discussion

صحبت همیشگی بر سر مسائل مورد اختلاف

درود بر شما

در مورد دنیای مطلوب در تئوری انتخاب دکتر گلسر اشاره ای داشتم…

و در این مورد فیلم انیمیشن inside out رو معرفی کردم‌…

در این فیلم یک دختربچه خندیدن و خوش گذراندن با پدر و مادرش و بازی هاکی و موارد دیگه ای رو در دنیای مطلوب خودش قرار داده که با وخیم شدن رابطه او با والدینش ،

اون موارد رو از دنیای مطلوبش بیرون میندازه

البته این موقتی اتفاق می افته و با درست شدن رابطه دوباره همه چیز درست می شه…

 

آقای گلسر معتقد هست که خشنودی ما بسیار به روابط ما بستگی داره

روابط با افراد نزدیک، پدر و مادر، خواهر برادر ، همسر و…

هنگامی که یکی از روابط ما دستخوش ناملایمات بشه ذهن ما مشغول می شه و خشنودی ما رو تحت تاثیر قرار می دهد

پس یکی از مواردی که در دنیای مطلوب مون قرار می دیم و اونها بخش عظیمی از خشنودی ما رو تامین می کنند روابطمون با نزدیکانمون هست

دنیای مطلوب ما ، دنیایی در ذهن ماست که هر چیزی رو که خشنودمون می کنه در اون جا می دیم و اگر خشنودمون نکنه در اون دنیای مطلوبمون راهش نمی دیم…

به طور مثال وقتی که پدری در دنیای مطلوب فرزندی قرار بگیره، هرچه که پدر بگه انجام می ده

اگر پدر پرسپولیسی باشه اون پرسپولیس رو در دنیای مطلوبش قرار می ده، یعنی اگر پدر در دنیای مطلوب فرزند باشه اون چیزهایی که در دنیای مطلوب پدر هست وارد دنیای مطلوبرفرزند هم می شه…

اشاره ای داشتم که چطور بتونیم وارد دنیای مطلوب کسی بشیم…

از دوستان کسی فیلم inside out رو بعد از معرفی من دید؟

از دوستان کسی یادش هست که چطور وارد دنیای مطلوب کسی بشیم؟

در مورد هفت عادت مخرب از روانشناسی کنترل بیرونی یادتون هست؟

در مورد هفت عادت مفید روانشناسی کنترل درونی چطور؟

با اجرای هفت عادت کنترل درونی می تونیم که وارد دنیای مطلوب طرف مقابلمون بشیم…

یکی از این هفت عادت کنترل بیرونی، صحبت همیشگی در خصوص موارد مورد اختلاف هست…

قراری بزاریم که در مورد مشکلاتمون صحبت کنیم

اونها رو نزاریم که روی هم تلبار بشند و یهو منفجر بشند و رابطه رو از بین ببرند

اگه در اون موارد صحبت نکنیم ممکنه که به طور ناگهانی به صورت های عادت های کنترل بیرونی مثل غر زدن یا عیبجویی کردن بروز بکنند…

اگر زوجین در هفته یک شب رو به این اختصاص بدن که در مورد مسایلی صحبت کنند که فکر می کنند لازم هست تصحیح بشند ، دیگه کمتر پیش میاد که دعواطون بشه…

همکارها هم با همین شیوه میتونند که با هم قراری بزارند و در مورد مشکلات کاری و رابطه ای با هم صحبت کنند…

 

 

البته یکی از عادت های کنترل درونی تشویق هست… و می شه وقتی که در مورد مسائلمون صحبت می کنیم در مورد مواردی هم که راضی هستیم تشویق هم انجام بدیم…

 

برای صحبت در خصوص موارد مورد اختلاف می شه از روش دریافت بازخورد استفاده کرد

به این صورت که اگر بدونیم که طرف مقابل حرفی برای گفتن داره ولی نمی گه می تونیم ازش بپرسیم که به کیفیت رابطه از یک تا ۱۰ چند امتیاز می ده

اگر به طور مثال گفت ۸… می پرسیم چطور می شه به ۱۰ رسید….

