۱۰ استراتژی ساده برای توقف حسادت به دیگران

۱۰ استراتژی ساده برای توقف حسادت به دیگران

حسادت به دیگران تنها انرژی شما را می کاهد

حسادت به دیگران سمی است که تعادل زندگی شما را برهم می زند و روابط تان را تیره و تار می کند. حسادت در درجه اول فقط بر شخصی که این احساسات را تجربه می کند، تاثیر می گذارد، اما بسته به واکنش فرد می تواند تاثیرات ثانویه دیگری در این رابطه داشته باشد. برخی افراد حسادت به دیگران را در روابط عاشقانه تجربه می کنند. آنها حسادت را راهی برای ابراز عشق و علاقه خود به شریک زندگی شان می دانند. برخی دیگر به موفقیت دیگران و یا وضعیت مالی آنها حسادت می کنند. اما در نهایت باید بدانیم که حسادت بیمارگون سلامت زندگی شما را تهدید می کند.

 

در این مقاله، ۱۰ روش ساده برای جلوگیری از حسادت به دیگران را به شما می گوییم.

با توجه به مضرات احتمالی حسادت، برای کاهش این احساسات در زندگی چه کاری می توانید انجام دهید؟ در اینجا چند راهکار برای تغییر این وضعیت ارائه شده است.

۱. مسئولیت حسادت به دیگران را بر عهده بگیرید.

شما باید به خودتان اعتراف کنید (حداقل به خودتان) که به دیگران حسادت می کنید. نمی توانید دیگران را به خاطر احساس حسادت خود مقصر بدانید. واقعیت این است که، اغلب مردم فکر می کنند که بخاطر رفتارهای شخص دیگر حسادت می کنند. اما این احساس ناشی از افکار یا واکنش شما به یک وضعیت است.

اذعان به اینکه حسود هستید می تواند به منزله تهدیدی برای شما محسوب شود چرا که نقاط ضعف و ناامنی های خود را تایید می کنید. با این حال، برای کنار آمدن با این احساسات، باید این واقعیت را تایید کنید.

۲. این واقعیت را بپذیرید که دوست داشتن یک فرد ممکن است به شما صدمه بزند

۱۰ استراتژی ساده برای توقف حسادت به دیگران

وقتی عاشق می شوید، بعضی مواقع در معرض خطر طرد شدن هستید. در بعضی موارد ممکن است فردی که دوستش دارید شما را ترک کند و یا به دلایلی دیگر در زندگی شما حضور نداشته باشد. تجربه طرد یا خیانت از طرف فردی دیگر، این احساس را در شما بوجود می آورد که اساساً مشکلی در شما وجود دارد.

طرد شدن به شما آسیب می زند، اما صدمات طولانی مدت ناشی از این است که صدای درونی انتقادی شما پس از گذشت حادثه بر شما تاثیر می گذارد.

وقتی به انتقاد از خود گوش می دهید که موجب ناامنی شما می شود، خطر می کنید و مانند کسی که کمتر شبیه هستید می شوید و بیشتر به شخصی که صدای داخلی شما ادعا می کند، شبیه می شوید.

این واقعیت را بپذیرید که دوست داشتن کسی احتمالا منجر به صدمه دیدن شما می شود. وقتی عاشق می شوید، باید بدانید که در بعضی مواقع در معرض خطر طرد شدن هستید.

۳. خودآگاهی تان را افزایش دهید تا مسیر بهتر را بشناسید

غلبه بر حسادت به دیگران با آگاهی از خود شروع می شود، زیرا تنها در شرایطی که خودآگاهی داشته باشید می توانید تشخیص دهید که داستان های موجود در سر شما فریب دهنده هستند.

بدون خودآگاهی، به احتمال زیاد فکر می کنید شرایط ثابت و بدون تغییر است. و زمانی که کسی را می بینید که عملکردی بهتر از شما دارد، به جای اینکه به این موضوع توجه کنید که چگونه می توانید پیشرفت کنید، ذهن شما درگیر لحظه فعلی می شود.

به همین دلیل است که مقایسه شما را فریب می دهد، همیشه افرادی را پیدا خواهید کرد که از شما بهتر هستند و وقتی خود را با آنها مقایسه می کنید، فرض می کنید که شرایط ایستا است و شما توانایی پیشرفت نخواهید داشت.

اما اگر خودآگاه داشته باشید درک می کنید که از چه نعماتی برخوردارید و موارد مثبت زندگی خودتان را شاهد باشید.

۴. بابت فردی که هستید، از خود قدردانی کنید

قدردانی از دیگران بسیار خوب است، اما نباید فراموش کنید که از خودتان نیز مراقبت کنید. اغلب، هنگام مقایسه خود با اطرافیان، احساس ناامنی و افسردگی می کنیم. به عنوان مثال، اگر دوستی داشته باشید که از شما ورزشکار بهتری باشد، یا فردی که در حرفه خود موفق تر است، ممکن است به او حسادت کنید. در این موارد، شما باید مهارت های خود را در زمینه های دیگری قابل ستایش است، یادآوری کنید. شاید شما یک پیوند خانوادگی قوی داشته باشید یا به خاطر داشتن حافظه عالی خود شناخته شده باشید.

۵. زخم های خود را بهبود بخشید و از گذشته رها شوید

۱۰ استراتژی ساده برای توقف حسادت به دیگران

شما ممکن است در گذشته رابطه آسیب زایی داشته باشید که غریزه طبیعی شما حسادت به دیگران را برانگیزد. در این حالت به خود بگویید که جایی برای این احساس در زندگی خود ندارید و می خواهید از شر آن رها شوید. سپس چند نفس عمیق بکشید و تصور کنید که این احساس حسادت به دیگران ذهن شما را رها می کند. این کار را هر چند وقت یکبار انجام دهید تا آرامش بیشتری پیدا کنید.

 

۶. بیاموزید که چگونه خود را از نارضایتی و عصبانیت رها کنید

آیا هنگامی که فردی به شما آسیب می رساند، به مرور حوادث گذشته ادامه می دهید؟ آیا به خودتان اجازه می دهید که به خاطر اتفاقاتی که سالها پیش اتفاق افتاده است، خودتان را آزار دهید؟ این احساسات شدید عصبانیت شما را از حرکت به جلو باز می دارد. آنها به نفع شما نیستند، و قطعاً گذشته را تغییر نمی دهند.

از نظر برخی افراد، عصبانیت به بخشی بزرگ از هویت آنها تبدیل می شود که بابت هر اشتباهی و هر فرصت از دست رفته ای در زندگی، آرامش آنها را بر هم می زند. با این حال، اکثر مردم تا حد زیادی کنترل بر احساسات و عواطف خود را دست کم می گیرند. وقتی توانایی تشخیص احساسات خود را پیدا کنید، این قدرت را دارید که تصمیم بگیرید با آنها چه کار کنید.

۷. احساسات منفی را به نقاط قوت تبدیل کنید

حسادت به دیگران را به کانالی برای رسیدن به منافع شخصی خود تبدیل کنید. ما با شناسایی مسئله، با تمرکز روی آنچه از دست رفته است و پر کردن آن خلاء مشکلات را حل می کنیم. اگر می دانید که شما موفق نیستید و متوجه سود و موفقیت شخص دیگری می شوید، فکر کردن به این موضوع که کسی قصد دارد چیز مهمی را از شما بگیرد، شما را به جایی نمی رساند. از آن احساسات برای بهبود خود استفاده کنید.

مهم نیست که به چه چیزی حسادت می کنید، کافی است به این سؤالات ساده ای که وجود دارد پاسخ دهید: آنچه انجام می دهید در راه رسیدن به آنچه می خواهید قرار دارد؟ چه چیزی شما رو عقب نگه داشته است؟ آیا یک مانع واقعی وجود دارد، یا از چیزی می ترسید؟ آیا محدود هستید یا مردد هستید؟ به ریشه تفکرات خود برسید و به حسادت خود اجازه دهید تا پله ای برای رسیدن به موفقیت شما شود.

۸. به شریک زندگی خود بگویید که به او اعتماد دارید

اگر نمی توانید به شریک زندگی خود اعتماد کنید، باید او را رها کنید. در غیر این صورت، ایجاد اعتماد واقعی و صادقانه حائز اهمیت است. اگر شریک زندگی تان به شما می گوید که فردی از جنس مخالف فقط دوست او است، باید او را باور کنید.

پذیرفتن این امر بدان معنی است که می دانید شریک زندگی تان هرگز به شما خیانت نمی کند. اگر به همسرتان عشق و احترام صادقانه ای ببخشید، حسادت و احساس عدم امنیت شما از بین می رود.

۹. بر اساس حسادت به دیگران عمل نکنید.

احساس حسادت در یک رابطه طبیعی است، به خصوص اگر تهدیدی از طرف شخص دیگری وجود داشته باشد. این مشکل هنگامی بوجود می آید که شما بر اساس آن احساسات رفتار می کنید و از شما امکان قضاوت بهتر را می گیرد.

اگر شروع به حسادت به دیگران کردید، لحظه ای تمرین کنید تا ذهن و بدن خود را آماده کنید تا دقیقاً آنچه را که احساس می کنید درک کنید. زمانی که آرام شدید، باید موضوع را با شریک زندگی خود مطرح و حل کنید.

رفتار هایی که همراه با احساس حسادت مانند اتهام به دیگران، احتمالاً رابطه شما را به خطر می اندازند. متوقف شوید و به خود بگویید، “من حسادت می کنم، اما لازم نیست که بر اساس آن رفتار کنم.”

 

۱۰. یاد بگیرید که به تنهایی خوشحال باشید.

اگر در همه چیز شکست خورده اید و خود را تنها می بینید، یاد بگیرید که  چگونه به تنهایی احساس خوشبختی کنید و این به شما در ایجاد رابطه بهتر با دیگران کمک می کند.

داشتن یک رابطه سالم با خود به این معنی است که شما می توانید برای خود به عنوان یک شخص ارزش قائل شوید و نقاط قوت و ضعف خود را تایید کنید. این بدان معناست که شما هر روز با تمرین مراقبت از خود، احترام و عشق به خود، وقت خود را پر می کنید.

 

کلام نهایی درباره حسادت به دیگران

در حالی که ممکن است حسادت به دیگران شما را از موفقیت و احساس شادمانی واقعی در زندگی باز دارد، اما با تمرین این نکات می تواند منجر به موفقیت شما نیز شود. با تمرین می توانید تشخیص دهید که حسادت چه موقع شروع می شود و به جای اینکه به آنها اجازه دهید شما را کنترل کنند، شما می توانید آنها را کنترل کنید.

امیدواریم استراتژی های ارائه شده در این مقاله شما را ترغیب کند که از حسادت به دیگران دست بردارید و در رابطه بهتر با خودتان و با اشخاصی که به آنها اهمیت می دهید، تلاش کنید.

selfcontrol

تحلیل بیشتر کنترل های درونی و بیرونی

درود بر شما

 

در گروه تلگرام از همراهان خواسته بودم که در مورد تئوری انتخاب برداشت خودشون رو بنویسند

فریبای عزیز در مورد مطالب چندین شب گذشته برامون یه جمع بندی نوشته بود…سپاس

خیلی خوشحالم که این همه مطلب رو فریبا مرور کرده و برداشت خودش رو برامون نوشته

فریبای عزیز به بخشش اشاره و تاکید کرده…

برای کنترل و مدیریت عادات کنترل بیرونی یعنی سرزنش، شکایت، غرغر، عیب جویی، تنبیه، تهدید، تطمیع… شاید اولین گام بخشش باشه…

شاید لازم باشه در وهله اول به خودمون یادآوری کنیم که هیچکس کامل نیست…

هنگامی که از خودمان یا کسی خطایی دیدیم به خودمون یادآوری کنیم که من یک انسانم و ماشین نیستم و یک موجود کامل نیستم و نمی توانم باشم… در مورد دیگران هم با خودمان همین را بگوییم…

بعد اگر خواستیم که از موضوع یاد بگیریم و تجربه کسب کنیم با ذهن باز با موضوع روبرو خواهیم شد…

بسیاری از والدین انتظار کامل بودن از فرزندان رو دارند… این انتظار سبب می شه که فرزندان هم از خودشون و اطرافیانشون به همین صورت انتظار داشته باشند در نتیجه نه هیچوقت از خودشون راضی هستند نه از دیگران…

 

حال بعد از اینکه از خودمان یا دوستی خطایی دیدیم قرار شد که از عادات کنترل بیرونی استفاده نکنیم پس چه بکنیم؟! از عادات کنترل درونی چطور استفاده کنیم؟

اولین رفتار می تونه حمایت باشه… حمایت می تونه با سکوت کردن باشه… می تونه یک جمله همدلانه باشه… می تونه ندیدن باشه…

 

اینجا نمی شه زیاد مثال و نمونه تایپ کرد ..در کارگاه بهتر می شه در این مورد صحبت کرد… آقای گلسر مثال های مختلفی رو اشاره می کنه

 

 

بعد می شه اگر می خواهیم تجربه ای را رشد دهیم در زمانی که برای صحبت تعیین شده اگر ضروری بود به آن مساله اشاره کرد

 

 

بسیاری از افراد هستند که نیازی نمی بینند که تجربه ای را در شخص مقابل رشد دهند و نه به خود شخص می گویند و نه چشم پوشی می کنند… پشت سر شخص صحبت می کنند…

غیبت زیرمجموعه کدوم عادت کنترل بیرونی هست؟

 

 

هفت عادت کنترل درونی و هفت عادت کنترل بیرونی ، عادت هستند… رفتار هستند… غیبت کردن هم یک رفتار هست… پس غیبت کردن رو می شه زیر مجموعه این عادات نوشت ولی خشم و حسادت احساس هستند و رفتار نیستند که بتونیم در زیر مجموعه یکی از این عادات دسته بندی کنیم…

 

احساسات رو در زیرمجموعه پنج احساس اصلی دسته بندی می کنیم… ترس، شرم ، خشم، شادی، غم

احساس حسادت و خشم و … رفتار غیبت رو در ما ایجاد می کنند … یعنی ما رو تحت کنترل خودشون می گیرند به همین خاطر غیبت کردن جزو عادات کنترل بیرونی هست… یعنی از بیرون ما کنترل می کنه یا ما می خواهیم بیرون از خودمون کسی رو کنترل کنیم…

 

حسادت جزو ترس می تونه دسته بندی بشه

 

واین موضوع باعث خشىم و ناامیدی وحسودی ودر نهایت غیبت بشه

 

پس برای اینکه بخواهیم عادات کنترل درونی رو جایگزین عادات کنترل بیرونی بکنیم لازمه که احساساتمون رو به خوبی شناسایی کنیم…پس پیش نیاز این درس ، ارتقا هوش هیجانی هست…

اگه بدونیم که چه احساسی داریم بهتر می تونیم واکنشمون رو تحت کنترل داشته باشیم…

از همراهی شما همراهان عزیز  بسیار خرسند شدم

 

تا شبی دیگر و همه شب ها پر انرژی و شاداب باشید

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

تئوری انتخاب

انتخاب رفتار

درود بر همراهان عزیز

 

از لطفی که به من و نوشته هام دارید ممنونم..برخی از دوستان در همینجا و برخی در تلگرام اظهار محبت می کنند…

 

امشب در مورد بخش های مختلف تئوری انتخاب براتون می نویسم

شب های دیگری هم در این مورد نوشتم اما همه بخش های این تئوری رو به طور خلاصه اینجا جمع می کنم…

در مورد این تئوری در اکثر کارگاه هام نکاتی رو بیان می کنم….

 

آقای دکتر گلسر معتقد هست که هر رفتاری که از ما سر می زنه به انتخاب خودمون هست بنابر این اسم نظریه اش رو نظریه انتخاب گذاشته…

در بخشی از این تئوری بیان می شه که هر رفتاری که از ما سر می زنه در راستای برآورده کردن ۵ نیاز اساسی و ژنتیکی ماست…

 

آقای گلسر در ابتدا معتقد بوده که ۳ نیاز اساسی و ژنتیکی داریم ولی بعد متوجه ۵ نیاز شده که معتقد هست این ۵ نیاز در ژن انسان ها وجود داره….

 

بقا، عشق و احساس تعلق، آزادی، قدرت ، تفریح

ترتیب اونها اهمیت اونها رو نشون نمی ده ولی به طور مثال اول بقا تامین می شه تا بتونه به عشق بپردازه…

در ضمن اینکه بقا و تفریح می تونند به تنهایی برآورده بشند اما بقیه برای برآورده شدن نیاز به نفر دیگر داره…

اینها همه توضیحات مفصل داره که من امشب خلاصه وار بخش های مختلف تئوری رو می نویسم…

 

در بخش دیگری از این نظریه، آقای گلسر بیان می کنه که هر رفتار ما یک کل هست که از چهار جز تشکیل شده… فکر، عمل ، احساس، فیزیولوژی بدن

 

ایشون این چهار جز رو که یک رفتار رو می سازند چهار چرخ یک اتومبیل در نظر گرفته

 

که چرخ های جلو، فکر و عمل و چرخ های عقب احساس و فیزیولوژی هستند…

 

 

 

دو چرخ جلو در مقایسه با دو چرخ عقب در اتومبیل چه خاصیتی دارند؟

اینجا نکته خاصی وجود داره که در کارگاه هوش هیجانی بسیار تاکید می شه…

دو چرخ جلو اتومبیل توسط فرمان ما قابل جهت دادن هستند

و چرخ های عقب تابع چرخ های جلو خواهند بود

آقای دکتر گلسر با این تعبیر تاکید می کنه که با می تونیم در فکر و عملمون تغییر ایجاد کنیم و احساس و فیزیولوژیمون رو تحت تاثیر قرار بدیم….

 

در مبحث هوش هیجانی هم به این موضوع اشاره می شه که ما نمی تونیم احساسمون رو به طور مستقیم تغییر بدیم

 

سوال می شه که پس با احساس بدمون چکار کنیم؟!

 

پاسخ در همین اتومبیل هست … شما با تغییر جهت دادن به فکرتون می تونید احساستون رو به طور غیر مستقیم و با واسطه فکر یا عمل تغییر بدید….

به طور مثال اگر احساس غم دارید و نمی خواهید مثل بعضی ها با گوش دادن به موسیقی غم انگیز غمتون رو حفظ کنید می تونید تصویر یک کودک در حال خندیدن رو به یاد بیارید و لبخند بر چهره شما ظاهر خواهد شد و احساستون تغییر خواهد کرد…

 

امتحان کردین؟

در بخش دیگری از تئوری انتخاب آقای گلسر از دنیای مطلوب شخص صحبت می کنه…

اگر ما از چیزی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوب خودمون قرار می دیم و اگر بدمون بیاد او رو در دنیای مطلوب خودمون راه نمی دیم

به طور مثال اگه از زیتون یا پرسپولیس خوشمون بیاد یا از شخص خاصی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوبمون قرار می دیم…

 

هنگامی که این موضوع رو پیشتر توضیح می دادم به فیلم inside out اشاره کردم…

در اون فیلم پنج احساس اساسی ما یعنی شادی، غم، انزجار، خشم، ترس نشون داده می شند و دنیای مطلوب نیز به تصویر کشیده شده

هر کدوم از این احساس ها دلیل وجود خودشون و توضیحات خودشون رو دارند که سر فرصت بهشون می پردازیم….

می رسیم به بخش بعدی از تئوری انتخاب که آقای گلسر روشی رو به ما پیشنهاد می کنه که ما با اجرای اون می تونیم وارد دنیای مطلوب یک نفر بشیم….

پیشنهاد ایشون جایگزین کردن روانشناسی کنترل بیرونی با روانشناسی کنترل درونی هست…

یعنی به جای ۷ عادت کنترل بیرونی یعنی عیب جویی کردن، سرزنش کردن، غرولند کردن، شکایت کردن، تنبیه کردن، تهدید کردن، باج دادن

از ۷ عادت کنترل درونی یعنی گوش سپردن، تشویق کردن، حمایت کردن، احترام گزاردن، اعتماد کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همان گونه که هست، صحبت کردن همیشگی در خصوص موارد مورد اختلاف

استفاده کنیم

 

چرا اسمشون رو گذاشته کنترل بیرونی و کنترل درونی…

آقای گلسر معتقده که ما نمی تونیم کسی رو کنترل کنیم مگر خودمون رو و کسی هم نمی تونه ما رو کنترل کنه بغیر از خودمون

پس با هفت عادت اول سعی داریم طرف مقابل رو کنترل کنیم که میشه کنترل بیرونی اما با هفت عادت دوم خودمون رو کنترل می کنیم و رابطه رو می سازیم….

 

شب های دیگه فرصت شد برای هر کدوم از این بخش ها بیشتر توضیح می نویسم… سوالاتتون رو مطرح کنید…

شبتون خوش ، خواب خوبی داشته باشید

 

سینا یاوریان

 سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

group

تحلیل رفتار متقابل – ۴

درود بر همراهان عزیز

در نوشته قبل از والد و بالغ و کودک نوشتم

کودک در همان اوایل کودکی شروع می کند به تفسیر اعمال والدین و اطرافیان و محیط بیرونی…

این تفسیرها از خود و اطرافیان بسته به محیط و رفتار والدین ممکن است به چهار صورت در ذهن کودک نقش ببندد

من خوب نیستم و دیگران هم خوب نیستند

من خوب نیستم، دیگران خوب هستند

من خوب هستم، دیگران خوب نیستند

من خوب هستم ، دیگران خوب هستند

وضعیت آخر اسم کتابی است که آقای تامس هریس نوشته

در واقع وضعیت آخر یکی تفسیر من خوب هستم و دیگران هم خوب هستند هدف نهایی این کتاب است

۱۶ سال بعد آقای هریس با همکاری همسرش کتابی با عنوان ماندن در وضعیت آخر را نوشته اند

رسیدن به وضعیت آخر یک پروسه دارد و ماندن در آن وضعیت و حفظ آن یک روند دیگر است…

حال تقسیم تفکر بر سه شکل والد و بالغ و کودک به ما چه کمکی برای رسیدن به وضعیت آخر می کند

با شناخت کودک درون که همچنان تفکر کودکی ما را به همراه دارد می تونیم از بسیاری مسایل رهایی یابیم

به طور مثال کودک به قضاوت اطرافیان وابسته است

و همچنان کودک درون ما همان تفکر را تا بزرگسالی با خود به یدک می کشد

ما اگر بدانیم که ترس از قضاوت دیگران از بخش کودک درون ما ناشی می شود با به رو آوردن بخش بالغ درون خود این ترس پس رانده می شود…

پس یکی از کاربردهای این سه بخش این است که از خود بپرسیم در حال حاضر کدام بخش است که در ذهن من فعال است و بر رفتار من تاثیر می گذارد…

همانطور که در مقوله هوش هیجانی شناخت هیجان ها اولین گام است در مقوله تحلیل رفتار متقابل هم شناخت این سه بخش از تفسیر ذهنی یعنی کودک بالغ و والد گام اول در تحلیل رفتار هست

در نوشته قبل اتفاقی رو از کتاب بازی ها نقل کردم

آقای اریک برن در کتاب بازی ها رفتارهایی که افراد از طریق این سه بخش انجام می دهند را نوشته و می توان از این طریق این بخش ها رو بیشتر شناخت

در این کتاب در مورد مراسم و مناسک هم نوشته که مردم به جا می آورند

امشب دو مورد از بازی ها رو اینجا می نویسم

اریک برن اسم یکی از بازی ها رو بازی تی شرت گذاشته

یک دختر خانمی تی شرتی پوشیده که پشت آن نوشته دنبالم بیا و در خیابان در حال عبور است

البته در کشور ما به دلیل وجود حجاب شما تی شرت را مانتو تصور کنید

آقا پسری به این نوشته توجه کرده و به دنبال دختر خانم می رود ، و وقتی با دختر خانم مصاحبت را آغاز می کند می بیند جلوی تی شرت نوشته برو گم شو…

این یک بازی است که تحلیل رفتاری خاص خود را دارد…

بازی دیگری که افراد در دور همی انجام می دهند…

یکی از افراد در مورد مشکل خود می گوید و نوبتی در مورد مشکل خود صحبت می کنند و نوبتی می گویند که این که چیزی نیست مشکل من خیلی بزرگ تر از مشکل توست و شروع می کنند به تشریح مشکل خود…

دکتر اریک برن این رفتارهای عمومی افراد را بازی نامیده و اون ها رو در کتابش تحلیل می کنه…

اینا رو براتون نوشتم که در مورد رفتارها و افکار، دید دیگری رو براتون باز کرده باشم….

شبتان به خوشی و آرامش

 

 سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی