ضرورت تغییر - مربی

ضرورت تغییر – نیاز به مربی

 

آیا ما به مربی نیاز داریم؟ چه لزومی دارد رفتار و معیار انتخاب خود را تغییر دهیم؟ آیا نتیجه متفاوتی می خواهیم؟

 

ویدیوی آشنایی دختر و پسر را نیز ببینید.

ویدیوی دوستی اجتماعی را نیز ببینید.

برای آشنایی با روش دکتر یاوریان می توانید این ویدیو را تهیه کنید.

 

 

سینا یاوریان

سخنران ، مربی و مشاور روانشناسی

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟

تصمیم چیست؟

تصمیم گیری انتخاب آگاهانه یک گزینه بین چندین مورد است. تصمیم گیری با توجه به تحلیل ما از عواقب انتخاب خود صورت می پذیرد. این انتخاب ممکن است گاهاً تحت شرایط نامعلوم نیز باشد، که در این صورت انتخاب شما ریسک دار خواهد بود. البته سختی انتخاب فقط به دلیل نامعلومی شرایط رخ نمی دهد. بلکه ممکن است به دلیل وجود چندین هدف و حتی دیدگاه های متفاوت و نتایج متفاوت هم به وجود آید.

دیدگاه های متفاوتی درباره تصمیم گیری و مهارت تصمیم گیری وجود دارد و هرکدام ویژگی ها و شرایطی را برای آن توضیح داده است. یکی از این نظریه ها نظریه ای به نام نظریه انتخاب می باشد. این نظریه به چرایی و چگونگی رفتار یک فرد می پردازد و به نیت و نحوه بروز آن تمرکز دارد.

تئوری انتخاب

بر اساس این تئوری تمام فلسفه انتخاب، بر انگیزه درونی و انتخاب استوار است. یعنی هر رفتاری از انسان سر می زند، چه مثبت و چه منفی بر اساس انگیزه درونی نشأت می گیرد و نه عوامل بیرونی. در این نظریه بیان می شود که انسان ها خود مسئول رفتار خود هستند. حال سوالی پیش می آید که نقش دیگران چیست؟

درست است که دیگران هم در انتخاب و تصمیمات ما نقش دارند، اما این نقش تعیین کننده نیست. بلکه این انگیزه های درونی ما است که اثربخش است. البته باید دانست که تصمیمات انسان برای برآورده کرده میل خود انجام می گیرد. این نیاز می تواند شامل: نیاز به بقاء، عشق، احساس تعلق، قدرت و پیشرفت، آزادی و تفریح باشد.

مهارت های تصمیم گیری

زمانی که به گذشته و تصویر زندگی افراد بسیار موفق نگاه می کنید، به این نکته پی خواهید برد که این موفقیت حاصل تصمیم گیری درست و به موقع آنها بوده است. چه مهارت تصمیم گیری می تواند به افراد در انتخاب بهتر کمک کند؟ آیا انتخاب بهتر یک استعداد است یا مهارت تصمیم گیری چیزی است که می توان آموخت و بهبود داد؟

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟
ما هر روزه تصمیم های زیادی می گیریم و این تصمیمات قطعاً عواقبی دارند که منجر به نتایج مثبت یا منفی خواهد شد. پس لازم است که توانایی تصمیم گیری صحیح را بیاموزیم. مهارت هایی برای بهبود این توانایی می تواند اساسی برای یک زندگی مولد تلقی شود. یادگیری مهارت های تصمیم گیری فرصتی است که می تواند باعث افزایش نتایج مثبت و همچنین کاهش شکست ها و طبعات منفی شود.

چه مهارت هایی برای تصمیم گیری مهم است؟

باید توجه کرد که کسب مهارت تصمیم گیری باید از همان ابتدا در انسان نهادینه شود. البته چرا که با اندک بی توجهی در انتخاب خود چه در زندگی شخصی و چه در زندگی کاری ممکن است عواقب بدی برای باشد.

مهم ترین اصل در مهارت تصمیم گیری توانایی جمع آوری و گزینش صحیح اطلاعات است. این مهارت آنجا اهمیت پیدا می کند که گزینش اطلاعات در میان منایع نامحدود در دنیای مدرن و دیجیتال کار بسیار هنرمندانه ای است. البته شاید نتوان به تنهایی این کار انجام داد و برای همین مشورت با افراد واجد شرایط امری ضروری است.

مهارت های تصمیم گیری باید در دستیابی به دانش موثر باشند و باعث شوند که انتخاب های ما مؤثر واقع شود. مدل تصمیم گیری ما به ما کمک می کند تا اطلاعات و توانایی های مهم در انتخاب را شناسایی کنیم. این مهارت ها عبارتند از:

مهارت های مهم تصمیم گیری

  • شناسایی ارزش ها و نیازها و تجزیه و تحلیل شرایط ذینفعان و خود و انعکاس صریح نتایج به دست آمده
  • کشف و توسعه خلاقیت که می تواند به شناسایی یا تولید گزینه های تصمیم گیری کمک کند
  • تخیل و تجسم برای پیش بینی راه حل های جایگزین پیامدهای احتمالی آینده
  • اطلاعات، جمع آوری داده ها و روش های مشاهده که ارزیابی راه حل ها را ممکن می سازد.
  • انتخاب روش درست تصمیم گیری در مورد کمک به تجزیه و تحلیل و ارزیابی گزینه های تصمیم گیری.
  • تجزیه و تحلیل درست از اطلاعات به دست آمده و فهم صحیح از نتایج حاصل شده
  • ارزیابی ریسک، عدم اطمینان و کاربرد آنالیز احتمالی نتایج.
  • همکاری، ارتباطات، یادگیری مشارکتی، مذاکره و گوش دادن فعال مورد نیاز برای تصمیم گیری گروهی مؤثر
  • استراتژی های مقابله با استرس که ضمن افزایش عینیت در موقعیت های تصمیم گیری، به مدیریت احساسات و ادراک کمک می کنند.
  • انتزاع، طبقه بندی و سازماندهی اطلاعات که مفاهیم مرتبط را شناسایی و به هم متصل می کند.
  • خود تنظیمی، انضباط و کسب مهارت های رهبری که الهام بخش اقدام برای یک راه حل انتخابی است.
  • مدیریت زمان و ملزم بودن به رعایت آن برای اجرای موفقیت آمیز تصمیم لازم است.

بهبود مهارت تصمیم گیری: چگونه تصمیم های بهتری بگیریم؟

شاید بتوان تمامی راهکاهای ارائه شده را در مراحل زیر خلاصه نمود:

  • مهارت جمع آوری و گزینش اطلاعات
  • پیدا کردن گزینه و راه حل های امکان پذیر
  • توانایی تجزیه و تحلیل داده ها
  • انتخاب مناسب ترین گزینه یا راه حل
  • مهارت ارزیابی انتخاب

حل مسئله و تصمیم گیری با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند. تا آنجا که بسیاری از مهارت های حل مسئله برای فرایند تصمیم گیری مفید هستند. تفکر انتقادی و تفکر سیستمی نیز به شدت با توجه به شایستگی ها در تصمیم گیری همراه هستند .

چگونه می توان مهارت تصمیم گیری را بهبود بخشید؟

مهارت های تصمیم گیری در مورد ساختن انتخاب های روزا نه مان، فرصتی را برای ما فراهم آورده اند تا مهارت خود را در تصمیم گیری ها بهبود بخشیم. بسیاری از این گزینه ها به صورت عادت انجام می شوند؛ اما صرفا با آوردن این انتخاب ها به سطح آگاهانه می توانید ارزیابی، تجزیه و تحلیل و تأمل خود را فعال کنید که می تواند برای بهبود این و تصمیمات دیگر استفاده شود.
مطمئناً بهبود مهارت های تصمیم گیری از آموخته های حاصل از تجربه عواقب تصمیم گیری های ضعیف حاصل می شود. با این حال، برای تصمیم گیری های با ارزش بالا که عواقب قابل توجهی دارد، ما می خواهیم این مهارت ها را از قبل تهیه کرده باشیم تا از نتایج فاجعه آمیز، تا حد ممکن جلوگیری کنیم.

هدف این است که مهارت های تصمیم گیری را در محیطی بهبود بخشیم که خطر عواقب منفی قابل توجه ناشی از انتخاب نامناسب کاهش یابد یا از بین برود.
بازی های تصمیم گیری، چنین محیطی را فراهم می کند. فرصتی برای مهارت آموزی در زمینه کاوش و پیش بینی نتایج احتمالی بر اساس احتمالات و همچنین توسعه توانایی های استراتژیک.

شبیه سازی ها می توانند تجارب تصمیم گیری احساسی را فراهم آورند که مقابله بهتر را بهبود می بخشند. آنها همچنین می توانند به یکی از چالش های مربوط به مشکلات پیچیده تصمیم گیری کمک کنند و آن پیش بینی نتایج طولانی مدت در انتخاب های ما است.
مانند همه مهارت ها، یادگیری و انتخاب بهتر با دیدن، گوش دادن و انجام دادن حاصل می شود. آنها با مطالعه، مشاوره، مربیگری و تمرین بهبود می یابند. اولویت بندی یادگیری یا انتخاب ارزش های اصلی می تواند با تهیه یک چارچوب ارزیابی زودهنگام و ماندگار برای تصمیم گیری های آینده به تصمیم گیرندگان کمک کند.

چگونه می توانید بگویید مهارت تصمیم گیری بهبود یافته است؟

ارزیابی مهارت های تصمیم گیری عملی است که به خوبی میزان پیشرفت ما در آموزش مهارت تصمیم گیری را به نمایش می گذارد. نتایج خوب یا بد لزوماً به معنای تصمیم گیری خوب یا بد نیست. به استثنای مواردی که می توان علیت شفاف و مستقیم را اثبات کرد، نتایج تصمیم گیری تحت تأثیر شرایط تصادفی، حوادث غیرقابل پیش بینی و دانش ناقص است.

با جدول زمانی تصمیم گیری که بیش از چند سال طول بکشد، آشکار می شود که حتی در انتظار تأثیر تصمیم گیری ممکن است ارزیابی بهبود مهارت ها با مشکل روبه رو شود.

نشانه های بهبود مهارت تصمیم گیری

برخی از نشانه هایی که می توانند پیشرفت مداوم مهارت تصمیم گیری را نشان دهند عبارتند از:

  • اندازه گیری پیشرفت به سمت اهداف بلند مدت
  • شواهدی از نتایج بهتر مداوم با وجود شکست های گاه به گاه
  • پیش بینی موفقیت آمیز از نتایج حاصل از آزمون مهارت های تصمیم گیری با انتخاب ریسک کمتر
  • افزایش عینیت و استفاده از اطلاعات و شواهد
  • استفاده از شکست به عنوان فرصتی برای یادگیری
  • افزایش اعتماد به نفس در تصمیم گیری
  • در نظر گرفتن و ایجاد گزینه های بیشتر
  • افزایش توانایی در ایجاد انگیزه در تعهد و اقدام لازم
  • مدیریت بهتر احساسات را در رسیدن به نتایج مطلوب
  • استفاده روتین و بهبود فرآیند تصمیم گیری
  • زمان بندی بهتر و اولویت بندی تصمیم گیری
  • افزایش توانایی در تصور و پیش بینی پیامدهای احتمالی
  • استفاده مؤثرتر از مشاوره و مربیگری
  • امکان استفاده از تکنیک های مختلف برای موقعیت های مختلف تصمیم گیری
  • افزایش نفوذ و همکاری
  • استفاده از چندین استراتژی تصمیم گیری

تصمیمات آینده ما را مشخص می کنند. آنها غالباً در یک سلسله تصمیمات متصل قرار می گیرند و ما را تشویق می کنند که در مورد آینده چگونه فکر کنیم. مهارت تصمیم گیری از همه رشته ها عبور می کند و به هر شغل یا حرفه ای قابل انتقال است. تمرکز روی این مهارتهای اساسی باید برای هر آموزش معنادار ضروری تلقی شود.

ما روزانه هزاران تصمیم می گیریم. انتخاب آسان است. اما انتخاب خوب دانش و مهارت را می طلبد.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید

 

کاربرد تئوری انتخاب در زندگی چگونه است؟

به طور کلی تئوری انتخاب بیانگر این است که تمام موجودات زنده چرا و چطور رفتار می کنند. اصل تئوری انتخاب این است که تمام انسان ها به دلیل وجود پنج نیاز ژنتیک ترغیب و تشویق می شوند که این پنج نیاز شامل زندگی کردن،  قدرت، آزادی، تفریح، عشق و علاقه برانگیخته می شوند. تئوری انتخاب این را بیان می کند: اگر رفتارهای تاثیر گذار و مسئولانه ایی انتخاب کنیم یعنی به این نتیجه برسیم که از خود این را بخواهیم که هم نیاز های خود را به نحو احسن برآورده کنیم و هم از رسیدن دیگران به نیازهای خود جلوگیری نکنیم. با زندگی بر اساس این اصل، شاد و کامیاب خواهیم بود و همیشه زندگی را به صورت دلخواه خود پیش خواهیم برد. اینجا به زیبایی کاربرد تئوری انتخاب پی می بریم.

تئوری انتخاب می گوید: همه انسان ها خودشان رفتارهای خود را انتخاب می کنند و تمام فشارهای بیرونی سرانجام محکوم به شکست می باشند. این تئوری به این اصل معتقد است که تمامی رفتارها حتی افسردگی و خشم همه محصول انتخاب غیر مستقیم و مستقیم خود انسان می باشد. اگرچه بعد از اتفاق افتادن وقایع ناگوار بیرونی باشد.

در تئوری انتخاب فرد به جای اینکه اطرافیان را تحت سیطره خود در آورد تا بتواند بر رفتار های آنها تاثیر بگذارد، همواره از خود می پرسد که رفتاری که هم اکنون انجام می دهم آیا من را به این شخص نزدیک می کند یا دور؟

اگر نزدیک می کند این کار را انجام می دهم. ولی اگر من را از او دور می سازد هرگز نباید انجامش دهم.

یک اصل مهم دیگر در کاربرد تئوری انتخاب داریم و آن این است: من فقط می توانم خودم را کنترل کنم. من فقط کنترل رفتار خودم را دارم و نه رفتار دیگران.

من فقط می توانم به دیگران اطلاعات بدهم نه اینکه زندگی, احساس و رفتارشان را تحت کنترل بگیرم. تئوری انتخاب به این باور است کنترل کردن دیگران هم به شخص کنترل کننده آسیب می زند و هم به شخص کنترل شونده و این یک رنج دو طرفه می باشد که درسراسر تاریخ بشریت مستمر بوده و اکنون باید به آن پایان داد.

چه هنگام می توان خود را هم راستای تئوری انتخاب دید؟

در صورتی می توانی به تئوری انتخاب نزدیک شد که در روابط خود با اطرافیان دست از کنترل کردن و مجبور ساختن آنها بردارید. احساس مالکیت به آنها را کنار بگذارید و تلاش کنید که در روابط خود حمایت کننده، شنوا، مهربان، اطلاعات دهنده و مذاکره کننده شوید. می توان گفت تئوری انتخاب روح دموکراسی را زنده نگه می دارد.

کاربرد تئوری انتخاب در زندگی

باور تئوری انتخاب چیست؟

تئوری انتخاب بر این باور است که تمام رفتار هایمان و می توان گفت حتی احساساتمان مثل خشم، ناراحتی و افسردگی همه ی این ها را به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم خودمان انتخاب می کنیم.

دلیل ناخشنودی ما انسان ها چیست؟

تئوری انتخاب سعی کرده است به این سوال مهم پاسخ دهد. ریشه تمام ناخشنودی و نا رضایتی های انسان در روابطی است که به مشکل خورده یا آسیب است.

حالا یک سوال پیش می آید چرا این همه اتفاق ناخوشایند برای ما انسان ها اتفاق می افتد به طور مثال زندگی که با عشق و علاقه شروع می شود. چرا سرد می شوند و در نهایت منجر به جدایی می شود؟

یا حتی چرا بین دو دوست جدایی می افتد؟

و چرا بین والدین و فرزندان مشکل ایجاد می شود؟

تئوری انتخاب سر منشأ تمام این اتفاقات ناگوار را این می داند که ما انسان ها می خواهیم هم دیگر را کنترل کنیم و تحت فرمان خود درآوردیم.

کاربرد تئوری انتخاب یکی از زیباترین اصول زندگی است که به همه انسان ها کمک می کند تا زیباتر زندگی کنیم و تئوری انتخاب پایه و اساس صلح را گسترش می دهد بسیاری از نزاع ها و حتی جنگ های بزرگ به خاطر عدم اعتقاد به کاربرد تئوری انتخاب بوده است.

بیاید زیباتر زندگی کنیم و در تلاش باشیم اطرافیانمان از زندگی با ما لذت ببرند.

تئوری انتخاب اعتقاد دارد ما هرچیزی که بروز می دهیم یک رفتار است.

  • عصبانی شدن یک رفتار است.
  • ناهار خوردن یک رفتار است.
  • ناراحت شدن یک رفتار است.
  • نگران شدن یک رفتار است.

و حتی هذیان های یک بیمار روانی هم یک رفتار است و همه ی این رفتار ها از درون ما بر می خیزد.

تئوری انتخاب یک تئوری جامع بر اساس روانشناسی کنترل درونی انسان است که اعتقاد دارد گذشته هر انسان تأثیر زیادی بر زندگی کنونی او دارد. تئوری انتخاب در یک تعریف عامیانه و ساده نشان می دهد که یک انسان برای رسیدن به آن چه می خواهد باید چطور رفتار کند.

تئوری انتخاب می گوید درمان بسیاری از نا ملایمتی ها و مشکلات انسان ها در اصلاح کردن رفتار و انتخاب انسان ها نهفته است و نه در استفاده کردن از دارو های شیمیایی. نظریه انتخاب در زمینه ی وجود انسان تا اندازه ای با مکتب اصالت وجود هم نظر می باشند، به طوری که انسان را مسئول تمام رفتار و کارهای خویش می داند و انسان را قربانی محیط نمی دانند.

تئوری انتخاب می گوید ما هویت و اصالتمان را به ارث می بریم

تقریبا تمام رفتار های مهم و اساسی ما از جنس انتخاب می باشد حتی غم و ناراحتی هم یک رفتار انتخابی می باشد. رفتار هایی که اگر چه نا آگاهانه می باشند اما بر اساس تحلیل منافع انتخاب می شوند. به همین علت ناراحتی کردن در مقایسه با اصطلاح ناراحت بودن دقیق تر می باشد.

کاربرد تئوری انتخاب در زندگی

کاربرد تئوری انتخاب در چیست؟

آموختن نظریه انتخاب به این دلیل ارزشمند است که به وسیله آن می توانیم به نوعی مهندسی رفتار برسیم. مشکلات با افراد پیرامونمان و فرزندانمان از وقتی شروع می شود که تلاش می کنیم آنها را تحت سیطره خود بگیریم و آنها را کنترل کنیم.

یک انسان آزاد و رها کسی است که نه اجازه می دهد کسی او را مجبور به انجام کاری کند و نه خود،کسی را مجبور به انجام کاری می کند. از همه مهم تر خود را مجبور به انجام روش و رفتاری نمی کند که از آن لذت نمی برد.

تاثیر کاربرد تئوری انتخاب بر تربیت فرزندان

تئوری انتخاب اعتقادش بر این است فرزندان ما برای رسیدن به موفقیت در درس و زندگی نیاز به انضباط دارند و نه مجازات. متاسفانه در بسیاری از مدارس و خانواده ها هنوز مجازات به جای انضباط فرزندانمان را هدایت می کند. انضباط یعنی اجازه انتخاب کردن را به فرزندانمان بدهیم و در انتخاب درست کمکش کنیم. و به او بیاموزیم تا انتهای راه به انتخاب اگاهانه خود متعهد باشد. نوجوان با آگاهی از عشق و علاقه والدین به او به آرامش کامل می رسد نه از انتقاد, تهدید و سرزنش.

اگر همه انسان ها تئوری انتخاب را قبول داشته باشند

اگر همه انسان کاربرد تئوری انتخاب را قبول داشته باشند مسلما جامعه ای بهتر و به طبع پرعشق تر را شاهد خواهیم بود. وقتی تحمیل کردن عقاید به اطرافیان خود نباشد یا حداقل کم باشد، روابط دوستانه بیشتر می شود. چه رابطه دو دوست، چه روابط زناشویی و چه روابط والدین با فرزندان.

 

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

معرفی کتاب؛ تئوری انتخاب

کتاب تئوری انتخاب (درآمدی بر روانشناسی امید) به نویسندگی ویلیام گلاسر توسط انتشارات سایه سخن منتشر شده است.

تئوری انتخاب یک تئوری مبتنی بر روانشناسی کنترل درونی است که معتقد است گذشته بر زندگی کنونی ما اثر شگرفی داشته و دارد، ولی تعیین کننده رفتار کنونی ما نیست. تئوری انتخاب معتقد است هنگامی که افراد در ارضای نیازهای خود ناکام می شوند، دست به رفتار می زنند. یعنی رفتار و عمل خاصی را انتخاب می کنند تا شاید بدان وسیله نیازشان را برآورده کنند.

درباره مولف
ویلیام گلسر، پزشک و روانشناس شناخته شده ای در جهان است که در سراسر جهان سخنرانی می کند. او نویسنده کتاب های زیادی از جمله تئوری انتخاب، واقعیت درمانی، مدرسه کیفیت و دور هم جمع شدن و دور هم  ماندن و رئیس انستیتو William Glasser در لس آنجلس است.

مشخصات کتاب

وزن ۶۸۵.۰۰۰۰
انتشارات سایه سخن
مولف ویلیام گلاسر
مترجم علی صاحبی
قطع کتاب رقعی
نوع جلد شومیز
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی

 

خلاصه ای از کتاب

گلاسر در کتاب تئوری انتخاب به اهمیتِ روابطِ خوب در زندگی پرداخته است. در این کتاب می خوانیم بجز بیماری، فقر و کهنسالی، سایر مشکلات مهم بشری مثل خشونت، بزهکاری، بدرفتاری با کودکان، بدرفتاری باهمسر، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، روابط عاری از عشق و ناراحتی های هیجانی ریشه در روابط غیررضایت بخش دارند. کل این کتاب بیان این قضیه است و راه بهتر کنار آمدن با یکدیگر را نشان می دهد.

ویلیام گلاسر روی ۴ نوع رابطه که همگی باید بهبود یابند تمرکز می کند. این ۴ رابطه عبارتند از رابطه زن و شوهر، رابطه والد با فرزند، رابطه معلم با شاگرد و رابطه مدیر با کارمند.

به نظر نویسنده اگر روابط را بهبود نبخشیم، در کاهش مشکلات اشاره شده توفیق چندانی نخواهیم داشت. ابتدا، چنین ادعایی را ادعای گستاخانه می بینیم ولی پیش از آن که کتاب حاضر زیر چاپ برود ، آقای گلاسر به تحقیقات جدیدی دست یافت که نوجوانان برای پرهیز از رفتارهای خودمخرب، به روابط والد و فرزندی و معلم و شاگردی خوب احتیاج دارند.

 

از دیدگاه نظریه انتخاب اگر فردی در زندگی احساس نارضایتی و ناخشنودی می کند به این دلیل است که یک یا چند نیاز از نیازهای بنیادین (basic needs) او ارضا نشده است. اگر این نیازها را بشناسید می توانید تشخیص دهید که وقتی ناخشنود و ناراحت هستید کدام نیازهای شما ارضا نشده است و برعکس، وقتی که از زندگی راضی و خشنود هستید کدام نیازهای شما ارضا شده است.

 

تئوری انتخاب چیست و چه کاربردی دارد؟

۵ نیاز اساسی از نظر ویلیام گلاسر:

۱-نیاز به بقا

نیاز به بقا از نیازهای فیزیولوژکی بدن برای زنده ماندن است،هر کسی بر اساس خواسته های خود و میزان نیاز به بقا رفتار خواهد کرد و ظرف خود را پر می کند.نه تنها در همه ی انسان ها بلکه در هر موجود زنده ای مشترک است.

۲-نیاز به عشق
همانگونه که ما نیازمند توجه به نیازهای دیگران هستیم و به عشق ورزیدن و مراقبت کردن از دیگران نیازاساسی داریم ،همان اندازه و حتی بیشتر برایمان مهم است که برای دیگران عزیز و دوست داشتنی باشیم و دیگران به نیازهای توجه داشته باشند

۳-نیاز به قدرت
در تئوری انتخاب منظور از نیاز به قدرت «قابلیت و توانایی»داشتن است .
در مفهوم بنیادی احساس قدرت به معنای احساس درونی خود شکوفایی و کنترل درونی داشتن است.دربردارنده ی احساس رشد ،پیشرفت ،اهمیت ،اعتماد و احترام به خود و تمام چیزهای مربوط به رشد است که به سنجش و نمره گذاری دیگران نیازمند نیست .

۴-نیاز به آزادی
نیاز به آزادی چهارمین نیاز روان شناختی از دیدگاه ویلیام گلاسر است .این نیاز به معنای استقلال و خود مختاری است .داشتن حریم شخصی ،توانایی انتخاب کردن ،احساس عدم محدودیت و اجبار در در محیط زندگی و اراده ی آزاد از عوامل مهم و لا ینفک مفهوم آزادی در نیاز به آزادی است .

۵-نیاز به تفریح
تفریح، پاداش ژنتیکی یادگیری است. ما وارثان کسانی هستیم که بیشتر یا بهتر آموخته اند. این بهتر و بیش تر آموختن به آنان مزیت حفظ بقا و زنده ماندن داده است و به این ترتیب نیاز به تفریح در ژن های ما جای گرفته است.

 

تئوری انتخاب در جامعه

این رویکرد مثبت نگر که توسط ویلیام گلاسر عرضه شده است، به عنوان درآمدی بر روانشناسی امید، توضیح
می دهد که چرا مردم رفتار می کنند. در این دیدگاه منشأ تمام رفتارها، نیازهای درونی انسان است و ما همواره
رفتارهای خود را در راستای ارضای این نیازها انتخاب می کنیم. بر این اساس، تئوری انتخاب را دراصطلاح
((روانشناسی کنترل درونی)) نیز می نامند که درواقع در برابر ((روانشناسی کنترل بیرونی)) که باور دارد ما و
دیگران متقابلا می توانیم یکدیگر را تغییر داده و یا خیر و صلاح دیگری را تعیین کنیم، ایستادگی می کند. این
دیدگاه منشأ احساس بدبختی در بشر را کنترل بیرونی دانسته و به دنبال آن است تا از طریق تئوری انتخاب
انسان را به آزادی و شادکامی در سایه روابط کیفی و انتخابهای مسئولانه، واقع بینانه و اخلاقی بر پایه کنترل
درونی رهنمون سازد.

ویلیام گلاسر تئوری انتخاب را در واقع روانشناسی کنترل درونی می نامد و به همین منظور روانشناسی کنترل
بیرونی را با بنیانهای زیر توضیح می دهد :
۱ -منشا تمام رفتارهای ما محرک های بیرونی می باشد و ما می توانیم از طریق آن دیگران را تغییر داده و یا
کنترل کنیم.
۲ -دیگران قادرند افکار، احساسات و اعمال ما را تعیین کرده و ما نیز می توانیم افکار، احساسات و اعمال آنها
را تغییر دهیم.
۳ -ما وظیفه داریم دیگران را مجبور کنیم تا از قواعد ما پیروی کنند و حق داریم درصورت مقاومت از تنبیه و
در صورت موافقت از تشویق و پاداش استفاده نماییم.
از دیدگاه گلاسر انسانها اکثرا از تلاش برای کنترل بیرونی استفاده می کنند و خیلی از افراد به نوعی یا در
معرض کنترل بیرونی قرار دارند و یا در حال تلاش برای رهایی از این کنترل و رساندن خود به جایگاهی که
خودشان بتوانند دیگران را تحت کنترل درآورند می باشند و به همین دلیل شادکامی و احساس سعادت
موضوعی دست نیافتنی برای انسان به شمار می رود.
ارتباطات در تئوری انتخاب به عنوان شاهراه ارضای نیازها معرفی می گردد و در واقع بنیادی ترین و مهمترین
مفهوم این تئوری است. ارتباطاتی که بر اساس کنترل بیرونی می باشند هیچگاه رضایت بخش نبوده و به عنوان
پایه اصلی تمام مشکلات بشری ( به جز عقب ماندگی ذهنی، فقر و کهنسالی) می باشد.
چهار تلاش بی ثمر بر اساس کنترل بیرونی به شرح زیر است :
۱ -شما سعی می کنید همواره به طور علنی یا ضمنی دیگری را مجبور به چیزی کنید که او نمی خواهد.
۲ -دیگری سعی می کند همواره شما را به طور علنی یا ضمنی مجبور به چیزی کند که شما نمی خواهید.
۳ -شما و دیگری همزمان در حال تلاش برای مجبور کردن طرف مقابل هستید.
۴ -شما همواره خودتان را مجبور به چیزی می کنید که نمی خواهید.

(واقعیت درمانی) با رویکرد روان درمانی مبتنی بر تئوری انتخاب به دنبال این است تا همراه با آموزش تئوری
انتخاب، افراد را به مسئولیت پذیری دعوت و به آنها کمک کند تا با پذیرش واقعیت و انتخابهای اخلاقی و
مسئولانه، ارتباطات خود را براساس کنترل درونی کیفی سازد و زندگی خود را به سوی شادکامی و سعادت
هدایت نمایند. بر اساس واقعیت درمانی،واژه بیماری و آسیب شناسی،مردود بوده است و اساسا پذیرش بیماری
را شیوه ای جهت فرار از زیر بار مسئولیت انتخاب ها می دانیم. علائم و بیماریها در واقعیت درمانی ،
راهکارهای خلاق افراد به منظور ارضای نیازهایشان می باشد و ادامه این شیوه ها هر چند آسیب و رنجهایی را
در بر دارد اما قطعاً نشان دهنده تاثیر آنها در برآورده سازی نیازها خواهد بود.

 

ده اصل بنیادین «تئوری انتخاب»

اصل اول:
تمام آنچه از تولد تا مرگ از ما سر میزند «رفتار» است. تمام رفتارهای ما یک «رفتار کلی» است که از چهار
مؤلفهی به هم پیوسته: عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی تشکیل شده است.
این بدین معناست که اگر شخصی عصبانی میشود یعنی عصبانی شدن را انتخاب کرده است.کسی که افسرده
است در واقع افسردگی را انتخاب کرده است.
اصل دوم:
تمام رفتارهای کلی، انتخابی هستند، اما ما فقط بر مؤلفههای عمل و فکر بهطور مستقیم و بر مؤلفههای احساس
و فیزیولوژی بهطور غیرمستقیم کنترل داریم.
اصل سوم:
تمام رفتارهای کلی معمولاً با فعل، آنهم بهصورت مصدر یا اسم مصدر بیان و با مؤلفهای که در هنگام بروز
رفتار بیشتر قابل تشخیص است نامگذاری میشوند.
اصل چهارم:
ما توسط پنج نیاز ژنتیکی سوق داده میشویم که عبارتند از:
۱ .نیاز به بقا و زنده ماندن؛
۲ .نیاز به عشق و احساس تعلق؛
۳ .نیاز به قدرت؛
۴ .نیاز به آزادی؛
۵ .نیاز به تفریح.
البته شدت و ضعف این ویژگی ها در افراد مختلف متفاوت است.آقای گلسر اذعان می کند که نمی داند علت
این موضوع چیست؟
اصل پنجم:
ما میتوانیم این نیازها را فقط تصویر یا تصاویری که در دنیای مطلوب خود داریم ارضا کنیم.
اصل ششم:
تنهای فردی که میتوانیم رفتارش را کنترل کنیم، رفتار خودمان است.
تعارض در رابطه انسانی
۱ :من میخواهم دیگری را مجبور به کاری کنم.
۲ :دیگری میخواهد مرا مجبور به کاری کند.
۳ :من و دیگری میخواهیم همدیگر را کنترل کنیم. (مجبور کنیم.)
۴ :من میخواهم خودم را مجبور به کاری کنم.
باورهای کنترل بیرونی
۱ :من میتوانم دیگری را کنترل کنم.
۲ :چیزها و امور مهمتر از افراد هستند.
۳ :من وظیفه دارم که از افراد انسانهای بهتری بسازم.
اصل هفتم:
تمام آنچه میتوانیم از دیگران دریافت کنیم و به دیگران بدهیم «اطلاعات» است.
اصل هشتم:
تمام مشکلات روانشناختی طولانیمدت، مشکلات رابطهای هستند.
هفت عادت مخرب روابط انسانی
۱ : .عیبجویی (انتقاد)
۲ .سرزنش
۳ .شکوه و گلایه
۴ .نق و غرغر
۵ .تهدید
۶ .تنبیه
۷ .دادن باج یا رشوه برای تحت کنترل گرفتن دیگری
هفت عادت سازنده که باید جایگزین عادات مخرب سازیم
۱ .گوش سپردن
۲ .حمایت
۳ .تشویق
۴ .احترام
۵ .اعتماد
۶ .پذیرش
۷ .گفتگوی همیشگی برای حل اختلافات
اصل نهم:
همیشه آن رابطهی مشکلدار، بخشی از زندگی کنونی ماست.
اصل دهم:
وقایع دردناکی که در گذشته بر ما رفته است، اگرچه برآنچه امروز هستیم تأثیری شگرف داشته، اما بازنگری و
مرور این گذشتهی دردناک، برآنچه امروز لازم است انجام دهیم، یعنی بهبود بخشیدن به رابطهی مهم کنونیمان،
اثر ناچیزی داشته و هیچ کمکی به ما نمیکند.

 

شما می توانید با شرکت در کارگاه ” معماری رابطه” استاد یاوریان ، روابط خود را بهتر مدیریت کنید…

 

معرفی کتاب؛ ازدواج بدون شکست (با هم بمانیم)

راهکارهای ارائه شده در این کتاب برخلاف اسمی که در ترجمه گرفته، فقط برای زوجین و فقط برای رابطه در ازدواج نیست بلکه روش های ارائه شده در آن که براساس تئوری انتخاب می باشد، برای همه روابط از جمله رابطه والدین و فرزندان، رابطه مدیر و کارمند، رابطه معلم و شاگردی و رابطه دوستان هم کاربرد دارد.

آقای گلسر رفتارهای صحیح، چگونگی واکنش به رفتار مقابل، عادت های بد و مخرب و … را در این کتاب به روشی ساده و در قالب داستان‌هایی واقعی که در تک‌تک زندگی هر کدوم از ما ممکنه اتفاق بیفته، توضیح داده. گلسر در این کتاب، تاکید ویژه‌ای بر روی تئوری انتخاب داره و حرفش اینه که تمام رفتارهای ما در ذهن ما برنامه‌ریزی شده‌اند، میتونیم کنترل کنیم (کم و زیاد کنیم) اما در نهایت همون چیزی هستیم در اول بودیم. همین اول، میخواد یه نکته رو روشن کنه. شما فقط می تونید رفتار خودتون رو اصلاح کنید، نه رفتار دیگران رو… دل نبندید به تلاش برای تغییر دیگران اما با اصلاح رفتار خودتون، می تونید به صورت غیر مستقیم بر روی رفتار بقیه هم تاثیر بگذارید.

 

ترسیم نیمرخ‌ها بر اساس شدت نیازها: با شناخت پنج نیاز خود و همسرتون/دوست‌پسر/دوست‌دخترتون خیلی راحت میتونید بفهمید مشکل اساسی شما کجاست. یه کاغذ بردارید و این پنج نیاز رو برای خودتون و پارتنرتون مشخص کنید. امتیاز بندی کنید؛ از ۱ تا ۵. شمارۀ ۱ (بسیار کم)، ۲ (کم)، ۳ (متوسط)، ۴ (زیاد) و شمارۀ ۵ (بسیار زیاد). نیمرخ شما یه عدد پنج رقمی میشه. برای مثال، اگر شدت تمام نیازها متوسط باشد، نیمرخ شما ۳۳۳۳۳ است، اگر شدت نیازهایتان بسیار زیاد است، اون عدد ۵۵۵۵۵ خواهد شد.
بعد ازینکه شدت نیاز خودتون و پارنترتون رو مشخص کردید، در هر کدوم از پنج‌تا نیاز بالا که اختلاف بیشتر از دوتا داشته باشید، مثلا در نیاز به آزادی شما ۵ هستید و پارتنرتون ۳، به مشکل میخورید چون نمیتونید همو درک کنید و این به علت، تفاوت در نیازهاتونه. و فکر نکنید اگه تفاوت دارید باهم، یعنی یه کدوم از شما مشکلی داره تو شخصیتش، اینطور نیست. فقط این نیاز کمتره. اصلا بحث من خوبم، تو بدی نیست. صحبت از نقش ژن‌هاست.

 

خلاقیت: خلاقیت نبض تپنده یک رابطه‌است. سورپرایز کردن، رفتن به یک مکان جدید که تابحال نرفتید، شکستن تابوهایی که از بچگی تو مغز ما کردن از رابطه، خلاقیت در رابطه جنسی و … همه‌ش میتونه جزئی از خلاقیت باشه. استفاده از خلاقیت، رابطه رو شاداب نگه می‌داره. اجازه میده هربار که پی‌ام میده یا همو میبینید، فارغ از تمام مشکلاتی که در زندگی روزمره باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کنید، لحظاتی که باهمید بقیه چیزها رو فراموش کنید، بی‌اختیار لبخند بزنید و درون خودتون از اینکه باهاش هستید احساس خوشبختی کنید. رابطه‌تون رو زنده نگه دارید، شاید فردا برای این‌کارها دیر باشه.

 

رفتارهای مخرب عبارتند از:
۱. انتقاد کردن ۲. سرزنش کردن ۳. شکوه و شکایت کردن ۴. غرغر کردن ۵. تهدید کردن ۶. تنبیه کردن ۷. باج دهی برای کنترل کردن دیگری
از این رو این عادات را مخرب می‌دانم که اگر برای مدت طولانی اعمال شوند، زندگی‌های زناشویی بسیاری را از بین می‌برد.

فرض اصلی کنترل بیرونی این است که: اگر احساس ناخشنودی می‌کنم، من مسئول این احساس نیستم، بلکه دیگران و رویدادها و عوامل خارج از کنترل من آن را در من ایجاد کرده‌اند و مقصرند یا دست خودم نیست، بلکه مغز من به لحاظ ساختاری یا شیمیایی به گونه‌ای است که بدون آن‌که بخواهم، این مشکل را ایجاد میکند.

شما می‌توانید بیش‌تر از موفقیت‌هایتان درس بگیرید تا از ناکامی‌هایمان. تاسف بر شکست‌های گذشته اتلاف وقت گران‌بهایی است که باید صرف آفریدن حالِ رضایت‌بخش شود.

گفتگو کردن تنها راه حل مشکلات مربوط به نیاز به آزادی است. اگر طرفین نپذیرند که هریک به مقدار معینی آزادی نیاز دارند، زندگیشان رنگ رضایت و خشنودی نخواهد دید.

افرادی که به شدت عاشق یکدیگرند، با رضایت خاطر به یکدیگر آزادی می‌دهند و کاملاً در عشقشان احساس امنیت میکنند و به راحتی فضای آزاد مورد نیاز را در اختیار یکدیگر قرار می‌دهند. باید بدانم وابستگی عاطفی نیز یک رفتار کنترل‌گرانه است. با یادگیری تئوری انتخاب به ما کمک می‌کند چگونه فضای خالیِ نبودِ همسرمان را پر کنیم.

 

تست هوش هیجانی چگونه باعث موفقیت و رشد فردی شما می شود؟ (تست+ تحلیل آزمون)

 

رفتارهای پیوند دهنده:
۱. گوش کردن ۲. حمایت کردن ۳. تشویق کردن ۴. احترام گذاردن ۵. اعتماد کردن ۶. پذیرفتن فرد همانگونه که هست ۷. گفتگوی همیشگی بر سر اختلافات

ایجاد و نگهداری رابطه برای خشنودی ما بسیار حیاتی است و به محض این که مشکلی ایجاد شد باید با گفتگو و مذاکره آن را حل کرد.

لازم است که نگاهمان را عوض کنیم، بدین معنا که همۀ ما چه زن و چه مرد از هوش و ذکاوتمان استفاده کنیم و در صورتی که روش کنونی در زندگی جواب نمی‌دهد، روشمان را تغییر دهیم.

طبق تئوری انتخاب پذیرفته‌ام که فقط می‌توانم رفتار خودم را کنترل کنم.

عاشق بودن نیازمند توجه و دقت بسیار زیاد است.

ازدواج محدودکننده‌ترین شرایطی‌ است که یک انسان می‌تواند برای خود تصور کند.

هنگامی که عشقم را کاملاً به او نثار می‌کنم، دیگر علاقه‌ای به نگاه کردن به فرد دیگری ندارم، اما همچنان آزادم، زیرا به انتخاب خودم، منحصراً با او خواهم ماند.

اما آن‌چه به تداوم رابطۀ جنسی رضایت‌بخش منجر می‌شود، دوستی و صمیمیت میان زوجین است.

با همسرتان همان‌طور رفتار کنید که با بهترین دوستتان رفتار می‌کنید.

 

 

شما می توانید با شرکت در کارگاه ” معماری رابطه” استاد یاوریان ، روابط خود را بهتر مدیریت کنید…

 

تئوری انتخاب چیست و چه کاربردی دارد؟

تئوری انتخاب چیست و چه کاربردی دارد؟

تئوری انتخاب چیست و چه کاربردی دارد؟ در این مقاله از سایت استاد یاوریان تصمیم داریم به تشریح مباحث مرتبط با تئوری انتخاب بپردازیم.

تئوری انتخاب چیست؟

به طور کلی تئوری انتخاب (Choice Theory)  توسط دکتر ویلیام گلاسر یکی از مطرح ترین روانشناسان قرن بیستم ارائه شده است. به طوری که وی را با نام این کتاب یعنی نظریه انتخاب می شناسند. می توان گفت هدف اصلی تئوری انتخاب این است که بدانیم تمام مسائلی که در زندگی تجربه می کنیم و به نحوی با آن سروکار داریم، نتیجه انتخاب های خود ما می باشد. در حقیقت هر عملی عکس العملی دارد و یا به بیانی دیگر انتخاب های ما موجب رویدادهایی خواهند بود که در زندگی ما رقم خورده است.

در این نظریه آنچه مشهود است، توجه به انتخاب هایی است که منشاء آن به خود فرد برمی گردد. هرچند که شاید انسان نقش بسزایی در اتفاقات زندگی خود نداشته باشد، اما صد درصد مسئولیت تجارب حاصل از این اتفاقات به عهده او خواهد بود و ناگزیر با آن روبرو خواهد شد.

مرکز درونی هر انسانی مملو از نیازهای مختلف و احساسات پایدار و زودگذر است که با تقویت این ناحیه می تواند به بهترین شکل ممکن در برابر چالش ها و رویدادهای مختلف عکس العمل منطقی داشته باشد و مسائل خود را حل کند. جایگاه علم روانشناسی در این مقوله با توجه به تعریف کنترل بیرونی براساس الگویی ذهنی مشخص تر بوده و می توان براساس آن درکی درست از نظریه انتخاب در طول  زندگی انسان دست یافت.

دکتر ویلیام گلاسر نیز طبق این الگو، مدلی را طراحی کرد که آن را «نظریه انتخاب» نامید. اساس این مدل مرتبط به کلیه انتخاب ها و رفتارهای هر فردی است که توسط تحلیل های درونی او تمامی هیجانات و انگیزه های فرد آشکار می شود.

براساس تئوری انتخاب گلاسر، احساسات و رفتارهای بنیادین هر فرد نوعی عملکرد بر پایه تحلیل رفتاری او است که اهمیت توجه به نیازهای مختلف و جهت دادن یا برآورده نمودن آن را ملزم می داند. مبانی که در تئوری انتخاب بیان می شود این است که راهکار بسیاری از مشکلات انسان ها در اصلاح انتخاب ها و رفتارهای آنها نهفته است، نه در درمان هایی دارویی و شیمیایی که نه تنها جوابگو نخواهد بود؛ بلکه دوره درمان و حل مسائل را نیز به تأخیر خواهد رساند.

تئوری انتخاب چیست و چه کاربردی دارد؟

اصول ده گانه تئوری انتخاب

تئوری انتخاب را می توان چارچوبی کلی از تمامی عمل ها و احساسات درونی و بیرونی افراد تصور کرد که مسلماً دارای اساس و اصولی منطقی و حساب شده می باشند. این اصول منطقی جهت دهی درستی برنحوی عملکرد فرد و شرایط حاکم خواهد داشت. اصول ده گانه اساسی در نظریه انتخاب به شرح زیر می باشند، که عبارتند از:

۱) تنها کسی که ما می توانیم رفتارهایش را کنترل کنیم، خودمان هستیم.

۲) تنها چیزی که بین ما و دیگران رد و بدل می شود، اطلاعات است. اینکه با این اطلاعات چه کنیم و یا نسبت به آن چه برخوردی داشته باشیم، به خودمان بستگی دارد.

۳) ریشه تمام مشکلات روانشناختی در مشکلات رابطه است. یعنی مشکلات روانشناختی بلند مدت، از جنس «مشکلات در رابطه» هستند. دکتر ویلیام گلاسر اعتقاد دارند که انسان موجودی فیزیولوژیک است و نیازمند روابط سالم و مستحکم با اطرافیان است. چنانچه این نیاز نادیده انگاشته شود، منجر به مشکلات متعدد در زندگی وی می شود.

۴) مشکل رابطه ای، همواره بخشی از زندگی کنونی هر فردی است . در بیانی ساده تر می توان گفت، ما می توانیم از خیلی چیزها آزاد شویم؛ اما هرگز نمی توانیم بدون حداقل یک رابطه شخصی رضایت بخش ، شادمانه زندگی کنیم.

۵) رویدادهای دردناک گذشته، درآنچه امروز هستیم، نقش مهمی دارند. اتفاقات و حوادث دردآور اگر چه به مرور زمان کمرنگ می شوند، اما در برخی افراد احساسی همچنان قدرتمندانه تسلط دارد.

۶) هر فرد نیازمند پنج محرک اصلی ژنتیکی است که این پنج مورد شامل، نیاز به زنده ماندن، نیاز به عشق و تعلق خاطر، نیاز به قدرت، نیاز به آزادی و نیاز به تفریح است. این پنح محرک باید در طول زندگی هر فردی مورد توجه قرار بگیرد.

۷) زندگی انسان ها شامل دو دنیای کمی و کیفی است. دنیای کیفی بخشی از دنیای ما است که از مهمترین چیزهای که می دانیم و می شناسیم تشکیل شده است. به عنوان مثال، ما برای تامین نیازها باید یک یا چند تصویر یا اتفاق خوش آیند را وارد دنیای کیفی خود کنیم و آن را بهبود بخشیم.

تئوری انتخاب چیست و چه کاربردی دارد؟

۸) افراد به طور مدام از ابتدای تولد تا مرگ مشغول«رفتار کردن»هستند. این رفتارکردن در شکل کلی از چهار بخش جدایی ناپذیر نظیر عمل، فکر، احساس و فیزیولوژیک تشکیل شده است واساس عملکرد هر فرد می باشد.

۹) رفتارها همیشه باید در قالب فعل یا مصدر بیان شود. در بیانی ساده، به جای گفتن جمله، من افسرده شده ام یا دچار افسردگی هستم. بگوییم من انتخاب کرده ام افسرده باشم. من افسردگی می کنم. یا خودم را افسرده کرده ام. به این ترتیب قبول و پذیرش این رفتار برای فرد قابل تآمل خواهد بود و از طرفی نیز خود را مختار بر انتخاب خواهد دانست.

۱۰) بر اساس تئوری انتخاب، رفتار همیشه انتخابی است.و فرد انتخاب کننده رفتار می باشد. البته ما روی دو بخش فکر و عمل، قدرت انتخاب داریم. بنابراین کلیه اعمال فیزیولوژیکی و احساسی به عنوان تابعی از این انتخاب ها، تحت تاثیر قرارمی گیرند.

کاربرد تئوری انتخاب کدام است؟

کاربرد تئوری انتخاب چیست؟

تئوری انتخاب بخش اعظمی از زندگی هر فرد را در بر می گیرد. طبیعتاً در همه جوامع تئوری انتخاب کارآمد و مفید، می تواند کاربردهایی مؤثر و مستمر نیز داشته باشد. زمانی یک انتخاب کارآمد خواهد بود که تحت فشارهای بیرونی و درونی نباشد. یعنی دغدغه های حیاتی انسان های جامعه مرتفع شده باشد. در این صورت انتخاب منطقی و درست خواهد بود.

عوامل اجتماعی و اقتصادی حاکم بر افراد جامعه ممکن است، باعث تسهیل در انتخاب های مختلف یا اجبار آنها باشد. از طرفی نیز توصیف کاربردهای تئوری انتخاب در ازدواج، عشق، خلاقیت، آموزش، محیط کار، محیط زندگی، تعارض ها و … به وضوح دیده می شود.

در جامعه ای که شایسته سالاری وجود نداشته باشد و یا افراد مستحق به انجام فعالیت به دلیل به کارگیری افراد دیگر که تجربه چندانی از فعالیت مذکور ندارند، بیکار شده باشند. در پی آن به دلیل عدم اشتغال افراد درسطح جامعه، مشکلاتی نظیرافسردگی، تخلفات مختلف و مصرف انواع  مواد مخدر روی می آورند که می تواند باعث افزایش ناهنجاری در جامعه گردد. اما زمانی که درجامعه آزادی و حق انتخاب کامل وجود داشته باشد و یا شایسته سالاری مبنای دستاوردهای اساسی یک جامعه باشد، مسلماً افراد انگیزه به کارگیری تئوری انتخاب در سطح جامعه را نیز پیدا می کنند.

تئوری انتخاب در جامعه

تئوری انتخاب می تواند از سطح انتخاب های فردی به سطح انتخاب های عمومی و جامعه ای که به صورت گروهی انجام می گردد، ختم شود. مهم ترین نظریه ای که در مدیریت دولتی نوین برای غلبه بر حاکمیت بوروکراسی مورد حمایت قرار می گیرد، نظریه انتخاب عمومی است. طبق این نظریه به کارگیری نظریه انتخاب عمومی برای حل مشکلات مدیریتی بهترین گزینه است.

فرض اساسی نظریه انتخاب عمومی این است که افراد به طریقی عقلانی و منفعت طلب عمل می کنند و همواره به دنبال این هستند که منافع بیشتری ببرند.. تئوری انتخاب عمومی، زیر شاخه ای از علم اقتصاد است که در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی جامعه را مورد بررسی قرار می دهد. در انتخاب عمومی عنوان می شود که یک انسان عقلانی باید با نظامی انگیزشی هدایت شود تا بتواند فارغ از اینکه چه تمایلات شخصی و خصوصی دارد، به خوبی در آن فعالیت کند. طرفداران نظریه انتخاب عمومی معتقد هستند که این فرضیه عقلانیت گرایی و منفعت طلبی، در هر حوزه ای کاربرد دارد.

در تئوری انتخاب نیز می توان بر این فرض اکتفا نمود و حل مشکلات عدیده زندگی را براساس آن برطرف ساخت. مردم درکلیه اقدامات و تصمیم گیری هایشان همواره به دنبال کسب حداکثر مزایای ممکن و حداقل هزینه ها هستند. آنها زمانی که ترجیحات خود را به شیوه ای کارآمد و با حداکثر منفعت تعقیب می کنند به طریقی عقلانی عمل می کنند و در حقیقت از عملکرد خود رضایتمندی کامل دارند؛ از این رو اگر اشخاص پیوسته ترجیحات خود را بهینه کنند، رفتاری عقلایی خواهند داشت؛ زیرا افراد اساسأ در رفتارشان منفعت طلب و خود خواه عمل می کنند. و در انتخاب هر عملی که قصد انجام آن را دارند، رفاه شخصی یا خانوادگی خود را مد نظر قرار می دهند.

کاربردهای اساسی نظریه انتخاب در تغییر رفتارهای پرخطر، تغییر خلقیات ناهنجار، انتخاب همسر، انتخاب شغل مورد علاقه، تغییر رفتارهای نامناسب نوجوانان و جوانان و غیره از مهمترین مسائلی است که می توان به آن اشاره کرد.

سخن آخر این که، تئوری انتخاب در چارچوبی کلی به این مهم معتقد است که این خود افراد هستند که رفتارهایشان را خودشان  انتخاب می کنند و دلیل اصلی انتخاب هر رفتار نیز مربوط به ارضای یک یا چند نیاز ژنتیکی و ذاتی در فرد است. البته ممکن است گاهی ما به انتخاب رفتارهای مختلف به صورت مؤثر یا نامؤثر دست بزنیم. اما در هر صورت ما رفتارهای خودمان را انتخاب می کنیم و در نتیجه مسئول انتخاب های خود نیز هم هستیم.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

دنیای مطلوب در فیلم Inside Out – نمای درون

 

 

در تئوری انتخاب آقای دکتر گلسر Glasser هر فردی یک دنیای مطلوب داره که ۱- افراد ۲- اشیا ۳- باورها که ازشون خوشش میاد رو در این دنیای مطلوب خودش قرار میده…

این بخش از فیلم نمای درون ، دنیای مطلوب هایلی رو نشون می ده که براتون جدا کردم و اینجا قرار دادم.

 

با شرکت در کارگاه تئوری انتخاب با این تئوری بیشتر آشنا می شید…

 

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

اصطلاح Inside out به معنی نمایش بیرونی از قسمت درونی یک چیزی مثل لباس که پشت و رو شده است یا رو کردن درون یک شخص یا موضوع هست. بنابراین نام این فیلم را به “نمای درون” ترجمه کردم.

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

inside-out

احساس ها در فیلم Inside Out – نمای درون

 

 

در این بخش از فیلم که با عنوان “نمای درون” است ، احساس های اولیه (لذت، غم، ترس، انزجار و خشم) را معرفی می کند و در مورد دنیای مطلوب فرد توضیحاتی ارائه می کند. این بخش از فیلم رو جدا کردم و در اینجا قرار می دم که با این موضوعات هوش هیجانی و تئوری انتخاب تا حدودی آشنا بشید. برای آشنایی بیشتر با هوش هیجانی و همچنین تئوری انتخاب در کارگاه های مربوط به هرکدوم که برگزار می کنم، شرکت کنید.

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

اصطلاح Inside out به معنی نمایش بیرونی از قسمت درونی یک چیزی مثل لباس که پشت و رو شده است یا رو کردن درون یک شخص یا موضوع هست. بنابراین نام این فیلم را به “نمای درون” ترجمه کردم.

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

loneliness

تنهایی ، نیاز ، دوست

درود بر همراهان عزیز

گلنوش مطلبی فرستاده:

وقتی تنهائیم ، دنبال دوست می‌گردیم …
پیدایش که کردیم ، دنبال عیب‌هایش میگردیم !
وقتی که از دستش دادیم ،
در تنهایی دنبال خاطراتش می‌گردیم …!
مراقب قلب‌ها باشیم …
هیچ چیز آسان‌تر از قلب نمی‌شکند !

در پاسخ به این نوشته:

 

همانطور در نوشته هایی که به تئوری انتخاب دکتر گلسر پرداختم و از ۵ نیاز اساسی نام بردم… بیان کردم که همه ما برای برآورده کردن این پنج نیاز اساسی زندگی خود رو پیش می بریم…

آزادی، تفریح، عشق و احساس تعلق، بقا ، قدرت و پیشرفت

اساسی ترین نیاز بقاست و بقیه نیازها در انسان در ادامه همین نیاز اساسی هست

عشق و احساس تعلق یکی از این نیازهای اساسی انسان هست و همواره برای داشتن فرد یا گروهی که او رو درک کنه تلاش کرده…

البته که انسان نمی خواد تنها باشه بنابراین هم با یک نفر به طور خصوصی ارتباط می گیره و هم عضو گروهی می شه اعضا اون گروه مثل خودش هستند و احساس تعلق به اون گروه او رو شاد می کنه

در ضمن وقتی با شخصی به صورت خصوصی دوست هست احساس تعلق دو طرفه هم او رو شاد می کنه یعنی فکر می کنه که به یک نفر تعلق داره و یک نفر هم به او تعلق داره..

انسان نباید نیازهاش رو دست کم بگیره یا اونها رو نادیده بگیره یا اونها رو حقیر بدونه و فکر کنه که خودش فرد حقیری هست که این نیازها رو داره بعد فکر کنه که باید این نیازها رو سرکوب کنه تا فرد قوی باشه…

انسان لازم هست که بپذیره که نیازهایی داره و نباید اونها رو انکار کنه و راه صحیح برآورده کردن اونها رو هم یاد بگیره

در این مورد صحبت کردم و در سایت هست

اینکه انسان نیاز به غذا داره

اینکه انسان نیاز جنسی داره

اینکه انسان نیاز به هم دم داره

اینکه انسان نیاز به تفریح داره

در بسیاری از عقاید برخی از این نیازها بخصوص نیاز جنسی تحقیرآمیز قلمداد می شند و سعی می شه در جامعه پنهان نگهداشته بشه…

با پنهان کردن و سرکوب نیاز ، نه تنها اون نیاز از بین نمی ره که از طرق اشتباه ظاهر می شه و آسیب های جبران ناپذیری می زنه …چه در فرد چه در جامعه…

 

 

برسیم به بخش بعدی این نوشته که در مورد عیب جویی بعد از ایجاد رابطه نوشته…

در مورد جستجوی عیب ها هم اشاره کنم به نیاز عشق و احساس تعلق که نوشتم فرد در گروهی عضو می شه که اعضا با او اشتراکاتی دارند

همچنین فرد به طور خصوصی با شخصی دوست می شه که شباهت هایی به او داره

و در بخش هایی هم که به او شباهت نداره سعی می کنه اونها رو شبیه کنه

دو نفر بعد از مدتی زندگی مشترک اگر به همدیگه علاقه داشته باشند و بخوان که به احساس های طرف مقابلشون اهمیت بدند کم کم شبیه هم می شند حتا چهرشون هم کمی به هم شبیه می شه

البته اشکال نداره که افراد برای رشد همدیگه به هم کمک کنند

در گروه نیک اندیشان هم هدف ارتقا خود بود از طریق کمک گرفتن از همدیگه … در دوستی خصوصی دو نفره هم ، دو نفر می تونند برای ارتقا خود از همدیگه کمک بگیرند…

برای این ارتقا اگر ما از عادت های کنترل درونی به جای عادت های کنترل بیرونی استفاده کنیم موفق تر خواهیم بود و دوستی مسیر خوبی طی خواهد کرد…

در مورد عادت ها پیشتر توضیح نوشتم و در سایت هست

و از کتاب ازدواج بدون شکست نوشته دکتر گلسر glasser و ترجمه دکتر صاحبی می تونید کمک بگیرید…

 

 

اگر سوالی هست بفرمایید…

شاداب و سلامت باشید و شب در آرامش و لذت

marriage

ازدواج

آیا همه انسانها باید ازدواج کنند؟
ازدواج برای خیلی از ما بخشی عادی از زندگی است. ما بزرگ می شویم، دیپلممان را می گیریم، یا کار پیدا میکنیم یا وارد دانشگاه می شویم و بعد یک روز آن کسی که می خواهیم را برای زندگیمان پیدا می کنیم. اما این روزها افراد خیلی دیرتر ازدواج می کنند و قبل ازاینکه “بله” را سر سفره عقد بگویند مکث طولانی تری دارند. در جوامع غربی تحقیقات گزارش می کند که از سال ۲۰۰۱، تعداد کسانی که ازدواج می کنند هر ساله رو به کاهش است. در سال ۱۹۷۰، ۷۲ درصد از جمعیت متاهل بودند ولی این رقم امروز به ۵۰ درصد رسیده است. همچنین، درصد افرادی که طلاق گرفته اند شدیداً رو به افزایش است. مشخص است که همه این اطلاعات باعث می شود افراد قبل از ازدواج بیشتر و عمیقتر به این اقدام خود فکر کنند. سوال این است که در این روزگاری که هیچ چیز دائمی و بادوام به نظر نمی رسد، آیا باید ازدواج کرد یا خیر؟

بدون شک عامل دیگر در کاهش آمار ازدواج تاثیر طلاق بر ذهن نوجوانان و جوانان است. خیلی از آنهایی که به ازدواج فکر می کنند خود فزندان طلاق هستند. این مسئله آنها را در برابر رفتن زیر بار تعهدات ازدواج مقاومتر می کند. از ۸۲ درصد از زوج های متاهلی که تا پنجمین سالگرد ازدواجشان زندگی مشترکشان ادامه پیدا میکند، فقط نیمی آن را به ۱۰ سال می رسانند. با گذشت زمان، احتمال با دوام ماندن ازدواج ها کمتر و کمتر می شود. تعداد بالای شکست های ازدواج باعث می شود مردم بیشتر به مسئله ازدواج کردن یا نکردن فکر کنند.

اکثر مردم می فهمند که اول آشنایی همیشه سرشار از عشق و محبت است. اول همه رابطه ها همه چیز خوب است. سکس خوب است، همراهی و همدلی دو نفر با هم خوب است، و مقدار کمتر تعهدات مشترک زندگی را برایشان ساده تر می کند. زندگی کردن در خانه های جدا به هر دو طرف آزادی بیشتری داده و نگرانی ها معمولاً کمتر است. چیز زیادی برای نگرانی وجود ندارد. وقتی رابطه برهم می خورد، چیزهایی مثل بچه، مشکلات مالی و قضاوت های جامعه وجود ندارد که دو طرف را نگران کند و بیشتر افراد می توانند راحت از این مشکلات بگذرند. قبل از اینکه رابطه دو طرف قانونی شود، بر هم زدن رابطه کار سختی به نظر نمی رسد. سالیان سال است که به مردها و زن ها درمورد ازدواج و تعهدات آن هشدار می دهند. سکس بین دو طرف محو می شود، زن خانه مدام غرغر می کند، مرد به فردی تنبل تبدیل می شود که جز دستور دادن و خوردن کار دیگری در خانه نمی کند و خیلی چیزهای دیگر. اینجاست که می گویند، سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند.

بعد از گذشت یک زمان مشخص می فهمید که قدم بعدی در رابطه تان این است که ازدواج کنید. معمولاً فقط یکی از دو طرف میل به ازدواج دارد و طرف دیگر به همان وضعیت راضی است. اما به خاطر ترس از دست دادن رابطه، دو نفر با هم ازدواج می کنند. اما مدت زمان کمی بعد از ازدواج است که همه چیز خسته کننده و تکراری می شود. تعداد کمی از افراد از قبل پیشبینی می کردند که به چنین نقطه ای برسند. بعد از اینکه آنچه که باید گفته شود، گفته می شود و آنچه باید انجام داده شود، انجام داده می شود، زن و شوهر هر شب از سر عادت در اتاق نشیمن می نشینند و تلویزیون تماشا می کنند، هر روز همان کارهای مشابه و تکراری را انجام می دهند و زندگیشان کاملاً یکنواخت می شود. این مسئله باعث می شود متوجه شوید که خیلی چیزها درمورد همسرتان هست که دوست ندارید و آزارتان می دهد. متاسفانه، دیگر خیلی دیر شده است. دیگر ازدواج کرده اید و باید با آن کنار بیایید.

یک روی سکه می گوید چون نمی توانید اوضاع را تغییر دهید به این معنی نیست که اوضاع بد است. در زندگی دوره های تغییر مختلفی وجود دارد و وقتی ازدواج می کنیم، همراه با همسرمان این تغییر را تجربه میکنیم. گاهی اوقات یکی از دو طرف جلوتر از آن یکی است و گاهی اوقات این رشد با هم صورت می گیرد. اگر بتوانید هر مرحله رشد را با هم طی کنید، به دستاورد بسیار بزرگی در زندگیتان نائل شده اید. حتی اگر ۱۰ سال هم با یک نفر رابطه دوستی داشته باشید، به ندرت درمورد موقعیت های واقعی زندگی که ممکن است موجب ازدواج یا برهم خوردن آن شود بحث می کنید. و ناگهان می بینید که با او ازدواج کرده اید و همه تعهدات و انتظارات دنیا از شما خیلی دشوار به نظر می رسد. خیلی وقت ها به زندگی مجردیتان فکر میکنید که هیچ کس نبود که بهش جواب پس بدهید، کسی نبود که نگرانش شوید، کسی نبود که مجبور باشید از او مراقبت کنید و هیچ کس هم نبود که به شما بگوید چه باید بکنید و چه نباید بکنید. اما قبل از اینکه در دریای پشیمانی گم شوید، به این فکر کنید که در زمان مجردی وقتتان را چطور می گذراندید؟ آیا آن تنهایی هر از گاه اذیتتان می کرد؟ آیا احساس کمال می کردید؟ آیا اوقات فراغتتان را به دنبال یک شریک زندگی بودید؟ آیا به آنهایی که ازدواج کرده بودند حسادت نمی کردید؟ آیا فکر نمی کردید که ازدواج یک مسئله خیلی مهم است و باید آنرا جدی بگیرید؟ آیا اصلاً باید ازدواج کرد؟

“عشق در نگاه اول فهمش راحت است، یعنی وقتی دو نفر برای یک عمر به هم نگاه می کردند و این به یک معجره تبدیل می شود…” – امی بلوم

ازدواج چه فوایدی دارد؟ ازدواج این امکان را برای افراد فراهم می کند که کمی آرامتر شوند و برای شناختن درونی و بیرونی طرف خود متعهد شوند. این نزدیکی و صمیمیت و اینکه بدانید یک نفر در این دنیا دوستتان دارد و به رابطه با شما متعهد است خیلی زیباست. همچنین ازدواج یکی از معدود راه های تشکیل خانواده بدون حرف مردم است. ارتباط و تشکیل خانواده بدون ازدواج قانونی همانطور که میدانید چندان در جامعه ما مورد پسند نیست. همچنین وقتی ازدواج کرده اید، می توانید خیلی راحت خودتان باشید و با راحتی بیشتری کارهایتان را انجام دهید. ازدواج معمولاً فواید مالی هم در بر دارد و حتی بانک ها افراد متاهل را بیشتر از افراد مجرد جدی می گیرند. ازدواج گذرگاهی برای شروع دوباره زندگی شماست. آنجاست که می توانید برای آینده تان و هر چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید. البته این کارها را می توانید بعنوان یک فرد مجرد هم انجام دهید اما همیشه یک باری روی دوشتان است که یک روز بالاخره باید ازدواج کنید.

با وجود این فواید، ازدواج معایبی هم به همراه دارد. هرچقدر هم که دو طرف سعی کنند استقلال خود را در ازدواج حفظ کنند اما باز هم بخش اعظمی از استقلالتان با ازدواج از بین می رود. برخی رفتارهای و اعمال خاص که قبلاً برایتان قابل قبول بود، الان دیگر نیست و می تواند باعث عدم وفاداری احساسی یا جسمی شود. خیلی وقت ها ازدواج کردن مثل این می ماند که دوباره بچه شده باشید. بعد از ازدواج می بینید که دوباه با احساسات یک نفر دیگر محدود شده اید. البته ازدواج مثل زندان نیست اما آن آزادی که قبل از ازدواج داشتید دیگر وجود ندارد. خستگی جنسی هم بعد از ازدواج ایجاد می شود. صادقانه بگوییم، چند بار می توانید با یک نفر خاص قبل از اینکه پیر شوید رابطه داشته باشید؟ خیلی از زوج ها عشق و نوازش های حین رابطه جنسی را زیاد جدی نمی گیرند و همه شور و احساس در سکسشان از بین می رود. اگر با خود فکر می کنید که این اتفاق برای شما نخواهد افتاد مطمئن باشید که کاملاً در اشتباهید چون بالاخره این اتفاق می افتد.

بچه ها را هم وارد قضیه کنید و آنوقت است که داستان ازدواج سخت تر هم می شود. دو نفر الان باید درمورد نحوه بزرگ کردن و تربیت کردن فرزندانشان هم با هم توافق کنند. بچه ها در خیلی چیزها دخالت می کنند. بله درست است که بچه نعمت است و عشق بیشتری به زندگی زناشویی می بخشند اما کنار آمدن و تربیت کردن آنها کاری بسیار دشوار و استرس زا است و مسئولیت ها و انتظارات را ده برابر بیشتر می کند. بچه ها همچنین آن چیزهایی که درمورد همسرمان دوست نداریم را بیشتر به چشممان می آورند. به خاطر همه این مشکلات هم که شده باید قانونی تصویب کنند که زوج ها باید ۵ سال تا بچه دار شدن صبر کنند تا بهتر بتوانند در این رابطه تصمیم گیری کنند.

“عشق یک دیوانگی موقت است، که با ازدواج درمان می شود.” –آمبروز بیرث

آیا باید ازدواج کنیم؟ این سوال کاملاً شخصی است. ازدواج این روزها جذابیت خود را از دست داده است و رسانه ها هم خیلی به این موضوع کمک کرده اند. پاسخ به این سوال خیلی ساده است…اگر فکر می کنید برای شما مناسب است باید ازدواج کنید. اما اگر فکر می کنید که آن روش زندگی برای شما مناسب نیست پس نباید ازدواج کنید. هر فرد متاهلی که به شما می گوید، ازدواج چیزی را تغییر نمی دهد، کاملاً اشتباه می گوید. ازدواج خیلی چیزها را عوض میکند. البته خوشبختانه تعادلی که ازدواج ایجاد می کند به همان اندازه تاثیرات منفی، تاثیرات مثبت به همراه دارد.

داستان های پریان که در زمان کودکی برایمان می گویند فقط داستان اند. داستان واقعی جذابیت خیلی کمتری دارد و تلاش بیشتری هم می برد. برای ازدواج باید بخش خیلی بزرگی از خودمان را فراموش کنیم و خیلی آرزوها و خواسته های شخصیمان را مدتی متوقف کنیم. خیلی ها بعد از مدتی می فهمند آنچه که اول کار می خواستند خیلی با آن چیزی که آخر کار می خواهند فرق می کند. آیا همه اینها ارزشش را دارد؟ خیلی وقت ها زن و شوهر های خوشبخت می گویند که بله ارزشش را دارد اما یادتان باشد زن و شوهرهای خوشبخت هم یک شبه به آن وضعیت نرسیده اند. برای اینکه یک ازدواج دوام پیدا کند باید واقعاً به تعهدات پابرجا بمانید و مشکلات عاطفی، احساسی، ذهنی و فیزیکی خیلی زیادی را پشت سر بگذارید. ده سال اول را واقعاً به کشف رابطه می پردازیم. خیلی وقت ها تا زمانیکه مجبور می شویم با یک نفر زیر یک سقف زندگی کنیم، خودمان و همه پیجیدگی های خودمان را نمی شناسیم.

اگر چند وقت است که سردرگمید که باید ازدواج یکنید یا نه، توصیه می کنیم که کمی صبر کنید. این مسئله نشان می دهد که شما هنوز در این مورد تردید دارید و مطمئن به این کار نیستید. مطمئن باشید که وقتی زمان واقعی ازدواجتان رسیده باشد، آنوقت است که دیگر این تردید را ندارید و کاملاً از تصمیم خود مطمئنید.

ازدواجهایی که ریسک بالاتری دارند

بر اساس مشاوره های صورت گرفته ، ازدواجهایی که با شکست روبرو بوده یا در مرحله آشنایی بهم خورده اند وجوه مشترک زیادی با یکدیگر داشته اند که بر اساس دسته بندی به ۸ دسته طبقه بندی می شوند ، لذا شایسته است افرادی که جهت آشنایی و ازدواج جزء این دسته بندی ها هستند محتاط تر عمل کنند

دسته_اول :
ازدواج هایی که قبل از ۲۵ سالگی آقایان و قبل از ۲۳ سالگی خانم ها صورت پذیرفته :

با توجه به عدم ثبات معیار های انتخاب همسر ، عدم شناخت فردی و شرایط پیرامون ، عدم استقلال فکری ، مالی و ضعف تصمیم گیری ، انتخابهای احساسی و عدم شناخت کافی از جنس مخالف ، این دسته از ازدواج ها یکی از پر ریسک ترین نوع ازدواج ها به شمار میرود و افرادی که در این رده سنی تصمیم به ازدواج و طی مراحل آشنایی دارند لازم است آموزشهای لازم را جهت ارتباط و شناخت صحیح کسب نمایند وبا مشاور و راهنمایی خانواده ها نسبت به آن اقدام نمایند .