سعی کنیم همواره در خصوص مسایلمون صحبت کنیم و توقع نداشته باشیم که طرف مقابلمون همه چیز رو خودش بفهمه…

هیچ کس کامل نیست… این اسم یک کتاب هم هست…

 

 

از اونجاییکه ما برای گفت و گوش تمرین نداشتیم از صحبت در مورد مسایلمون دوری می کنیم…

شاید بدونیم که باید صحبت کنیم ولی نمی دونیم چطور شروع کنیم و چطور ادامه بدیم و گاهی هم شروع می کنیم و به دعوا ختم می شه بنابراین دفعات بعد ترجیح می دیم صحبت نکنیم

 

به جای اینکه عقب نشینی کنیم، سعی کنیم روش های گفت و گوش رو یاد بگیریم و تمرین کنیم

 

در بعضی از کارگاه ها به این موضوع هم می پردازم…

ادامه صحبت در مورد عادات دیگه ی کنترل درونی بماند برای شب های بعد…

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

 

خاطره کودکی

خاطره کودکی

سال ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻮﺩﻡ…
ﺳﺎﻝ ١٣۴٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ.
ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ﺗﺮﮐﯽ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ…
ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ…
ﻣﻌﻀﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ!
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺩﺭﺳﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ!
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺑﯽ حوﺻﻠﻪ‌ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﻦ!
ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﻣﯽﺧﻮﺍﯼ ﺑﺸﯽ ﻓﻼﻧﯽ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻣﻦِ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﺑﻮﺩﻡ!
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ!
ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺨﺖِ ﺑﺪِ ﻣﻦ، ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﺪ ﻣﻌﻠﻤﻤﺎﻥ !!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ!
ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺁﻣﺪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎﻥ!
ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯽﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ.
ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ!
ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩ، ﻣﺸﻖ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ.
آنقدﺭ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ،
ﻭﻟﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ، ﯾﮏ ﺧﻮﺩﻧﻮﯾﺲ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ دیدن و ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ…
ﻫﻤﮕﯽ ﺷﺎﺥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ!!
ﺁﺧﻪ ﻣشقهامون ﺭو ﯾﺎ ﺧﻂ ﻣﯿﺰﺩﻥ ﯾﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﺮدند!
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ…
ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻣﯽﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﯽﺯﺩ…
ﺯﯾﺮ ﻫﺮ ﻣﺸﻘﯽ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽنوﺷﺖ…
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ؟
ﺑﺎ ﺧﻄﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﻋﺎﻟﯽ!
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ…
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﺭﺩ ﺷﺪ.
ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺳﻢ…
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﻢ…
ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﯿﺴﺖ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ…
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻡ.
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ.
ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩ…

ﺍﻣﯿﺮﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﺩﺭی ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ (ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻛُﻨﺖ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ)

child-self-esteem

حرمت نفس کودکان

چگونه به فرزندم بیاموزم از خود دفاع کند

معمولا کودکان حدود دو سالگی در زمان بازی یکدیگر را هول میدهند، گاز میگیرند و یا کتک میزنند. آنها به شدت از رفتار همسالان خود خشمگین میشوند زیرا هنوز رابطه برابر را نیاموخته اند. کتک زدن در سن ٣ سالگی یا بعد از آن طبیعی نیست و نیاز به بررسی دارد.

آیا والدین باید دخالت کنند؟

این وظیفه کودکان در این محدوده سنی نیست که از خود مراقبت کنند. آنها نیاز دارند شخص بزرگسالی کنار آنها باشد تا اگر کودکی اقدام به زدن یا هول دادن دیگری کرد، فرد بزرگسال بدون داد زدن یا دعوا کردن او را متوقف کنند.

چه رفتاری داشته باشیم؟

زمانی که کار به برخورد فیزیکی رسید، به فرزندتون بیاموزید بهتر است دست خود را بالا بیاورد اگر لازم است دست طرف مقابل را بگیرد و بگوید نزن. با آموزش این رفتار به فرزند خود، شما به او می آموزید که در رابطه با دیگران میتواند حد و مرز مشخصی قرار دهد و از خود دفاع کند. اگر طرف مقابل به کار خود ادامه داد، فرزند شما باید محیط را ترک کند. با این کار به فرزندتان میاموزید که انسانهایی در زندگی سر راه ما قرار خواهند گرفت که دچار اختلالات رفتاری هستند، و عاقلانه ترین واکنش این است که با این افراد درگیر نشویم. ترک کردن محیط نه نشانه ترسو بودن شخص است، و نه دلیل بر بیعرضگی او میباشد، تنها نشان میدهد شخص فرق خوب و بد، و درست و غلط را میداند.

