سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی [object object] بلندتر از سخن گفتن touch

بلندتر از سخن گفتن

بلندتر از سخن گفتن

لمس کردن اولین حسی است که ما به دست می آوریم و آن یک سلاح سرّی در بسیاری از رابطه ­های موفق است. این مقاله در مورد بازیافتن سلاست (روان بودن) در اولین زبان شماست.

گردآوری : ریک چیلوت

ترجمه : سینا یاوریان

شما در یک صبح سه شنبه در یک واگن شلوغ مترو ، یا در یک اتوبوس شهری هستید. مسافران خواب آلود که تکان­های وسیله نقلیه برایشان لالایی است، در عین حال که خاموش هستند، افکار خود را می پراکنند؛

  • کودک تازه راه افتاده ، در پرسه زدن خود محتاطانه به مسافران نگاه می کند و با نگرانی ابرو در هم می­کشد. او برای اطمینان در حال جستجو با دست کوچک خود به طرف مادرش برمی­ گردد. مادر دست کوچک او را می­ گیرد و فشار می­ دهد و رها می­ کند. او آرام می­ شود، لبخند می زند ، دور می شود و دوباره به سمت مادرش بر­می گردد. مادر دوباره دست او را می گیرد و فشار می دهد و رها می کند.
  • یک خانم بیست و چند ساله با یک دامن و ژاکت به همراه یک کیف چرمی بر روی زانویش به سختی در صندلی نشسته است. او به طور مکرر دسته موهای بلوند خود را از روی صورت خود کنار می زند، سپس گردن خود را لمس می­کند، که هر دو حرکت ­های نیمه هوشیار او ، اضطراب از مصاحبه او در ساعت ۹ صبح را آشکار می کنند و تسکین دهنده هم هستند.
  • یک زوج در حال ماساژ همدیگر به میله تکیه داده اند ؛ دختر بازوهای پسر را مالش می دهد و پسر در حالی که صورتش در موهای دختر است او را می بوید.
  • خانم میانسال به گوشه فشرده می­ شود، به طور مشخص بازوها و بدن مرد جوان که کنار اوست به او فشار می­ آورد. پیغام واضح است؛ بنابراین مرد جوان بلافاصله فضای بیشتری را برای او فراهم می­ کند.

تحقیق در مورد توانایی ما برای ارتباط غیرکلامی یک رویه جدید روانشناسی است؛ محققان مدارک بسیاری در مورد هیجانات و امیال پیچیده ­ای که طرز ایستادن ، حرکات و بیانات ما فاش می­ کنند دارند. در عین حال اخیراً، ایده­ ای که مردم می توانند توسط بُعد غیرکلامی –  به مانند لمس کردن –  محتوای احساسات را افشا و ترجمه کنند بسیار محتمل  به نظر می ­رسند، حتی از نظر محققانی چون متیو هرتنشتین از دانشگاه دپاو که در این دانشگاه مطالعه می­ کند. ایشان در سال ۲۰۰۹ نشان داد که ما یک توانایی درونی برای رمزگشایی هیجانات از طریق لمس کردن داریم. در یک سری مطالعات ، هرتنشتین داوطلبانی داشت که سعی می کردند فقط با لمس کردن با کسانی که پیشتر آشنا نبودند و چشم­ هایشان بسته بود ارتباط حسی برقرار کنند. شرکت کنندگان بسیاری در مورد این آزمایش بیمناک بودند. او می­گوید : ” این یک جامعه لمس_هراس است ، ما غیرآشناها را یا حتا دوستانمان را در صورت لزوم لمس نمی­کنیم.”

 

…………………………………………………………………………………….

نشانگر واقعی یک ارتباط دوستانه بلند مدت سالم این نیست که دوست شما چندوقت یکبار شما را لمس می­ کند، بلکه آن است که دوست شما چندوقت یکبار در پاسخ به لمس کردن شما ، شما را لمس می­ کند.

…………………………………………………………………………………….

به هر حال آنها آن آزمایش را به خاطر علم انجام دادند. نتیجه نشان می دهد که ما با یک توانایی، برای فرستادن و دریافت سیگنال ها تنها با لمس کردن تجهیز شده ­ایم. شرکت کنندگان با ۸ هیجان غریزی – عصبانیت، ترس، انزجار، عشق، قدردانی، همدردی، خوشحالی و غمگینی – با درجه دقت بالای ۷۸ درصد ارتباط برقرار کردند. هرتنشتین تاکید کرد که “شگفت زده شدم، من فکر می کردم دقت آن، شانسی در حدود ۲۵ درصد خواهد بود.”

مطالعات پیشین توسط هرتنشتین و دیگران نتایج مشابهی را تولید کرده ­اند. در اسپانیا ( جایی که مردم بهتر از آمریکا با لمس کردن ارتباط برقرار می کنند) و در انگلیس و همچنین در پاکستان و ترکیه تحقیق به همین صورت پیش رفته است. او می­ گوید:” در همه جاهایی که ما آن تحقیق را انجام دادیم، به نظر می رسید که مردم توانایی انجام آن را دارند.”

علاوه بر آن ، ما برای تفسیر لمس جنس مقابلمان طوری ظاهر می شویم  انگار که در یک شبکه سیم­ کشی قرار داریم. یک تحقیق، شواهدی از این توانایی را گرد آورد که در سال ۲۰۱۲ به وسیله تیمی که اسکن MRI را برای اندازه گیری فعالیت مغز افرادی که لمس شدند به کار بردند انتشار یافت.

برای شرکت کنندگان که مردان با علاقمندی به جنس مخالف بودند، یک فیلم ویدئویی از یک مرد یا یک زن را نشان داد که اینطور نشان می داد که پای شرکت کنندگان را لمس می کند. به طور قابل پیش ­بینی، شرکت کنندگان، تجربه تماس توسط یک مرد را کمتر مطبوع و دلپذیر درجه­ بندی کردند.

اسکن مغز نشان داد که قسمتی از مغز که کورتکس سوماتوسنسوری ابتدایی نامیده می شود، به تماس توسط یک زن بسیار واضح پاسخ داد تا به تماس توسط یک مرد. اما یک آزمایش دوگانه نیز وجود داشت؛ چراکه فیلم­ ها ساختگی بودند و همیشه یک زن بود که شرکت کنندگان را لمس می کرد.

نتایج؛ حیرت انگیز بودند، چرا که پیشتر فکر می کردند که کورتکس سوماتوسنسوری ابتدایی برای رمزگشایی کیفیت تماس همچون نرمی و زبری کاربرد دارد. اینکه فعالیت آن بسته به اینکه شرکت­ کننده ­ها باور داشتند که چه کسی آنها را لمس می کند تغییر می کرد، نشان می دهد که اجزای هیجانی و اجتماعی لمس کردن همراه با هم هستند در عین حال از حس ­های فیزیکی جدا نشدنی هستند. کمک محقق، آقای مایکل اسپزیو- یک روانشناس در کالج اسکریپز- می­گوید: ” وقتی شما توسط یک نفر لمس می شوید، مغز شما برای دادن اطلاعات در مورد کیفیت واقعی آن تماس ساخته نشده است، کل تجربه، توسط ارزیابی اجتماعی شخصی که شما را لمس می کند تاثیر می پذیرد.”

اگر لمس کردن یک زبان بود، به نظر می رسد که ما به طور غریزی می دانستیم که چگونه آن را به کار بگیریم. اما ظاهراُ آن یک مهارت است که برای به دست آوردن امتیاز کسب می کنیم. هنگامی که از شرکت کنندگان در تحقیق هرتنشتین در مورد توانایی شان در مورد ارتباط برقرار کردن توسط لمس کردن پرسش شد، آنها آن را کم تخمین زدند، در حالیکه عمل آنها نشان داد که لمس کردن در حقیقت ممکن است سلیس ­تر از صدا ، تظاهرات صورت و دیگر بُعدهای بروز احساس باشد.

…………………………………………………………………………………….

لمس توسط مادر می تواند درد کودک را هنگام تست خون کاهش دهد. ماساژ نوزاد با خواب بهتر ارتباط دارد و معاشرت اجتماعی را افزایش می­دهد، همانطور که می تواند رشد نوزادان نارس را افزایش دهد.

…………………………………………………………………………………….

هرتنشتین می گوید: ” با صورت و صدا، در کل ما می توانیم فقط یک یا دو نشانه مثبت را که با هم اشتباه نشوند شناسایی کنیم.” برای مثال ، سرور(خرسندی) ، تنها حس مثبتی است که در هنگام مطالعه صورت با اطمینان قابل رمزگشایی است. در حالیکه تحقیق ایشان نشان داد که لمس کردن می­ تواند چند احساس مثبت را بیان کند: سرور، عشق، قدردانی و همدردی. دانشمندان پیشتر باور داشتند که لمس کردن در حقیقت درک مفهوم پیغام­ های ارسالی از صحبت کردن یا زبان بدن را تسهیل می کند. هرتنشتین می گوید: ” اما در واقع به نظر می رسد که لمس کردن ، راه بسیار ظریف­تر ، پیچیده ­تر و صریح­ تر برای انتقال احساس است.”

آن همچنین ممکن است سرعت برقراری ارتباط را افزایش دهد. لورا گوررو ، کمک محقق برخوردهای نزدیک: ارتباط در رابطه ها، که در مورد ارتباط حسی و غیرکلامی در دانشگاه ایالت آریزونا تحقیق می کند، می گوید: ” اگر شما به حد کافی با لمس کردن عجین باشید ، آن اغلب آسان­ترین راه برای ارسال یک پیغام است.” این بی­درنگی بخصوص بسیار ارزشمند است وقتی که برای یک پیوند به کار می رود. گوررو تاکید می کند:” ما به شخصی که ما را لمس می کند احساس نزدیکی بیشتری داریم.”

درحالیکه کارشناسان به طور آشکار گرامر و لغات هر چیزی را مستند می کنند ، یک لغت­نامه برای ترجمه زبان لمس کردن وجود ندارد. هرتنشتین تاکید می کند:” ما متوجه شدیم که راه های بسیار متفاوتی برای نشان دادن یک احساس از طریق لمس وجود دارد.” علاوه بر آن ، اینکه یک لمس چگونه برداشت شود بسیار وابسته به زمینه است. اسپزیو توضیح می دهد : ” اینکه ما در مطب یک دکتر هستیم یا در یک کلوپ شبانه، نقش بزرگی در اینکه مغز چگونه یک تماس را پاسخ دهد دارد.” در حال حاضر ، امتحان برخی راه های ویژه برای ایجاد ارتباط و پیوند از طریق لمس کردن ( و اینکه چگونه ظرفیت خود را برای انجام آن افزایش می دهیم) سلاست و روانی این وسیله و راه ­های بهتر استفاده از آن را نشان می دهد. سود بسیاری با در آغوش کشیدن حس لامسه ­مان، به طور خاص؛ تعامل مثبت بیشتر و حس عمیق تر در ارتباط با دیگران عاید ما خواهد شد.

…………………………………………………………………..

فشار سطحی

حس ­های فیزیکی کسانی که ما لمس می کنیم بر روی احساس­های انتزاعی ما تاثیر می­ گذارند.

اینطور نیست که فقط تماس فیزیکی که با دیگران ایجاد می کنیم طنین­ های غیرقابل پیش­بینی را در روان ما ایجاد می­ کنند. جوش اکرمن، یک روانشناس تکامل­ گرا در مدرسه مدیریت اسلوان MIT می­گوید: ” اینکه بدن فیزیکی ما چگونه به جهان پیرامون واکنش نشان می دهد در اساس با طرز فکر ما ارتباط دارد.”  اینکه بخش فیزیکی ما ، بخش فیزیولوژیکی ما را شکل می دهد ، شناخته شده به عنوان شناخت تجسمی، یک موضوع تحقیق در سال­های اخیر بوده است.

برای نمونه، یک تحقیق در سال ۲۰۱۰ توسط اکرمن و همکاران نشان داد که کیفیت فیزیکی کسانی که مردم لمس می کنند – زمختی یا لطافت ، سنگینی یا سبکی ، زبری یا نرمی آنها – قضاوت مردم را به سمت همان کیفیت انتزاعی  هدایت می کند. بنابراین کسانی که زونکن های سنگینی در دست حمل می­کنند بیشتر به عنوان یک فرد جدی قضاوت می­شوند لمس یک بافت زبر مرتبط است با قضاوت زمختی. نشستن بر روی صندلی چوبی سفت مردم را متمایل می­ کند که در یک مذاکره بسیار سخت­ گیر باشند. یک تحقیق در سال ۲۰۰۸ توسط یکی از کمک محققان اکرمن، روانشناس دانشگاه یل، آقای جوش برگ نشان داد که نگاه داشتن یک نوشیدنی گرم در دست، مردم غریبه را افرادی گرم – مهربان و بخشنده – معرفی می­ کند. در حالیکه تحقیق دیگر او نشان می دهد که احساس تنهایی می­ تواند با تجربه گرمای فیزیکی – نگاه داشتن یک کیسه گرم – تسکین داده شود.

چنین ترجمه هایی از حس­های لمس به کیفیت­ های انتزاعی نشان می­دهد که چگونه حس ­های فیزکی تجربه شده در دوران کودکی می توانند تبدیل به یک معیار ذهنی شوند که در بزرگسالی طرز فکر استعاره­ ای ما را می سازند. ما مفاهیم انتزاعی را بر روی مفاهیم فیزیکی می سازیم ( به طور مثال: مفاهیم ما از شخصیت زمخت یا درشت یا خشن ، برپایه درک ما از زمختی لمس شده است). این ارتباط بین حس­های فیزیکی و مفاهیم انتزاعی باقی هستند، تا زمانیکه راه ­اندازهای پیشین بعداً تجربه شوند.

آیا آن به این معنی است که شما بهتر است از نشستن در صندلی نرم در هنگام مذاکره خرید ماشین اجتناب کنید؟ یا آیا بهتر است یک جنس سنگین­ تر برای کارت ویزیت خود به کار ببرید؟ یا بهتر است یک دوش آب گرم بگیرید وقتی که در شنبه شب خانه تنها هستید و احساس خوبی ندارید؟ بله یا خیر را اکرمن پاسخ می دهد. همچون بیشتر حقه های جادویی ، آن وقتی جواب می دهد که شما متوجه آنچه که اتفاق می افتد نباشید. او توضیح می دهد : ” اگر شما به حقیقت اینکه دارید یک جسم سخت یا سنگین را لمس می کنید توجه کنید، ذهن شما آن را رد خواهد کرد.” بنابراین توجه داشتن به اینکه شما در هنگام مذاکره برای وام خودرو بر روی یک صندلی راحت نشسته اید تمایل شما را برای یک مذاکره کننده ملایم بودن از بین خواهد برد. و دست دادن سفت و سخت ، مصاحبه کننده را قانع خواهد کرد که شما داوطلب قوی و محکمی هستید…مگر اینکه آن برای او القا کند که شما با گرفتن محکم دست سعی دارید در او تاثیر خوبی بگذارید.

…………………………………………………………………..

یاد­گیری زبان لمس

ما دریافت سیگنال­ های لمسی را قبل از به دنیا آمدن با تکان های ضربان قلب مادر که از طریق مایع داخل رحم تقویت می­ شوند شروع می­ کنیم. شگفت­ انگیز نیست که از ابتدا بازی تماس نقش بسیار مهمی در رابطه والدین_کودک دارد. پروفسور پیتر اندرسون از مدرسه ارتباطات دانشگاه ایالتی سان دیه­ گو نویسنده ارتباط غیرکلامی: شکل­ ها و کارکردها ، می گوید:” لمس کردن؛ یک کانال ضروری ارتباط برای کودک با نگهداری کنندگان کودک است.”

لمس مادر پیوستگی بین کودک و مادر را افزایش می دهد: آن می تواند نشانه ­ای از ایمنی باشد( شما ایمن هستی؛ من اینجا هستم) و بسته به نوع لمس کردن ، آن می تواند حس ­های منفی یا مثبت را منتقل کند. حتا لمس مادر به نظر می رسد استرس در کودک را هنگامی که تست خون می­ دهد کاهش دهد. موسسه تحقیقات لمس دانشگاه میامی در رابطه با لمس کردن به شکل ماساژ، ارتباطی بین لمس کردن و منافع بسیار از جمله خواب بهتر ، کاهش تحریک­ پذیری و افزایش ارتباطات اجتماعی بین نوزادان همچنین بهبودی رشد نوزادان بیان می کنند.

ما به قدری که در کودکی لمس می شدیم لمس نمی شویم، آن زمانی است که سطح راحتی با تماس فیزیکی و در کل نزدیکی فیزیکی رشد می یابد. اندرسون می گوید ” در واقع تنوع فرهنگی بسیاری که در مورد راحت بودن با پیشنهادهای لمس شدن وجود دارند به طور مشخص آموخته شده اند”.

آب و هوای گرم تمایل ایجاد می کند که فرهنگ هایی ایجاد شود که در مورد لمس شدن، نسبت به مناطق سردتر، آزاداندیش هستند. فرضیه هایی وجود دارند که چرا شرایط محیطی با دمای بالا اجازه دسترسی به پوست را افزایش می دهد ( اندرسون می گوید:”هنگامی که پوست در معرض نمایش است یا لباس نازکی پوشیده شده که از روی آن لمس قابل احساس است، برای لمس کردن یک فرد کارساز است.” ؛

تاثیر نور آفتاب بر روی خُلق ؛ “نور آفتاب، انگیزه پیوندجویی و شور جنسی را افزایش می دهد، نبود نور آفتاب ما را افسرده می کند و تعامل اجتماعی را کاهش می دهد.”

الگوهای مهاجرت ؛ “قدمای ما تمایل داشتند که به مکان هایی با همان آب و هوای منطقه قبلی خود مهاجرت کنند. ساکنین نیمکره شمالی قاره آمریکا ، آلمانی ها و اسکاندیناوی ها هستند و ایتالیایی ها و اسپانیایی ها به مکزیک و برزیل رفته اند. که روی نوع لمس کردن تاثیر می گذارد.”

آن چیزی که در خانه شما می گذرد نیز نقش دارد. اندرسون خاطر نشان می کند که منکرین خدا بیشتر از مذهبیون همدیگر را لمس می کنند، ” شاید به آن خاطر است که مذاهب می آموزند که برخی از انواع لمس کردن نامناسب یا گناه هستند.” بنابراین تفاوت برای لمس کردن روی سنگ حک نشده است.  گذراندن زمان در فرهنگ های متفاوت، یا حتی با دوستان احساسی_لمسی ، و گرایش شما برای لمس می تواند آن را تغییر دهد.

به هر حال ما بزرگسال هستیم و ما بیشتر آموخته ایم که لمس کردن متمایل است که شرایط را بالا ببرد بخصوص آن در احساس پیوند اتفاق می افتد. حتی ارتباط احساسی با غریبه ها هم در ایجاد و هم در تسهیل همکاری تاثیر قابل ملاحظه ای دارد. در تحقیقاتی که به ۱۹۷۶ برمی­گردد، کارمندان کتابخانه دانشگاه هنگامی که کارت­ های کتابخانه را به داشنجویان برمی­گرداندند، دست برخی از دانشجویان را به صورت ناملموس لمس می کردند. مصاحبه ای که با دانشجویان صورت گرفت آشکار کرد که دانشجویانی که لمس شده بودند حتا در صورتی که متوجه لمس شدن نشده بودند، کتابخانه و کارمندان را مطلوب­تر ارزیابی کردند.

…………………………………………………………………………………….

تماس فیزیکی بین اعضای تیم، عملکرد بین همه تیم های NBA را پیش بینی کرد. تماس مهرورزانه بیشتر قبل از شروع فصل مسابقات، تیم­ها و بازیکنان موفق بیشتری را در آخر فصل به دنبال داشت.

 

…………………………………………………………………………………….

 

بیشتر مطالعات اخیر نشان داده اند که ظاهراٌ تماس های ناچیز ارزش های بزرگی را برای گارسون ها به ارمغان می آورد، به طوری که مردم اگر با احوالپرسی همراه با لمس توسط صاحب مغازه استقبال شوند بیشتر خرید می کنند، و اینکه غریبه ها بسیار مایل هستند به کسانی کمک کنند که کمکی درخواست کرده اند که نیاز به لمس دارد. آن را تماس انسانی بنامیم در حالی که با یک یادآوری مختصر در درونمان یک حیوان اجتماعی هستیم. جوررو می گوید: “بیشتر اوقات در این مطالعات مردم حتی به خاطر نمی آورند که لمس شده اند. آنها فقط یک پیوند را احساس می کنند، آنها احساس می کنند که آن فرد را بیشتر دوست دارند.”

به طور دقیق پیوند لمسی به چه مقدار پرسود است؟ برای یافتن پاسخ، یک تیم که توسط مایکل کراوس از کمپین روانشناسی دانشگاه ایلینویز در اوربانا رهبری شد ، تماس­های فیزیکی بین اعضای یک تیم را در طول بازی های NBA پیگیری کردند(با در نظر گرفتن همه آن برخوردهای سینه ،به هم زدن کف دست ها و به پشت زدن). تحقیق آشکار کرد که تماس مهرورزانه ی بیشتر قبل از شروع فصل مسابقات، تیم­ها و بازیکنان موفق بیشتری را در آخر فصل به دنبال داشت. اثر لمس، مستقل از پرداخت مالی و عملکرد بود.

کراوس می گوید: ” ما بسیار حیرت زده شدیم. لمس کردن، عملکرد را در تمام طول بازیهای NBA پیش بینی کرد. بازیکنان بسکتبال برخی اوقات فرصت نمی کردند که یک واژه ی تشویق کننده به هم تیمی خود بگویند، به جای آن ، آنها این حرکت باور نکردنی لمس کردن را برای ارتباط سریع و دقیق ایجاد کردند.” علاوه بر آن لمس کردن، عملکرد را در تمام فعالیت های همکاری ارتقا می بخشد. همانطور که خویشان نخستین ما ، در انسان ها ، ارتباط اجتماعی را با تیمار کردن همدیگر تقویت کردند. او می گوید:”لمس کردن ، ارتباطات را تقویت می کند و آن نشانه نزدیکی است. آن همکاری را افزایش می دهد در حین اینکه نشان می دهد که پیوند چقدر محکم است.”

آقای فیلد از موسسه تحقیقاتی لمس کردن می گوید:” یک لمس کردن پشت یا مالش دست هنگامی که یک صورت حساب را تحویل می دهیم به ما کمک می کند که بهتر عمل کنیم، شاید به این دلیل است که هنگامی که شما دریافت کنندگان فشار پوست را تحریک می کنید، هورمون های استرس را کاهش می دهید. همزمان تحریکات لمس گرم ، هورمون نوازش، اکسیتوسین را آزاد می کند که احساس اعتماد و تعلق را افزایش می دهد. ”

آزاد شدن هورمون ها همچنین رغبت ما برای نوازش خود را توضیح می دهد که ما صد بار در روز به عنوان روش آرامش بخش به کار می بریم. فیلد بیان می دارد: ” ما خودمان را بسیار لمس می کنیم ، موهای خود را نوازش می کنیم و خودمان را در آغوش می گیریم.”  از دیگر رفتارهای معمول، ماساژ پیشانی ، مالش دست ها ، کشیدن گردن را شامل است. شواهد نشان می دهند که ایده ی موثری وجود دارد که ماساژ خود، ضربان قلب را آهسته می کند و سطح هورمون استرس ، کورتیزول را کاهش می دهد.

 

یک لمس از روی عشق

دی­پاوز هرتنشتاین هر عصر هنگام رختخواب رفتن پسرش پشت او را مالش می دهد. او می گوید: “آن یک فرصت پیوند برای هر دوی ماست . سطح اکسیتوسین بالا می رود، ضربان قلب پایین می آید، تمام اینها موارد شگفت انگیزی هستند که نمی توانیم ببینیم. لحظاتی چون این ، طبیعت متقابل لمس کردن را آشکار می کنند. شما نمی توانید لمس کنید بدون اینکه لمس شوید. بسیاری از این نتایج فیزیولوژیکی سودمند، هنگامی که شخصی عمل لمس کردن را انجام می دهد عایدش می شود.”

در واقع، وقتی ما کسی هستیم که یک تماس را ایجاد می کنیم، ممکن است تمام این منفعت ها را دریافت کنیم. به عنوان مثال؛ تحقیقات فیلد آشکار کرد که کسی که ماساژ می دهد به همان اندازه کسی که ماساژ می گیرد، کاهش عظیمی از هورمون استرس را تجربه می کند. او می افزاید:” تحقیقات نشان داده است که کسی که دیگری را در آغوش می گیرد دقیقاٌ به همان اندازه شخصی که در آغوش گرفته شده است سود می برد.”

هرتنشتین خاطر نشان می کند: “علاوه بر این ، لمس کردن دیگری، یک خیابان یک طرفه نیست هنگامی که آن سیگنال می فرستد؛ قطع نظر از ارسال پیغام، مقدار زیادی از اطلاعات درباره حالت مغز را آشکار می کند”. آیا آنها نسبت به لمس شدن باز هستند یا دوری می کنند؟ آیا آنها در تنش ها آرام هستند؟ آیا گرم هستند یا سرد برخورد می کنند؟ او می گوید:” گاهی همسرم را لمس می کنم و حتی اگر چشم هایم بسته باشد به سرعت می توانم بگویم که استرس دارد. شما می توانید از طریق فشردگی و لرزش ماهیچه ها آن را حس کنید، و این نوع اطلاعات می تواند ما را در مورد رفتارمان با آن شخص هدایت کند و بر آنچه که ما فکر می کنیم و چگونگی درک ما از آنچه که می گویند اثر بگذارد.”

شاید به خاطر اینکه لمس کردن هم بر لمس کننده و هم بر لمس شونده اثر می گذارد، آن یک راه بنیادی برای ایجاد و ارتقا ارتباط صمیمی در یک رابطه رومانتیک است.

یک تحقیق، ۱۲ رفتار پشت سر هم را که عموماً زوج ها برای افزایش صمیمیت دنبال می کنند ارائه کرده است: بعد از سه مرحله اول ( ارتباط چشم به بدن ، چشم به چشم و صحبت کردن) ۹ رفتار باقیمانده شامل لمس کردن هستند( شروع با نگه داشتن دست ، سپس بوسیدن ، در نهایت صمیمیت جنسی). گوررو می گوید:” عوامل متفاوت لمس کردن بستگی به مرحله رابطه دارد. در ابتدا آن به مانند شناسایی است. آیا فرد مقابل پاسخ متقابل خواهد داد اگر من لمس کنم؟” همانطور که رابطه پیش می رود ، لمس کردن بیشتر می شود. او می گوید شما لمس کردن در محل های عمومی را بیشتر می بینید. مردم در تمام مدتی که با هم هستند دست همدیگر را گرفته اند یا دست در شانه هم انداخته اند. آن نشان می دهد که آنها در حال تشدید رابطه هستند.”

اما آن اشتباه خواهد بود اگر فکر کنیم که مقدار لمس های زوجین ادامه پیدا خواهد کرد تا یک اتفاق خاصی را ایجاد کند. تحقیقات از طریق مشاهده زوجین در محل های عمومی و یا تحلیل آنچه که خود آنها گزارش می دهند نشان می دهد که مقدار لمس کردن در ابتدای رابطه افزایش می یابد، گاهی اوج آن در ازدواج است، و پس از آن افت می کند. در طول زمان دوستان رومانتیک با مقدار لمسی که آنها انجام می دهند تنظیم می شوند، رفتار بالا یا پایین آنها برای نزدیک تر بودن به اهمیت دادن آنها به عادات طرف مقابل بستگی دارد. ناتوانی در یکسان شدن روی نقاط آسایش مشترک به زودی منجر به افت رابطه خواهد شد، در حالیکه در بین زوجینی که ازدواج بلند مدت داشته اند ، لمس کردن تقریباً یک نرخ یک به یک را به دست می دهد.

در حالیکه زوجینی که از همدیگر راضی هستند تمایل بیشتری به لمس یکدیگر دارند ، اما نشانگر واقعی یک ارتباط بلند مدت سالم این نیست که دوست شما چندبار شما را لمس می کند ، بلکه آن است که چندبار برای پاسخ به لمس کردن شما، شما را لمس می کند. گوررو می گوید: “هرچه پاسخ متقابل نیرومندتر باشد، شخص رضایت و احساس صمیمیت بیشتری در رابطه را گزارش می کند”. همچون موارد بسیار در روابط، در مورد رضایت نیز به مقداری که ما برای دوستمان انجام می دهیم دریافت خواهیم کرد.

 

قوانین ارتباط اجتماعی

اندرسون می گوید: ” مهمترین موضوع این است که ما با لمس کردن به احتمال زیاد خودمحور بودن یا صمیمی بودن خود را آشکار می کنیم”. به طور مثال ، محکم گرفتن در هنگام دست دادن ، یکی از موقعیت های نادری است که در هنگام ارتباط با غریبه ها اگر طول بکشد اشکالی ندارد. به همان صورت آن برای فرستادن یک پیغام در مورد خودتان یک موقعیت مهمی است. اندرسون می گوید:” یک دست دادن شل و ضعیف نشان از اطمینان و اشتیاق کم دارد، در حالیکه گرفتن سفت و سخت می تواند نشان از این باشد که شما می خواهید خودمحوری خود را نشان دهید”. او پیشنهاد می کند که دست دادن، سفت باشد نه تا حدی که استخوان ها را بشکند و  بهتر است گرم درک شود تا مثل یک ماهی سرد. اندرسون می گوید:” ما مردمی را دوست داریم با سطح بالای گرمی دست می دهند. کسی که بسیار از لمس کردن استفاده می کند می گوید : َ من یک فرد صمیمی و دوستانه هستم. َ پزشکان و معلمان و مدیرانی که به لمس کردن بیشتر تمایل دارند، درجه­ صمیمیت بالایی می گیرند.”

با این وجود، خارج از رابطه های نزدیک ، نتایج ارسال پیغام های اشتباه افزایش می یابد. اندرسون می گوید:” افراد لمس گرا گاهی ریسک هایی را می پذیرند که به عنوان یک فرد گستاخ یا آزار دهنده ارزیابی شوند. تماس فیزیکی ممکن است آزارنده یا خطرناک باشد.” شاید به همین علت است که بر طبق موقعیت ، ما قوانینی داریم که چه کسی می­ تواند ما را لمس کند ، کی و کجا. بر طبق گفته اندرسون “حداقل بین آشنایان دور عموماً از شانه به پایین تا دست ها تنها جای قابل قبول برای لمس هستند. پشت، چندان ایجاد حساسیت نمی کند برای همین آن نیز قابل قبول است.”

البته ، شرایط موقعیتیِ دیگری نیز وجود دارند. فرهنگ­ ها و افراد مختلف سطح تحمل های متفاوتی برای لمس شدن دارند. لمس هم­جنس ­ها و غیر­هم­جنس­ ها مفاهیم متفاوتی دارند. بنابراین عواملی چون، کیفیت لمس کردن، طول لمس، شدت لمس و موقعیت­ها وجود دارد. اندرسون می­گوید ” آن یک ماتریس پیچیده است.” یک لمس سریع و رها کردن- همچون با کف دست به پشت شانه زدن برای جلب توجه او – اشکالی ندارد. اما کشیدن دست روی شانه همچون نوازش می تواند سوتفاهم ایجاد کند. ( اندرسون اشاره می کند : ” بیشتر آزارهای جنسی از  لمس کشیدنی ناشی می شوند.”)

یک لمس می تواند به طور طبیعی بیشتر شهوتی به نظر برسد اگر با نشانه های دیگری همراه شود، همچون طول دادن نگاه ، یا نگهداشتن یک موقعیت به مدت طولانی. در حالیکه یک فشار بازو می تواند به معنی همدلی یا پشتیبانی باشد، اما اگر آن به طور سریع پایان نیابد و با یک نگاه ادامه­ دار همراه شود، آن می تواند به معنی یک فشار خشونت آمیز تلقی شود. همچنین محیط می تواند موارد را تغییر دهد: در زمین بازی ، یک مرد ممکن است راحت باشد که هم بازیش به معنی بازی خوب یک ضربه به باسنش بزند، اما آن نمی تواند به عنوان حرکتی برای تبریک گفتن در اداره به کار رود.

در واقع تنها قانونی که می تواند به شما اطمینان دهد که ارتباط ایجاد کردن با لمس کردن برای شما مشکلی ایجاد نخواهد کرد این است که: آن را انجام ندهید. آن مثل این است که یک قانون برای محل کار شما در کتاب استخدام ذکر شده است. اندرسون یک قانون کمی نه چندان سفت و سخت برای لمس کردن ارائه می کند: ” بیرون از رابطه ‏های نزدیک ، به ناحیه‏ های امن لمس همچون شانه‏ ها و بازوها ( دست دادن، به پشت شانه‏ زدن) اکتفا کنید، و در محل کار ، آن کارها را بهتر است ترجیحاً در مورد هم رده ها انجام دهید نه در مورد رده های بالاتر یا مدیران.

اگر بهترین موقعیت برای ایجاد ارتباط با لمس کردن وجود داشته باشد، آن احتمالاً هنگامی خواهد بود که کسی به تسلی نیاز دارد. گوررو می گوید:” تحقیقات نشان می دهد که لمس کردن می تواند بهترین راه برای تسلی باشد. اگر از مردم بپرسید که آنها چگونه در موقعیت مشخص به کسی تسلی می دهند، آنها مایلند از به پشت زدن، بغل کردن و انواع متفاوتی از لمس کردن بیشتر از راه های دیگر نام ببرند. حتی دوستان غیر­هم­جنس، که معمولاٌ همدیگر را زیاد لمس نمی‏ کنند در این موقعیت نگران نیستند که سیگنال اشتباهی بفرستند یا سوتفاهم ایجاد کنند.”

شاید به همین خاطر باشد که آن زمان­ ها – در طول سوگواری شدید و یا ترس ، همچنین در لحظات لذت و عشق – فقط زبان لمس کردن است که می تواند به طور کامل احساس ما را نشان دهد.

 

 

گردآوری : ریک چیلوت

ترجمه : سینا یاوریان

سال ۱۳۹۲

منبع: سایکولوژی تودی

کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات artem kovalev 86365 unsplash 1024x683

کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات

یه چیزهایی در درون ما هست که مانع ما میشه و ما رو متوقف میکنه اما نباید نا امید شد. به ندای درونتون گوش بدین، صدایی هست که میخواد ما پیروز شیم.

خیلی از ما ها فقط منتظریم و نشستیم تا دنیا، تا روزگار، خودش بیاد بیاره بده بهمون. ولی اگر داستان اینجوریا که ما فکر میکردیم نباشه چی؟

اگر داستان اینجوری باشه که باید میخواستیم، باید طلب میکردیم تا بهمون بدن چی؟ دیدین وقتی آدم منتظر یه مهمون عزیزه، چه حال و هوایی داره. خونه رو آماده میکنه، قرار مداراشو کنسل میکنه، به سر و وضع خودش میرسه. اصلا یه انرژی تو وجود آدم میاد که انگار ادم جون دوباره میگیره.

بعد جالب اینه که مهمون کی قراره بیاد؟ دو هفته دیگه! یعنی وقتی ما منتظر یک اتفاق خوبیم، برنامه ریزی میکنیم. خودمون رو برای اون اتفاق خوب آماده می کنیم و جالبه! وقتی منتظرم عزیزم بیاد، با کوچکترین علامتی متوجه اومدنش میشم. صدای ماشینش میاد، صدای موتورش میاد. صدای پاش میاد! قبل از اینکه در بزنه در رو براش باز میکنم! این داستان عین زندگی ماست!

ما اگر منتظر اتفاق خوب باشیم، و براش برنامه داشته باشیم، تا کوچکترین نشونه ای ازش میب ینیم، میریم به استقبالش و میاریمش تو. برعکسش هم هست؛ یعنی وقتی ما راجع به اتفاقی منفی فکر می کنیم و نگرانیم، با کوچکترین علامت، دست اون اتفاق بد رو می گیریم و وارد زندگیمون می کنیم. یعنی میخوام بگم چه بسا این ما هستیم که بدی های اتفاقات رو وارد زندگیمون می کنیمو حتی ممکنه اون اتفاق به خودی خود بد نبوده باشه!

پس تو یک کلام! وقتی به چیزی فکر می کنیم، ما داریم براش کارت دعوت می فرستیم! اما چرا اینجوریه؟

چون ما قدرتمندیم! ما قدرتمندیم چون جزئی از یک کل قدرتمند و منظم هستیم. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند. برای من به شرط اینکه مقصدی برای رسیدن تعریف کرده باشم. به شرط اینکه هدفم و رسالت زندگیم رو بشناسم و بدونم که قراره با کمک این ابرو باد به کجا برم؟.

اگر نیاز اصیلی، آرزوی اصیلی در درون من به وجود اومده حتما پاسخی هم در دنیای بیرون براش وجود داره، وگرنه  بین این همه آدم چرا این مسئله باید دغدغه و و مسئله من باشه؟

باید مقصدی وجودداشته باشه تا بتونی تابلوهای به سمت اون مقصد رو هم ببینی. خیلی وقتا تابلو و علائم هست، ولی چون ما نمیدونیم دقیقا میخوایم کجا بریم، اصلا متوجه علائم و نشانه ها نمی شیم و از کنار تابلوها به راحتی رد می شیم و هی دور خودمون می چرخیم! امواجی ک مغز ما تولید میکنه در کل کائنات منتشر میشه. کائنات رام اراده و باورهای ماست. ما باید در خواست کنیم تا بتونیم دریافت کنیم. و انتخاب با ماست که از این هستی قدرتمند تاریکی طلب میکنیم ،یا نوور؟

ما در کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات انسان رو به عنوان جزئی از کائنات بررسی میکنیم. از انرژی های کیهانی و تاثیر پذیری انسان از نظام هستی براتون میگیم. از رابطه عجیب و عمیق ذهن و جسم در ساختار کائنات اگاه می شید. و باهم یاد میگیریم که چطور میتونیم از قدرت کائنات در راه  رسالت و اهدافمون استفاده کنیم. یادمون باشه.

اگر ندونیم به کجا می خوایم بریم ممکنه به هیچ کجا هم نرسیم! باد هست، آب هست، خورشید هم هست. اما آیا بذری هم کاشتیم تا از  قدرت کائنات و مشیت الهی، انتظار سبز کردن سرزمینمون رو داشته باشیم؟

یادمون باشه نمیشه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت ولی میشه با اگاهی و آمادگی، قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره Negotiate 1024x683

کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره

ما توی طول شبانه روز بیش ترین حرف رو با خودمون میزنیم و افکار مثبت و منفی زیادی خودآگاه و ناخودآگاه میان توی ذهن ما و سوال من اینه که آیا این منم که دارم افکارم رو کنترل می کنم، یا افکار منه که کنترل منو به دست گرفته؟

اکثر ما میگیم که در مورد دیگران قضاوت نداریم و بهشون فکر نمی کنیم، اما واقعیت اینه، که مغز ما مدام در حال تجزبه و تحلیل دیگرانه! ما در مورد اینکه دیگران چجور آدمی هستند و چجوری فکر می کنند، یه نظری داریم که ممکنه درست باشه یا درست نباشه.

در واقع ما براساس تجربیاتمون و شرایط زندگیمون در کودکی ، و ازطرفی با توجه به نظر والدین و باورشون در مورد اتفاقات و رفتار دیگران ، فکر میکنیم و برای اتفاقات مختلف تو ذهنمون دنبال جواب هستیم ….

و حالا سوال اینه که این فکرها ، از کجا می آن ؟! ؟ این حرفا ، واقعا حرفای کیه؟

یه کودک، یه والد، و یه بالغ درون همه ما هست که میتونه مثلا یه کودک پرانرژی و شاد باشه، یا یه کودک ترسیده و ضعیف. یه والد مشوق و قوی باشه، یا یه والد بازدارنده و تحقیر کننده.

وجه کودک و والد ما مدام باهم صحبت می کند. و معمولا چون درک کاملی از شرایط هم ندارن، جواب های مناسبی هم برای ما ندارن و باعث می شن که واقعیت مسائل و ماجراها از دید ما پنهون بمونن.

خب حالا باید چه کرد؟! اینجاست که باید وجه بالغ شخصیت ما فعال بشه و با کودک و والد درون ما مشورت کنه! بخش بالغ همیشه میتونه فعال بشه، به شرطی که اطلاعات خوب و کاملی برای تحلیل داشته باشه!

پس ما به مهارت هایی نیاز داریم تا بتونیم بخش بالغمون رو پرورش بدیم و از طرفی میتونیم تشخیص بدیم اون کسی که در درونمون داره باهامون حرف میزنه و مارو راهنمایی میکنه کیه؟ کودکه درونمونه؟ بخش والد ماست؟ یا وجه بالغ وجودمونه؟

ما کارگاهی داریم به نام کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره که توی این کارگاه ، شما رو با کودک و والد درونتون آشنا می کنیم و مهارت مدیریت گفتگو با وجه بالغ وجودتون رو به شما یاد می دیم. خیلی هامون از غرغر شنیدن و اعتراض آدم های دوروبرمون خسته شدیم، یا بالعکس، دیگران رو با غر زدنامون کلافه کردیم.

خیلی از ماها ، صحبت کردن با پارتنرمون رو بلد نیستیم و نتیجش میشه اینکه ضربه میخوریم یا ضربه می زنیم. حالا میخواد توی کار باشه. یا روابط عاطفی یا حتی تو معاشرت با همسایه روبروییمون!

بعضی از ماها حرف های خوبی برای گفتن داریم. ایده های خوبی هم تو سرمونه، فکر های بزرگی هم داریم. ولی راه های ابراز این ویژگی های خوب رو نمیشناسیم و از جایگاهی که توانایی و لیاقتش رو داریم دور میمونیم. همه این مسائل یه پیام مشترک برای ما داره ؛ که ما نیاز داریم مهارت های ارتباطی رو به زندگیمون اضافه کنیم.

وقتی ما توی ارتباط  گرفتن و حفظ ارتباط با دیگران مسئله داریم اگر سهم اشتباهمون رو پیدا نکنیم و در مسیر آگاهی تلاش نکنیم ، برای همیشه خام می مونیم! بعد از اینکه توی کارم ، توی روابطم با آدم های غریبه و آشنا شکست می خورم، دو تا راه دارم!

راه اول: راه بیوفتم این ور و اون ور و به همه دنیا بگم که دیگران با من چه کردن و چقدر ظالم و نامرد بودن و از بی تجربگی من سوء استفاده کردن. یا راه دوم، راه بیوفتم و ضعف ها و کم تجربگی هام رو با آگاهی تقویت کنم و خودم رو برای پیروز شدن مجهز کنم؟

به شما پیشنهاد میکنم در کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره که ما برگزار میکنیم شرکت کنید. احترام درونی به خودتون رو یاد بگیرین. مهارت های گفتگو رو با هم تمرین کنیم. طرح واره های ذهنمون رو بشناسیم. زبان بدن خودتون و دیگران رو بشناسید. و به کمک اطلاعات و آگاهی های دیگه ای که در طی این کارگاه یاد میگیرید، بتونید رفتار خودتون و دیگران روبا معیارهای درست تحلیل کنید، تابا هم روابط آگاهانه تر و انسانی تری داشته باشیم.

یادمون باشه نمی شه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت، ولی می شه با آگاهی و آمادگی قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه سلامت تن و روان کارگاه سلامت تن و روان Exercise 1024x683

کارگاه سلامت تن و روان

سلام. این هولکه. اینم ولک. هولک و ولک آلان با هم دوستن! اما ۵ سال پیش که هولک و ولک با هم دوست شدن اصلا شبیه امروزشون نبودن! این هلک بود. اینم ولک. پنج سال پیش یه روز هولک یه تصمیمی گرفت. هولک تصمیم گرفت روزی ۱۰ دقیقه برای بدنش وقت بذاره. فقط ۱۰ دقیقه!

و ۱۰ دقیقه ورزش کرد… هر روز. و بعد از یک سال، هلک (۳۳۶۰) دقیقه ورزش کرده بود! در حالی که توی این مدت ولک هیچ تصمیم خاصی نگرفته بود و کار خاصی رو به زندگیش اضافه نکرده بود. و دقیقا خیلی چیزا با همین دقیقه کوچولو عوض شد!

بعضی تصمیم ها و عادت های زندگی ما خیلی خیلی کوچیکن و ظاهرا بی تأثیر؛ ولی علم امروز ثابت کرده که مجموعه این عادت های کوچیک، اثرات بزرگ و عجیبی روی زندگی ما داره و همین عادت های کوچیک کوچیک هستند که سبک زندگی ما و حتی شخصیت ما رو می سازن…!

عادت های غذایی ما، ساعت خواب و بیداریمون، استرس و تنش های فکری و بدنی ما

نگرانی و ترس های ما در مورد بیماری و حتی احساس و باورهای خوب و بد ما در مورد سلامتی روی سطح انرژی بدن ما و روی سلامتی ما تأثیر دارند!

ولی ما واقعا چه قدر بدنمون رو می شناسیم؟ و چقدر از ارتباط تن و روان آگاهیم؟

من از شما دعوت می کنم تا با صمیمی ترین، قدیمی ترین و وفادارترین دوستتون، یعنی بدنتون آشتی کنید و با ما در کارگاه  سلامت تن و روان همراه باشید. در کارگاه سلامت تن و روان براتون از چاکراها و مراکز انرژی بدن میگیم؛ یاد می گیرید تا با مراقبه بدنتون رو آروم کنید. انرژی نهفته در بدنتون رو به جریان می اندازیم.

و یادتون می دیم تا کنترل این جریان انرژی رو توی شرایط مختلف به دست بگیرین. یادمون باشه ما حالا حالاها با این بدن، با این دوست و رفیق با معرفت قدیمی کار داریم؛ چون رویاهای بزرگی داریم که قرار با جسم و روان سلامت بهشون برسیم. سبک زندگی ما و البته باورهای ما در بیمار کردن و سلامتی بدن ما تأثیر داره.

یادمون باشه! نمی شه جلوی خیلی از طوفان های زندگی رو گرفت؛ ولی  میشه با آگاهی و آمادگی، قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند…!

کارگاه هوش هیجانی کارگاه هوش هیجانی کارگاه هوش هیجانی EQ 1024x683

کارگاه هوش هیجانی

داستان خانم مدیر؛ سکانس اول:

مینا، مدیر بخش حسابداری یه شرکت بزرگه. ابدارچی شرکت اول صبح ،فنجون قهوه رو میگذاره روی میز کار مینا  ولی دستش میخوره به لبه فنجون ،و قهوه می ریزه روی میز و بر گ ها و لبا س تمیز و اتو کشیده مینا! مینا سریع از جاش می پره، ناراحت میشه ولی خیلی مودبانه به  آبدارچی تذکر میده  و  اعترا ض میکنه. آبدارچی بعد از کلی عذر خواهی با لبخند از اتاق میره بیرون.

سکانس دوم:

مینا توی اشپزخونه درحال درست کردن سالاد برای شامه. همسر مینا، با یه لیوان آبمیوه میاد میشینه رو صندلی کنار مینا. اما دستش میخوره به لیوان ، ابمیوه میریزه روی میز و لباس سفید خانم و بعد صدای داد و بیداد مینا که وای همه خونه رو کثیف کردی، تو مرد بی ملاحظه ای هستی و کلی عصبانیت. و قهر میکنه و از آشپزخونه میره بیرون.

حالا…پس چی شد؟ یک اتفاق یکسان، در مورد یک آدم، تو شرایط یکسان. ولی دوتا واکنش کاملا متفاوت! پس ببینید عکس العمل ما به اتفاقات و هیجان های مختلف یک فرایند انتخابی و قابل کنترل هست.

عکس العمل ما به هیجانات مختلف، به هوش هیجانی ما برمیگرده. هوش هیجانی یا EQ

ممکنه ما ادم های پرهیجانی باشیم ولی  توی تصمیم گیری های هیجانی ضعیف باشیم و خوب عمل نکنیم؛ یعنی هوش هیجانی ما پایین باشه. تجربه ما توی زندگی؛ افزایش آگاهی و دانش و بالارفتن سن میتونه هوش هیجانی مارو ارتقاء بده و قدرت کنترل ما رو توی هیجانات بالا ببره.

خیلی از ماها توی شرایط مختلف، به خاطر خامی و نا آگاهیمون، دچار هیجان توی تصمیم گیری شدیم و انتخاب هایی داشتیم که بعد از زمان کوتاهی از انتخابمون پشیمون  و دلسرد شدیم و تعجب کردیم که چرا من این رو انتخاب کردم یا این تصمیم رو گرفتم!

مدیریت هیجان های ما باعث میشه روایط کاری ، عاطفی وانسانی سالم تری داشته باشیم…وقتی هیجانات شریک کاری یا عاطفی مون رو بشناسیم، رفتار شریکمون رو بهتر درک میکنیم. وهمدلی و صمیمیت تو رابطه ما بالا میره و اون موقع است که روابط اگاهانه تری رو خواهیم داشت.

اونچه که شنیدید بخش کوتاهی بود برای اشنایی شما با هوش هیجانی. در کارگاه هوش هیجانی ما شما رو با رفتار و ساختار فیزیولوژیک مغزدر برابر هیجانات اشنا میکنیم؛ الگوریتم و ادبیات تفکر شخصیتون رو میشناسید. و با اگاهی از هیجانات، مهارت های یک ارتباط آگاهانه رو یاد میگیرید.

یادمون باشه هرچه قدر وجه بالغ ما در برابر هیجانات مختلف ، تصمیم بگیره، ما زندگی سالم تر و شاد تری خواهیم داشت. برای بالغ شدن، هیچ خوراکی جز آگاهی و تجربه اندوزی وجود نداره…!

یادمون باشه نمیشه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت، ولی میشه با اگاهی و امادگی ، قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه ارتباط زن و مرد کارگاه ارتباط زن و مرد کارگاه ارتباط زن و مرد daniel cheung 554579 unsplash 1024x684

کارگاه ارتباط زن و مرد

چرخه تکراری با آدم های تکراری، و نتیجه های تکراری! اینا نشونه هست و پیام داره که داره میگه من یه جا ، یه مسئله حل نشده دارم! من تو یه مسئله ، تو یه تله گیر افتادم!

همه مردها خیانت میکنن …! همه زن ها ، نمک نشناسن…! اصلا مرد خوب نداریم …! من با باورهای غلط ، با تجربه زندگی پدر و مادرم؛با چیزهایی که از زندگی پدر و مادر و عمو و خاله یاد گرفتم ، وارد رابطه میشم…

وقتی باور من اینه، که زنها نمک نشناسن، خب معلومه  زن نمک نشناس  وارد رابطه  می کنم! وقتشه که برای یک بار هم که شده ، انگشت اتهاممون رو از رو دیگران برداریم … و سهم خودمون رو تو رابطه ، پیدا کنیم …!

تا وقتی اشکال کارمون رو نفهمیم ، آدم های تکراری به رابطه دعوت می کنیم …چون اون کسی که باید تو رابطه تغییر کنه  منم و  باورهای غلط من! ولی من بجای پیداکردن مشکل و حل مسئله ، هی دارم وارد یه چرخه تکراری میشم …

چرخه تکراری با آدم های تکراری … ! فقط اسم و قیافه آدم هاش عوض میشه! اگر هنوز به بهبود رابطتون امیدوارین و اگر از راه هایی که تا حالا امتحان کردین ، ناامید شدین ….بهتون تبریک میگم … وازتون دعوت می کنم که با ما در کارگاه ارتباط زن و مرد همراه باشید …

ما در کارگاه ارتباط زن و مرد برای شما از تفاوت های ذهنی و جسمی زن و مرد می گیم و اینکه اصلا چرا پیوند بین روان زن و مرد باید اتفاق بیوفته! و با مسائلی از دنیای زنان و مردان آشنا میشید ، که حیرت زدتون میکنه!

یادمون باشه اکثر ما مهارت های رابطه رو بلد نیستیم و تازمانی که مهارت های درست ارتباط رو یاد نگیریم، اشتباهات زندگی پدر و مادر و اطرافیانمون رو تکرار میکنیم. چون ما تا خودآگاه اون نوع رابطه و اون نوع زندگی رو یاد گرفتیم.

و یادمون باشه هرچی بزرگتر میشیم، بیشتر میفهمیم که زندگی اون قدرها هم که بهمون گفتن پیچیده نیست…! این باورها و ناآگاهی های ماست که شرایط ما رو پیچیده میکنه. کسانی که  امروز  برای آگاهیشون سرمایه گذاری میکنند، فردا از میوه و برکات این آگاهی در زندگیشون لذت میبرند.

نمی شه جلوی خیلی از طوفان های زندگی رو گرفت ولی می شه با آگاهی و آمادگی قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند!

کارگاه شادمانی و شادکامی کارگاه شادمانی و شادکامی کارگاه شادمانی و شادکامی happy 1024x683

کارگاه شادمانی و شادکامی

اریک برن میگه ما برای موفقیت و خوشبختی آفریده شده ایم. با خودم فکر کردم، آیا واقعا من خوشبختم یا حداقل تو مسیر خوشبختی هستم. بعد به این فکر کردم که اصلا خوشبختی برای من یعنی چی؟ حالا می خوام از شما بپرسم که آیا شما انسان خوشبختی هستید؟ تعریف شما از یک زندگی خوب و شاد چیه؟

برخی خوشبختی و شادی رو توی تفریح و رفاه و پول و رفیق می‌دونند. بعضی وقتی خوشحالند که یک رضایت نسبی از خودشان داشته باشد .مثلا وقفی قابلیت ها و توانایی هاشون رو گسترش می‌دن.

پس ببینید چیزی که از نظر من خوشبختی و شادی حساب میشه با تعریف یکی دیگر از خوشبختی متفاوت هست و نمیشه یه نسخه برای همه پیچید. پس شادی و شادکامی من به انتظارات من از زندگی بستگی داره. باورهای مثبت و منفی ما نسبت به زندگی، به شدت روی شادی و احساس ما به زندگی تاثیر دارن. همین باور های مثبت و منفی از ما آدمهای خوشبین و بدبینی می سازه که دوتا سبک زندگی کاملا متفاوت دارن و احساسشون نسبت به زندگی، احساس ارزشمندی و یا بی ارزشی خواهند بود.

حالا یه سوال؛ جنس آدم های دور و بر شما چه جوریه؟ آیا همنشینی با اونا شما را به زندگی امیدوارتر میکنه یا احساس سرخوردگی و قربانی بودن را در شما زنده می کنه؟

من برای شما یک پیشنهاد دارم. پیشنهاد می‌کنم که در جلسات کارگاه شادمانی و شادکامی ما شرکت کنید و وارد اکیپ های آدم های شاد و خلاق بشید. یادمون باشه اینکه چطوری زندگی کنیم غریزی نیست، بلکه یک مهارت هست.

در کارگاه شادمانی و شادکامی با تفاوت بین لذت بردن رضایت و خرسندی آشنا میشید. مهارت های شاد بودن رو یاد می گیرید و با هم دیگه اولین قدم ها رو برای یک زندگی شادِ پایدار بر می داریم. یادمون باشه شاد بودن یک هنر و هنری آموختنی است. حولسمون باشه نمیشه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت، ولی میشه با آگاهی و آمادگی قایق زندگی را به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری warren wong 357941 unsplash 1024x604

کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری

شما جز کدوم دسته از آدما هستید؟ یه دسته هستند که اعتقاد دارند شرایط زندگی پدر و مادرشان باعث شده خوشبخت نباشند و زندگی موفق نداشته باشند. یه دست هم نظرشون اینه که زن و بچه جلوی پیشرفتشون رو گرفته و اگه اونا تو زندگیشون نبودند، الان شرایط خیلی بهتری داشتند و آدم های خارق العاده ای بوده اند. یه دست هم هستند که اتفاقا کم هم نیستند، اینها به شدت معتقدند که جامعه، دولت، حکومت و خلاصه ساختار مدیریتی حاکم شرایط را برای او را سخت کرده و اینا دارن توی شرایط از دست میرند.

یعنی باید از طرف دولت و حکومت ساپورت می شدند و چون حمایت نشدند، نتونستند پیشرفت کنند و موفق بشن. اما یه عده ای هم هستند که اعتقاد دارن خداوند عالم در حقشون کوتاهی کرده. میگن ما تو یک کشور درست حسابی که به دنیا نیومدیم که هیچ، خانواده و کس و کار درست حسابی هم که نداشتیم. حتی خود خدا هم استعداد و توانایی خاصی به ما نداده که بتونیم آدم های موفق و شایسته ای باشیم. خلاصه اینکه میگن از هیچی شانس نداشتیم.

اما حالا یک نکته؛ ما در روز از اخبار، از این ور، یا اصلا به این دور و بری هامون کسانی رو میبینیم، یا داستان کسانی را می‌شنویم که خانواده موفقی نداشته اند یا اصلاً پدر و مادری نداشتن، شرایط مالی مناسبی هم نداشتند و اتفاقاً از بعضی از نعمت های عادی هم محروم بودند. مثلاً معلولیت یا بیماری خاصی داشتند و خلاصه شرایط زندگی شون مناسب نبوده، ولی الان انسانهای موفقی شدند و به جاهای خوبی رسیدند/.

اگر از من بپرسن میگم زندگی این ادم ها فقط و فقط یک نکته داره. اونم اینه که این آدم ها تصمیم گرفتن به جای غر زدن و شکایت کردن مسئولیت همه زندگیشون رو خودشون به عهده بگیرند. در واقع اونا به دنبال مقصر نرفتند. منتظر هم ننشستن که یکی بیاد و نجاتشون بده فقط یه روزی یک جایی تصمیم گرفتند مسئولیت زندگی شون رو خودشون قبول کنن. یادمون باشه اولین قدم و مهمترین قدم برای تغییر شرایط ،پذیرش شرایط هست.

اما سوال اینجاست که از کجا بدونیم که با قبول این شرایط باید چه جور زندگی کنیم؟ ما در کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری به شما از قدرت فوق العاده اختیار میگیم و با هم یاد می گیریم که چجوری میشه از یک زندگی اجباری و تک انتخابی به سمت زندگی با انتخاب های آگاهانه سفر کنیم. زندگی با باور به قربانی شدن و مجبور بودن و زندگی اختیاری با پذیرش انتخاب همه شرایط موجود، دو سبک زندگی کاملا متفاوت هستند. فقط این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم آیا می‌خواهیم از روی صندلی قربانی بلند بشیم یا نه. یادمون باشه نمیشه جلوی خیلی از طوفانهای زندگی را گرفت، ولی میشه با آگاهی و آمادگی های زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه انگیزه و هدف کارگاه انگیزه و هدف کارگاه انگیزه و هدف motivation 1024x683

کارگاه انگیزه و هدف

به روزی پدری توی خانواده ای از دنیا رفت. حالا چند سال بعد زندگی خانواده چه جوری بود؟ پسر بزرگ خانواده از اینکه پدر و سختی و مصیبت دیده بود و همه تلاش‌های پدر را ندیده بود تصمیم گرفته بود که توی سختی ها جا نزنه و زندگیش رو اونجوری که دوست داره بسازه. اما پسر کوچکتر خانواده اونم سختی ها و مصیبت پدر را دیده بود، اما تلاش های پدر رو ندیده بود؛ یعنی نخواسته بود که ببینه. اون تصمیم گرفته بود زندگی رو همینطوری سخت و مشقت بار تحمل کنه.

در نهایت هم پسر کوچکتر خانواده معتاد شده بود و تنها زندگی می کرد. ببینید یه اتفاقایی یکسانی توی یک خانواده از یکی مرد ساخت و روح جنگجویی اون پسر رو بیدار کرد، ولی دیگری رو به سمت نابودی برد و وجهه جنگجوی پسر دیگر را کشت .

خب به نظرتون از این داستان میشه چه نتیجه ای گرفت؟ ببینید اتفاق هایی که در ما می ذاره میتونه مبنای هدف گذاری زندگی ما باشه .یعنی بخش زیادی از تصمیم گیری ها و هدف گذاری های ما توی زندگی، توی عقده ها و زخم های زندگی ما ریشه داره.

حالا سوال اینه. هدف های اصیل و درست زندگی من چیه؟ هدف های اشتباه و مسموم زندگی من چیه؟ برای چه اهدافی وقت و انرژی باید براش مصرف بشه؟

اگه دنبال پاسخ این سوالات هستید، در کارگاه انگیزه و هدف همراه ما باشید. ما شما را با اصول هدف گذاری آشنا می کنیم و به شما یاد میدیم که توانایی و انگیزه تان را برای پیگیری اهداف اصیل و واقعیتون به کار بگیرید و درست برنامه ریزی کنید

یادمون باشه ما خیلی فرصت نداریم که همه مسیرهای مختلف برای هدف های زندگیمون رو تست کنیم. ما میتونیم مهارت هایی به دست بیاریم تا درست ترین راهها رو برای هدف های زندگیمون انتخاب کنیم. اما میتونیم مهارت هایی بدست بیاریم که درست ترین راه ها رو برای هدف های زندگیمون انتخاب کنیم. نمیشه جلوی خیلی از طوفانهای زندگی رو گرفت ولی میشه با آگاهی و آمادگی های کسب شده، زندگی را به سلامت به مقصد رساند.

50 راهکار برای تقویت هوش هیجانی تقویت هوش هیجانی تقویت هوش هیجانی: چگونه با افزایش هوش هیجانی به موفقیت برسیم؟ Emotional Intelligence5 1024x687

تقویت هوش هیجانی: چگونه با افزایش هوش هیجانی به موفقیت برسیم؟

هوش هیجانی باعث تقویت عملکرد شما در محل کار و همچنین در زندگی شخصیتان می شود، با این حال تقویت هوش هیجانی با خود شما شروع می شود. این هوش می تواند رسیدن به موفقیت در همه ی قسمت های زندگیتان، از اعتماد به نفس، یکدلی و خوش بینی شما گرفته تا توانایی های اجتماعی، خود کنترلی، درک و مدیریت احساسات تان را سرعت ببخشد.

مهم نیست که در چه زمینه ی حرفه ای فعالیت می کنید، چه مدیریت یک تیم دو یا بیست نفری و یا حتی مدیریت خودتان، بلکه درک اینکه چقدر در کنترل احساساتتان موثر هستید، خود یک نقطه ی خوب برای شروع است. هوش هیجانی حاصل فراگیری و یا به دست آوردن تجربه نیست و به برنامه آموزشی نیاز ندارد، پس این هوش از کجا می آید، ، آیا شما هوش هیجانی دارید و آیا می توان با راه کارهای به دنیال تقویت هوش هیجانی بود؟

خوشبختانه هوش هیجانی قابل یاد گرفتن است و ما در این مقاله یک لیست جامع و همه جانبه از نکاتی را گردآوری کرده ایم که می توانند به شما در پیدا کردن سطح هوش هیجانی و به دست آوردن توانایی های مهم در تقویت هوش هیجانی جهت پیاده سازی آن ها در زندگی روزمره کمک کنند.

هوش هیجانی

هوش هیجانی چگونگی شناسایی افراد، مدیریت احساسات آن ها و نشان دادن عکس العمل در برابر احساسات دیگران است. هوش هیجانی در واقع درک چگونگی تاثیر احساسات در افکار و عملکردهای شما است. بنابراین می توانید کنترل بهتری بر رفتارهایتان داشته باشید و توانایی هایتان را جهت مدیریت موثرتر خودتان گسترش دهید. افزایش آگاهی عاطفی، به ما اجازه ی رشد و به دست آوردن درک عمیق تری از خودمان را می دهد، ما را قادر می سازد تا با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنیم و روابط قوی تری را بسازیم.

چگونه با افزایش هوش هیجانی به موفقیت برسیم؟

ما پیشنهاد می کنیم که با این هشت نکته ی ابتدایی شروع کنید که یک نقطه شروع خوب برای افزایش هوش هیجانی شما خواهند بود.

۱- تمرین مشاهده کردن احساسات تان

اغلب ما یک شیوه زندگی گیج کننده و پر مشغله ای را داریم و به همین دلیل از دست دادن احساسات

مان بسیار آسان است. برای به دست آوردن مجدد احساسات، سعی کنید که زمانی را برای نقاط مختلف در طول روز تنظیم کنید. بعد از اتمام زمان، چند نفس عمیق بکشید و متوجه شوید که چه احساساتی دارید. توجه کنید که این احساسات به صورت احساس فیزیکی در بدن شما ظاهر می شوند و بیانگر احساسات تان هستند. هر چه بیشتر تمرین کنید، این ویژگی به ذات شما تبدیل خواهد شد.

۲- به نحوه ی رفتارتان توجه کنید

وقتی که بر روی خودآگاهی احساسی تان تمرین می کنید، زمانی را نیز برای توجه به رفتارتان تنظیم کنید. توجه کنید که هنگام تجربه ی احساسات اصلی و مهم، چگونه رفتار می کنید و چگونه بر زندگی روزمره شما اثر می گذارند. زمانی که به عکس العمل هایمان در برابر این احساسات آگاه تر می شویم، مدیریت آن ها آسان تر می شود.

50 راهکار برای تقویت هوش هیجانی تقویت هوش هیجانی تقویت هوش هیجانی: چگونه با افزایش هوش هیجانی به موفقیت برسیم؟ Emotional Intelligence6

۳- در مورد نظرات و افکار خودتان بیندیشید

در این دنیای پر از ارتباط، به راحتی می توانیم در «حباب فکری» قرار بگیریم. در این وضعیت موجود، نظرات شخصی شما مرتبا توسط افراد با دیدگاه های مشابه دوباره اجرا می شود. برای خواندن قسمت دیگر داستان وقت بگذارید و نظرات خود را به چالش بکشید (حتی اگر هنوز هم فکر می کنید که افکار قبلی درست هستند). این کار به شما در درک دیگران و افزایش هوش هیجانی کمک خواهد کرد.

۴- مسئولیت احساسات خود را بر عهده بگیرید

منشاء احساسات و رفتارهایمان، خودمان هستیم نه سایر افراد و هنگامی که شما مسئولیت احساسات و رفتارهای خودتان را بر عهده می گیرید، در همه قسمت های زندگی تان تاثیر مثبت آن را خواهید دید.

۵- برای جشن گرفتن وقت بگذارید

کلید قسمتی از افزایش هوش هیجانی جشن گرفتن و انعکاس آن در لحظات خوب زندگی است. به صورت کلی افرادی که هیجانات مثبت را تجربه می کنند، ارتجاعی تر هستند و احتمالا روابط دارند که به آن ها در گذر از سختی ها کمک خواهند کرد.

۶-  احساسات منفی را نادیده نگیرید

انعکاس احساسات منفی به اندازه ی احساسات مثبت مهم است. درک علت احساس منفی کلیدی است که شما را به یک فرد کامل تبدیل می کند، فردی که در آینده بیشتر قادر به حل مسائل منفی خواهد بود.

۷- نفس کشیدن را فراموش نکنید

زندگی مکررا موقعیت های مختلفی را همراه با تجربه ی بعضی از انواع استرس ها بر سر راه ما قرار می دهد. برای مدیریت احساسات و جلوگیری از فوران هیجانات در این مواقع، نفس کشیدن را فراموش نکنید. در این مواقع، به صورت تان آب بزنید. بیرون بروید و هوای تازه بگیرید یا نوشیدنی بخورید (هر چیزی که شما را خنک نگه دارد) و به خودتان فرصتی دهید تا ببینید چه اتفاقی می افتد و چگونه باید پاسخ دهید.

۸- سیر طول عمر

درک کنید و به یاد آورید که هوش اجتماعی چیزی است که گسترش می یابد و نیازمند بهبود مستمر است؛ تمرین این فرآیند و افزایش هوش هیجانی در سیر طول عمر اتفاق می افتد.

تقویت هوش هیجانی: چگونه با افزایش هوش هیجانی به موفقیت برسیم؟ تقویت هوش هیجانی تقویت هوش هیجانی: چگونه با افزایش هوش هیجانی به موفقیت برسیم؟ man suit istock peopleimages

تاثیر خودآگاهی در افزایش هوش هیجانی

خودآگاهی یک عنصر کلیدی در افزایش هوش هیجانی است که در واقع توانایی شناخت و درک شخصیت، خلق و خو و احساساتتان و تاثیر آن ها بر دیگران را بیان می کند. این عنصر شامل یک ارزیابی واقع بینانه از توانایی های شما (نقاط قوت و ضعف خود) و درک ارزیابی دیگران از شما است و می تواند به شما در بهبود حوزه های مهم زندگیتان، انطباق بهتر و محدود کردن تصمیم گیری های نادرست کمک کند.

۹- یاد بگیرید که به خودتان به صورت عینی نگاه کنید

شناخت کامل خود بسیار دشوار است و تقریبا غیرممکن است که به خودتان به صورت عینی نگاه کنید، پس ورودی اطلاعات شما از کسانی که شما را می شناسند (ارزیابی آن ها از شما) بسیار حیاتی است. از آن ها در مورد نقاط قوت و ضعف خود بپرسید، آن چه که آن ها می گویند را یادداشت و مقایسه کنید. به دنبال یک الگو باشید و به یاد داشته باشید که با آن افراد بحث نکنید. (زیرا صحبت های آن ها به این معنی نیست که آن ها درست می گویند) آن ها فقط درصدد کمک به شما در ارزیابی ادراک شما از دیدگاه دیگران هستند.

۱۰- یک دفتر خاطرات داشته باشید

یک روش عالی برای ارزیابی دقیق از خودتان این است که دفتر خاطرات داشته باشید. می توانید با نوشتن آن چه که در پایان روز اتفاق افتاده است، احساس شما در آن لحظه و نحوه برخورد با آن، نوشتن دفتر خاطرات را شروع کنید. مستند سازی جزئیات به این صورت باعث می شود که شما را از آن چه که انجام می دهید آگاه کند و با مشخص کردن نقاط قوت و ضعف، از مشکلات احتمالی جلوگیری کند. پس هر روندی را یادداشت کنید و به صورت دوره ای به یادداشت های خود نگاهی بیندازید.

۱۱- بفهمید که چه چیزی باعث ایجاد انگیزه در شما می شود

هر کس یک انگیزه ی اصلی در زمان آغاز پروژه ای دارد. مشکل اصلی نگهداری این نیروی محرکه در زمان بروز سختی ها و مشکلات است. اغلب مردم یک پروژه را شروع می کنند ولی نمی توانند آن را تکمیل کنند، زیرا انگیزه خود را از دست می دهند. بنابراین برای پیدا کردن انگیزه تان زمان بگذارید و از آن برای افزایش هوش هیجانی خود استفاده کنید.

۱۲- سخت نگیرید

گاهی اوقات ممکن است شکست های عشقی رخ دهد. زیرا ما زمانی را برای کاهش سرعت ‌و رویه احساساتمان اختصاص نمی دهیم. به خودتان استراحت بدهید و تلاش آگاهانه برای فکر کردن، انجام یوگا و یا کتاب خواندن انجام دهید. کارهای کوچک اینچنینی تاثیر قابل توجهی در افزایش هوش هیجانی شما خواهند داشت.

۱۳- عوامل محرک احساسات خود را تشخیص دهید

افراد خودآگاه قادر به تشخیص احساسات خود در صورت وقوع آن ها هستند. مهم است که بتوانید با احساساتتان انعطاف پیدا کنید و آن ها را با وضعیت خود سازگار کنید. احساسات خود را در زمان وقوع انکار نکنید؛ با این حال در برابر آن ها سفت و سخت هم عمل نکنید، قبل از برقراری ارتباط با احساسات تان، زمانی را برای پردازش آن ها بگذارید.

۱۴- احساساتتان را پیش بینی کنید

به موقعیتی که در آن قرار خواهید گرفت فکر کنید و احساساتتان را پیش بینی کنید. نامگذاری و قبول کردن احساسات را تمرین کنید. نامگذاری احساسات، شما را کنترل می کند. سعی کنید به جای فقط واکنش نشان دادن، واکنش های مناسب نسبت به احساسات را انتخاب کنید.

۱۵- به بینش و بصیرت خود اعتماد کنید

اگر هنوز هم در انتخاب مسیرتان مطمئن نیستید، به بینش و بصیرت خود اعتماد کنید. زیرا بالاخره ناخودآگاه شما یاد گرفته است که کدام مسیر را برای تمام عمر خود انتخاب کنید.