دسته_دوم :
ازدواج به علت نیاز جنسی

اگر چه بخش اعظم دلیل ازدواج مردان میتواند به منظور تامین غریزه جنسی آنها باشد و این حق عرفی و شرعی آنهاست ، اما نیاز جنسی نباید تنها دلیل ازدواج باشد چرا که پس ازتامین شدن آن فشارحاصل از شرایط پیرامون زندگی و مسئولیت پذیری و عدم برنامه ریزی میتوانند باعث شکست در ازدواج شود

دسته_سوم :
ازدواج تحمیلی

ازدواجهایی که به طرفین از سوی خانواده یا بر اساس رسم و رسومات تحمیل می شود و بعضا ازدواجهای فامیلی میباشند که علاوه بر اینکه درصد شکست در ایندسته از ازدواجها زیاد است ، میتواند باعث گسترش خیانت های جنسی و عاطفی زوجین نسبت به یکدیگر شود همچنین باعث سرخوردگی و ضعف در استقلال فکری و تصمیم گیری افراد شود

دسته_چهارم :
ازدواج هایی که بواسطه ظاهر و موقعیت اجتماعی طرفین صورت میپذیرد

اگر چه انسان مجذوب زیبائی ها می شود و نمیتواند به ظواهر بی اهمیت باشد اما از آنجایی که ظاهر در ابعاد مختلف در گذر زمان عادی می شود این مطلب از کانال تنظیم خانواده است،و پس از سایر خصوصیات که اکثرا باطنی هستند نمود میکند لذا با توجه به تجارب مشاورین توصیه می شود زیبایی ظاهری در کنار سایر خصوصیات فردی و شخصیتی افراد ملاک انتخاب همسر باشد نه تنها دلیل انتخاب

دسته_پنجم :
ازدواجهایی که در آن زن نسبت به مرد برتری دارد

مسئله این نیست که خانم ظرفیت برتری نسبت به آقایان ندارند بلکه یکی از دلایل درونی خانم ها جهت ازدواج نیاز به یک تکیه گاه قوی است پس در ازدواج شایسته است مرد در چند عامل برتری داشته باشد

– سن ( بیشتر بودن سن مرد نسبت به زن )
– وضعیت اقتصادی و وجه اجتماعی ( بالا بودن جایگاه شغلی مرد و درامد وی )
– قد ( شایسته است مرد از زن بلندتر باشد )

دسته_ششم :
ازدواج های راه دور

شناخت صحیح یکی از ارکان اصلی جهت انتخاب شایسته همسر است و در شناختهایی که دو طرف نسبت به یکدیگر در فاصله مکانی دوری قرار گرفته اند بخش اعظم ارتباط بوسیله اینترنت ، تلفن و یا پیامک صورت میگیرد که این سطح از شناخت نمیتواند قابل اکتفا جهت اتخاذ مهمترین تصمیم زندگی افراد باشد ، همانطور که در مشاوره های صورت گرفته این مسئله نمود کرده است لذا حتی المقدور حتی با توجه به شرایط سختی دوری راه در صورتی که دوطرف میل به شناخت و ازدواج دارند لازم است این ارتباط حتما با اطلاع خانواده ها همرا ه باشد و شرایط به گونه ای باشد که دو طرف بعد از هر ۱۰ دفعه مکالمه تلفنی یک دیدار حضوری داشته باشند

دسته_هفتم :
ازدواج هایی که دو خانواده دارای دو فرهنگ مختلف هستند

خانواده مهترین نقش در تربیت فرد بازی میکند ، اختلافات خانوادگی زمانی بیشتر می شود که دو خانواده آداب و رسوم و فرهنگ مختلفی داشته باشند معمولا این اختلافات شامل : اختلاف بر سر مهریه – اختلاف بر سر مراسم – اختلاف در زمینه دخالت های خانوادگی – اختلاف سلیقه لذا فشار روحی و استرس زیادتری بر طرفین وارد می شود ، حتی المقدور شایسته است وصال با خانواده ای هم فرهنگ صورت پذیرد

دسته_هشتم :
ازدواجهای اینترنتی

ازدواجهای اینترنتی پدیده ای که روبه افزایش است ومتاسفانه باعث افزایش آمار طلاق شده است ، شناخت اینترنتی نمیتواند به هیچ وجه شناختی صحیح باشد و بواسطه تایپ و درج کلمات به سطح مناسبی از شناخت نسبت به فرد مقابل دست یافت از اینرودرصد ریسک در ازدواج های اینترنتی بسیار بسیار بالا میباشد .

 

دلایل اشتباه برای ازدواج :
( اهداف ناصحیح )

::به خاطر شیفتگی و شور و شیدایی
::به خاطر تشکیل خانواده
::به خاطر رفع تنهایی
::به خاطر دارایی و اقتصاد
::به خاطر قیافه و زیبایی
::به خاطر مستقل شدن از والدین
::به خاطر داشتن فرزند
::به خاطرالتیام رابطه شکست خورده
::به خاطر فشار خانواده یا اجتماع
::به خاطر کمبود اعتماد به نفس
::به خاطر رهایی از تضاد و درگیری با والدین

این موارد دلایل صحیح ازدواج نیستند مثلا، حداکثر شیفتگی عشق دو سال دوام دارد؛ پس نمی تواند علت باشد و یا اگر به همسرتان بگویید تنها علت ازدواج من به خاطر فرزند است یا پول است احساس بدی پیدا می کند.

پس علت ازدواج چیست:

دلایل صحیح برای ازدواج:
( اهداف صحیح )

::همراهی و هم صحبتی
::ابراز محبت و عشق و صمیمیت
::داشتن شریک حمایت کننده
::داشتن شریک جنسی و والد شدن

همه این موارد در کنار همدیگر؛ ما را به هدف اصلی ازدواج یعنی “آرامش” می رسانند و به تنهایی کافی نیستند.

ازدواج به خاطر آرامش یافتن است.

اما آرامش به چه چیزی وابسته است؛ به همه کارهایی که زوجین برای هم انجام می دهند تا باعث آرامش خود و همسرشان شود.
اگر فکر شما رساندن همسرتان به آرامش باشد خیلی مشکلات و اختلافات ناچیز می شود.

 

‌ ازدواج مانع از زوال عقل می شود:

بررسی های انجام گرفته توسط محققان دانشگاه لاف‌برو نشان می‌دهد ازدواج یا داشتن دوست های صمیمی می‌تواند از افراد در برابر زوال عقلی محافظت کند.

براساس گزارش اکسپرس، در تحقیق دانشگاهی که در آن ۶۶۷۷ فرد بالغ برای هفت سال تحت نظر گرفته شده‌بودند، محققان دریافتند کیفیت حلقه ارتباطاتی یک فرد بسیار مهم‌تر از ابعاد کلی آن است.
ه گفته انجمن آلزایمر نتایج این تحقیقی برای کمک به بیماران برای حفظ ارتباطات معنی‌دارشان از اهمیت بالایی برخوردار است. هیچ‌یک از داوطلبانی که در این تحقیقات طولانی مدت حضور داشتند به زوال عقلی مبتلا نبودند اما ۲۲۰ نفر در طول این هفت سال به این بیماری مبتلا شدند.

 

“ما با پدر و مادرهایمان ازدواج میکنیم”

چرا و چگونه است که ما هنگام انتخاب شریک زندگی جذب کسی می‌شویم که دارای خصوصیات منفی (مانند طرد کنندگی یا خشم و پرخاشگری ) مادر یا پدر می‌باشد؟؟؟
برای فهم این مطلب ابتدا باید مقدمه ای را بیان کنیم:

مغز ما دو قسمت است:”مغز کهنه” و “مغز نو”
“مغز کهنه” که “ضمیر ناخودآگاه ” انسان در آن جای دارد و مسئول حفاظت از وجود ما برای دفع خطر و حفظ ایمنی و کسب لذت است
“مغزنو”:که همان قشر خاکستری یا کورتکس میباشد که دارای چهار لُب میباشد و جایگاه عملکرد شناختی ما میباشد و تفکر ،کلام ،تصمیم سازی و کلیه ی اعمال مربوط به “خودآگاه” را انجام میدهد.

مغز کهنه(=ضمیر ناخودآگاه ما که جایگاه تمام ابعاد وجودی واپس زده ،و سایه ها و قالبهای شخصیتی و کهن الگوهای ما میباشد) از منطق زمان خطی پیروی نمیکند،او در زمان طفولیت ما،در گذشته های دور ولی در واقع در یک زمان “حال جاودان” زندگی میکند .

او فقط بدنبال کسب امنیت و حفظ بقا و تمامیت خویش است،او بدنبال جلب حمایت بدون شرط ِ پدر و مادر خویش است و بدترین احساس او ،”حس ِ طرد شدگی” از جانب والدینش است و “مغز نو” معادل هوشیار و “ایگو” ما میباشد که قوه ی مجریه ی وجود ماست.

-باید بدانیم که آن بخش از مغز ما که دست به انتخاب همسر میزند، مغز منطقی و منضبط ما که همان “مغز نو” (=خودآگاه) می باشد، نیســــــــــــــــــت!!!

بلکه مغز کوته بین و کهنه(ناخودآگاه) ماست که در زمان گذشته متوقف مانده است، او خاطرات دردناکی از “زخم ها” و “جراحات” دوران کودکی دارد که در لحظاتی از جانب مادر(یا پدر) خویش مورد طرد، بی مهری یا خشم واقع گردید و تحقیر شده است.لذا وقتی او در بزرگسالی و هنگام انتخاب همسر کسی را میبیند که دارای همان خصوصیات مثبت و “بخصوص” منفی !!!! ِ والد خویش میباشدبی اختیار جذب او و عاشق او میشود.
چرا؟؟
-چون “مغز کهنه” با “بازآفرینی” دوران طفولیت و شرایطی که در آن بزرگ شده، قصد دارد آن شرایط را “اصلاح کند” و اینبار در فضایی (به ظاهر) امن همه ی توقعات ِ توجه و حمایت بی اندازه ی خود را از فردی که “جانشین” پدر و مادرش شده است طلب کند و همه ی ناکامی ها و سرخوردگیهای نخستین خود را حل و فصل کند. و همچنین با بدست آوردن آن سری از صفاتی که در وجود خود نمیابد (چون آنها را انکار و سرکوب کرده است و آنها را در وجود نامزد یا همسر فعلی خویش با انجام عملکرد ِ فرافکنی،میبیند) احساس کند که به تمامیت و کمال رسیده است و به آرامش برسد…
و البته که این توهمی بیش نیست و بعد از ازدواج رسمی و تعهد به زندگی مشترک و روبرویی با واقعیت انسانی شخص مقابل که هیچگاه نمیتواند آن حس محبت “بدون شرطی “که مادر و پدرش به او میدادند را از او بدست اورد، مجبور میگردد فرافکنیهای خو درا “پس بگیرد” و دوباره احساس تنهایی کند و بدینگونه است که شعله عشق رومانتیکش ذره ذره به خاموشی میگراید.

“دکتر هندریکس”

 

در همین زمینه طرحواره درمانی می تواند به ما کمک کند که طرحواره های خود را بشناسیم و متوجه باشیم که این طرحواره ها چگونه ما را در انتخاب همسر و دوست ، انتخاب سبک فرزندپروری  و انتخاب نوع رفتار با دوستان و همکاران هدایت می کنند.

ازطریق مشاوره با دکتر یاوریان انتخاب های بهتری داشته باشیم