بچه های قلدر سراغ بچه های مظلوم و ساکت میروند. روی حرمت نفس فرزندتان کار کنید.

 

تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرف‌شنو باشیم، صبح‌ها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …

اما ساده‌ترین و ضروری‌ترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.

کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …

در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوه‌های نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳می‌گوید: «اگر می‌خواهید بدانید کشوری توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید. اینها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. می‌توان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»

از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.

آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!

به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.

هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیده‌ایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.

جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»

می‌گفت: «کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند.»

اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.

بسیارند پدرانی که نمی‌دانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یک‌بار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمی‌دهد.

عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشده‌ایم.

نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.

رضا_بابایی

کانال روانشناسی
#پیپل_سایکولوژی

well being

بهزیستی

وقتی از آستانه ی پنجاه سالگیم گذشت.
فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!

هر چه برایم ارزش بود کم ارزش شد.
حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظه حال، با اهمیت‌تر از شادی نیست.
حالا میفهمم دستاوردهایم معادل چیزهایی که در مسیر به دست آوردن همان دست آوردها از دست دادم نیستند.

حالا میفهمم استرس، تشویش، دلهره، ترس آزمون کنکور و استخدام، ترس نتیجه، اضطراب سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهره ی تنهایی، نگرانی از غربت، غصه های عصر جمعه، اول مهر، ۱۴ فروردین، بیکاری و.. هرگز نه ماندگار بودند
نه ارزش لحظه های هدر رفته ام را داشتند.

حالا میفهمم یک کبد سالم چندبرابر لیسانسم ارزشمند است.
کلیه هایم از تمامی کارهایم، دیسک کمرم از متراژ خانه، تراکم استخوانم از غروب های جمعه، روحم از تمام نگرانیهایم، زمانم از همه ی ناشناخته‌های آینده های نیامده ام،
شادیم از تمام لحظه های عبوسم،
امیدم از همه ی یاس هایم با ارزش تر بودند.

حالا میفهمم چقدر موهایم قیمتی بودند…
و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار فرزندم زنده بمانم ارزش تمام شغل های دنیا را دارد.

یقین دارم آدم هایی که به معنی تمام قدر لحظه های بودنشان را میفهمند با غبار غم و تردید و غصه و ترس و چه شودها زندگی شان را حرام نکردند.
در حال، ماندند و ذهن شان را خالی، حسشان را چون ابر در حرکت، روحشان را با آموزه های درست و حقیقی تزیین و اندیشه هایشان را آزاد و تخیل شان را سرشار میکنند.

به معنی حقیقی کلمه زنده اند،
زندگی میکنند و به معنی واقعی کلمه در آرامش میمیرند:
سرخوش، همچون فصلی از زندگی،
جزیی از زندگی و در مسیر زندگی…

کانال روانشناسی
#پیپل_سایکولوژی
@psogy

jealousy

احساس مالکیت در رابطه

زمانی که حسادت و احساس ناامنی در فرد ایجاد می گردد، عشق را تبدیل به مالکیت می کند و با روش هایی محسوس و نامحسوس تلاش می کند تا شریک خود را کنترل کند. این کنترل و مالکیت، صرفا به دلیل کاهش هیجان و اضطراب حاصل از حسادت و ناامنی فرد است نه عشق و علاقه.

عشق به معنی وابستگی و یا ایجاد فشار احساسی-هیجانی بر روی معشوق نیست. تلاش برای کنترل و مالکیت معشوق باعث می گردد، عشق و صمیمیت از بین برود. وقتی کسی را کنترل می کنید، او را محدود می کنید تا خودش نباشد. این رفتار ناخودآگاه برای کاهش اضطراب و هیجان در کنترل کننده می باشد و باعث احساس فشار روانی، عاطفی بر روی کنترل شونده خواهد شد.

همه افراد احساس ترس و ناامنی را در رابطه های عاطفی تجربه می کنند. این احساسات، حاصل چالش های عمیق فرد با موضوع اعتماد، عزت نفس، ترس از طردشدگی و ترس از صمیمیت است. این احساسات ریشه ای، ناخودآگاه، فرد را مجبور به کنترل و ایجاد مالکیت می کند.

به عنوان مثال؛ زمانی که فرد باور دارد که خوب و دوست داشتنی نیست؛ این نگرش منفی نسبت به خود تولید احساس حسادت و ناامنی خواهد کرد. گاهی فرد این احساسات را فرافکنی می کند به این امید که نیازهایش دیده شوند. یعنی شریک خود را به حسادت و احساس ناامنی متهم می کند. گاهی فرد خود را در نقش قربانی قرار می دهد تا بتواند کنترل بیشتری داشته باشد.
چنان چه ملاحظه می کنید، وفتارهای کنترل و مالکیت، عموما برای اصلاح و بهبود شرایط رابطه نیست. بلکه برای کاهش اضطراب و هیجانات غیر خوب فرد کنترل گر است.
به همین دلیل غالبا کنترل شونده اشاره می کند؛ من تغییرات زیادی انجام داده ام، آن چه کنترل گر خواسته انجام داده ام. ولی همچنان کنترل کننده رفتار های کنترلی خود را با شدت تداوم می دهد. کنترل شونده بایستی آگاه شود که این رفتارها به کنترل کننده مربوط است نه این که شما که هستید و یا چه می کنید!

راه حل خروج

برای تبدیل رابطه ای ناامن به رابطه ای مطمئن و خروج از احساس مالکیت روش های زیر را استفاده کنید:

١- خود شناسی
در صورتی که ناامنی، باعث ایجاد احساس حسادت و مالکیت در شما می شود، بهتر است انگیزه های جدیدی در زندگی خود ایجاد کنید، تا احساس تعلق به هستی در شما افزایش یابد. باورهایی که احساس ناامنی در شما ایجاد می کنند، پیدا کنید و آن ها را با پیام های بالغانه جابجا کنید. خودارزشمندی و عزت نفس خود را افزایش دهید.

٢- حسادت، کنترل گری و رفتارهای تنبیهی را متوقف کنید.
رفتارهای کنترل گرانه، رابطه را به دوری احساسی و عدم صمیمیت تبدیل می کند. هم چنین احساس ناامنی را در شما افزایش خواهد داد. چرا که شما می خواهید چیزهایی و یاکسی را کنترل کنید که موفق نخواهید شد. واین عدم موفقیت در کنترل باعث می شود احساس بدی نسبت به خود پیدا کنید.
بهتر است برای کاهش اضطراب های خود روشی پیدا کنید تا این که بخواهید شرایط خارج از خود را کنترل کنید. چرخه های تنبیهی خود مانند؛ قهرکردن، سکوت کردن، خشونت های کلامی و … را از مراحل ابتدایی شناسایی و در همان مراحل اولیه در مغز خود متوقف کنید.

٣- بپذیرید این احساسات مربوط به گذشته هستند.
اضطراب ها قابل مدیریت نیستند تا زمانی که ریشه های آن را پیدا کنید. در این بخش نیاز به خودشناسی و خودآگاهی است. به ساختار خانواده ای که رشد کردید، دقت کنید، افکار، احساس و رفتار آن ها را بررسی کنید. زمینه های حسادت و ناامنی را در آن جا پیدا کنید، سپس با تغییر کودک به بالغ خود را آزاد کنید. این موضوع باعث ایجاد آرامش در این زمان و مکان خواهد شد. این روش را بارها و بارها تکرار کنید.

۴- کاهش اضطراب
روش هایی برای کاهش اضطراب خود بیابید. به عنوان مثال؛ مدیتیشن، یوگا و … . زمان و مکان های اضطرابی خود را بیابید و دلایل آن را بررسی کنید.

۵- واگویه های داخلی را حذف کنید.
– او مرا ترک خواهد کرد.
– او مرا دوست ندارد.
-او به من خیانت خواهد کرد.
و …
این جملات و واگویه های درونی، اصلی ترین دلیل برای تولید اضطراب هستند و در ادامه کنترل و مالکیت. شما نمی توانید از ورود این افکار جلوگیری کنید. چرا که به صورت واقعی این افکار موجود هستند. شما فقط می توانید زمان ماندن و پردازش این افکار را کنترل و مدیریت کنید. پس زمانی که هجمه ای از افکار منفی به شما هجوم می آورد. به موضوعات خنثی بپردازید.

