decision

تصمیم گیری

اثر شترمرغی؛ دام روانی تصدیق

ممکن است بعد از اتخاد یک تصمیم (انجام یک انتخاب)، دیگر بررسی آن را به کلّی کنار بگذاریم و به اصطلاح خارجیها سرمان را مثل شترمرغ در شن بکنیم و یا به اصطلاح ایرانی ها مثل کبک سرمان را در برف کنیم. این خطای ذهنی یکی از حالت های دام روانی تصدیق است. این حالت خاص به زمانی اشاره می‌کند که بازخورد و اصلاح سرکوب می‌شود. هر تصمیمی نیاز به بازخورد و اصلاح دارد و اثر شترمرغی (Ostrich effect) یعنی کور کردن سازوکاز بازخورد و اصلاح. معروف است که شترمرغ ها در هنگام فرار از موقعیت های خطرناک برای ندیدن و نادیده گرفتن موقعیت خطرناک سر خود را در شن فرو می کنند.

علت آن چیست؟ علتش این است که فکر کردن انرژی دارد به ویژه اینکه بخواهی در مورد درست یا اشتباه بودن تصمیم خودت تصمیم بگیری. از طرف دیگر شاخصی نداریم که کی باید فکر کردن را متوقف کنیم. بنابرین بجای اینکه «به اندازه بهینه» دوباره مشاهده و فکر کنیم، راه حل ساده و سرانگشتی را انتخاب میکنیم؛ کمی قبل از انتخاب فکر میکنیم امّا بعد از انتخاب فکر کردن را کنار میگذاریم.

کاربرد
برای اینکه شترمرغ یا به تعبیری کبک نشویم چه باید کرد؟
۱- برای تصمیمات مهم تان یک پرونده و مسیر ویژه طراحی کنید. یعنی اینکه سعی کنید اهداف و انتظارات تان را از آن تصمیم شفاف کنید. سعی کنید اهداف و انتظارات تان آنقدر شفاف باشد که هر زمان که به آن فکر کردید بتوانید به راحتی آن را با وضعیت به وجود آمده مقایسه کنید.

۲- ذهن تان را از درگیر شدن در موضوعات انرژی بر اما کم فایده خلاص کنید تا بتوانید به موضوعات و تصمیمات مهم بپردازید وگرنه ذهن شما به صورت ناخودآگاه فرآیند ارزیابی تصمیمات گذشته را سانسور می کند چون که انرژی بر است.

۳- فرآیند ارزیابی تصمیمات گذشته را تبدیل کنید به یک کلاس آموزشی. آنچه انسان می تواند از تجربه بیاموزد بسیار عمیق تر از یک کلاس آموزشی است پیش خودتان فکر کنید که اگر من نیم ساعت روی این تصمیم وقت بگذارم انگار یک کارگاه تصمیم گیری ۳۰۰ هزار تومانی را ثبت نام کرده ام.

۴- در گذشته نمانید. یکی از دلایل احتمالی اینکه ذهن شما بررسی تصمیمات گذشته را سانسور می کند این است که از حسرت گریزان است. بنابراین اگر به بررسی تصمیمات گذشته می پردازید، عبرت بگیرید و عبور کنید. در گذشته خیمه نزنید. ارزش یک روز آینده از از ارزش یک سال گذشته بیشتر است.

کاریزما مشاور

relationship

ارتباط موثر

هفت روش موثر در نفوذ بر دیگران

۱.در دید بودن ؛visiblity
دیده شدن احتیاج به کمک گرفتن و نماینده ندارد. در اشل کوچک گاهی یک سلام دوستانه تمام چیزی که برایمان احتیاج است را در پی خواهد داشت.
۲.ادب؛manner
اگر شخصی آداب خوبی نداشته باشد تمام ذهنیت مثبت اطرافیان را بر خود پایمال نموده. در واقع اخلاق خوب یکی از مهمترین روشهای ارتباط غیر کلامی در نفوذ بر دیگران است.
۳.مستقیم نگاه کردن؛gaze
تماس مستقیم چشمی در ارتباط با دیگران باعث ارزش‌دار کردن ارتباط خواهد بود.
۴.شناخت محیط ارتباطی؛space
۵.صوت و آوا ؛ voice
افراد با نفوذ اموخته اند که صدای عمیق طنین انداز، تاثیری چشمگیر در برقراری ارتباطی موثر با دیگران خواهد داشت.
۵.ژست‌وحرکت‌بدن‌درهنگام‌سخن؛ gesture
انسانهای بزرگ از این روش برای کارآمد جلوه دادن انتقال پیام‌های خود استفاده میکنند.
۶.تماس فیزیکی؛ touch
ارتباط لمسی بجا و بموقع شامل دست دادن، دست بر شانه طرف مقابل نهادن و.. در همدلی و ایجاد ارتباط دوستی تاثیر بسزایی خواهد داشت.
۷.لبخند؛ smile
افرادبا نفوذ کاملا با قدرت خلع سلاح لبخند آشنا هستند.

کاریزما مشاور

maditation

mindfulness ذهن آگاهی

درود بر همراهان عزیز

 

امشب کمی در خصوص ذهن آگاهی mindfulness براتون بنویسم…

در عرفان سه نوع حضور در زمان حال رو داریم که پیشتر همین جا براتون نوشتم

  • ریلکسیشن یا آرمش یا وانهادگی
  • کانسنتریشن یا تمرکز یا توجه
  • مدیتیشن یا مراقبه

 

در حال حاضر علم روانشناسی از عرفان کمک گرفته و نظریه فراشناختی رو ارایه داده که روش اصلی اون براساس حضور یا توجه و آگاهی در حال هست

ریلکسیشن یک روش شل کردن عضلات هست که آرامش روانی و تنی رو به دنبال داره

این مطالب از کارگاه سلامت تن و روان هست

در تمرکز بر روی یک موضوعی توجه و تمرکز می کنیم.

 

به طور مثال بر شعله شمع تمرکز خودمون رو حفظ می کنیم و در حین اینکه از رقص شعله لذت می بریم توجه خودمون رو در زمان حال حفظ می کنیم

 

حضور در زمان حال یعنی به افکار اجازه ندیم که ما رو به خاطرات گذشته یا برنامه ریزی برای آینده ببرند.

حضور در زمان حال هم ذهن رو رها می کنه و آرامش رو به همراه میاره و هم بدن از تنیدگی استرس رها می شه و می تونه فرصت ترمیم خودش رو پیدا کنه

ترمیم تن و روان هدف اصلی کارگاه سلامت تن و روان هست

خوردن یک دانه کشمش و توجه و تمرکز به اندازه، نرمی و سختی و طعم اون می تونه که ما رو در زمان حال نگه داره

کاربرد دیگر یادگیری توجه و تمرکز می تونه در ارتقا هوش هیجانی و در ادامه کنترل خشم باشه که مبحث جلسه گذشته بود

تمرین شناخت احساس و سپس تمرین توجه به احساس در اکنون می تونه که ما رو کمک کنه تا در هنگام بروز حادثه ای که برانگیزاننده هست بتونیم به احساسمون توجه کنیم و اون رو تحت کنترل خودمون داشته باشیم….

در هنگام افسردگی هم بسیار کمک کننده است

قبل از اینکه با نظریه فراشناخت آشنا بشم با این روش از طریق عرفان آشنا بودم و آموزش می دادم

هنگامی که افسرده یا دل گرفته هستید می تونید که به احساستون نگاه کنید

 

مثل اینکه دارید به شعله شمع نگاه می کنید چون پیشتر اون رو تمرین کردید

مثل یک فرد بیرون از خودتون به احساس هایی که در درونتون اتفاق افتادند و در حال اتفاق افتادن هستند نگاه می کنید

توجه می کنید که اون احساسات در درون شما چه تغییراتی ایجاد کردند

به طور مثال آیا تنفس شما رو تغییر دادند؟ آیا ضربان قلب شما رو تغییر دادند

با توجه به احساسات و تغییرات فیزیولوژیکی که اون احساسات سبب شدند به مرور احساس ها محو می شند و شما در زمان حال قرار می گیرید و از شر اون احساس دلگرفتگی رها می شید…

جالب یا عجیبه که بسیاری از مردم به موسیقی که دلگرفتگی ایجاد می کنه گوش می دن و غمگین می شند ولی باز به اینکار ادامه می دن و خودشون رو از شر این احساس رها که نمی کنند هیچ خود رو در دام اون گرفتارتر می کنند!!!!

پس روش هایی برای شناسایی احساس ها و توجه و در حال بودن با هم مرور کردیم….

 

امشب تروکیبی از کارگاه سلامت تن و روان کارکاه هوش هیجانی نوشتم. البته بارها یادآوری کردم که کارگاه های من در امتداد هم هستند

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

 

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی

man woman

تفاوت خصایص دو جنس زن و مرد

تفاوت خصایص دو جنس زن و مرد
(از فصل آخر کتاب تکنیک رهایی ذهن)

•مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند.

•زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تنها باشد.

•مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد.

•زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است.

•مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرزندان حسودی می کند.

•زن از وقت گذرانی همسرش با بچه ها لذت میبرد.

•مرد گمان می کند اگر یک بار گفت “دوستت دارم” این برای همیشه در خاطر زن میماند.
•زن نیاز دارد که “دوستت دارم” به هر دلیلی تکرار شود.
•مرد نیاز به دادن عشق دارد.

•زن نیاز به دریافت کردن عشق دارد.

•مرد عاشق دیدن خوشحالی زن است.

•زن با دیدن خوشحالی زیاد مرد به تفّکر فرو میرود.

•مرد دوست دارد تشویق بشود و زن دوست دارد حمایت بشود.

•مرد نیاز به فضا دارد و زن نیاز به نزدیک شدن.
•ناراحتی زن احساس مفید نبودن به مرد میدهد.
•ناراحتی مرد به زن احساس دوست نداشته شدن میدهد.
•مرد در سکوت فکر می کند و فقط جملات ضروری را بیان می کند.
•زن با صدای بلند تمامی افکارش را بیان می کند.

 

چکیده ای‌ از کتاب تکنیک رهایی ذهن

کاریزما مشاور

anger

کنترل خشم

در گروه تلگرام سوالی شد :

میتونم خواهش کنم در مورد خشم و کنترل ان مخصوصا زمانی که خیلی عصبانی هستیم هم صحبت کنیم

 

پاسخ:

درود بر شما همراهان عزیز

این موضوع به کارگاه “هوش هیجانی ” مربوط میشه…

هیجان های ابتدایی در غده آمیگدالا ثبت شدند و واکنش سریع به احساس ها رو در پی میارن‌…

من برای کارگاه هوش هیجانی و همینطور برای کتابی که در حال تهیه هستم به طور عمده از سه نظریه استفاده می کنم

آقای گولمن که هوش هیجانی رو مطرح کرده

آقای گلسر که نظریه انتخاب رو مطرح کرده

آقای سلیگمن که خشنودی رو مطرح کرده

و مطالب بسیار دیگر

آقای گلسر در تئوری انتخاب خودش می گه شما واکنشی که برای یک اتفاق مشترک در مقابل رییس و همسر خود دارید متفاوت است…

در مقابل رییس خود عصبانیت خود را کنترل می کنید و واکنش مناسبی از خود بروز می دهید

اما در مقابل همسر خود عصبانیت و خشم خود را با واکنش نامناسبی ابراز می کنید

آقای گلسر می گه پس شما می توانید انتخاب کنید که چه واکنشی داشته باشید

پس شما می توانید آن را تحت کنترل خود داشته باشید…

انتخاب با شماست…

حال چگونه خشم را کنترل کنیم…

همانطور که در ویدیوها گفتم چند ثانیهطول می کشد تا اطلاعات هیجانی از آمیگدالا تا قشر مخ برسد و ما بتوانیم در آن زمینه به طور منطقی فکر کنیم…

پس همانطور که قدما اشاره داشته اند اگر تا ۱۰ بشمریم و بعد واکنش نشان دهیم بهتر است….

یک را کنترل هیجان، به طور کلی واکنش نشان ندادن هست… سعی کنیم واکنشی نشان ندهیم… یعنی در درون عصبانی هستیم اما در بیرون واکنشی نشان نمی دهیم…

 

جدا کردن فکر از عمل یک نگرش محسوب می شه…که کاربردهای بسیاری در مسایل مختلف داره…

بعد از اینکه خشم فروکش کرد ممکن است ذهن همچنان به نشخوار فکری ادامه دهد و خشم را برانگیزاند

در این حالت توجه خود را به یک موضوع دیگر منحرف می کنیم….

پس علاوه بر آشنایی با هیجان ها و مرکز هیجان ها دو تکنیک رو در اینجا نوشتم

اگر به تکنیک ها عمل کردید و جواب نگرفتید تکنیک ها اشکال ندارند شاید شما کلیدش رو ندارید…تشریف میارید کارگاه و کلیدش رو می گیرید…

موارد بسیاری وجود داره که لازم هست ههممون در مورد هوش هیجانی بدونیم… پس مبحث مهم و کاربردی هست و ساده نیست…

امیدوارم تا حدودی با هوش هیجانی یا مدیریت هیجان ها آشنا شده باشید… باز در این زمینه خواهم نوشت..

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی

Relation right

احترام به خانم ها

درود بر شما

در مقدمه بر احترام از آداب معاشرت به طور کلی صحبت کردیم…

می تونیم احترام مثل موضوعات مختلف از منظرهای مختلفی بررسی کنیم

احترام به بزرگتر

احترام به والدین

احترام در محل کار

احترام در همسرداری

احترام میان دو دوست

احترام میان دو غریبه

احترام بین دوست دختر و دوست پسر

منظرگاه های دیگری به خاطرتون می رسه بنویسید

یک نظر: احترام به توانمندی ها و باورهای درست خودمون و دیگران

 

کمی در خصوص احترام بین دو جنس مخالف صحبت کنیم…

دو جنس مقابل انسان یعنی زن و مرد خصوصیات متفاوتی دارند و این خصوصیات به مرور سبب شکل گیری رفتارها و پوشش های خاصی برای این دو شده…

در کارگاه “ارتباط زن و مرد” در جلسات اول در خصوص آشنایی این دو مطالبی ارایه می کنم

به این معنی که در وهله اول لازم هست این دو جنس همدیگر را بشناسند تا رفتار مناسبی با هم داشته باشند.

ارایه شناخت از این دو جنس در این مجال کوتاه نمی گنجه ولی چند اشاره شاید راهنما باشه…

به طور نمونه زن احساسگرا و مرد عقلگراست

اگر این دو این موضوع رو بدونند در رفتارهاشون در زمان های مختلف دقت بیشتری می تونند داشته باشند

یک تست در سایتم هست که میزان مرد و یا زن بودن مغز شما رو اندازه گیری و تحلیل می کنه… البته شما باید روی کاغذ اون رو برای خودتون محاسبه کنید…

http://yavarian.ir/psychology-test/

 

پس در مورد اکثریت صحبت می کنیم

همه شاهدیم که لباس های این دو جنس بسیار با هم متفاوت هستند…

به مرور این دو براساس انتخاب هاشون برای لباس و روش فکر کردن و رفتار … به اونی تبدیل شدند که الان هستند

و همچنان روش های اختصاصی تری برای خودشون ابداع می کنند

این موضوع به همون اصل عقل گرایی و احساس گرایی مربوط می شه…

به هرحال از موضوع که احترام هست دور نشیم…

لازم هست که این دو جنس به یک میزان به همدیگر احترام بزارند چون هر دو از انسان هستند

اما نوع احترامی که از طرف مقابل توقع دارند کمی متفاوت هست…

شاید یک نوع احترام برای یکی مهم نباشد و برای دیگری مهم باشد…

به طور مثال مرد آموخته که قوی باشد بنابراین اینکه زن او را ضعیف جلوه ندهد این یک احترام خواسته شده از طرف مرد هست…

زن هم توقعی که از مرد دارد احترام به قوی بودن نیست چون مدعی قوی بودن نیست اما احترام به شخصیت و حرمت او او را از درون قوی می کند…

البته در جامعه امروز یکسری کلیشه های آداب معاشرت تعریف شده اند که همانطور که اشاره کردم به دلیل لباس و پوشش و … هستند

به طور مثال به خاطر اینکه خانم دامن پوشیده، خانم چگونه بنشیند و آقا چگونه رفتار کند

رفتارهای آداب معاشرتی بسته جامعه است و افراد هر طبقه اجتماعی خود آن را به نوع احترام ترجمه می کنند… بنابراین ایجا صحبت از آداب معاشرت نیست.. صحبت از نوع نگرش این دو نسبت به هم هست

احترام از نگرش ناشی می شه…

اینکه خانم اول از در رد بشه الان یک آداب معاشرت هست اما این موضوع چه معنی داره مورد بحث هست

 

سوال شده:  آیا آقایون بیشتر باید به خانم ها احترام بگذارند؟

پاسخ: باید دو طرفه باشه، البته شاید به دلیل احساسی بودن باید بیشتر مراقب رفتار با خانمها باشیم

این موضوع مربوط می شه به همون موضوع احساسی و تا حدودی فیزیک بدن خانم ها

 

اینگونه تعریف شده که خانم ها به حامی نیاز دارند ..منظور دقیقن این نیست که به لحاظ فیزیکی به حامی نیاز دارند .. منظور اینه که وقتی احساس می کنند که یک نفر به صورت حمایتگرانه باهاشون رفتار می کنه احساس احترام می کنند.

گاهی هم نیاز به حامی از نظر فیزیکی دارند اما بیشتر حامی احساسی و روحی می خوان…

پس آقایون می تونند با رفتارهای حمایتگرانه احترام خودشون رو به خانم ها نشون بدند

 

حال خانم ها چطور آقایون رو پشتیبانی کنند که اونها احساس قوت کنند و احساس احترام بهشون دست بده؟

خانم ها با زبان می تونند که آقا رو کامل پشتیبانی کنند…

با زبان بدن.. اشاره… نگاه… و گفتار

هر دو به تحسین نیاز دارند اما نوع تحسین دریافتی کمی متفاوت هست.. البته تحسین های مشترک هم وجود داره…

از اونجاییکه نمی تونستم اینجا زیاد راجع به شناخت این دو صحبت کنم و بعد وارد موضوع احترام بشم.. خلاصه وار و تو در تو شد…

سپاس از همراهیتون

 سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

kindness

احترام در ارتباط تا چه حد و درجه ای؟

 

 

خوشحال می شم که همه همراهان هم اگر مایل بودند نظرشون رو بنویسند…

معمول هست که همه ما در ارتباطاتمون درجاتی قایل هستیم..

 

به طور مثال با دوست نزدیکمون شوخی می کنیم اما با کسی که چند دقیقه پیش آشنا شدیم شوخی نمی کنیم تا وقتی که با هم ارتباط خاصی رو شکل داده باشیم..

شوخی یکی از رفتارهای موجود باهوش هست که اون هم درجاتی داره و با احترام کاملن مرتبط هست…

می شه شوخی رو با احترام انجام داد یا بدون احترام پس شوخی هم مثل احترام درجاتی داره

 

زن و مردی که به هم نزدیک هستند وقتی با هم صحبت می کنند می تونند تا یک سانتی صورت هم به همدیگر نزدیک بشوند ولی کسانی که با هم چندان نزدیک نیستند لازم هست که ۵۰ سانت فاصله رو حفظ کنند

 

سوال اینه که حد در احترام رو چه چیزی تعیین می کنه؟

 

میتونه رفتار و برخورد طرف مقابل باشه

طبقه اجتماعی یکی از تعیین کننده ها هست و در واقع حد احترام گذاشتن ما نمایش دهنده طبقه اجتماعی ما هم هست.

آیا منافع ما هم در تعین این حد دخیل هستند ؟

 

بله ما به رییسمون بیشتر احترام میزاریم در حالی که حتا اگه اون کمتر به ما احترام بزاره… که این موضوع به فرهنگ جانعه مربوط می شه و در جوامع دیکتاتوری دیده می شه

اما این مسایل چطور و چرا تعریف شدند؟

همین منافع که مطرح شد نشاون می ده که همه قوانین از جمله احترام گزاردن به دلیل دوری از آسیب هست…

این موضوع رو در نوشته ای با عنوان آداب معاشرت در سایتم نوشتم

آداب معاشرت برای این ابداع و مستند شد که افراد تکلیف خودشون رو یاد بگیرند و آسیب زدن به خود و دیگران به حداقل برسه.

چه طبقه اجتماعی آداب معاشرت رو یاد می گیره؟

برخی از خانواده ها از طبقه اجتماعی متوسط در آموزش به فرزندانشون از آداب معاشرت هم بهشون یاد می دن و در طبقات بالای اجتماعی ، آموزش آداب معاشرت یکی از آموزش های اصلی فرزندپروری محسوب می شه.

 

 

سوال: میشه اینجا اقتصاد و وضعیت معیشتی رو دخیل دونست در این که این طبقات بیشتر به این مقوله اهمیت میدن

این موضوع رو هم در نوشته ای دیگر در سایتم نوشتم که در گذشته طبقات اقتصادی بالا برای این موضوع اهمیت قایل می شدند در نتیجه اگر از طبقه اجتماعی بالا هم نبودند در نسل بعدی از طبقه اجتماعی بالا محسوب می شدند اما امروزه این ها به هم ربطی ندارند….

 

 

طبقه اقتصادی بالا لزوما طبقه اجتماعی و فرهنگی بالا هم نیست چرا که ممکن است اهمیت این موضوع را درک نکرده باشد….

و ما از طبقه اقتصادی پایین هم بسیار آداب دان دیده ایم چرا که طبقه اجتماعیشان بالاست… حتا در روستاها

 

پس در حال حاضر طبقات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به هم بی ربط هستند…

احترام گزاردن به همنوع بخشی از آداب معاشرت هست که بسیاری اوقات طبقه اجتماعی متوسط و پایین با آزمون و خطا در خانواده و کوچه و مدرسه می آموزند… در حالی که در طبقه اجتماعی بالا این موضوع مستقیم آموزش داده می شه…

 

شاید شما هم همچین تجربه را داشته باشید که احترام گذاشتن به دیگران در جامعه ما از سوی برخی به عناوین مختلف تعبیر میشود مصداق چاپلوسی و غیره آیا به نظر شما همچین برداشت های تا چه حد میتواند در احترام گذاشتن در رابطه ها میتواند موثر باشد

طبقه اجتماعی بالا یعنی طبقه ای که اهل اندیشه هست… وقتی اهل اندیشه باشی به رفتار خود و دیگران هم دقت خواهی داشت…

دقت خواهی داشت که چه چیزی مورد احترام طرف مقابل شماست و شما با احترام به آن موضوع صحبت خواهی کرد

مواظب خواهی بود که طرف مقابل شما به چه چیزی حساس هست و شما به خاطر اینکه طرف مقابل شما اذیت نشود حساسیت او را در رفتارت لحاظ خواهی کرد… احترام یعنی همین… مراقبت از حساسیت های طرف مقابل…

حال این مراقبت از حساسیت های طرف مقابل ممکن است به دلایل مختلف انجام گیرد.. به خاطر اینکه طرف مقابل را دوست داری و او را برای خود دوست می دانی… به خاطر اینکه نمی خواهی دوستی او را از دست بدهی…. به خاطر چاپلوسی… به خاطر ترس…

ما با آموختن آداب معاشرتی که پیشتر تدوین شده است بسیار راحت تر خواهیم شد و ذهن خودمون رو درگیر نخواهیم کرد که الان اگر چنین رفتار کنم بی احترامی هست یا نه… پس قوانین تدوین شده ما رو سبک تر می کنند… و البته اگر هر لحظه خودمون هم فکر کنیم گامی فراتر برداشته ایم…

مثال های کمی از احترام گزاردن نوشتیم… همراهان در فرصت های بعدی برایمان مثال بنویسند…

سپاس از همراهیتان

 

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Choose-Your-Path

دسته بندی کارها براساس اضطراری و مهم

در گروه تلگرام من خانم پورموسی پیشنهاد داد که حول موضوعات روانشناسی گفت و گوش داشته باشیم و من برای ایشان نوشتم که هدف از تشکیل گروه تلگرامی هم همین بوده است…

ادامه را مطالعه می فرمایید…

 

خانم پورموسی، عالیه که شما سعی در همراهی دارید… ما از گروه نیک اندیشان با هم آشنا هستیم و می دانید که گروه نیک اندیشان را با چه دقت و وسواس و هدف گذاری و برنامه ریزی ایجاد کرده بودم…

دوستانی که مایل هستند در مورد گروه نیک اندیشان و برنامه ها و سابقه اون اطلاعات داشته باشند می توانند به nikandishan.yavarian.com مراجعه کنند

در گروه نیک اندیشان برنامه کتاب داشتیم… برنامه گفت و گوش داشتیم… برنامه کوه داشتیم و همه در راستای یک هدف … ارتقا خود…

شعار گروه نیک اندیشان را “بیایید از خود شروع کنیم” نوشته بودم.

این گروه نیز همینگونه است و به زودی جلسات و برنامه های گروه نیک اندیشان از سر گرفته خو اهد شد..

در واقع اینجا سعی کردم بخش گفت و شنود را راه بیاندازم که همراهی نشد…

خانم پورموسی اگر خاطرتان باشد در گروه نیک اندیشان کتاب هفت عادت مردمان موثر را معرفی کرده و خواندن آن را پیشنهاد داده بودم…

در بخشی از این کتاب به طبقه بندی کارها اشاره شده است…

چهار دسته بندی از کارها به اینصورت

اضطراری و مهم

غیراضطراری و مهم

اضطراری اما غیر مهم

غیراضطراری و غیر مهم

در اینجا منظور از اضطراری.. فوریت انجام کار است

اضطراری و مهم مثل بحران ها یا پروژه های مدت دار… که اولویت دارند که انجام شوند

فعالیت ها ی غیراضطراری و مهم کارهایی هستند که برنامه ریزی می کنیم که به صورت روزانه یا هفتگی آنها رو انجام بدیم مثل ورزش کردن در روزهای خاص با برنامه ریزی

کارهای بی اهمیت ولی اضطراری مثل پاسخ به تلفن..رعایت برخی اصول و آداب …

کارهای غیراضطراری و غیرمهم مثل تلویزیون تماشا کردن…

اگر با برنامه ریزی قبلی یک فیلم را با انتخاب خود نگاه کنیم جزو کارهای مهم و غیراضطراری هست اما اگر جلوی تلویزیون بنشینیم و منتظر برنامه ای باشیم که نمی دانیم چیست…. جزو دسته چهارم است

حال خانم پورموسی پیشنهاد شما جزو کدام دسته هست و اغلب مردم کدام دسته را ترجیح می دهند…

به نظر من می رسد که پیشنهاد شما جزو دسته دوم است و اغلب مردم دسته چهارم را ترجیح می دهند…چرا؟!

پیشتر در مورد چرایی آن در توضیح لذت و خشنودی صحبت کرده ام… اغلب مردم لذت آنی را به خشنودی دایمی ترجیح می دهند…چرا؟..

به دلیل اینکه بیشتر از دو قدمی خود را نمی بینند….

اما کسانی که بیشتر از دو قدمی را می بینند هم وقت دارند که کتاب بخوانند هم در گفت و گوش های مفید مشارکت می کنند و با کسب خشنودی برای خود برای دیگران هم خشنودی خلق می کنند….

حتا کسی که ورزش، ضرورت زندگی اوست وقت ورزش ندارد بعد در هنگام صحبت می گوید: منتظرم قسمت بعدی سریال عاشقانه بیاید… خیلی خوب است….

کتاب را مثال نمی گویم چون درک ضرورت مطالعه کتاب بسیار سخت تر از درک ضرورت ورزش است…

هرگاه این ضرورت ها و اهمیت ها را درک کردیم آنگاه انتظار تغییر در زندگی خود را داشته باشیم…

بسیاری اوقات بسیاری از مسایل را به بیرون از خود ارتباط می دهیم بنابراین چون فکر می کنیم که ما نمی توانیم نقشی در تغییر آن داشته باشیم کاری هم در زمینه تغییر انجام نمی دهیم..

اما اگر بدانیم که همه تغییرها به ما بستگی دارد بله همه تغییرها…. آنگاه شاید اقدامی بکنیم…

باشگاه رشد و ارتقا فردی سینا یاوریان آماده است تا شما را در این مسیر همراهی کند…

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Health

Seven Habits for a Healthy Mind in a Healthy Body

To find clues for healthy living today, we must look to our past. The history of human evolution shows a definitive link between our physical health and psychological well-being. The Greeks understood the importance of a Sound Mind in a Sound Body. That credo became the foundation of their civilization. For clues on how we can best survive the 21st century we should look to the wisdom held in our ancestry and evolutionary biology.

In this entry I will explore ways in which modern living is causing our bodies and minds to short-circuit. I will recap the major periods of human evolution and offer a simple prescriptive that can insulate you from the ‘future shock’ that rapid advances in technology have created in our bodies, minds, and society. “Future shock” is a term for a certain psychological state of individuals and entire societies, introduced by Alvin Toffler in his book of the same name. Toffler’s most basic definition of future shock is: “ too much change in too short a period of time.”  Do you feel future shocked? What ways are you coping with it?

The ۷ Habits for a Healthy Mind in a Healthy body are simple daily lifestyle choices. These 7 principles are the foundation of The Athlete’s Way philosophy:

۷ HABITS FOR A HEALTHY MIND IN A HEALTHY BODY

  1. Daily Physicality: Exercise for at least 20 minutes most days of the week.
  2. Intellectual Curiosity: Spend some time in focused thought, exploring new ideas every day.
  3. Foster Creativity: Challenge your mind to connect unrelated ideas in new and useful ways.
  4. Human Unity: Create and maintain close-knit human bonds and a social support network.
  5. Spiritual Connectedness: Identify a Source of inspiration that is bigger than you.
  6. Energy Balance: Balance Calories in/Calories out, and reduce your carbon footprint.
  7. Voluntary Simplicity: Embrace the liberty that comes with wanting and needing less.

Technology vs. Evolutionary Biology

A visual image that I find useful for putting human evolution in perspective is to picture that if the entire length of your arm represented human evolution, the past 200 years would be represented by the white tip of a freshly clipped finger nail. We often forget the lightning speed with which recent modern inventions have reshaped our lives after hundreds of millions of years of very gradual change.

Here is a quick timeline of major inventions that have changed our lives since the 1800s: The steam engine and locomotive were invented in 1804, the telephone in 1876, the first electrical power plant in 1882, the production-line automobile in 1902, the television in 1927, the jet airplane 1943, the ATM in 1967, the cell phone in 1973, the internet in 1983. Isn’t it amazing to realize how recently these changes have occurred considering the first primate fossils date back some 20 million years?

The first seeds of the information age began in 1888 when an American inventor, Herman Hollerith, developed a successful computer, using punched cards and electricity. In 1911 he sold his company, the Tabulating Machine Company, which then became the Computing-Tabulating-Recording Company. In 1924 this company became IBM. Analog computers were developed in 1930 and the first electronic computer was in use by 1946.

The digital revolution was officially born late in 1947 when two Bell Labs scientists demonstrated a transistor that could take electric current, amplify it, and switch it on and off. By the late 1960s, large companies used computers. Personal computers were introduced in 1975. The internet and social media have changed the way we live, work and communicate in ways that would have seemed unimaginable just a decade ago. We are all scrambling to keep our bearings in this digital whirlwind.

Like many people, I believe that we have to be proactive in order to combat the potential of digital technology to zap our minds and bodies of their vitality. Obviously, digital advances have improved our lives in so many ways, but there are so many uncertains. For example: As a parent, I wonder if iPads as a learning tool help raise a generation that is being spoon fed too much over-processed everything or do they enhance learning and creativity? I think it’s a dual-edged sword.

Technology has the ability to greatly enhance our lives, but it also has the power to cause our bodies and brains to atrophy. What are the consequences to our biology of living in a virtual reality, where we don’t have to work physically to stay alive? Will our children be able to adapt to these changes better than we did or will it only get worse? The advice herein is a prophylaxis to help insulate your biology so you can continue to climb ever-higher and maximize the potential of your body and mind.

Humans are Built to Run

As hunter-gatherers, the human body evolved to run great distances hunting prey and gathering food. The ability to spring through the air using our gluteus maximus muscles is what sets us apart from primate cousins. This pogo-stick ability of each leg allowed us to travel long distances and to hunt and gather a high protein diet, using relatively little fuel. We are very fuel-efficient machines. As our brains grew, so did our prefrontal cortex, the seat of human intelligence, and we became better hunters. It also kept our cerebellum bulked up, which gave us the benefit of a strong ‘up brain’ and a strong ‘down brain.’ I wrote a Pyschology Today blog about this split-brain model that you can check out here.

Endurance running is unique to homo sapiens among all other mammals except for dogs, horses and hyenas. Drs. Lieberman and Bramble, paleontologists at Harvard, established that our slender legs, shorter arms, narrower rib cage and pelvis, skulls with overheating prevention features, and the nuchal joint, which keeps our heads steady when we run, set us apart from chimpanzees.

The scientists concluded that running improved our chances of survival and reproduction. Although we were not as swift as our four-legged competitors, we could (and still can) out run and hunt over greater distances than other predators. Lieberman says, “Endurance running may have made possible a diet rich in fats and proteins thought to account for the unique human combination of large bodies, small guts, big brains, and small teeth.” It also imbedded the need to stay active into our biology.

Unity, Creativity, and Adventure are in Our DNA

One reason the Neanderthals may have became extinct is that they stayed in certain caves in France and parts of Spain for endless generations, relying on the same simple chiseled tools. Homo sapiens, on the other hand, were inclined to keep pushing into new areas, and inventing new technology. This is believed to be one reason that human lineage did not become extinct.

The first jewelry that archeologists have discovered dates back as far as 75,000 years ago. It is believed that homo sapiens in Africa began making beads, and piercing holes in the teeth of deceased loved ones to wear as adornment around this time. These findings illustrate that creativity and a deep need for human connection are embedded in our DNA. As the hunter-gatherers traveled the land in small bands, they also made sharp spears and other tools. Creative thinking and innovation have been linked to human survival for millennia.

Early agriculturists faced many challenges that hunting-gatherers didn’t have to deal with. Farming meant the agriculturists needed to figure out how to exploit a relatively small amount of land very intensely, rather than taking advantage of a large amount of land as hunter-gatherers did. Early agricultural life, didn’t require us to run, but it did require superior intelligence, physical stamina, and close-knit human bonds. Humans were able to do this and continued to evolve.

Agrarian society created a new lifestyle and social network. Pre-industrial farming required intense physical labor. The harvest cycle required a sustained physical effort a few times of the year based on seasonal weather patterns. Just as hunter-gatherers traveled in bands together, agrarian farming built tight communities. The necessities of agrarian life molded human behavior and society in ways that were uprooted by industrialization and commercialized farming.

Early farmers had to store food and to refrain from consuming whatever was available at the moment. If an agricultural community behaved like hunter-gatherers by grazing as they gathered food, they would starve to death in the winter. As agrarians we had to practice delaying gratification and not feast when there was abundance. Given the abundance of calorie-dense, nutritionally low food constantly at our disposal today—and the innate hunter-gatherer wiring embedded in our biology—it is understandable why so many people binge and have trouble delaying gratification.

Industrialization + Energy Gluttony = Global Warming

The first Industrial revolution occurred in Great Britain between 1750 and 1830. The use of automated machinery and the arrival of mass production created a new consumersociety in the late 18th Century. Industrialization was a shock to the human system. Developments in Europe moved the population from a largely rural population, that made its livelihood from agriculture, to a town-centered society increasingly engaged in factory manufacturing. Later in the 19th century, similar revolutionary transformations began occurring in the United States.

Homo sapiens evolved to be very fuel-efficient machines. This is one reason it’s so easy for us to gain weight when we don’t have to do physical work to hunt or harvest our food.  With industrialization, physical expenditure dropped drastically. A typical hunter-gatherer required only 2,000 to 5,000 kilocalories of energy a day obtained through direct caloric consumption. Early agricultural societies required the equivalent of 20,000 kilocalories per person daily to maintain a farm. Early industrial societies required 60,000 kilocalories worth of energy, and modern post-industrial information societies require the equivalent of 120,000 kilocalories. The impact of this energy consumption on our environment are well known and one reason voluntary simplicity will benefit us all in the long run.

Socio-Economic Stratification

With industrialization, people moved into cities and began to work in factories. The human relationship to physicality and to nature changed. Much of the Romantic movements of the 19th century were a reaction to industrialism, by a class of people who could afford to appreciate nature and translate it into art. The Romantics wanted to reconnect with nature for creative and spiritual reasons. They realized that in gaining a command over nature, humans had lost something visceral and mystical that occurred through a connection to nature. How is the disconnect from nature and our own biology impacting our spiritual connectedness today?

I decided to embrace voluntary simplicity and live closer to nature a few years ago. Getting out of the city and de-cluttering my life was the most liberating thing I’ve ever done. Today I can fit all of my material possesions in the back of a small station wagon, and I wouldn’t have it any other way. I keep the overhead very low and am able to live by the 7 principles here on a spartan budget. You can, too! One great thing about the digital age is that it allows you to work from anywhere. I have chosen to live closer to nature with visits to the city. I find that it is the perfect balance for optimal creativity and well-being. I feel very lucky to have the best of both worlds.

The socio-economic stratification of those who make a living doing creative jobs and who also exercise regularly is a point of interest to me. When I look at the record number of high-achievers entering local road running races, marathons, triathlons…and compare those statistics to the nationwide averages of obesity, I ask myself the chicken-or-the-egg question of which came first: their creative success or their dedication to regular physical activity? I fear that exercise, obesity, and creativity will become more and more of a class-divider in years to come. I am working to combat this through everything I do with The Athlete’s Way platform and corporate partnerships geared at funneling resources towards wellness initiatives aimed at underserved American youth.

Conclusion: Sweat is the Most Effective Elixir for Future Shock

I strongly believe that the 7 Habits for a Healthy Mind in a Healthy Body presented here are an antidote for future shock. Adopting these habits into your daily routine will keep you healthy, happy, and young at heart. Daily physical activity is ultimately the single most important elixir for staving off the negative impacts of modern life. Just 20 minutes most days of physical activity makes a huge difference in your state of well-being.

As Hippocrates said, “Walking is the best medicine.” A short, brisk daily walk could make all the difference in your long-term mental and physical health. If you want to be a resilientthought leader or innovator, you need to flex muscles in your mind and your body. Physical activity clears the cobwebs from your mind and makes you more creative. Almost every successful person I know who has an enduring career and remains prolific with fresh ideas has made the connection that regular physical activity is a requisite for his or her mental, physical, and professional longevity.

You don’t have to become an exercise fanatic, but nobody can sweat for you. If you want to stay competitive in a modern world you have to make physical activity a part of your daily routine. A generation ago before the digital revolution, in accepting his 1950 Nobel Prize in Literature Bertrand Russell—who was a zealot for the power of physical activity—addressed the pitfalls of modern living and offered some advice. I close with a quote from his speech titled: What Desires are Politically Important?

Our mental make-up is suited to a life of very severe physical labor. I used, when I was younger, to take my holidays walking. I would cover twenty-five miles a day, and when the evening came I had no need of anything to keep me from boredom, since the delight of sitting amply sufficed. But modern life cannot be conducted on these physically strenuous principles. A great deal of work is sedentary, and most manual work exercises on a few specialized muscles. Civilized life has grown altogether too tame, and, if it is to be stable, it must provide the harmless outlets for the impulses which our remote ancestors satisfied by hunting… More seriously, pains should be taken to provide constructive outlets for the love of excitement. Nothing is more exciting than a moment of sudden discovery or invention, and many more people are capable of experiencing such moments than is sometimes thought.

Christopher Bergland