کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟ کمال طلبی منفی کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟                            1024x752

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟

کمال طلبی ویژگی ذاتی همه انسان ها است. اما این ویژگی می تواند مانند یک شمشیر دولبه عمل کند. اگر به اندازه و درست باشد، می تواند باعث رشد فردی و موفقیت شود و اگر زیاد باشد (کمال طلبی منفی) می تواند باعث شکست و سرخوردگی شود.

افراد کمال طلب احتمالا از کودکی آموخته اند به میزان کارآیی شان در انجام امور به آنها بها داده می شود. آن ها فکر می کنند در صورتی به آنها ارزش داده می شود که مورد قبول دیگران واقع شوند. در کمال گرایی مثبت فرد برای خود استانداردهای بالایی در نظر می گیرد و از این کار برای انگیزش خود استفاده می کند. اما می داند که اگر به این استانداردها هم نرسد، شخصیت و زندگی او از بین نمی رود و برای باز تعریف استانداردها و یا تلاش های خودش آمادگی دارد.

اما در کمال طلبی منفی، فرد در تعریف استانداردها و تعیین اهداف، بسیار آرمانی عمل می کند. به گونه ای که تمام زندگی و شخصیت خود را تحت تأثیر قرار می دهد. خود را تخریب می کند، ارزش هایش را به نتیجه کارهایش گره می زند و در نتیجه در صورت شکست خوردن، آسیب جدی می بیند.

دستاوردهایی که در کمال طلبی منفی در نظر گرفته می شوند، اغلب از هزینه هایی که برای رسیدن به آنها پرداخته می شوند، کمترند. کمال گرایی در این مدل، مجموعه افکاری همراه با خودخوری است که شما را وادار به رسیدن به اهدافی غیر واقع گرایانه می کند که فقط زندگی را برای شما سخت می کند. لذت را از شما می گیرد. اعتماد به نفس تان را می گیرد. توانایی شما را برای انجام کارها می گیرد. اشتیاق شما را می گیرد. توانایی رشد شما را می گیرد. البته مضرات کمال طلبی منفی فقط به موارد گفته شده ختم نمی شود، بلکه علاوه بر این ها اثرات عمده زیر را در زندگی به همراه خواهد داشت.

مضرات کمال طلبی منفی

۱- فرصت ها را از دست می دهید

از آن جایی که افراد کمال طلب همواره یک روش درست و استاندارد را برای تصمیم گیری و انجام دادن کارهایشان می شناسند و می پسندند، اغلب فرصت ها را از دست می دهند. مثلا گاهی پیش می آید که گزینه ای با داشتن ۸۵ درصد از موارد مورد پسند آنها را نادیده گرفته و از دست می دهند. و به دنبال گزینه دیگری می گردند که مثلا حدود ۹۵ درصد از موارد دلخواه آنان را داشته باشد. در این مدت آنها ممکن است گزینه ۸۵ درصدی را به کل از دست بدهند و یا زمان طلایی را دیگر به دست نیاورند.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟ کمال طلبی منفی کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟                           3

۲- سطح عملکرد جامع شما پایین می آید

در کمال طلبی منفی، فرد برای اینکه به استانداردهای خودش توجه کند و انرژی صرف آنها کند، از جنبه های دیگر زندگی خود اغلب غافل می شود. و این غفلت به نوعی ناخواسته اتفاق می افتد.

مثلا دانش آموزی که به دنبال افزایش سطح نمره های درسی خود است و در آن دچار کمال طلبی منفی شده است، ممکن است از توانایی برقراری ارتباط با همکلاسی ها و برقراری ارتباطات اجتماعی و یا انجام کارهای تیمی، یا حتی برخی کارهای تفریحی و مسافرت ها و سرگرمی ها جا بماند.

سطح جامع عملکرد در کار و زندگی یا تحصیل و زندگی عادی، حاصل عملکرد در ده ها حوزه مختلف است که صرف وقت و انرژی زیاد در هر کدام از آنها موجب غفلت از حوزه های دیگر می شود. این غفلت در نهایت به کاهش سطح جامع عملکرد منتهی می شود. کمال طلبی منفی با کاهش سطح عملکرد جامع، تعادل بین کار و زندگی را بر هم می زند.

۳- دچار استرس و اضطراب می شوید

افرادی که دارای کمال طلبی منفی هستند، به جای اینکه از امکانات و شرایطی که دارند لذت ببرند و از آنها استفاده کنند، به دلیل اینکه مدام خود را در فاصله ای با حد مطلوب خود می بینند، در استرس به سر می برند. چون همیشه نگران این موضوع هستند که آیا همه چیز طبق استانداردهای آنها پیش می رود یا نه؟ چنین حس هایی نهایتا همه لذت زندگی را از شما می گیرد و منجر به فرسودگی شما می شود. کمال طلبی منفی باعث می شود شما حتی نسبت به عمل خودتان ترس و شک داشته باشید و این شما را دچار اضطراب می کند.

۴- بیش از حد روی ظاهرتان حساس می شوید

یکی از نگرانی های دائمی افراد دارای کمال طلبی منفی، نظر دیگران در مورد ظاهر آنها است. این ترس ناسالم که به شکل وسواس خود را نشان می دهد، باعث می شود افراد دارای کمال طلبی منفی بیشتر از دیگران برای انتخاب لباس، یا خرید و تماشای خود در آینه وقت بگذارند. از آنجایی که این افراد سعی دارند در همه جنبه های ظاهری بدن هم، خوب به نظر برسند، دچار اختلالات غذایی همچون پرخوری عصبی و یا بی اشتهایی عصبی نیز می شوند.

۵- از ریسک کردن به طور کلی اجتناب می کنید

در ذهن افرادی که دارای کمال طلبی منفی هستند نوعی تفکر صفر و یکی وجود دارد. مبنای این تفکر این است که یا کاری را انجام نمی دهم و یا آن را به نحو کامل انجام می دهم. پس وقتی اندک احتمال شکست بدهند از انجام دادن آن به کلی منصرف می شوند.

چون همه چیز را در نهایت کمال خود می خواهند و ریسک کردن همواره درصدی از شکست را در درون خود دارد، پس ریسک نمی کنند. و این ریسک نکردن اجازه رشد کردن، امتحان کردن موقعیت های جدید و تجربه های جدید را از آنها می گیرد. در نتیجه آن ها تبدیل به افرادی می شوند که بسیار محتاط اند و به سختی از شرایط موجود جدا می شوند.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟ کمال طلبی منفی کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟                           2

۶- از واگذار کردن کارها به دیگران اجتناب می کنید

افراد دارای کمال طلبی منفی به دلیل اینکه استانداردهای خاصی را در نظر دارند و برای انجام دادن هر کاری فقط یک روش خاص را می پسندند و درست می دانند، راه حل دیگران برای انجام دادن کارها را نمی پذیرند. در نتیجه کارها را هم به دیگران واگذار نمی کنند. حاضرند خودشان همه کارها را طبق نظر خودشان انجام بدهند، ولی وارد مشارکت با دیگران نشوند.

در چنین حالتی فشار کاری روی چنین افرادی به شدت بالا می رود. چه در محیط کاری و چه در محل زندگی. چنین روحیه ای منجر می شود تا دیگران نسبت به آن ها دید منفی پیدا کنند.

۷- زود به زود با بیماری مواجه می شوید

افراد دارای کمال طلبی منفی برای اینکه طبق استانداردهای مد نظرشان باشند و با آنها مطابقت پیدا کنند، فشار زیادی را به خود می آورند و انرژی زیادی صرف می کنند. گاهی این فشارها بیش از حد توانایی های آنان نیز می شود. اضطراب ها و استرس هایی هم که دچار آن می شوند مزید بر علت شده و در نتیجه سیستم ایمنی بدن آنها در حالت ضعیفی قرار می گیرد.

به همین دلیل هم همواره خطری جدی سلامتی آنها را تهدید می کند. یکی از اشتباهات بزرگ چنین افرادی نیز این است که کمتر به دنبال راهی برای کم کردن اضطراب و استرس خودشان هستند. پس ریسک بروز سرطان، دیابت، افزایش وزن و حتی کوتاه شدن عمر نیز برای آنان وجود خواهد داشت.

۸- بیش از حد اهل انتقاد کردن از دیگران هستید

افراد اهل کمال طلبی منفی به دلیل اینکه همیشه در حال چک کردن خود با استانداردهایشان هستند، این حالت به رفتاهایشان نیز سرایت می کند. در نتیجه متأسفانه به قضاوت کردن دیگران نیز می پردازند. حتی اگر آنها سعی کنند این انتقادگری را با شوخ طبعی نیز انجام دهند، باعث دوری دیگران از آنها می شود. چون استانداردهای بسیار بالا و تیزبینی های آزاردهنده شان برای دیگران اصلا جالب نیست. ذات انتقادی آنها برای دیگران یک شخصیت ضداجتماعی خودشیفته را به نمایش می گذارد.

۹- هر بازخوردی را حاصل کار خود می دانید

افراد دارای کمال طلبی منفی مرکز کنترل صرفا درونی دارند، یعنی حاصل تمام شکست ها و پیروزی ها را خودشان می دانند. این برای شرایطی که موفقیت آمیز بوده باشد، خوب است. همه چیز را حاصل تلاش ها و جنبه های مثبت خود می دانند. اما چون همه چیز را در رابطه با ارزش های شخصی خود می سنجند، وقتی با شکست روبه رو می شوند به شدت دچار بازخورد منفی بدی در مورد ویژگی ها و ارزش های خود می شوند. چون قائل به حد میانه ای در مورد ارزش ها و یا استانداردهای خود نیستند. و با حس شکست خود کنار نمی آیند.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟ کمال طلبی منفی کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟                           1

۱۰- دچار اهمال کاری می شوید

چون دچار کمال طلبی منفی هستید و می خواهید هر کاری را در نهایت کمال انجام دهید، مدام سعی می کنید کارها را برای انجام دادن به تعویق بیندازید. برای اینکه مثلا در وقتی مبسوط آنها را در کیفیتی مطلوب انجام بدهید. غافل از اینکه این اقدام فقط باعث می شود مدام آن کار را به تعویق بیندازید و هیچ زمان مناسبی برای انجام آن پیدا نکنید.

مثلا همه کسانی که مطالعه روزانه ندارند، اتفاقا علاقه زیادی نیز ممکن است به مطالعه داشته باشند. ولی چون دنبال پیدا کردن فرصتی مناسب برای تمرکز و مثلا یادداشت برداری هستند و چنین فرصتی نیز اغلب پیش نمی آید، آنها هم هرگز نمی توانند مطالعه کنند. در حالی که مطالعه روزانه کاری است که می توان در لابه لای کارهای روزمره آن را انجام داد.

۱۱- خلاقیت شما از بین می رود

از بس به دنبال تطابق با استانداردهای تعریف شده هستید که جایی برای بروز خلاقیت و نوآوری ها باقی نمی ماند. در حالی که خلاقیت و نوآوری از عوامل مهم موفقیت هر فردی است و شما با کمال طلبی منفی آن را از خود دور می کنید. یکی از دلایل سرکوب شدن خلاقیت در افراد این چنینی، استرس های مداوم آنهاست.

۱۲- به هر قیمتی به دنبال جلب رضایت از همه هستید

افراد دارای کمال طلبی منفی اغلب دوست دارند همه را از خودشان راضی نگه دارند. و نظر دیگران در مورد آنها مثبت و خوشایند باشد. زمینه ی فکری صفر و یکی آنها در این مورد نیز اینطور ایجاب می کند که اگر مردم آنها را دوست داشته باشند، آدم خوبی هستند، و اگر از آنها خوششان نیاید، قطعا آدم خوبی نیستند و حد میانه ای وجود ندارد.

در نتیجه چنین افرادی برای راضی نگه داشتن همه، تلاش های زیاد در عین حال گاهی غیرمنطقی و یا حتی برخلاف میل و توان خودشان را حاضرند انجام بدهند. تا کسی از آنها آزرده خاطر نشود. در نتیجه چنین اقداماتی افراد کمال طلب اغلب با مشکلات زیادی مواجه می شوند.

۱۲- کمتر استراحت می کنید

افراد کمال گرا تا زمانی که کار به انتها نرسیده باشد سراغ استراحت کردن نمی روند. تمرکز بسیار بالایی روی کار خود دارند و بر روی جزئیات بسیار حساس اند. در نتیجه بیشتر از همکاران خود در محل کارشان کار می کنند و حتی ساعات بیشتری را در محل کار سپری می کنند تا مطمئن شوند همه چیز به درستی انجام شده و یا حتی کار بقیه نیز به درستی پیش رفته است. همه اینها برای چنین افرادی چیزی جز فرسودگی باقی نمی گذارد.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟ کمال طلبی منفی کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟                           4

۱۳- به پر خوری روی می آورید

فشاری که کمال گراها به دلیل نوع فکر کردنشان در مورد مسائل زندگی تحمل می کنند، همیشه قابل کنترل نیست. نهایتا در جنبه ای از زندگی آنها رخ نمایی می کند. یکی از کارهای مورد استفاده کمال گراها پرخوری است که از طریق آن اندکی از احساس شکست های خود فرار می کنند. گاهی ما هم این تجربه را داشته ایم که مثلا وقتی به یکی از موقعیت های مهم زندگی فکر می کرده ای،م خیلی سریع همه غذایمان را خورده ایم بدون اینکه متوجه حجم آن شویم. اما همه می دانیم که پرخوری چه عواقب بدی برای سلامتی بدن دارد. بنابراین فهمیدن این موضوع که برای فرار از مشکلات به خوردن غذا روی آورده می شود، می تواند هشداری باشد که باید به آن توجه جدی کرد.

۱۴- و این لیست همچنان ادامه دارد!

اثرات دیگری که کمال طلبی منفی بر روی زندگی دارد. ابتلا به افسردگی، ایجاد مشکلاتی در زندگی زناشویی، احساس فرسودگی و… تنها بخش دیگری از این لیست است.

این لیست می تواند ادامه دار باشد، اما در ادامه این نوشته برآنیم راه حل هایی برای مقابله با این ویژگی را به شما پیشنها دهیم تا با به کار بردن آنها از پیشروی این ویژگی در وجودتان جلوگیری کنید.

راه کارهای مقابله با کمال طلبی منفی

۱- پذیرش و جستجوی علت را در درون خود آغاز کنید

تغییر دادن ویژگی ای که سال ها در انسان بوده بسیار سخت است و نیاز به تلاش ویژه و انگیزه درونی دارد. اگر شما باور داشته باشید که این ویژگی باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی و رابطه های شما می شود و بهترین کسی که می تواند به شما کمک کند خود شمایید، در درمان شما بسیار موثر خواهد بود.

اولین قدم پذیرفتن و کنار آمدن با داشتن این ویژگی است که شما را دچار مشکلاتی کرده است. و نیز پذیرفتن اینکه این ویژگی به مرور زمان قابل حل شدن است. ممکن است در راه یافتن علل ابتلای خود به کمال طلبی منفی به شخص یا اشخاصی برسید که مسئول به وجود آمدن چنین وضعیتی در شما باشند. اما این ماجرا نباید مانع از خودشناسی و خودآگاهی شما باشد. تلاش خود را برای رهایی از این دام ادامه دهید.

۲- انسان بودن و ممکن الخطا بودن خود را بپذیرید

همه چیز را همه گان دانند. پس چیزهایی وجود دارد که شما نمی دانید و در ازای آنها ممکن است خطاهایی از شما سر بزند. دلیلی هم برای سرزنش شما وجود ندارد. همه انسان ها در طول زندگی خود ممکن است دچار اشتباه شوند.

پس انتظارات خودمان از خودمان را در حد انسانیت مان قرار بدهیم. هر چند باید در راهی که انتخاب می کنیم به حد کافی تلاش کنیم و از مشورت و راهنمایی دیگران نیز استفاده کنیم ولی پذیرفتن و کنار آمدن با خطاها نیز امر مهمی است.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟ کمال طلبی منفی کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟                           5

۳- کمال طلبی منفی را تشخیص بدهید

شما باید تشخیص بدهید فقط کمال طلب هستید یا به سمت کمال طلبی منفی گرایش دارید؟ بعضی افراد فکر می کنند فقط استانداردهای بالایی دارند و برای رسیدن به بهترین ها تلاش می کنند، نه اینکه کمال طلبی منفی داشته باشند. به طور کلی افرادی که برای رسیدن به استانداردهایشان دچار مشکل هستند. ترس وحشتناکی از شکست خوردن دارند. از اشتباهات هراس دارند. به خاطر حساسیت به خرج دادن روی کار، آخرین مهلت تحویل کار را هم از دست می دهند. دیگران، انتظارات آنها را غیر واقعی می دانند و اعتماد به نفس آنها به نتیجه کارهایشان بستگی دارد، به احتمال زیاد دچار کمال طلبی منفی هستند.

۴- هدف های واقع بینانه انتخاب کنید

متناسب با شرایط، امکانات و توانایی های خود هدف گذاری کنید. هدف های خارج از دسترس، هدف هایی که هیچ کدام از امکانات فعلی شما جوابگوی رسیدن به آنها نیست و یا فعلا به هیچ عنوان در توان شما نیست را برای خودتان تعریف نکنید. البته هدف های واقعی هم چندان در دسترس نیستند، ولی با اندکی تلاش می توان به آنها هم رسید. مثل رسیدن به نوک کوهی که شما در دامنه آن قرار داشته باشید و نیازمند کوهپیمایی شماست تا فتح قله.

 

۵- از افکاری که شما را به سمت کمال طلبی منفی سوق می دهد اجتناب کنید

ابتدا افکار غیر منطقی و منفی خود را که شما را به سمت کمال طلبی منفی می کشاند شناسایی کنید. سپس به مقابله منطقی با آنها بپردازید. در این صورت به محض اینکه چنین افکاری به سراغ شما بیایند جملات مثبتی که برای مواجهه با آنها آماده کرده اید در ذهنتان خواهند آمد. و کم کم با تمرین و تکرار این افکار از ذهن شما خارج می شوند و افکار مثبت جایگزین آنها می شوند. افکار منفی می توانند جملاتی از این قبیل باشند:

  • باید حتما همه چیز بی نقص باشد.
  • من نباید در هیچ کاری خطا کنم.
  • من همه کارهایم را باید بصورت ایده آل انجام دهم.
  • حتما باید نمره کامل را بگیرم.
  • حتما باید نفر اول شوم.
  • جملات و افکار مثبت هم می تواند از این قبیل باشد:
  • من همه تلاشم را کرده ام هدفم کسب نتیجه خوب است. نه الزاما نمره کامل.
  • ما انسان کامل نیستیم که همه کارها را کامل و بی عیب انجام دهیم.
  • برای حل مشکل همه تلاشم را می کنم ولی عذاب نمی کشم.
  • بیش از اندازه زحمت نمی کشم.

افکار مطلق گرایانه تان را به افکار معتدل و معقول تبدیل کنید مثلا: «باید این سفر را انجام می دادم» به «بهتر بود این سفر را انجام می دادم» تبدیل شود.

کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟ کمال طلبی منفی کمال طلبی منفی چیست و چه اثرات مخربی بر زندگی دارد؟                           6

۶- به دنبال تجربه های جدید باشید

گفتیم که کمال گراها به دلیل اجتناب از اشتباه، از ریسک کردن اجتناب می کنند و اصلا به دنبال تجربه های جدید نیستند. یکی از راه های درمانی برای شما امتحان کردن تجربه های جدید و گشودگی در تجربه است. بدانید که اشتباه کردن به شما فرصت رشد کردن می دهد. و تحمل اشتباهات یکی از عناصر مهم خلاقیت است. وقتی تلاش می کنید برای کسب تجربه جدید، در این صورت برای پذیرفتن اشتباه کردن، احساس راحت تری داشتن، تجربه تازه کار بودن و خرابکاری کردن پذیرش بیشتری خواهید داشت. از بی نقص بودن در چنین شرایطی فاصله می گیرید.

۷- استانداردهایتان را پایین بیاورید

از اینکه همه کارها در حد ۱۰۰ در صد کامل باشند کمی پایین تر بیایید و اگر در حد ۹۰ درصد هم هستند راضی شوید. و بعد به ارزیابی دست بزنید. آیا اتفاق بسیار ناگواری رخ داده است؟ تلاش های شما به هدر رفته است؟ یا باز هم اگر استاندارد شما در حد ۸۰ درصد هم می رسید مشکل خاصی پیش نمی آمد؟

۸- انتقاد پذیری را یاد بگیرید

بعضی از افراد انتقاد پذیرند، یعنی اینکه مورد انتقاد چه کسی هستند، در چه حیطه ای از آنها انتقاد شده است و انتقاداتی که از آنها شده است تا چه اندازه مفید هستند را بررسی می کنند و برایشان اهمیت دارد. اما افراد دچار کمال طلبی منفی که احساس می کنند، هر انتقادی فارغ از اینکه از طرف چه کسی است، صرفا حمله به شخصیت آنها است و نسبت به هر انتقادی حس بدی دارند.

آن ها مدام نسبت به انتقادها در ذهنشان درگیری دارند. باید یاد بگیرند که هر چقدر هم سعی کنند کاری را بدون عیب و نقص انجام بدهند مردم همیشه می توانند نکته ای را برای اشاره پیدا کنند. پس به جای فرار کردن از انتقاد، باید در مورد فرد گوینده، محتوا و مفید بودن انتقادی که می شنوند فکر کنند و از آن در جهت بهبود کارشان بهره ببرند.

این ویژگی به شما کمک می کند تا بدانید در عین اینکه همیشه فکر می کرده اید کمال گرا بوده اید دارای نقایصی بوده اید که به چشم خودتان نیز نمی آمده اند و فقط در صورت انتقاد پذیری می توانستید از آنها مطلع شوید.

راز موفقیت چیست؟ راز موفقیت 3 راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت                    2 1024x613

۳ راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت

از تمام قول و قرارهای دروغی که به شما داده اند، خسته شده اید؟

احتمالا چیزی که تاکنون درباره موفقیت شنبده اید این است که، رسیدن به موفقیت و اهداف در زندگی ساده است و با تلاش زیاد می توانید به آن ها برسید. اما بیایید منطقی فکر کنیم. زمان های زیادی بوده است که به سختی کار و تلاش کرده اید و در نهایت هم شکست خوردید.

و احتمالا با این فرمول معروف آشنایی دارید:

زیاد تلاش کن. به یک مدرسه خوب برو و در نهایت هم صاحب یک شغل خوب شو که برنامه ی منظم و بازنشستگی دارد.

بعد از آن هر سال را به سختی کار می کنید تا پول بیشتری درآورید و حقوق تان افزایش یابد. در این حین باید به رئیس تان هم جواب پس بدهید که اصلا به رشد فردی و شغلی شما حتی فکر نمی کند.

حالا شما با تلاش و پشتکار به جایی رسیده اید که قبلا تصور می کردید موفقیت است؛ اما فقط دچار روزمرگی و خستگی های شدید می شوید.

چیزی که هیچ کس به شما نمی گوید این است که شاید این فرمول برایتان ثبات و آسایش را ایجاد کند، اما حداکثر فقط ۵۰% از وجودتان را اشباع و راضی می کند، و شما را به موفقیت حقیقی نمی رساند. پس راز موفقیت چیست؟

راز موفقیت چیست؟ راز موفقیت 3 راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت                    3

به یاد زمانی افتادم که پس از دانشگاه بلافاصله ۶ شغل عوض کردم. آن زمان غیرقابل انتظارترین بخش زندگی من بود. من هنوز درونم پر از افکار منفی بود، هنوز مشکل اعتماد به نفس و عزت نفس داشتم و هنوز به خودم باور قلبی نداشتم. من احساس یک آدم شکست خورده و بازنده را داشتم.

گاهی بعضی مردم توصیه هایی به شما می کنند، که نه تنها شما را به موفقیت نزدیک نمی کند، بلکه شما را سردرگم تر از قبل می کند. مثلا می گویند:

  • فقط آنچه را انجام بده که تو را خوشحال می کند.
  • احساساتت را دنبال کن و پس از آن پول به دنبالت خواهد آمد.
  • صبر کن، من مطمئنم که تو به اهدافت میرسی.

این حرف ها و عبارات فقط بیشتر باعث می شد که من بیشتر احساس کنم که گیر افتاده ام.

پس راز موفقیت چیست؟

سایمون سینک ،نویسنده کتاب با چرا شروع کن، داستانی جذاب دارد. این داستان کمک خوبی برای دانستن راز موفقیت به ما می کند.

یک بار برای مراسمی به یک شرکت معروف و با عملکرد بالا رفتم و در آن جمع سوالی پرسیده شد: «کدام یک از شما به اهداف مالی خود رسیده اید؟» جالب است بدانید که ۸۰% جمعیت سالن دست خود را به نشانه ی مثبت بالا بردند. سوال بعدی این بود: «کدام یک از شما احساس موفقیت در زندگی دارید؟»

و این بار در کمال تعجب بعضی دست ها پایین آمدند. این مثال کوچک نشان می دهد که هیچ ارتباطی بین احساس موفق بودن و اندازه گیری میزان استاندارد موفقیت وجود ندارد.

راز موفقیت چیست؟ راز موفقیت 3 راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت                    5

تعریف درست موفقیت

در بیشتر زندگی ام، من بعد از دستیابی به هر هدف، فورا دنبال رسیدن به دیگری بودم. من به تمام دنیا سفر کردم. با سلبریتی های مختلف فیلم ساختم و حقوق های بسیار بالایی دریافت کردم، اما باورتان نمی شود هیچ کدام از این ها در من حس موفقیت ایجاد نکرد. تا زمانی که درون خودم را عمیقا جستجو کردم تا یاد بگیرم و بفهمم که به راستی راز موفقیت چیست و چه چیزی واقعا من را راضی و خوشحال می کند.

این ضربه، نقطه ی عطفی برای من بود

من بیشتر عمرم را با دنبال کردن حرف هایی که بقیه مردم به من می زدند، احساس موفقیت کردم.

من به اشتباه فکر می کردم که اگر پول بیشتری به دست آورم، شهرت بیشتری کسب کنم و به اهداف بیشتری در زندگیم برسم، احساس موفقیت خواهم کرد اما این درست نبود. در نهایت بعد از اینکه در این مورد کامل فکر کردم، تصمیم گرفتم که این چرخه ی معیوبی که من را پی در پی برای رسیدن به چیز دیگری آماده می کرد، تمام کنم.

مشکل بزرگ این است که ما بدون تفکر تنها چیزهایی را دنبال می کنیم که به ما گفته شده است. ما راز موفقیت مان را در حرف های مردم دنبال می کنیم!

آندره آغاسی یکی از بزرگترین تنیس بازهای دنیا است که صراحتا اعلام کرده که از ورزش تنیس متنفر است! و تنها به این دلیل که پدرش به او فشار می آورده، این ورزش را دنبال کرده است.

مادر ببرها فرزندانش را به درون مشکلات هل می دهد تا آن ها بتوانند در آینده با مقام و موقعیت زندگی کنند. حتی دوستان اطراف ما هم در مورد موفقیت اشتباه فکر می کنند و دائم به دنبال کسب پول و شهرت هستند. چرا که جامعه آن ها را اینطور مجبور کرده است.

اما باید بدانید که بین چیزی که مردم به شما می گویند موفقیت است و آن چیزی که خودتان حس می کنید، معمولا ارتباطی وجود ندارد! تعجبی ندارد که یک تحقیق در آمریکا نشان می دهد که حدود ۵۰% مردم از شغل خود احساس رضایت نمی کنند.

از هر ۶ امریکایی، یکی از آن ها نسخه ی روان پزشکی دارد و بیشتر آن ها داروهای ضد افسردگی و ضد اضطراب مصرف می کنند.

پس برای فهمیدن این موضوع، من شخصا سفر کردم تا ببینم که چه چیزی به مردم واقعا احساس موفقیت می دهد و رازهای موفقیت در چه چیز یا چیزهایی است؟

۳ راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت

در طول این سفر من اطلاعاتی فراتر از توصیه های کلیشه ای مردم و کتاب ها پیدا کردم. بعد از ملاقاتم با مردمی که هم موفق و هم شاد بودند، من سه موضوع مشترک را بین آن ها پیدا کردم که بیش از هر چیزی به چشم می آمد:

راز موفقیت چیست؟ راز موفقیت 3 راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت

۱- اولین راز موفقیت: خودتان سکان دار زندگی تان باشید

افرادی که به موفقیت واقعی می رسند، هیچگاه آن را تصادفا پیدا نمی کنند. آن ها بسیار مصممند و برای پیدا کردن حقیقتی که برای آن ها در زندگیشان مهم است، تلاش می کنند.

افراد موفق، به جای گوش دادن به دوستان، خانواده، کتاب ها و… که چگونه باید زندگی کنند، خودشان متوجه می شوندکه مالکیت زندگی برای خودشان است و این حق و مسئولیت آن ها است که سرنوشت کامل خود را در دست داشته باشند. البته این به این معنی نیست که در طول زندگی تان از کمک و مشورت دیگران استفاده نکنید. قطعا در حدی باهوش هستید که منوجه منظور نگارنده شوید.

افراد موفق به موفقیت واقعی می رسند، چرا که یکی از رازهای موفقیت را فهمیده اند:

این که با نصیحت و صحبت های دیگران در زندگی پیش بروی کاری ساده است، چرا که بعدا اگر مسیر غلطی را به تو نشان داده باشند، می توانی دیگران را مقصر بدانی!

هیچ راه آسانی برای رسیدن به موفقیت وجود ندارد. کسانی که به موفقیت حقیقی می رسند این راز موفقیت را می دانند که زندگی کردن برای ساده تر کردن آن نیست. زندگی کردن برای قوی تر کردن خود انسان است.

و تنها راه قوی شدن در مسیر زندگی این است که بدانید شما تنها شخصیت اصلی در داستان زندگی تان هستید. این بدین معنی است که از یک جا نشستن و سپردن مسیر به دست دیگران یا سرنوشت دست بردارید و خودتان اقدامی انجام دهید.

افراد موفق می دانند که انگیزه پیدا شدنی نیست، ساختنی است. آن ها بدون توجه به اینکه بقیه مردم درباره ی آن ها چه می گویند، احساسات و انگیزه های درونی خود را دنبال می کنند.

“این منتقد نیست که حساب می کشد. مردی نیست که نشان می دهد بقیه چطور سکندری می خورند یا افراد کجای کار را می توانستند بهتر انجام دهند. اعتبار واقعی برای کسی است که واقعا در صحنه ی زندگی است. صورتش از خون و گرد وغبار پر شده است.

مردی که با جدیت تلاش می کند، اشتباه می کند و دوباره و دوباره شکست می خورد؛. چرا که هیچ تلاشی بدون شکست نخواهد بود. اما درون خود را خوب می شناسد، انگیزه هایش را می داند و برای کاری ارزشمند تلاش می کند.

این انسان موفق می داند که اگر به موفقیت خود دست یابد، یا اگر در بدترین حالت شکست بخورد، حداقل جسارت انجام آن را داشته است. و این آدم هرگز ناکام نبوده. و مانند روح های ترسو نیست که تفاوت بین شکست یا پیروزی را نمی دانند.

تئودور روزولت

 

راز موفقیت چیست؟ راز موفقیت 3 راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت                    4

۲- دومین راز موفقیت: ذهن تان را برای فراتر از حالت بقا برنامه ریزی کنید

قسمتی در مغز ما به نام آمیگدال وجود دارد که به اندازه یک بادام است و به همین دلیل به آن بادامه نیز می گویند. به نظر می رسد کار این قسمت مرتبط با بقا باشد.

با تمام مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش ما است و با تمام انتظاراتی که بقیه مردم از ما دارند، مغز ما به طور خودکار برای حالت بقا آماده می شود.

در اینجا به چند اتفاق اشاره کرده ایم که وقتی مغزتان در حالت بقا باشد، برایتان اتفاق می افتد:

  • نمی توانید به خوبی فکر کنید و معمولا تصمیمات غیرمنطقی می گیرید. (مثلا زمانی که عصبانی هستید، حرف هایی می زنید که بعدا پشیمان می شوید.)
  • میدان دیدتان محدود است و نمی توانید تمام موقعیت را ببینید.
  • معمولا مضطرب، ترسیده و عجول هستید.
  • فقط به پول و چگونگی زیاد کردن آن فکر می کنید. در این زمان اغلب در روابط هم دچار مشکل می شوید.

و تمام این ترس هایی که به همراه دارید مغزتان را در فشار می گذارد تا فقط بر حالت بقا تمرکز کنید.

قسمت بد ماندن در حالت بقا این است که زمانی که بادامه مغزتان با فشار روانی فعال می شود، قسمت قشر جلویی مغز که مسئول تفکر درست است، غیرفعال می گردد.

مغز ما در هر حالتی تلاش می کند که برای زنده ماندن و بقا به ما کمک کند و از ماندن در مخمصه جلوگیری کند. به همین دلیل است که وقتی در حالت بقا هستید، در واقع در شرایط غیرفعال به سر می برید. و اگر مدت زیادی را در زندگی اینگونه به سر ببرید، یعنی زمان زیادی را به درستی فکر نخواهید کرد تا چه تغییراتی را یجاد کنید تا شرایط بهتری داشته باشید.

پس چکار کنید تا مغزتان را از حالت بقا بیرون بیاورید؟ خصوصا زمانی که در شرایط واقعا سختی قرار دارید.

جواب این است که باید به خودتان یک فضای امن بدهید. حتی اگر این فضا در حد یک ثانیه است. باید جایی را برای خودتان پیدا کنید که در آن از هر انتظار و فشاری فارغ هستید.

و اگر من از فضای امن صحبت می کنم، منظورم راه گریز نیست. راه گریز برای زمانی است که می خواهید از تمام مشکلات و احساسات سخت فرار کنید. فضای امن جایی است که به دور از هر فشاری قرار گرفته اید و می توانید خود واقعیتان را پیدا کنید. در این حالت است که قادر به تفکر درست هستید.

مدیتیشن

و یکی از ساده ترین راه ها برای انجام این کار، مدیتیشن است. مدیتیشن به شما کمک می کند که از حالت بقا و غیرفعال مغزتان خارج شده و قسمت تفکر را فعال کنید که می تواند عملکردهای مهمی برایتان انجام دهد تا بتوانید منطقی فکر کنید، استدلال بیاورید و شرایطتان را تغییر دهید.

راز موفقیت چیست؟ راز موفقیت 3 راز موفقیت که هیچ کس به شما نخواهد گفت                    1

۳- سومین راز موفقیت: از هر دو نیمکره مغزتان استفاده کنید

مغز ما از دو نیمکره تشکیل شده است که وظایف متفاوتی را انجام می دهند. نیمکره سمت چپ مغز ما، قسمت منطقی است و جایی است که استدلال منطقی و زبان ما از آن جا نشات می گیرد. نیمکره سمت چپ، مسئول احساسات ماست.

هر دو نیمکره ی مغز برای سلامت روان ما مهم هستند، اما واقعیت این است که بیشتر مردم تمایل دارند تنها از نیمکره غالب مغزشان استفاده کنند.

قبلا من مربی کسی بودم که انسانی بسیار منطقی بود و تلاش می کرد برای هر چیز کوچکی دلیل و استدلال بیاورد. او به من می گفت که زمان تماشای بازی بسکتبال به جزئیات ریزی که در بازی وجود داشت دقت می کند. مثلا اینکه جنس توپ بسکتبال چیست و زمین را چگونه ساخته اند.

بعدا وقتی با او جلسه مشاوره داشتم فهمیدم زمانی که او کوچک بوده است، پدر او به مادرش خیانت کرده و حتی داستان درام تر شده و معلوم می شود که پدرش کشیک بوده است.

هیچ گاه قادر به تحلیل احساسات و استدلال بچه ای در شرایط او نخواهیم بود. بچه ای که برای بقیه ی عمرش نیمکره چپ مغز، او را مجبور به استدلال و تجزیه و تحلیل کرده بود.

من تا حدی می توانم به احساسات او مربوط باشم، اما متوجه شدم که یکی از بزرگترین دلایل شاد نبودن من، این است که من تنها بر یکی از نیمکره های مغزم غلبه داشتم.

هر آدم موفقی را که ملاقات کردم، فهمیدم که او به خوبی قادر به استفاده از هر دو نیمکره مغز خود می باشد. آن ها از لحاظ عقلی و احساساتی باهوش هستند.

دکتر دانیل سیگل در کتاب پرفروش خود بنام «ذهنیت» به خوبی توضیح می دهد که چگونه می توانیم از هر دو نیم کره مغزمان استفاده کنیم. من این کتاب را بارها و بارها خوانده ام و این یکی از دلایلی است که الان می توانم چیزهایی که حقیقتا احساس موفقیت به من منتقل می کنند، پیدا کنم.

فرمول راز موفقیت

پیدا کردن یک فرمول برای زندگی بسیار ساده است. اما هیچ تضمینی برای شادی و معنادار بودن به شما در زندگی نمی دهد.

شغلی که تازه در شروع آن هستید، فکری که در سر دارید و خلاصه هر کاری که قصد انجام آن را داشته باشید، شما را از موفقیت لبریز نخواهد کرد. مگر اینکه به خود واقعی و حقیقی تان متصل باشید و درونتان را بشناسید.

پس قبل از اینکه برای تغییر شرایط بیرونی تان حرکتی انجام دهید، برای تغییر درونتان تلاش کنید تا بتوانید شرایط بیرون را هم تغییر دهید. و در این زمان خواهد بود که موفقیتی را که همیشه به دنبال آن می گشتید، در خود احساس خواهید کرد.

چگونه هدف یکتای زندگی تان را پیدا کنید

من معتقدم هر فرد مجموعه ای از احساسات و استعدادهای منحصر به فرد دارد که می تواند با وجود آن ها کارهای مهمی را در جهان انجام دهد. متاسفانه، پتانسیل بیشتر مردم زیر فشارها و کارهای سخت روزانه آن ها دفن شده است.

کنترل خشم کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) 1678695 1024x680

کنترل خشم (۸ گام برای از بین بردن عصبانیت)

با افزایش مشغله های زندگی، میزان برخوردهای انسان در طول روز با دیگران افزایش می یابد. اینکه چگونه این روابط را مدیریت کرد، هنری است که شاید عده ای از آن غافل باشند. در طول این روابط احساسات ما نقش تعیین کننده ای بر روی روابط و کیفیت زندگی مان دارد دارد. احساساتی چون شاد بودن، غمگین شدن، عصبانیت و … . شاید بسیاری از حالات ما صدمه چندانی به روابط ما وارد نکند، اما وقتی که ما عصبی می شویم و خشم خود را بروز می دهیم آنگاه این روابط دیگر معمولی نخواهند بود. به راستی خشم چیست و راه های کنترل خشم کدام اند؟ چه زمانی ما خشمگین می شویم؟ عوامل خشم چیست؟ برای رسیدن به پاسخ این سوالات با ادامه این مقاله همراه باشید.

تعریف خشم

بسیاری از روان شناسان خشم را بدین گونه معنا کرده اند:

خشم احساسی غریزی و طبیعی در انسان است که در هر فرد به علتی بروز می کند.

هر واقعه یا وضعیتی که انسان نتواند در آن موفقیت کسب نماید و در آن ناکام بماند موجب بروز خشم در فرد خواهد شد. ولی به این نکته باید توجه کرد که میزان بروز خشم در هر فرد متفاوت است. برخی از عواملی که موجب بروز خشم می شود را می توان عامل جسمی دانست.

به عنوان مثال دونده ای که برای رسیدن به قهرمانی در مسیر مسابقه دچار خستگی مفرط می شود و به هدف خود نمی رسد، خشمگین خواهد شد. یا در مثالی دیگر بسیاری از افراد بعد از سوانح دچار نقص عضو و یا قطع عضو می شوند که این امر علاوه بر ناراحتی موجب عصبانیت آنها می شود. در برخی موارد عوامل دیگری موجب بروز خشم می شوند. نوع رفتار های دیگران با فرد که برخی از این نوع رفتارها شامل تحقیر کردن، مسخره کردن و … می شود. حتی فریب خوردن توسط دیگری می تواند موجب بروز خشم در فرد شود.

اینکه ما چرا خشمگین می شویم یا به عبارت دیگر چه عواملی موجب خشم ما می شود، به ما بسیار کمک خواهد کرد تا از آن عوامل دوری کنیم و در صورت موجهه با آنها راه حل مناسبی اتخاذ نماییم. خشم یک ابزار برای دفاع از خود در مقابله با موانع می باشد. خشم علاوه بر عوامل ذکر شده در بالا ممکن است فقط بر اثر ذهنیت یا افکار ما بروز کند. بدین معنی که در دنیای واقعی اتفاقی نیفتاده ولی فرد در ذهن خود شروع به تحلیل و تفسیر می کند و باعث بروز خشم در خود می شود.

کنترل خشم کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) 1679631

برای اینکه خشم خود را بدرستی بشناسیم باید بدانیم در طول زندگی روزانه علاوه بر عوامل ذکر شده، چه کسانی موجب خشم ما می شوند.

تحقیقات نشان داده اند که معمولاً اشخاصی که با انسان رابطه نزدیک تر و صمیمی تری دارند، بیشتر خشم انسان را برمی انگیزند.

این امر به این علت صورت می گیرد که ارتباط فرد با این اشخاص بسیار زیاد است. همچنین از همدیگر توقعات زیادی دارند و با کوچک ترین مسئله و حرف از دست هم خشمگین می شوند.

در برخی موارد خشم را به پرخاشگری تعبیر می کنند که این کار صحیح نیست. با توجه به تعریف ارائه شده، خشم یک حالت فردی است که در زمان ناکامی بروز می کند. حال آنکه پرخاشگری در مرحله دیگری است و زمانی که فرد کنترل خشم خود را از دست می دهد با رفتار های خود موجب آسیب رساندن به دیگران می شود. نکته ای که باید در نظر داشت این است که الزاماً تمامی خشم ها به پرخاشگری منجر نمی شوند.

۸ گام کنترل خشم

باید به این باور رسید که ما نمی توانیم بر رفتار دیگران کنترل داشته باشیم. پس کار صحیح آن است که ما بیاموزیم در مقابل رفتار دیگران چه واکنش مناسبی را ارائه دهیم. ما آموختیم که در مواجهه با غم و شادی چه رفتاری را از خود نشان دهیم. اما بسیاری از افراد هنوز یاد نگرفته اند زمانی که عصبی می شوند چه کنند و کنترل خشم خود را به دست گیرند.

بنا بر اعتقاد روان شناسان کنترل خشم به شکل صحیح، نه تنها موجب سرخوردگی فرد نمی شود، بلکه به انسان انرژی می دهد تا بتواند به اهداف خود نزدیک تر شود. این را باید دانست که کنترل خشم و بروز آن به شکل متعادل موجب شجاعت فرد می شود تا بتواند با قاطعیت نظرات خود را به دیگران ابراز کند. اما اگر همین خشم به طور افسار گسیخته بروز داده شود، نه نتنها مشکلی حل نخواهد شد، بلکه آثار مخربی بر جای خواهد گذاشت. یکی از مهم ترین این اثرها ایجاد اختلال در ارتباط با دیگران است.

اینکه انتظار داشته باشیم از ابتدا مهارت های کنترل خشم را به درستی انجام دهیم بسیار اشتباه است.

کنترل خشم در طول زمان و با یادگیری بیشتر و تمرین حاصل می شود، پس اگر در مواردی موفق به انجام این کار نشدید دلسرد نشوید.

راهکارهایی وجود دارند که به شما در موقع بروز خشم کمک می کند تا کنترل آن را بدست گیرید.

کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) کنترل خشم کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) 1905413

۱- قبل از به زبان آوردن کلمات قدری فکر کنید

زمانی که فرد خشمگین می شود، به راحتی کلماتی را به کار می برد که بعد فروکش کردن خشم پشیمان می شود. یکی از را های کنترل خشم آن این است که در مواقع خشم قبل از به زبان آورن الفاظ قدری مکث کرده و فکر کنید. درست است فک کردن به شکل صحیح در این مواقع مشکل است، ولی باید تمام تلاش خود را انجام دهید. این کار به طرف مقابل هم این فرصت را می دهد که در کلام خود کمی تأمل نماید.

۲- زمانی که به آرامش نسبی رسیدید، خشم خود را بروز دهید

همانگونه که گفتیم خشم اگر به طور متعادل بروز داده شود، قاطعیت نظرات شما را به مخاطب القا می کند. یکی از راه حل های کنترل خشم قدری صبوری تا رسیدن به آرامش نسبی است. وقتی آرام تر هستید می توانید مواضع خود را روشن و شفاف، به شکلی که مخاطبتان ناراحت نشود به او بگویید. اینگونه دیگر در نظر دیگران شما فردی هجومی نخواهید بود.

۳- محل را ترک و استراحت کنید

یکی از بهترین راه ها برای کنترل خشم ترک کردن محلی است که شما در آن خشمگین شده اید. این کار باعث فروکش کردن سریع خشم می شود. در این زمان دیگر مخاطبی وجود ندارد که موجب خشم شما شود. این موقعیت را غنیمت شمرده و کمی استراحت کنید و بعد آرام شدن دوباره به محل بازگردید که به مخاطب خود بی احترامی هم نکرده باشید.

کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) کنترل خشم کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) 1673003

۴- کینه افراد را به دل نگیرید

در فرهنگ ما بخشش جایگاه بسیار والایی دارد و اینکه شما چقدر انسان بخشنده ای هستید، در معرفی شخصیت خود به دیگران موفق تر عمل کرده اید. باور داشته باشید در برخی موارد کنترل خشم میسر نخواهد بود، مگر با بخشیدن دیگران. می دانیم که رفتار دیگران تحت کنترل ما نیست و ممکن است آنها با گفتار و رفتار خود در حق شما ناعدالتی کرده و شما را اذیت کرده باشند. این عوامل موجب بروز خشم خواهند شد. ولی بهتر آن است که توقع خود را از دیگران پایین آورید و آنها را ببخشید تا اندکی از شر احساسات منفی و خشم خلاص شوید.

۵- شوخ طبعی دشمن خشم است

تحقیقات نشان داده شوخی و خنده در مواقع خشم به شما کمک شایانی می کند. هرگاه خشمگین شدید بهتر است برای مواجهه با عواملی که موجب خشمتان شده شوخی کنید و کنترل خشم خود را به دست گیرید. این کار باعث می شود این عوامل نزد شما کوچک شمرده شوند و از میزان خشم شما بکاهد. البته مراقب باشید در مواجهه با دیگران خنده و شوخی شما موجب تحقیر یا تمسخر دیگران نشود و اوضاع بدتر نشود.

۶- به دنبال راه حل گره گشا باشید

شما خشمگین شده اید و در هر صورت می خواهید خشم خود را بروز دهید. کمی صبر کنید. به جای اینکه خود و دیگران را اذیت و سرزنش کنید، به دنبال این باشید که آیا می توانید مشکل را حل کنید یا خیر؟ در بسیاری از موارد می توانید با کنترل خشم خود و اندکی تأمل راه حلی مناسب بیابید. اینجا است که به راحتی از مشکل عبور کردید و به آرامش دست می یابید.

کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) کنترل خشم کنترل خشم (8 گام برای از بین بردن عصبانیت) 1934072

۷- من و تو را درست به کار گیرید

در بسیاری از بحث های دوطرفه که فرد در آن خشمگین می شود، می توان با به کار بردن کلمات درست، هم از خشم خود و هم از خشم مخاطب تان بکاهید. یکی از بهترین راهکارها برای کنترل خشم در این مواقع استفاده از ضمیر من می باشد. به طور مثال شما از همسر خود برای کمک نکردن در کارهای خانه خشمگین هستید. حال این دوجمله را ببینید.

  • تو هیچ زمانی در کارهای منزل کمک نمی کنی.
  • من از اینکه در جمع کردن میز شمام کمک نکردی و رفتی ناراحت شدم.

واضح است که جمله اول بار منفی زیادی دارد و بسیار مبهم است. ولی جمله دوم نه تنها بار منفی ندارد، بلکه شما توانستید حس خود را به درستی منتقل نمایید. این تکنیک کنترل خشم را حتماً بیاموزید. زیرا برای شما کاربرهای زیادی خواهد داشت.

۸- تمرین های آرامش بخش را بیاموزید

خیلی از افراد در زمان خشم آموخته اند که اعصاب آنها به چه کارهایی به به آرامش می رسد. این کار بسیار راحت است. فقط کافی است برخی از این تمرین ها را یاد بگیرید. برای کنترل خشم بهتر است تمرینات تنفس عمیق را انجام دهید. به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید. به جای بیان خشم خود شروع به نوشتن آن کنید. مجموع این کارها به شما کمک می کند که در مواقع خشم رفتار مناسب تری از خود نشان دهید.

کلام پایانی

خشم یکی از احساساتی است که درون همه انسان ها وجود دارد. هرچند در این مقاله راهکارهایی درباره کنترل خشم و عصبانیت گفته شد. اما این نکته هم باید مورد توجه قرار بگیرد که خشم به خودی خود چیز بدی نیست. انسان برای دفاع از خود و دیگران نیاز دارد که گاهی خشمگین بشود. اما نحوه بروز خشم و کنترل آن مهم است. باید بتوانید خشم تان را در چهارچوبی کنترل کنید که نه به خودتان و نه دیگران آسیبی بزنید.

عادت های افراد موفق چگونه است؟ عادت های افراد موفق 10+1 عادت برای موفقیت در زندگی (عادت های افراد موفق)                                      1024x683

۱۰+۱ عادت برای موفقیت در زندگی (عادت های افراد موفق)

رفتارهای هر کسی در طول روز، بستگی زیادی به عادت های او در زندگی دارد. هر چیزی که به آن فکر می کنید، انجام می دهید یا به زبان می آورید حاصل عادت هایی است که در طول سال ها در عمق ذهن و جان تان نهادینه و تکرار شده است. این عادت ها شامل رفتارهای خوب و بدی می شوند که می توانند موجب پیشرفت و یا مانع پیشرفت شما در زندگی باشند. اما سوال اینجاست که با پیروی از عادت های افراد موفق می توان به موفقیت در زندگی شخصی رسید یا نه؟

قطعا جایگزین کردن یا از بین بردن عادت های بد با عادت های خوب، کار راحت و ساده ای نیست. این کار به علاقه، پشتکار و تعهد و اشتیاق نیاز دارد تا بتوان تمام انرژی و وقت را برای پالایش و پرورش عادت های خوب و هدایت به سمت موفقیت به کار برد.

عادت های افراد موفق ، ابزار هایی بوده که آنها را به اهدافشان نزدیک تر کرده و رویاهایشان را محقق کرده است. در ادامه این مقاله به لیستی از این عادات اشاره می شود. البته ناگفته نماند که مسئله از بین بردن عادت های بد، مقوله ای جداگانه است که در این مقال فرصت آن نیست.

عادت های افراد موفق چگونه است؟

البته ذکر این نکته حائز اهمیت است که عادت های انسان خود در چندین زمینه مورد بررسی قرار می گیرند، از عادت های تندرستی گرفته تا عادت های روابط با دیگران، کاری و مالی و … . شاید این جمله را بسیار شنیده باشیم که «عقل سالم در بدن سالم است» . قطعاً برخی از عادت های افراد موفق مربوط به حوزه سلامتی آنها می باشد.

عادت های افراد موفق 10+1 عادت برای موفقیت در زندگی (عادت های افراد موفق)

۱- سحر خیز بودن

یکی از عادت های افراد موفق که سرلوحه کار خود قرار داده اند سحر خیزی است، آنها دارای روحیه ای شادتر و سرزنده تری نسبت به سایرین هستند و این خود موجب افزایش اعتماد به نفس آنان نیز شده است.

شاید بتوان گفت که سحرخیزی پایه زندگی سالم است. اگر فرد سحر خیزی نیستید، تغییراتی را در زندگی روزانه تان ایجاد کنید تا بتوانید هر روز زودتر از روز قبل از خواب بیدار شوید و رفته رفته ساعت بیداری تان را به زمان مطلوب برسانید. در این صورت زمان بیشتری را برای داشتن آمادگی برای فراهم کردن مقدمات کارهایی خواهید داشت که در طول روز باید آنها را انجام دهید و یا کارهایی که اغلب فرصت انجام آنها را نداشته اید.

صبح ها ذهن و فکر شما از دقت و تمرکز بسیار بالایی برخوردار است و می توانید برای امور روزمره خود برنامه ریزی بهتری داشته باشید.

۲- تغذیه مناسب

شاید در نظر بسیاری از مردم، تغذیه نقش چندانی در موفقیت شان ندارد. ولی امروزه ثابت شده که یکی از عادت های افراد موفق توجه زیاد به نوع تغذیه و رفتارهای غذایی شان است. اگر شما خود را با عادات غذایی سالم پرورش دهید، می توانید به فردی پرانرژی، متمرکز و باانگیزه تبدیل شوید.

یکی از برترین کارآفرینان جهان به نام تیم فریس طی تحقیقاتی به تأثیر حیاتی و مهم مواد غذایی در زندگی انسان پرداخته است. او در طی انجام این تحقیق با افراد موفق زیادی در دنیا به گفت و گو پرداخت. در کتابی که او به چاپ رسانده بسیاری از افراد موفق در جهان، عادات غذایی خود را در موفقیت شان مؤثر بیان کرده اند.

۳- مراقبت های جسمی

از دیگر عادت های افراد موفق می توان به مراقبت های جسمی اشاره کرد. افراد موفق برای جسم و روح خود ارزش بسیار زیادی قائل هستند. این مورد شامل کارهایی مانند مسواک زدن تا چکاپ دوره ای است. در برخی از موارد نیز این افراد با رفتن به کلاس هایی مانند یوگا، آرامش بیشتری را برای خود به ارمغان می آورند.

جدای از بررسی عادت های افراد موفق در زندگی و امورات شخصی ، این افراد عادات پسندیده ای نیز در تعاملات کاری و روابط اجتماعی برای خود دارند. آنها می دانند که این عادات شخصیت آنان را در اذهان دیگران می سازد. به همین جهت با رعایت برخی عادت ها، هم به خود و هم به دیگران احترام ویژه ای می گذارند.

عادت های افراد موفق چگونه است؟ عادت های افراد موفق 10+1 عادت برای موفقیت در زندگی (عادت های افراد موفق)

۴- ورزش کردن

یکی از عادت های افراد موفق ورزش کردن است. ورزش، بخصوص در هنگام صبح موجب تقویت بهره وری و بالابردن سطح انرژی بدن می شود. افرادی که ورزش را به جای تنبلی برگزیده اند، دارای روحیه بسیار بالایی هستند. افراد موفق هیچ گاه برای ورزش کردن بهانه جویی نمی کنند، حتی اگر مشغله کاری فراوان داشته باشند، شما هم اگر می خواهید یک قدمت به موفقیت نزدیک تر شوید، زمانی را برای ورزش کردن اختصاص دهید.

۵- دروغ نگفتن

افراد بسیار موفق مطمئن هستند که درستی و صداقت در درازمدت بهترین نتیجه راخواهد داشت. هرچند که زمان هایی این صداقت برایشان دردناک خواهد بود. آنان عقیده دارند صداقت آثار بسیار مثبتی در پی دارد که دروغ گویی نخواهد داشت.

یک مطالعه در نوتردام نشان داده افرادی که اغلب دروغ می‌گویند نسبت به همکاران صادق تر خود مشکلات روحی و روانی بیشتری را تجربه می‌کنند. قطعاً دیگران زمانی که صذاقت فرد را ببینند به او اعتماد می کنند. این اعتماد سازنده و پایه بسیاری از پیشرفت های آینده خواهد بود.

۶- احترام گذاشتن

عده ای را در نظر بگیرید که در یک جامعه رفتار سایرین و عمکلردشان را از نقطه نظر مثبت می بینند. آنها سعی می کنند با ارائه پیشنهاد دوستانه و محترمانه آنان را برای هرچه بهتر شدن کمک کنند. اما در مقابل عده ای دیگر را که با انتقادهای مدام و بی اساس منجر به سرکوبی و سرشکستگی دیگران می شوند.

اگر می خواهید جزء دسته اول باشید، باید بدانید که یکی از عادت های افراد موفق احترام گذاشتن و ارزش دادن به کارها و نظرات دیگران است. اگر اینگونه باشید در نظر دیگران شما شخصیتی قابل اتکا و معتمدی جلوه خواهید کرد.

۷- خوب گوش دادن

باور کنید، شنونده ای که با علاقه و توجه به سخنان دیگران گوش می دهد، بسیار دوست داشتنی است.  این نوع گوش دادن باعث می شود که بین طرفین مهر و محبت به  وجود آید. ممکن است از خود بپرسید که این امر چگونه ممکن است؟

وقتی به طرف مقابل احترام می گذاریم و به دقت و با تمرکز به او گوش دهیم، سخنان او را خوب می شنویم و بهتر آنها را درک می کنیم. درنتیجه طرف مقابل سر ذوق آمده و تمایل پیدا می کند که گفت وگو را ادامه دهد. توجه داشته باشید که بزرگان ما هم همیشه گفته اند که:

مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.

عادت های افراد موفق 10+1 عادت برای موفقیت در زندگی (عادت های افراد موفق)

۸- مدیریت زمان

با ارزش ترین دارایی تمام انسان ها زمان است. یکی دیگر از عادت های افراد موفق استفاده مفید و حداکثری از زمان است. افراد موفق خوب می دانند هر چه بهتر از زمان خود بهره ببرند به پاداش های بزرگ تر دست خواهند یافت.

۹- ایمان و اعتقاد داشتن

یکی از روابط مهم و شاید مهم ترین آنها رابطه انسان با خالق خود است. انسان هایی که با معبود خود راز و نیاز می کنند و احوالات خود را به او می سپارند با اعتماد به نفس خاصی به انجام امور خود می پردازند. زیرا می دانند که در همه حال قدرتی بی مثال آنان را حمایت می کند. از این رو است که رابطه معنوی یکی از عادت های افراد موفق بوده و از آن به نحو احسن برای تعالی خود استفاده می نمایند.

۱۰- هدف گذاری و برنامه ریزی

بسیاری افراد برای زندگی شخصی، تحصیلی و شغلی خود اهدافی را تعیین می کنند. اما بسیاری دیگر نیز به هدف گذاری اعتقادی ندارند. البته بدانید که صرف هدف گذاری موجب موفقیت نخواهد شد، بلکه این تلاش و پشتکار است که انسان را به اهدافش می رساند. یکی از عادت های افراد موفق دست یابی به شخصیتی پرتلاش برای رسیدن به هدف است. در این راه افراد موفق برای دست یابی به اهداف خود نیاز به برنامه ریزی دقیق دارند.

امروزه نقش برنامه ریزی در موفقیت انسان ها امری بدیهی و انکار ناشدنی است. با بررسی زندگی انسان های موفق به این نکته پی خواهید برد که یکی از کلیدهای موفقیت آنها برنامه ریزی برای حال و آینده شان بوده است. افراد موفق با در نظر گرفتن تمامی شرایط و با منطق و چشمی باز برای کارهای خود برنامه ریزی می کنند.

۱۱- بودجه بندی در سرمایه

نگرانی بسیاری از مردم این است که آیا تا آخر ماه می توانند از پس مخارج خود برآیند یا خیر؟ شاید در پاسخ به این سؤال پای بسیاری از مشکلات اقتصادی به میان آید، اما یکی از عادت های افراد موفق علاج این این مشکل با مدیریت صحیحی دخل و خرج خود و خانواده آنها است. بدین گونه که برای سرمایه خود و نحوه مصرف آن برنامه ریزی دقیقی دارند و هیچ گاه امور مالی خود را به اما و اگرها نمی سپارند.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

کاربرد تئوری انتخاب کاربرد تئوری انتخاب در زندگی چگونه است؟                                     3 1024x683

کاربرد تئوری انتخاب در زندگی چگونه است؟

به طور کلی تئوری انتخاب بیانگر این است که تمام موجودات زنده چرا و چطور رفتار می کنند. اصل تئوری انتخاب این است که تمام انسان ها به دلیل وجود پنج نیاز ژنتیک ترغیب و تشویق می شوند که این پنج نیاز شامل زندگی کردن،  قدرت، آزادی، تفریح، عشق و علاقه برانگیخته می شوند. تئوری انتخاب این را بیان می کند: اگر رفتارهای تاثیر گذار و مسئولانه ایی انتخاب کنیم یعنی به این نتیجه برسیم که از خود این را بخواهیم که هم نیاز های خود را به نحو احسن برآورده کنیم و هم از رسیدن دیگران به نیازهای خود جلوگیری نکنیم. با زندگی بر اساس این اصل، شاد و کامیاب خواهیم بود و همیشه زندگی را به صورت دلخواه خود پیش خواهیم برد. اینجا به زیبایی کاربرد تئوری انتخاب پی می بریم.

تئوری انتخاب می گوید: همه انسان ها خودشان رفتارهای خود را انتخاب می کنند و تمام فشارهای بیرونی سرانجام محکوم به شکست می باشند. این تئوری به این اصل معتقد است که تمامی رفتارها حتی افسردگی و خشم همه محصول انتخاب غیر مستقیم و مستقیم خود انسان می باشد. اگرچه بعد از اتفاق افتادن وقایع ناگوار بیرونی باشد.

در تئوری انتخاب فرد به جای اینکه اطرافیان را تحت سیطره خود در آورد تا بتواند بر رفتار های آنها تاثیر بگذارد، همواره از خود می پرسد که رفتاری که هم اکنون انجام می دهم آیا من را به این شخص نزدیک می کند یا دور؟

اگر نزدیک می کند این کار را انجام می دهم. ولی اگر من را از او دور می سازد هرگز نباید انجامش دهم.

یک اصل مهم دیگر در کاربرد تئوری انتخاب داریم و آن این است: من فقط می توانم خودم را کنترل کنم. من فقط کنترل رفتار خودم را دارم و نه رفتار دیگران.

من فقط می توانم به دیگران اطلاعات بدهم نه اینکه زندگی, احساس و رفتارشان را تحت کنترل بگیرم. تئوری انتخاب به این باور است کنترل کردن دیگران هم به شخص کنترل کننده آسیب می زند و هم به شخص کنترل شونده و این یک رنج دو طرفه می باشد که درسراسر تاریخ بشریت مستمر بوده و اکنون باید به آن پایان داد.

چه هنگام می توان خود را هم راستای تئوری انتخاب دید؟

در صورتی می توانی به تئوری انتخاب نزدیک شد که در روابط خود با اطرافیان دست از کنترل کردن و مجبور ساختن آنها بردارید. احساس مالکیت به آنها را کنار بگذارید و تلاش کنید که در روابط خود حمایت کننده، شنوا، مهربان، اطلاعات دهنده و مذاکره کننده شوید. می توان گفت تئوری انتخاب روح دموکراسی را زنده نگه می دارد.

کاربرد تئوری انتخاب در زندگی کاربرد تئوری انتخاب کاربرد تئوری انتخاب در زندگی چگونه است؟

باور تئوری انتخاب چیست؟

تئوری انتخاب بر این باور است که تمام رفتار هایمان و می توان گفت حتی احساساتمان مثل خشم، ناراحتی و افسردگی همه ی این ها را به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم خودمان انتخاب می کنیم.

دلیل ناخشنودی ما انسان ها چیست؟

تئوری انتخاب سعی کرده است به این سوال مهم پاسخ دهد. ریشه تمام ناخشنودی و نا رضایتی های انسان در روابطی است که به مشکل خورده یا آسیب است.

حالا یک سوال پیش می آید چرا این همه اتفاق ناخوشایند برای ما انسان ها اتفاق می افتد به طور مثال زندگی که با عشق و علاقه شروع می شود. چرا سرد می شوند و در نهایت منجر به جدایی می شود؟

یا حتی چرا بین دو دوست جدایی می افتد؟

و چرا بین والدین و فرزندان مشکل ایجاد می شود؟

تئوری انتخاب سر منشأ تمام این اتفاقات ناگوار را این می داند که ما انسان ها می خواهیم هم دیگر را کنترل کنیم و تحت فرمان خود درآوردیم.

کاربرد تئوری انتخاب یکی از زیباترین اصول زندگی است که به همه انسان ها کمک می کند تا زیباتر زندگی کنیم و تئوری انتخاب پایه و اساس صلح را گسترش می دهد بسیاری از نزاع ها و حتی جنگ های بزرگ به خاطر عدم اعتقاد به کاربرد تئوری انتخاب بوده است.

بیاید زیباتر زندگی کنیم و در تلاش باشیم اطرافیانمان از زندگی با ما لذت ببرند.

تئوری انتخاب اعتقاد دارد ما هرچیزی که بروز می دهیم یک رفتار است.

  • عصبانی شدن یک رفتار است.
  • ناهار خوردن یک رفتار است.
  • ناراحت شدن یک رفتار است.
  • نگران شدن یک رفتار است.

و حتی هذیان های یک بیمار روانی هم یک رفتار است و همه ی این رفتار ها از درون ما بر می خیزد.

تئوری انتخاب یک تئوری جامع بر اساس روانشناسی کنترل درونی انسان است که اعتقاد دارد گذشته هر انسان تأثیر زیادی بر زندگی کنونی او دارد. تئوری انتخاب در یک تعریف عامیانه و ساده نشان می دهد که یک انسان برای رسیدن به آن چه می خواهد باید چطور رفتار کند.

تئوری انتخاب می گوید درمان بسیاری از نا ملایمتی ها و مشکلات انسان ها در اصلاح کردن رفتار و انتخاب انسان ها نهفته است و نه در استفاده کردن از دارو های شیمیایی. نظریه انتخاب در زمینه ی وجود انسان تا اندازه ای با مکتب اصالت وجود هم نظر می باشند، به طوری که انسان را مسئول تمام رفتار و کارهای خویش می داند و انسان را قربانی محیط نمی دانند.

تئوری انتخاب می گوید ما هویت و اصالتمان را به ارث می بریم

تقریبا تمام رفتار های مهم و اساسی ما از جنس انتخاب می باشد حتی غم و ناراحتی هم یک رفتار انتخابی می باشد. رفتار هایی که اگر چه نا آگاهانه می باشند اما بر اساس تحلیل منافع انتخاب می شوند. به همین علت ناراحتی کردن در مقایسه با اصطلاح ناراحت بودن دقیق تر می باشد.

کاربرد تئوری انتخاب در زندگی کاربرد تئوری انتخاب کاربرد تئوری انتخاب در زندگی چگونه است؟                                     1

کاربرد تئوری انتخاب در چیست؟

آموختن نظریه انتخاب به این دلیل ارزشمند است که به وسیله آن می توانیم به نوعی مهندسی رفتار برسیم. مشکلات با افراد پیرامونمان و فرزندانمان از وقتی شروع می شود که تلاش می کنیم آنها را تحت سیطره خود بگیریم و آنها را کنترل کنیم.

یک انسان آزاد و رها کسی است که نه اجازه می دهد کسی او را مجبور به انجام کاری کند و نه خود،کسی را مجبور به انجام کاری می کند. از همه مهم تر خود را مجبور به انجام روش و رفتاری نمی کند که از آن لذت نمی برد.

تاثیر کاربرد تئوری انتخاب بر تربیت فرزندان

تئوری انتخاب اعتقادش بر این است فرزندان ما برای رسیدن به موفقیت در درس و زندگی نیاز به انضباط دارند و نه مجازات. متاسفانه در بسیاری از مدارس و خانواده ها هنوز مجازات به جای انضباط فرزندانمان را هدایت می کند. انضباط یعنی اجازه انتخاب کردن را به فرزندانمان بدهیم و در انتخاب درست کمکش کنیم. و به او بیاموزیم تا انتهای راه به انتخاب اگاهانه خود متعهد باشد. نوجوان با آگاهی از عشق و علاقه والدین به او به آرامش کامل می رسد نه از انتقاد, تهدید و سرزنش.

اگر همه انسان ها تئوری انتخاب را قبول داشته باشند

اگر همه انسان کاربرد تئوری انتخاب را قبول داشته باشند مسلما جامعه ای بهتر و به طبع پرعشق تر را شاهد خواهیم بود. وقتی تحمیل کردن عقاید به اطرافیان خود نباشد یا حداقل کم باشد، روابط دوستانه بیشتر می شود. چه رابطه دو دوست، چه روابط زناشویی و چه روابط والدین با فرزندان.

 

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

چگونه می توانیم به هدف در زندگی مان دست پیدا کنیم؟ هدف در زندگی چگونه می توانیم به هدف در زندگی مان دست پیدا کنیم؟                                   1024x512

چگونه می توانیم به هدف در زندگی مان دست پیدا کنیم؟

داشتن هدف در زندگی از بخش های مهم و ضروری برای ادامه یک زندگی سالم است. منظور از زندگی سالم، زندگی توأم با شور و اشتیاق می باشد. بدون این اشتیاق، رکود و یک نواختی بر زندگی شخصی حاکم می شود و فرد دچار تضعیف روحیه برای زندگی کردن خواهد شد.

داشتن هدف در زندگی با کلمه اشتیاق و میل به زندگی تداعی می شود. این جمله بیانگر این است که افراد هدفمند، اشتیاق بیشتری برای زندگی دارند. همین موضوع روحیه آن ها را قوی تر و شکست ناپذیرتر خواهد کرد. کاملاً روشن است که انسان هایی که انگیزه بیشتری در زندگی دارند، به همان نسبت هدفمندتر هستند. این هدف از اشتیاق فراوان آن ها نتیجه می شود. زمانی که بر هدفی اصرار می ورزید، زمان را به نفع خود متوقف خواهید کرد.

هدف در زندگی به وجود آورنده اشتیاق به زندگی است

افرادی که بدون هدف در زندگی هستند، دچار سردرگمی می شوند. آن ها احساس می کنند چیزی را در زندگی شان گم کرده اند. این افراد رغبت انجام بسیاری را از کارها را نخواهند داشت و زندگی بعد از مدتی برای آن ها به یک وقت گذرانی اجباری تبدیل می گردد. منظور از هدف در زندگی، نگاه همه جانبه به بخش های مختلف زندگی فردی است.

افرادی که دارای هدف در زندگی نیستند، تعریف دقیقی نیز از آن ندارند. برای روشن شدن این موضوع بهتر است با یک سوال شروع کنیم. پاسخ به این پرسش که شما چه اندازه در زندگی دچار ناامیدی و حس از دست دادن می شوید؟ بروز این عواطف رابطه تنگاتنگی با عدم وجود هدف در زندگی دارد. افرادی که صاحب زندگی هدفمند نیستند، نمی توانند رغبت لازم برای کار، فعالیت و… را داشته باشند به همین خاطر نیز بیشتر دچار یأس و ناامیدی می شوند.

نشانه های یک زندگی هدفمند

افراد هدفمند در زندگی از شرایط روحی، علایق، استعداد و ظرفیت های خود شناخت کامل تری نسبت به سایرین دارند. در نتیجه می دانند دقیقاً کجای زندگی شخصی قرار گرفته اند و برای رو به رو شدن با هدف خود چند گام فاصله دارند.

چگونه می توانیم به هدف در زندگی مان دست پیدا کنیم؟ هدف در زندگی چگونه می توانیم به هدف در زندگی مان دست پیدا کنیم؟                       2

موقعیت شغلی یکی از مهم ترین جوانب زندگی است که باید به درستی انتخاب شود. بیشتر افرادی که به کار خود علاقه ای ندارند، نه تنها موفقیت چندانی را برای کارفرمایان خود به وجود نمی آورند، بلکه به نوبه خود می توانند صدمه زننده نیز باشند. این افراد سعی دارند یک زندگی هدفمند داشته باشند. لذا جویای کار می شوند اما در نهایت این شغل مورد توجه آن ها نیست و به شدت از آن خسته می شوند و به آن احساس رضایت درونی به آن ها به دست نمی دهد.

برای شناخت هدف در زندگی این فرد بهتر است چند قدم به عقب برگردید و ببینید فرد مورد نظر به چه کارهایی علاقه داشته و اکنون در چه حیطه ای فعالیت می کند. مدیران سرشناس و کارآمد که به دنبال کارمندان هدفمند هستند، حتماً در مورد رغبت و تمایل افراد جویای کار تحقیق می کنند و هدف آن ها از انجام این فعالیت را جویا می شوند.

قطعاً فرد بی هدف در زندگی، نمی تواند شرایط مطلوبی برای دیگری به وجود آورد.

چگونه زندگی هدفمند داشته باشیم؟

هدف در زندگی به مثابه یک قطب نما برای تعیین مسیر است. پس بدون این قطب نما، گمراهی عادی خواهد بود. اگر این هدف مندی وجود نداشته باشد، فرد از ادامه حرکت باز می ماند و به احساس ناامیدی و پوچی دچار می شود. در این وضعیت، تمایل فرد برای برقراری ارتباط با دنیای بیرون متزلزل می شود و منزوی می گردد.

جهت در زندگی انسان، از همان روزهای نخستین آشکار می شود. در واقع هر انسانی با هدفی متفاوت و منحصر به فرد متولد می گردد. برای بسیاری از افراد این غایت مندی با کشف استعدادها و پرورش مهارت ها روشن و واضح می شود.

با این توصیف می توان گفت که جهت در زندگی، با شناخت اشتیاق های فردی مشخص می گردد. کودکانی که در نقاشی استعداد قابل توجهی دارند، ناخواسته به هنر نقاشی مشتاق می شوند. برای شناسایی هدف در زندگی با این پرسش شروع کنید. «هدف شما در زندگی چیست؟» به این سوال پاسخ روشن و واضح دهید. این پاسخ لیستی از علاقه مندی و اشتیاق های شما را پیش روی تان می گذارد.

برای پیدا کردن جهت در زندگی، کارهایی که دوست دارید،انجام دهید

برای موفق شدن و پیدا کردن هدف در زندگی، از کارهایی شروع کنید که به آن علاقه مند و البته در آن به قدر کافی توانا هستید. در ادامه به ویژگی هایی که بیشتر از آن ها لذت می برید، توجه کنید. به عنوان مثال عشق و شادی می توانند به قدر کافی سبب انگیزه در زندگی شوند. حالا باید راه های رسیدن به آن ها را جست و جو کنید.

زندگی هدفمند هدف در زندگی چگونه می توانیم به هدف در زندگی مان دست پیدا کنیم؟

بیانیه زندگی هدفمند را خلق کنید

در ادامه برای پیدا کردن هدف در زندگی، برای چند ثانیه دنیایی را تصور کنید که مطابق میل شماست و در آن به هر چه که می خواستید، رسیده اید. با ابن شگرد می توانید به ایده لازم برای هدف در زندگی دست یابید.

به ندای قلب خود گوش کنید

اجازه دهید قلب تان راهنمای شما باشید. به این ندا اعتماد کنید. در این صورت هدف در زندگی شخصی و مسیر مستقیم دستیابی به آن را پیدا خواهید کرد.

شفاف سازی هدف در زندگی

در این مرحله باید تصویر روشنی از هدف در زندگی خود به دست آورده باشید. ذهن خود را بر روی این اهداف متمرکز کنید. اگر کاری انجام می دهید و از آن احساس رضایت دارید، مطمئن باشید گامی صحیح در راستای هدف خود برداشته اید، اما اگر حس شادی از انجام کار ندارید، قطعاً در مسیر اشتباه حرکت کرده اید.

هدف در زندگی را با قدرت به جهان ارائه کنید. در این صورت ارائه جهان هستی را نیز مشاهده می کنید. بر روی هدف در زندگی تمرکز کنید. به عنوان مثال درباره مکان زندگی، شغل مورد نظر و هر آن چه که شما را راضی و شاد می کند، فکر کنید و احساس دریافت آن را در خود به وجود آورید. با فرستادن این محرک های قدرتمند به ضمیر ناخودآگاه در مسیر دستیابی به زندگی هدفمند قرار خواهید گرفت.

برای داشتن زندگی هدفمند به افکار خود جهت دهید.

برای زندگی هدفمند، تست اشتیاق کریس و جانت اتوود (Chris and Janet Attwood) را مورد توجه قرار دهید. در این تست، جملات انگیزشی را با اراده و اختیار پر کنید. به عنوان مثال «زندگی من ایده آل است وقتی که …» زندگی من ایده آل است وقتی که به دیگران کمک می کنم. زندگی من ایده آل است وقتی با گروه های بزرگ صحبت می کنم. ۱۵ بار این جمله را به میل خود تکمیل و در آخر ۵ جمله برتر آن را انتخاب نمایید. زمانی که این جملات در مقایسه با یکدیگر قرار می گیرند، متوجه اولویت بندی آن ها در ذهن خود خواهید شد. بنابراین اشتیاق و هدف در زندگی پیدا خواهید کرد. اگر جمله دوم در ذهن شما مهم تر از جمله سوم و چهارم است، بهتر است آن را با تمام جملات محک بزنید. آن گاه متوجه می شوید این اهداف در ذهن شما چگونه ترتیب و اولویتی دارند. وقتی که تفسیر روشنی از احساسات خود داشته باشید، در این صورت می توانید برنامه های زندگی را عملی کنید و رویاهایتان را تحقق ببخشید.

هدف زندگی هدف در زندگی چگونه می توانیم به هدف در زندگی مان دست پیدا کنیم؟

حس شادی خود را بیابید

یکی از ترفندهای فوق العاده برای رسیدن به هدف در زندگی این است که لیست کاملی از مواقعی که بسیار شاد بوده اید، تهیه و آن را بررسی نمایید. با وجود این لیست متوجه می شوید بیشترین احساس شادی را چه زمانی احساس کرده اید.

قطعاً این تمرین برای تشخیص هدف در زندگی بسیار کارساز و نجات بخش است. به عنوان مثال فردی در سه جمله از سه وضعیت بسیار خوشحال کننده صحبت می کند. معمولاً در بین این سه وضعیت، نقاط مشترک زیادی وجود دارد. بنابراین این احساس شادی، حامل پیامی برای تعیین هدف در زندگی است. یعنی مهم ترین موضوعی که سبب شادی و اشتیاق در زندگی می گردد، شناسایی خواهد شد. این حس می تواند عشق ورزی، تجربه ثروت، خوش شانسی، آزادی و … باشد.

هماهنگ سازی افکار و فعالیت ها با هدف در زندگی

در این حالت احتمالاً تفسیر روشنی از زندگی هدفمند دارید. بنابراین باید فعالیت و کارهای روزمره خود را متناسب با این هدف، هماهنگ و در راستای آن حرکت کنید. افکار منفی باید نادید گرفته شوند و ترس ها را کنار بزنید. در این مرحله بیشترین فوکوس شما بر روی جملات مثبت و انگیزشی است.

دستیابی به زندگی هدفمند با جملات مثبت و انگیزشی

در مرحله آخر، وقت آن رسیده به هدف برگزیده در زندگی تکیه کنید و با آن پیش روید. عکس العمل های اطرافیان را نسبت به هدف پیش رو مشاهده می کنید. این موضوع نشان دهنده رشد شما در زندگی شخصی است. برای دستیابی به هدف در زندگی همواره ذهن خود را به چالش بکشید.

 

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

خوشبختی خوشبختی خوشبختی چیست؟ چگونه می توان به خوشبختی دست یافت؟                                                                                         4 1024x494

خوشبختی چیست؟ چگونه می توان به خوشبختی دست یافت؟

بی تردید همه ی ما دوست داریم در زندگی خود فردی خوشحال و خوشبخت باشیم؛ اما معنا و مفهوم خوشبختی از منظر روانشناسی و علمی چیست؟ در این مقاله قصد داریم با پرداختن به موضوعاتی نظیر مفهوم خوشبختی از نظر روانشناسی و راه های رسیدن به خوشبختی، شما عزیزان را در راه رسیدن به یک زندگی ایده آل و سرشار از شادی و خوشحالی یاری کنیم. امیدواریم که خواندن آن مفید و مثمر ثمر واقع شود.

توجه داشته باشید که علاوه بر اندازه گیری میزان خوشبختی، بیان کردن یک معنا و مفهوم برای آن نیز کاری دشوار است. شما بدون یافتن یک معادل برای خوشبختی نمی توانید مفهوم آن را دریابید. البته می دانیم که همه انسان ها تعریف مشترکی از آن ندارند و هر کسی مطابق با احساسات درونی خود، تصویری از زندگی ایده آلش را در ذهن خود می پروراند و برای رسیدن به آن در تلاش است.

نکته جالب اینجا است که در اکثر دایره المعارف ها و مجموعه لغات نیز خوشبختی به صورت احساس خوشحالی کردن معنا شده است؛ اما این احساس خوشحالی را چگونه می توان توصیف کرد؟

معنا و مفهوم خوشبختی از نظر روانشناسی

درک مفهوم خوشحالی از راه تجربه کردن، آزمودن و اگر صریح تر و دقیق تر بگوییم علمی و روانشناسی است. در سال های اخیر توجه شاخه روانشناسی به طور چشمگیری به احساس خوشحالی و خوشبختی معطوف گشته است؛ زیرا پر واضح است که همه افراد دوست دارند خوشحال باشند. در این روزهای پر مشغله و پر استرس دنیای مدرن، مردم به شادی و انرژی مثبت بیشتری نیاز دارند.

خوشبختی چیست؟ چگونه می توان به خوشبختی دست یافت؟ خوشبختی خوشبختی چیست؟ چگونه می توان به خوشبختی دست یافت؟

تمایل شدید انسان به تغییر طبیعت، تاثیرات بسزایی بر مغز و روان انسان ها گذاشته است. اگر بخواهیم واضح و روراست بگوییم، سازگاری با دنیای مدرن و دیجیتالی، اتفاقی است که باید طی صدها هزار سال و به مرور برای مغز در حال رشد و تکامل آدمی می افتاد، نه در طول چند دهه و با سرعتی باور نکردنی، از این رو زمانی که مغز انسان با تکنولوژی و دیجیتال ارتباط میگیرد، بسیار به آن وابسته شده و اعتیاد پیدا می کند. این وابستگی شدید می تواند تاثیرات مخربی چون استرس و اضطراب، افسردگی، انزوا و گوشه گیری را به همراه داشته باشد و دلیلی بر به وجود آمدن احساس عدم خوشبختی در هر فردی باشد.

از قرون گذشته و از عصر ارسطو دو بُعد متفاوت برای خوشحالی در نظر گرفته شده است، یکی هدونیا به مفهوم لذت و دیگری اودایمونیا به مفهوم زندگی خوب. جالب است که در علم روانشناسی معاصر، حس خوشحالی و خوشبختی را تنها لذت در نظر میگیرند اما روانشناسان موفق و مثبتی نظیر دکتر مارتین سلیگمان، عنصری متمایز را به توصیف خوشحالی افزوده و آن را تعهد نامیده اند. تعهد در حقیقت به همان مفهوم زندگی خوب اشاره دارد و در آن تنها خود فرد نیست که صرفا لذت برایش بیانگر مفهوم خوشبختی باشد. خانواده، کار، اطرافیان و سرگرمی همگی با هم در تعادل هستند و با مشارکت همه ی این عوامل است که حس خوشحالی و خوشبختی تداوم می یابد.

خوشبختی برای همه

با در نظر گرفتن این سه جنبه یعنی لذت، زندگی خوب و تعهد، روانشناسان یک اصطلاح علمی با عنوان احساس ذهنی بهزیستی (SWF) ساخته اند که این اصطلاح به مفهوم ارزیابی و درک ذهنی و علمی هر فرد از زندگی خودش می باشد. لذا SWF ترکیبی از حس رضایت از زندگی و احساس خوشبختی است. تحقیقات انجام شده بر روی زندگی افراد در اقصی نقاط دنیا نشان می دهد که تنها ۵۰ درصد از حس خوشحالی ما را ژن هایمان تعیین می کنند و ۴۰ درصد به دست فعالیت های شخصی و روزانه و ۱۰ درصد آن ناشی از اتفاقات و پیامدها است. پس شما کاملا مختارید که ۴۰ درصد از آن را خودتان انتخاب کرده و احساس خوشحالی را در زندگی روزمره ی خود حاکم کنید.

راه های رسیدن به خوشبختی

همه انسان ها به طور ذاتی دوست دارند فرد خوشبختی باشند و برای رسیدن به آن راه و روش های مختلفی را امتحان و تجربه می کنند. در این بخش از مقاله از سایت یاوریان می‌خواهیم چند راه آسان برای رسیدن به خوشبختی را معرفی کنیم و امیدواریم توانسته باشیم گام کوچکی در راستای دستیابی به سعادت و کامیابی در زندگی شما سروران گرامی برداشته باشیم.

برای رسیدن به خوشبختی در گام اول لازم است که به ارزش هایتان پایبند باشید و به آن ها بها دهید. هر چه را که منصفانه می پندارید، هر چه را که وجدانتان درستی آن را الهام می کند و نهایتا هر آنچه که به آن معتقد هستید، در واقع ارزش های شما به حساب می آیند. هر چقدر به خودتان و ارزش هایتان افتخار کنید و پایبند باشید، در نهایت احساس بهتری نسبت به زندگیتان خواهید داشت.

خوشبختی خوشبختی چیست؟ چگونه می توان به خوشبختی دست یافت؟                                                                                         3

همواره سعی کنید با افرادی معاشرت نمایید که لبخند بر لب هایتان می آورند. روانشناسان بر این باورند زمانی که کنار کسانی هستید که خوشحال و پر انرژی هستند، شما نیز از همیشه خوشحال تر و سرحال تر خواهید بود. پس به کسانی بچسبید که شادند و دارای انرژی مثبت هستند و این شادی، انرژی و حال خوب را به شما نیز منتقل می کنند. توصیه می کنیم در زندگی زیاد پر توقع و زیاده خواه نباشید. خوب به زندگی خود نگاه کنید، می بینید که دلایل زیادی برای خوشحالی و احساس خوشبختی کردن دارید.

وقتی چیزهای خوبی برایتان اتفاق می افتند، هر چقدر هم که کوچک باشند، با آغوش باز پذیرای آن‌ها باشید و با دید مثبتی به زندگی بنگرید. کارهایی که دوست دارید را انجام دهید، البته شاید نشود هر روز اسب سواری کنید یا هر ماه مسافرت بروید، اما زمانی که کارهای مورد علاقه تان را هر از چند گاهی انجام دهید، حس خوشبختی بیشتری به شما دست خواهد داد.

همگی تا حدود زیادی با قانون جذب آشنا هستیم، قانون جذب به ما می گوید که همیشه بهترین ها را تصور کنید. از فکر کردن به هر آنچه که از ته دل می خواهید نهراسید و خودتان را مالک واقعی آن تصور کنید. برخی از افراد از این کار اجتناب می کنند، به این دلیل که نمی خواهند در صورت شکست و نرسیدن به خواسته ی شان دچار سرخوردگی و ناامیدی شوند؛ اما حقیقت این است که رویا پردازی و تصور رسیدن به چیزی که می خواهید، اولین قدم در رسیدن به آن است.

همیشه در زندگی خود هدفی داشته باشید و برای رسیدن به آن تلاش کنید.

افرادی که اعتقاد دارند به خوشبختی بشریت کمک می کنند و هدفی در زندگیشان دارند همواره احساس بهتری نسبت به خود دارند. فراموش نکنید که شما تنها فردی هستید که می داند چه چیزی حس خوشحالی و خوشبختی را در وجودتان پدید می آورد. شاید اعضای خانواده و دوستان نزدیک و صمیمی تان فکر کنند شما در کاری مهارت دارید، اما انجام آن در عمل کمکی به شما نکرده و حس و حال خوبی به شما منتقل نکند. باهوش باشید و کار هر روزتان را همان روز انجام دهید و از ایجاد استرس و نگرانی های بیخودی در زندگیتان بکاهید. دیگران را مسئول انجام کارهای خود ندانید یا به اصطلاح به خودتان فشار بیاورید نه به دیگران. وقتی که این موضوع را درک کنید که در قبال تک تک کارها و وظایف تان تنها خودتان مسئول هستید، در آن صورت است که به هر جایگاهی که دوست دارید خواهید رسید.

خوشبختی چیست؟ چگونه می توان به خوشبختی دست یافت؟ خوشبختی خوشبختی چیست؟ چگونه می توان به خوشبختی دست یافت؟

به یاد داشته باشید که تغییر می تواند همیشه تجربه خوبی باشد. حتی اگر احساس خوشایندی ندارد، باز هم تغییر چیزی است که شما را برای هر تجربه ای آماده می کند و به اصطلاح سرد و گرم روزگار را می چشاند. دیگر از ناملایمات زندگی نمی هراسید و با خونسردی و حفظ آرامش به فکر راهکاری برای حل آنها می افتید.

از دلخوشی های ساده و کوچک زندگیتان لذت ببرید. سلامتی، خانواده ی خوب، کسانی که شما را دوست دارند، خاطرات ارزشمندی که دارید، شب های پرستاره و آرام بخش، همگی رشته های پیوند ما و جهان هستی می باشند. آن ها نعمت ها و موهبت های بزرگی هستند که خداوند مهربان بی وقفه و بی چشم داشت بر ما ارزانی داشته است که ما باید شکرگزار و قدردان این نعمت ها باشیم.

فراموش نکنید که اولین گام برای رسیدن و دست یافتن به چیزهای بزرگتر و بیشتر، درک این حقیقت است که چه چیزی برای شما و زندگیتان بهتر است،

خوشبختی و حس رضایتمندی دست یافتنی و امکان پذیر است، تنها گاهی اوقات کمی دور از دسترس ماست و فقط باید با صبر و آرامش به دنبال آن برویم و بدون شک خداوند و کائنات نیز ما را در مسیر رسیدن به این خوشبختی همراهی و یاری خواهند نمود.

احساس خوشبختی

سخن آخر اینکه هیچ انسانی نیست که آرزوی قلبی اش سعادت و خوشبختی خود و خانواده اش نباشد. هیچ کس هم نمی تواند به گذشته برگردد و سرنوشتش را جور دیگری رقم بزند، اما همه می توانیم از همین لحظه شروع کنیم و پایانی خوش و متفاوت برای خود و عزیزانمان رقم بزنیم. خوشبختی و خوشحالی قیمت ندارد و با پول خریدنی نیست. عشق، خنده، خوشحالی و زندگی کردن مجانی هستند. راه رسیدن به خوشبختی شاید همینجا بیخ گوشمان است و ما از آن غافل گشته ایم. فقط کافی است که آن را بیابیم و شکرگزار تک تک نعمت هایی که خداوند به ما عطا نموده است باشیم.

 

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

happiness شادی در زندگی شادی در زندگی shadi

شادی در زندگی

 

 

شادی در زندگی

با به اجرا درآوردن قابلیت ها و فضیلت ها به شادی پایدار دست پیدا کنیم…

 

ویدیوی آشنایی دختر و پسر را هم ببینید

سینا یاوریان

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی

آشنایی دختر و پسر در فضای مجازی و حضوری آشنایی دختر و پسر در فضای مجازی و حضوری virtualfriendship

آشنایی دختر و پسر در فضای مجازی و حضوری

 

پیشنهاد آشنایی دختر و پسر در دنیای مجازی مجاز است اما …

 

این مطلب را نیز بخوانید: دوستی اجتماعی

سینا یاوریان

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی

well being بهزیستی بهزیستی life

بهزیستی

وقتی از آستانه ی پنجاه سالگیم گذشت.
فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!

هر چه برایم ارزش بود کم ارزش شد.
حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظه حال، با اهمیت‌تر از شادی نیست.
حالا میفهمم دستاوردهایم معادل چیزهایی که در مسیر به دست آوردن همان دست آوردها از دست دادم نیستند.

حالا میفهمم استرس، تشویش، دلهره، ترس آزمون کنکور و استخدام، ترس نتیجه، اضطراب سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهره ی تنهایی، نگرانی از غربت، غصه های عصر جمعه، اول مهر، ۱۴ فروردین، بیکاری و.. هرگز نه ماندگار بودند
نه ارزش لحظه های هدر رفته ام را داشتند.

حالا میفهمم یک کبد سالم چندبرابر لیسانسم ارزشمند است.
کلیه هایم از تمامی کارهایم، دیسک کمرم از متراژ خانه، تراکم استخوانم از غروب های جمعه، روحم از تمام نگرانیهایم، زمانم از همه ی ناشناخته‌های آینده های نیامده ام،
شادیم از تمام لحظه های عبوسم،
امیدم از همه ی یاس هایم با ارزش تر بودند.

حالا میفهمم چقدر موهایم قیمتی بودند…
و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار فرزندم زنده بمانم ارزش تمام شغل های دنیا را دارد.

یقین دارم آدم هایی که به معنی تمام قدر لحظه های بودنشان را میفهمند با غبار غم و تردید و غصه و ترس و چه شودها زندگی شان را حرام نکردند.
در حال، ماندند و ذهن شان را خالی، حسشان را چون ابر در حرکت، روحشان را با آموزه های درست و حقیقی تزیین و اندیشه هایشان را آزاد و تخیل شان را سرشار میکنند.

به معنی حقیقی کلمه زنده اند،
زندگی میکنند و به معنی واقعی کلمه در آرامش میمیرند:
سرخوش، همچون فصلی از زندگی،
جزیی از زندگی و در مسیر زندگی…

کانال روانشناسی
#پیپل_سایکولوژی
@psogy