۶- ایجاد ثروت در زندگی
برای زندگی خود برنامه ریزی کنید. در راستای اهدافتان قدم بردارید. ثروت های مادی و معنوی را به زندگی خود دعوت کنید. ارتباطات سطح اجتماعی خود را بالغانه گسترش دهید. ارتباط با خانواده خود را بهبود دهید. خود مختاری و استقلال را در خود پرورش دهید.

٧- با او صحبت کنید.
در صورتیکه شریک شما آگاهانه و یا ناآگاهانه رفتاری دارد که در شما احساس ناامنی ایجاد می کند

کانال روانشناسی
#پیپل_سایکولوژی
@psogy

stress

استرس مورد نیاز

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارند. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.

ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان برای بازگشت زمان بیشتری لازم بود. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را نمی پسندیدند.
برای حل این مسئله، شرکت های ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی ها را گرفته و روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند.
بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایقها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهیها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
پس شرکتهای ماهیگیری باید این مسئله را بگونه ای حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می دادید؟
رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰دریافت:
” بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند ”

برای نگه داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.
کوسه چندتائی از ماهی ها را می خورد اما بیشتر ماهیها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می رسند، زیرا برای فرار از کوسه تلاش می کنند.
منافع و مزیتهای رقابت:
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالشها پیروز شوید، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.
گاهی وقتها کوسه ها برای پیشرفت و توسعه لازمند.

توصیه :
به جای دوری کردن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید. از بازی لذت ببرید.
اگر مشکلات و تلاشهایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید، ضعف شما را خسته می کند، به جای آن مشکل را تشخیص دهید.

“اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید”

کانال روانشناسی

needs-value

امتیاز نیازها

درود بر همراهان عزیز

 

در خصوص بقا، قدرت، عشق و احساس تعلق و تفریح از پنج نیاز اساسی از نظر آقای دکتر گلسر صحبت کردیم…

از پنج نیاز ، آزادی باقی مونده که مثالی داشته باشیم…

به طور مثال بعد از ازدواج برخی از طرفین باز هم می خوان آزادی قبل از ازدواج رو داشته باشند

 

 

به طور مثال می خواد با دوستاش بره گردش در حالی که همسرش می خواد با هم برند بیرون

برخی محدودیت ها، آزادی رو تحت تاثیر قرار می دن…

در مورد عشق و احساس تعلق هم بیشتر بنویسم

انسان نیاز داره که عشق دریافت کنه و عشق ارایه کنه…

برخی با ارایه عشق بیشتر ارضا می شن و برخی با دریافت اون

در ضمن وقتی که از طرف کسی پذیرفته می شند نیاز به احساس تعلق برآورده می شه

پس نیاز عشق و احساس تعلق به طور کامل وقتی برآورده می شه که طرف دومی وجود داشته باشه و شخص نمی تونه به تنهایی اون رو برآورده کنه

در حالی که فرد می تونه بقا و تفریح رو به تنهایی برآورده کنه

حال آقای دکتر گلسر برآوردن این پنج نیاز اساسی رو برای تحلیل رفتار زوجین به کار می گیره…

 

همونطور که شب قبل اشاره کردم به هر نیاز خودتون از ۱ تا ۵ امتیاز بدید

یکی ممکنه امتیاز ۵ به بقا بده و امتیاز ۴ به عشق و امتیاز ۲ به آزادی و ….

در خصوص بقا و عشق و تفریح هر چه امتیاز دو طرف به هم نزدیک باشند اون دو نفر می تونند که بهتر با هم کنار بیان

 

در خصوص قدرت فرق می کنه اگه هر دو به قدرت امتیاز بالا بدند ممکنه که به مشکل برخورد بکنند

در خصوص آزادی …اگر هر دو آزادی بالا لازم داشته باشند هر دو می تونند که با دوستانشون جداگانه به سفر برند و بعد دوباره به هم برگردند و سفر دو نفره هم داشته باشند…

پس فقط نزدیک بودن امتیازها کافی نیستند بلکه لازم هست که به نیازها به خوبی آشنا باشیم و راه حل هایی بدیم که نیاز هر دو طرف رو برآورده کنه…

