاب در این تله های ذهنمون نیافتیم و زندگی بهتری رو برای خودمون بسازیم.

 

همه ما حداقل درگیر ۳ تله ذهنی هستیم که با مراجعه به مشاور روانشناسی در ۲۰ جلسه می  تونیم طرحواره های خودمون رو شناسایی و تحت کنترل دربیاریم.

 

من سینا یاوریان ، می تونم که از طریق طرحواره درمانی در این زمینه به شما کمک کنم.

 

با کلینیک تماس بگیرید

 

شاداب باشید

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

 

 

loneliness تنهایی ، نیاز ، دوست تنهایی ، نیاز ، دوست lonelyness

تنهایی ، نیاز ، دوست

درود بر همراهان عزیز

گلنوش مطلبی فرستاده:

وقتی تنهائیم ، دنبال دوست می‌گردیم …
پیدایش که کردیم ، دنبال عیب‌هایش میگردیم !
وقتی که از دستش دادیم ،
در تنهایی دنبال خاطراتش می‌گردیم …!
مراقب قلب‌ها باشیم …
هیچ چیز آسان‌تر از قلب نمی‌شکند !

در پاسخ به این نوشته:

 

همانطور در نوشته هایی که به تئوری انتخاب دکتر گلسر پرداختم و از ۵ نیاز اساسی نام بردم… بیان کردم که همه ما برای برآورده کردن این پنج نیاز اساسی زندگی خود رو پیش می بریم…

آزادی، تفریح، عشق و احساس تعلق، بقا ، قدرت و پیشرفت

اساسی ترین نیاز بقاست و بقیه نیازها در انسان در ادامه همین نیاز اساسی هست

عشق و احساس تعلق یکی از این نیازهای اساسی انسان هست و همواره برای داشتن فرد یا گروهی که او رو درک کنه تلاش کرده…

البته که انسان نمی خواد تنها باشه بنابراین هم با یک نفر به طور خصوصی ارتباط می گیره و هم عضو گروهی می شه اعضا اون گروه مثل خودش هستند و احساس تعلق به اون گروه او رو شاد می کنه

در ضمن وقتی با شخصی به صورت خصوصی دوست هست احساس تعلق دو طرفه هم او رو شاد می کنه یعنی فکر می کنه که به یک نفر تعلق داره و یک نفر هم به او تعلق داره..

انسان نباید نیازهاش رو دست کم بگیره یا اونها رو نادیده بگیره یا اونها رو حقیر بدونه و فکر کنه که خودش فرد حقیری هست که این نیازها رو داره بعد فکر کنه که باید این نیازها رو سرکوب کنه تا فرد قوی باشه…

انسان لازم هست که بپذیره که نیازهایی داره و نباید اونها رو انکار کنه و راه صحیح برآورده کردن اونها رو هم یاد بگیره

در این مورد صحبت کردم و در سایت هست

اینکه انسان نیاز به غذا داره

اینکه انسان نیاز جنسی داره

اینکه انسان نیاز به هم دم داره

اینکه انسان نیاز به تفریح داره

در بسیاری از عقاید برخی از این نیازها بخصوص نیاز جنسی تحقیرآمیز قلمداد می شند و سعی می شه در جامعه پنهان نگهداشته بشه…

با پنهان کردن و سرکوب نیاز ، نه تنها اون نیاز از بین نمی ره که از طرق اشتباه ظاهر می شه و آسیب های جبران ناپذیری می زنه …چه در فرد چه در جامعه…

 

 

برسیم به بخش بعدی این نوشته که در مورد عیب جویی بعد از ایجاد رابطه نوشته…

در مورد جستجوی عیب ها هم اشاره کنم به نیاز عشق و احساس تعلق که نوشتم فرد در گروهی عضو می شه که اعضا با او اشتراکاتی دارند

همچنین فرد به طور خصوصی با شخصی دوست می شه که شباهت هایی به او داره

و در بخش هایی هم که به او شباهت نداره سعی می کنه اونها رو شبیه کنه

دو نفر بعد از مدتی زندگی مشترک اگر به همدیگه علاقه داشته باشند و بخوان که به احساس های طرف مقابلشون اهمیت بدند کم کم شبیه هم می شند حتا چهرشون هم کمی به هم شبیه می شه

البته اشکال نداره که افراد برای رشد همدیگه به هم کمک کنند

در گروه نیک اندیشان هم هدف ارتقا خود بود از طریق کمک گرفتن از همدیگه … در دوستی خصوصی دو نفره هم ، دو نفر می تونند برای ارتقا خود از همدیگه کمک بگیرند…

برای این ارتقا اگر ما از عادت های کنترل درونی به جای عادت های کنترل بیرونی استفاده کنیم موفق تر خواهیم بود و دوستی مسیر خوبی طی خواهد کرد…

در مورد عادت ها پیشتر توضیح نوشتم و در سایت هست

و از کتاب ازدواج بدون شکست نوشته دکتر گلسر glasser و ترجمه دکتر صاحبی می تونید کمک بگیرید…

 

 

اگر سوالی هست بفرمایید…

شاداب و سلامت باشید و شب در آرامش و لذت

love making بیان دوست داشتن و ابراز عشق بیان دوست داشتن و ابراز عشق loving

بیان دوست داشتن و ابراز عشق

درود بر همراهان عزیز

در مورد نوشته فریبا که در نوشته قبلی پاسخی کوتاه نوشته بودم ، توضیحات تکمیلی نوشتم.

 

فریبا نوشته:

سلام جناب یاوریان خسته نباشید
ممنون از مطالب خوبتون مثل همیشه عالی و کاربردی

استاد در این جا فرمودید که بیان احساسات در حال و زمان اکنون مهم هستند و من اینو صد در صد قبول دارم
ولی در قسمت دومش با طرح سوالی که میگه تو مرا دوست خواهی داشت ؟؟ که یعنی احساسی که الان دارم بگونه ای هست که مطمئن باشم تا ابد با تو هستم

از شما این سوالو دارم فرضا زنو شوهر موقع ازدواج مگر نه این که این پیمانو با هم میبندند که تا ابد با هم باشند ؟
این پرسشها از هم طبیعی نیست ؟
مگر نه این که ما ادمها در برابر هر کار و هر احساسی که برای هم بوجود میاریم مسئولیم ؟
این مسئولییت یعنی تو در برابر آن عملکرد تا وقتی با منی باید جوابگو باشی
اینگونه نیست؟؟

استنباط من از حرفهای شما نسبت به اون متن اینه که ..

من اکنون دوستت دارم و احساسم به تو در این زمان اینگونه هست و هیچ تضمینی برای بیان همین احساس در فردا برای تو نخواهم داشت

در پاسخ:

فریبای عزیز وقتی می پرسند چقدر دوسم داری یا تا کی دوسم داری؟ همانطور که نوشتم کافی هست کهفقط جنبه مثبت قضیه به طرف بگیم و نیازی نیست که جنبه منفی اون رو هم متذکر بشیم… احساسی که الان بهت دارم به گونه ای هست که می خوام تا ابد باهات باشم…

البته در ادامه اون می شه جملات مثبت دیگه ای رو هم بیان کرد مثل دلیل اینکه اینقدر دوست دارم اینه که خیلی خوب هستی و با من خیلی خوب رفتار می کنی و …

نیازی نیست شرایطی منفی یا مطالبی منفی ابراز بشه

 

در مورد تئوری انتخاب چندین شب نوشتم و همشون در وبلاگ سایت موجود هستند…

 

ما اگر سعی کنیم که پایه ذهنی خودمون رو قوی کنیم بقیه عملکرد خودمون رو بعد براساس اون خواهیم ساخت

اگر تئوری انتخاب آقای دکتر گلسر رو خوب یاد بگیریم بسیاری از جملاتمون رو می تونیم بر اون اساس طراحی کنیم

به مرور این توانایی رو پیدا می کنیم که هفت عادت کنترل درونی رو جایگزین هفت عادت کنترل بیرونی کنیم

 

اگر به این جملات دقت کنید براساس عادات کنترل بیرونی هستند یعنی به این هدف طراحی شدند که طرف مقابل رو تحت کنترل بگیرند

اما لازمه که ما همیشه خودمون رو تحت کنترل داشته باشیم و جملاتمون رو بر اساس عادات کنترل درونی یعنی ؛ گوش دادن، احترام گزاردن، حمایت کردن،… صحبت همیشگی بر سر مسائل….

 

 

در مورد قسمت پایانی مطلب شما… لازم هست که بیان کنم همانطور که نوشتم ما در مورد احساس اکنون خود صحبت می کنیم تا شرطی برای طرف مقابل خود ایجاد نکنیم … اگر می خواهیم شرط و مسوولیتی برای خودمان ایجاد کنیم قضیه با جملات آن عکس تفاوت پیدا می کند و مسوولیت آن با خود ماست… به طور مثال از منظر شما هنگام ازدواج به طرف مقابل می گوییم که می خواهیم تا ابد با شما باشیم… مسوول این جمله خود گوینده هست دلیل نمی شود که شنونده هرچند وقت یکبار آن را برای گوینده تکرار کند و بگوید تا زمانی که تو به آن جمله ای که گفتی پایبند باشی من دوستت دارم… این می شود کنترل بیرونی و به رابطه آسیب می زند…

 

و در پاسخ به جمله پایانی شما

بله هیچ تضمینی برای آینده وجود ندارد اما اینکه تضمینی برای آینده وجود ندارد دلیلی نمی شود که هر لحظه آن را برای خود و دیگری تکرار کنیم…. هیچ تضمینی وجود ندارد که وقتی دوچرخه سواری می کنیم زمین نخوریم… اگر بترسیم که زمین بخوریم هیچگاه دوچرخه سواری نخواهیم کرد…

درصدها و احتمال ها در زندگی مهم هستند… چند درصد احتمال وجود دارد که یک هواپیما سقوط کند؟

اگر احتمال سقوط هواپیما در جهان ۵۰% باشد چندنفر حاضر می شوند هواپیما سوار شوند

اما شاید احتمال سقوط هواپیما امروزه یک به ۱۰۰ میلیون پرواز باشه

بنابراین احتمال سقوط هواپیما بسیار کم هست و ما هواپیما سوار می شویم…

بنابراین اینکه در آینده یک زوج، احتمال جدایی وجود داشته باشد هم وجود دارد اما لزومی ندارد در موقعیتی جملاتی بیان شود که ما را یاد آینده رابطه بیاندازد..

چه بهتر که همواره جملات مثبت و امیدبخش که احساس امروز ما بیانگر آن هست بیان گردند… احساس امروز من این هست که می خواهم تا ابد با تو باشم… هم احساسم را بیان کردم و هم ابدی بودن رابطه را در جمله خود گنجاندم…

 

شاداب و سلامت باشیم در آگاهی

شبتون در آرامش

 

gratitude قدردانی قدردانی gratitude3

قدردانی

درود بر همراهان عزیز …

با جمله ارسالی خانم ثامنی موافقم و هرکس که قدردان و شکرگزار باشه ، خوشبختی رو لمس خواهد کرد

در این زمینه لازم هست که دو مورد بررسی شوند

خوشبختی و شکرگزاری

خوشبختی یعنی احساس خوبی که فرد در مورد خودش و زندگی خودش داره

این احساس از عوامل مختلفی ناشی می شه

اینکه فرد در زندگی معنایی داشته باشه

اینکه فرد در زندگی هدفی داشته باشه

اینکه فرد از اونچه که داره راضی باشه و اینکه امیدوار هست که با تلاش به آن چیزهای دیگری که می خواد دست پیدا خواهد کرد…

قدر دان بودن دو عامل رو شامل می شه

یکیش اینه که اگر قدردان باشی در حال حاضر از اونچه که داری احساس رضایت و خوشبختی داری

دومیش اینه که اگر قدردان باشی امواجی رو در کائنات از خودت ساطع می کنی که به شما کمک خواهد کرد در آینده به چیزهایی که می خواهی برسی و خوشبخت باشی…

اونهایی که به وجود خدا معتقد هستند قدردانی را شکرگزاری از نعمات خدا تفسیر می کنند و با شکرگزاری و دعا ، خواستار نعمات بیشتر می شند…

 

اونهایی که به وجود خدا معتقد نیستند قدردان داشته های خود هستند یعنی در درون خود نالان نیستند و قدر داشته هاشون رو درک می کنند و با این احساس قدر دانی در درون، انرژی مثبت در خود دارند و با انرژی مثبتی که دارند و با انرژی مثبتی که به کائنات ارسال میکنند در راستای هدفشون پرتلاش اقدام می کنند….

پس قدردانی با هر روشی و هر مسلکی ، خوشبختی را به ارمغان می آورد…

وقتی قدردان داشته های خود هستیم بهتر رفتار می کنیم… با اشیائی که داریم بهتر برخورد کرده و از وسایل خود بهتر و با دقت استفاده می کنیم

 

قدر دوستان و همراهان گرانقدر خود را می دانیم و با دوستان و همراهانی که داریم بهتر رفتار می کنیم و چون انرژی مثبت داریم آنها نیز با ما بهتر رفتار می کنند…

 

و این بهتر بودن ما، امکانات و دوستان و همراهان بهتری برای ما به دنبال خواهد آورد

 

قدر داشته ها و دوستان خود را می دانیم و از ناله کردن دوری می کنیم و انرژی به صورت تصاعدی افزایش می یابد…

قدردان هستیم

سپاس از خانم ثامنی که سبب این موضوع و نوشته شد

 

شاداب و سلامت باشیم در هوشیاری

این روزها هم بهتون خوش بگذره

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

educational program آموزش و پرورش-برنامه آموزشی آموزش و پرورش-برنامه آموزشی education

آموزش و پرورش-برنامه آموزشی

educational program آموزش و پرورش-برنامه آموزشی آموزش و پرورش-برنامه آموزشی educationalprogram

مهسا داستانی رو فرستاده:

 

شاگرد اول بودم، پدرم یادم داده بود، که من همیشه درس بخوانم، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند!
عیدها همه اش خانه بودیم و من نمی دانستم سیزده بدر یعنی چه ؟
وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم.

پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم !چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند !
ومن نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم ! مایه افتخار پدر بودم ! شاگرد اول !
وقتی پدر مرا به مدرسه می رساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار می کردم!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم !
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم، اما مادر پنجره را بسته بود ومی گفت پنجره باز شود من مریض می شوم
من حتی باریدن برف را هم ندیده ام !
من همیشه کفشهایم نو بود چون با آنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم !!من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم!

من شاگرد اول تیزهوشان بودم ! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم
ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم !

و حالا یک پزشکم ! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس ! پزشکی که تا الان نخندیده است، مهندسی که شوخی بلد نیست!
من نمی دانم چطور باید نان بخرم! من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!
با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم ! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم !

من شاگرد اول کلاس بودم ! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم !
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم

یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم ! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم ! یکروز می خواهم زیر برف بروم ! یک روز می خواهم داد بکشم ، جیغ بزنم !من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه می ترسم ، از گوسفند می ترسم ، مایه افتخار پدر حتی از خودش هم می ترسد !

راستی پدرها ومادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید
و اگر مادرم را دیدید بگویید پسرش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است!!!

آزیتا در مورد این داستان نوشته :

شما واقعا فکر میکنید هستند کسانی اینچنینی
این یک داستان تخیلیه
هیچ بچه ای تا این حد مطیع نیست.

من نوشتم:

درود بر شما همراهان عزیز

 

آزیتای عزیز از متن ارسالی مهسا تعجب کرده… اما شواهدی در مورد این متن در جامعه ما وجود داره…

ماه گذشته موضوع برچیده شدن مدارس تیزهوشان مطرح بود و من موافق این طرح هستم…

در روانشناسی امروز تاکید شده که کودکان و نوجوانان رو از هم تفکیک نکنند

کودکان استثنایی از طیف استثنایی به صورت سندرم داون تا استثنایی به صورت تیزهوش نباید از هم جدا باشند…

کودکان چه دختر و چه پسر باید با هم بزرگ بشند

به چند دلیل…

کودکان معمولی ، کودکانی رو که مشکلاتی همچون سندروم داون دارند رو ببینند و رفتار با اونها رو یاد بگیرند و کمک کردن بهشون رو هم تمرین کنند که یادگیری همدلی رو هم در پی خواهد داشت…

کودکان تیزهوش با کودکان معمولی در تعامل باشند و رفتارهای معمولی رو یاد بگیرند چرا که در جامعه قرار هست با افراد عادی زندگی کنند نه با افراد تیزهوش…

فرد تیزهوشی می گفت هیچکدوم از دوستاش ازدواج موفق نداشتند چون ارتباطات مناسب رو با افراد معمولی یاد نگرفتند…

از طرف دیگه افراد تیزهوش با حضورشون می تونند به افراد معمولی در کلاس ها کمک کنند

داشتن مدرسه ای که همه این طیف ها رو بتونه داشته باشه آسون نیست.. امکانات پیشرفته ای می خواد

کلاس های فوق برنامه برای مشکل دارها و کلاس های فوق العاده برای تیزهوشان هم لازم داره…

البته که اگر می خواهیم جامعه خوبی داشته باشیم باید بر روی آموزش و پرورش درست سرمایه گذاری کنیم…

برگردم به متن ارسالی مهسای عزیز

ایم موضوع فقط در مورد افراد استثنایی نیست در مورد همه افراد می تونه صدق کنه کم یا بیش

در آموزش و پرورش ما ، آموزش رفتار درست نداریم..آداب معاشرت آموزش داده نمی شه

 

فقط علم…ریاضی فیزیک… ادبیات…حتا آموزش داده نمی شه که ادبیات چطور باید به حافظه سپرده بشه…

اگر مدارس پیشرفته که معلم های خوب دارند رو در نظر نگیریم در بقیه مدارس ، دانش آموزا باید خودشون یاد گرفتن رو یاد بگیرند… کسی بهشون نمی گه چکار کنید … درس رو می دن و می گن برید این تمرین ها رو انجام بدید باید والدین دخالت کنند یا دانش آموز کمترین نمره رو می گیره…

پس یادگیری هم خودش یادگیری لازم داره که ما نداریم…

پس این متن در مورد اکثر افراد جامعه ما صادق هست و بیشتر افراد جامعه ما رفتار درست رو یاد نمی گیرند و ما در بزرگسالی اونها ، شاهد مشکلات فراوانشون هستیم و خیلی ها فکر می کنند که مشکل دارند ولی نمی دونند که تقصیر اونها نیست ، تقصیر آموزش و پرورش و جامعه هست که اونها در زندگیشون به مشکل خوردند…

این موضوع رو از ۲۰ سال پیش بارها و به زبان های مختلف نوشتم و گفتم

در جامعه ما ، همه آسیب دیده هستند

تا ۲۰ سالگی ، مسوول پرورش ما خانواده و جامعه بوده اما از اون به بعد مسوول پرورش ما ، خودمون هستیم…

وقتی که کمی عاقل شدیم و ۲۰ سالگی رو رد کردیم لازم هست که به دنبال ارتقا خودمون بریم و از طریق مطالعه کتاب و احوال و شرکت در کارگاه ها خودمون رو هرچه سریعتر رشد بدیم تا بتونیم ارتباطلت سالمی ایجاد کنیم و در زندگی موفق بشیم…

هوش منطقی (ضریب هوشی بالا)موفقیت ما رو تضمین نمی کنه بلکه هوش هیجانی، عاطفی، احساسی ، که منجر به ارتباطات خوب می شه موفقیت ما رو تضمین خواهد کرد….

اگر سوالی یا مطلبی هست در خدمتم….

 

 

سپاس از همراهی شما

شاداب و سلامت باشید

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

 

 

فاطیما نوشته:

توضیحات و یاداوری ها مفید بود
ممنون🦋

اگر بیشتر از دکتر و وکیل و مهندس
به معلم ها و روند کار اموزشی توجه بشه
دیگه این مشکلات بوجود نمیاد.

که متاسفانه تغییر ذهنیت جامعه سخته

 

من نوشتم:

مهمه که ۱۰ برابر بودجه امروزی به آموزش و پرورش اختصاص داده بشه

فاطیما نوشته:

> که متاسفانه تغییر ذهنیت جامعه سخته