روانشناسی یک علم خلاقانه هست… اینطور نیست که راه حل ها وجود داشته باشند و وقتی مراجع مراجعه کرد و مشکلش رو گفت راه حل رو از جیبمون دربیاریم و به ایشون ارایه کنیم…

انسان ها منحصر به فرد هستند و حتا برای مشکلات مشابه هم نمی شه راه حل مشابه ارایه داد و لازم هست که راه حل ها مختص اون فرد ابداع بشند البته اگر پیشتر ابداعی وجود نداشته باشه… و این ابداع رو مشاور به تنهایی انجام نمی ده از خلاقیت خود مراجع هم استفاده می کنه…

 

برخی روانشناس ها اصرار دارند که در همه زمینه ها اظهار نظر کنند و مراجع را به یک همکار دیگر که در آن موضوع خاص تبحر داره ارجاع نمی دن…

یا گاهی اوقات خود مراجع تلاش نمی کنه و همچنین مراجعه رو به حد کافی ادامه نمی ده…

در ضمن اینکه برخی از سبک ها در برخی زمینه ها پاسخگو نیستند و مراجع نمی دونه و به مشاور اعتماد می کنه ولی نتیجه نمی گیره

 

از همکاران سراغ دارم که در زمینه درمان اعتیاد تبحر داره، بنابراین مراجعین در این زمینه رو به ایشون ارجاع می دم و همکاران دیگه رو شناسایی کردم…

به طور مثال یکی از دوستان رو برای مشاوره خانواده به یکی از همکاران ارجاع دادم

خواهر زاده این دوستمون نیاز به مشاوره تحصیلی داشته بنابراین این دوستمون خواهرزاده اش رو هم پیش همان همکار ما برده…بعد که مطلع شدم به ایشون گفتم اگر به من می گفتی همکار دیگه ای رو برای خواهرزاده شما بهتون معرفی می کردم…

بنابراین با یک مشاور و مشاوره ناامید نشید و به یکی دیگه مراجعه کنید تا به نتیجه برسید

در ضمن اینکه ، حمید عزیز مشاور قرار نیست که حق رو به یک طرف بده …. قرار هست راه حلی با هم پیدا کنید که هر دو طرف راضی باشند…

 

کتاب “ازدواج بدون شکست” نوشته آقای گلسر رو چند بار بخونید و سعی کنید که اون رو در زندگیتون پیاده کنید و البته نمی شه یک شبه متحول شد… به مرور در زندگیتون کاربردش رو پیدا می کنید…

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش و لذت

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

man woman

سرمایه گذاری در رابطه

وقتی یک زن سخت تلاش می کند که عاشق خوبی باشد، تمام خلاء های زندگی را به تنهایی پر می کند و به مرد “فرصت” پر کردن این خلاءها را نمی دهد و آنقدر گرم این کار می شود که فرصت نمی کند ببیند آیا به او نیز عشق ورزیده می شود یا نه…

مثال:
تصور کنید که زن و مردی در قایق پارویی هستند، زن در جلوی قایق نشسته و مرد در قسمت عقب.
هر دو یک جفت پارو دارند،قایق به خوبی و زیبایی حرکت می کند و زن فرض می کند که هردو در حال پارو زدن هستند.

حال لحظه ای فرا می رسد که زن احساس خستگی می کند و تصمیم می گیرد کمی استراحت کند،ناگهان قایق می ایستد و زن برمی گردد و می بیند.
مرد تمام مدت نشسته بوده و کاری نمی کرده و یا خواب بوده و تمام مدت زن به تنهایی پارو می زده و مرد فقط یک مسافر بوده است یا شاید هم برگردد و ببیند هیچ کس داخل قایق نیست .

وقتی زن به تنهایی برای رابطه تلاش می کند، انزجار زیادی در وجود او انباشته می شود.
هنگامی که زن با پر کردن جاهای خالی رابطه ای را شروع می کند، “در ابتدای رابطه” خوشحال است چون این رفتار منجر می شود که مرد عشق و توجه زیادی به او داشته باشد (به طور موقت) و تصور می کند تلاشش ارزش دارد.
ولی در نهایت وقتی متوجه می شود تمام بار احساسی رابطه به دوش اوست، از مرد خود متنفر می شود.

درواقع زن مرد را به کم کاری “عادت” می دهد و بعد از مدتی احساس می کند از او حمایت نمی شود.

زن به همسر خود “فرصت کافی” نمی دهد که مرد هم جاهای خالی را پر کند.

مردها هنگامی احساس خوبی نسبت به خودشان دارند که مسئولیت کاری به عهده ی آنهاست و یا موقعی که خودشان کاری را شروع می کنند.

بنابراین هنگامی که این فرصت به آنها داده نمی شود؛ احساس می کنند از مذکر بودنشان دور مانده اند و احساس انزجار می کنند.

وقتی همیشه زن در رابطه جاهای خالی را پر کند،طرف مقابل از اینکه عشق ورزیدن را بیاموزد محروم می شود.

در یک رابطه ی سالم مشارکت و سرمایه گذاری احساسی هردو طرف باید وجود داشته
باشد.

کانال روانشناسی

@psogy

need

پنج نیاز اساسی

 

در ادامه مطالب از تئوری انتخاب، امشب می خوام در خصوص پنج نیاز اصلی از نظر آقای دکتر گلسر بنویسم…

 

اگر یادتون مونده باشه نوشتم که از نظر دکتر گلسر ، همه رفتارهای انسان برای برآورده کردن پنج نیاز اساسی بقا، عشق و احساس تعلق، آزادی، قدرت و تفریح انجام می شند…

بقا ، نیاز اصلی هست که امروزه اکثر افراد در روی کره زمین از داشتن خورد و خوراک و سرپناه بهره مند هستند و زنده می مانند…

 

اما این نیاز اصلی سبب تلاش بیشتر انسان برای سلامت بیشتر می شه و پس انداز کردن، یکی از روش های تداوم دادن به کیفیت بقا هست…

پس کیفیت برآورده شدن این نیازها هم یک موضوع قابل بررسی هست…

پس کسانی که بیشتر به خودشون می رسند و یا بیشتر پس انداز می کنند و با احتیاط خرج می کنند به بقای خودشون بیشتر اهمیت می دن…

که این افراد کمتر ریسک می کنند

 

پس کسانی که ریسک پذیری بالایی دارند امتیاز کمتر به این نیاز می دهند… از ۱ تا ۵ به این نیاز در خودتون امتیاز بدید…

حال در مورد مراسم بنویسم … مراسم رفتارهایی در انسان هستند که برای برآورده کردن چند نیاز اساسی کاربرد دارند…

آقای دکتر گلسر، یادگیری رو جزو تفریح دسته بندی کرده

بنفشه نوشته:

سلام و شب بخیر واگر اهل پس انداز نباشم و ترجیح بدم از زندگی لذت بیشتری ببرم تا اینکه منتظر اینده نامعلوم باشم سهل انگاری در زندگی است؟

 

ادامه:  … با یک مورد نمی شه نتیجه گرفت… ممکنه آنقدر از داشتن در آینده مطمئن هستید که نگران خرج کردن نیستید… خودتون بهتر می دونید… چندین فاکتور رو در نظر بگیرید و از یک تا پنج به نیاز بقا در خودتون امتیاز بدید

 

بنفشه عزیز! این امتیاز مختص شماست و هیچ کس هم نمی تونه به شما خرده بگیره که چرا اینطوری هستید… این خصوصیت شماست که تا جایی که می تونید در برآورده کردن اون تلاش میکنید…

یادگیری از طریق بازی ها در کودکی که تفریح هستند اتفاق می افتند و اکنون در کشورهای پیشرفته به این طبیعت انسان واقف شدند و در مدارس از طریق تفریح ، آموزش رو دنبال می کنند…

 

مراسم هم تفریحات مختلفی را در خود داره که در حال حاضر بیشتر شما با بیشتر این تفریحات آشنا هستین… در ضمن اینکه یادگیری های مختلفی نیز در خود دارن…. به درست و یا غلط بودن مراسم خاص و آنچیزی که یادگیری می شود کاری ندارم…

در ضمن اینکه مراسم ، نیاز به احساس تعلق را نیز برآورده می کند

 

انسان تمایل دارد که در یک گروه پذیرفته شود و در آن گروه با به عهده گرفتن مسوولیت… نیاز به قدرت را نیز برآورده کند…

 

هنگامی که در یک گروه پذیرفته می شود احساس خوبی دارد و نیاز به احساس تعلق خود برآورده می شود

هنگامی که مسوولیتی در گروه به عهده می گیرد یا مناسک گروه را به جا می آورد احترام جلب می کند و هنگامی که مورد احترام قرار می گیرد ، نیاز به قدرت او برآورده می شود

فرد هنگامی که مورد احترام قرار می گیرد احساس قدرت می کند…

چند نیاز اساسی از نظر آقای دکتر گلسر رو با چند مثال بررسی کردیم… بقیه این مطلب رو شب آینده ادامه خواهم داد…

 

 

 

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری

شب خوش و در آرامش و لذت

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

تعیین کردن هدف

مشخص کردن هدف…

 

در مورد مطلب قبلی که در مورد بخشش بود، بنفشه نوشته> با احترام به همه ی دوستان و استادان عزیز ولی به نظر من خیلی ایده آل هست…

 

بله بنفشه عزیز… انجام کار خوب آسان نیست…

 

با اینکه این مطلبی که عنوان شد یعنی بخشیدن و رها کردن یا پذیرفتن و صحبت بر سر مسایل مورد اختلاف، مشکل هست اما قابل اجراست….

انجام دادن همه کارهای درست مشکل هست…

به همین خاطر هست که ما مشکلات زیادی داریم چون افراد جامعه ما اغلب ترجیح میدن راه آسون رو که اغلب اشتباه هست انتخاب کنند…

در مورد رابطه زن و مرد و ازدواج در ایران هم این موضوع آشکار هست…

اغلب دخترها و پسرها در انتخاب طرف مقابل خودشون راه آسون رو انتخاب می کنند

یا برای تشکیل زندگی مشترک هم راه آسون رو انتخاب می کنند…

اغلب نمی خوان مسوولیت بخش خودشون رو در زندگی مشترک بپذیرند بنابراین شخصی رو انتخاب می کنند که مسوولیت بخش اونها رو هم به عهده بگیره…

چرا آمار ازدواج داره پایین میاد و آمار طلاق داره میره بالا… دلیلش اغلب همین هست…

یکی که بخواد همه مسوولیت زندگی رو بپذیره لابد یه شیله پیله ای داره و شخصی هم که دنبال همچین آدمی هست مشخصه که شیله پیله داره…پس دو تا آدم شیله پیله دار با هم ازدواج می کنند و دو ماه نشده زندگی همدیگه رو از هم می پاشند….

و عبرت هم نمی گیرند… تقصیر رو میندازند گردن طرف مقابل و همون رویه قبلی رو برای پیدا کردن شخص دیگه پی می گیرن…

همونطور که شب گذشته در مورد بخشش مطرح کردم در این مورد هم هدف مهمه…

 

در همه مسایل ، تعیین کردن هدف مهمترین بخش و با اولویت ترین هست…

بعد که هدف مشخص شد…راه های رسیدن به اون مورد بررسی قرار می گیره و چند گزینه برای تحلیل و برنامه ریزی انتخاب می شند و وقتی که برنامه ریزی برای یکیشون امکانپذیر تشخیص داده شده اون پیگیری می شه…

در مورد ازدواج هم…هدف ازدواج مهمه…اینکه شخص برای چی می خواد ازدواج کنه؟

برای رختخواب …برای آشپزخانه… برای پز دادن در جمع… به خاطر اینکه یک سنت هست و باید انجام بشه…

شما هم دلایلی که مردم امروزه در جامعه ما به اون دلیل ازدواج می کنند رو برامون بنویسید..

 

برای مهاجرت هم دلیل دیگر امروزی هست … در اختیار داشتن پول طرف مقابل یا پدر طرف مقابل…

چند نفر به خاطر این ازدواج می کنند که شریکشون رو پیدا کردند و می خوان با او بودن رو رسمی و دایمی کنند؟

 

می خوان از اون بچه داشته باشند و از با او بودن بیشتر لذت ببرند؟

 

هدف ازدواجمون رو بررسی کنیم… و اگر ازدواج رو نه به خاطر با او بودن بلکه به خاطر امکاناتی که از طریق اون به دست میاریم انجام می دیم، راه آسون رو انتخاب کردیم….

 

پس در هر مساله ای راه درست، مشکل ترین راه هست…

شاداب و سلامت باشیم در هوشیاری و آگاهی

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی