emotions

شناخت هیجان های اصلی

درود بر همرهان عزیز

 

اگر خاطرتون باشه از تئوری انتخاب ماشین رفتار با چهار چرخ احساسات، فیزیولوژی، فکر و عمل رو براتون توشتم…

هر رفتاری در تئوری انتخاب آقای دکتر گلسر از چهار جز تشکیل شده که معادل چهار چرخ ماشین در نظر گرفته شدند..

دو چرخ عقب فیزیولوژی و احساس و دو چرخ جلو فکر و عمل هستند…

در کارگاه مدیریت هیجان ها یعنی ارتقا هوش هیجانی هم مطرح می شه که ما احساسمون رو نمی تونیم تغییر بدیم اما فکر مون رو می تونیم تغییر بدیم…

چرخ های جلوی ماشین رو می شه با فرمون ماشین به جهات مختلفی هدایت کرد… فکر و عملمون رو می تونیم به همین ترتیب جهت بدیم

به طور مثال با دویدن در جا که یک عمل هست می تونیم ضربان قلبمون رو افزایش بدیم یا حتا با تمرکز که فکر هست می شه ضربان قلب رو کاهش یا افزایش داد که همان فیزیولوژی بدن هست…

 

پس با جهت دادن به عمل و فکرمون، فیزیولوژی که یکی از چرخ های عقب در ماشین تئوری انتخاب هست به دنبال چرخ های جلو تغییر می کنه

چرخ های جلو ماشین به هر سمتی که جهت داده بشند چرخ های عقب هم پیرو اونها خواهند بود

حال اگر فکرمون که یکی از چرخ های جلو هست از غم به شادی جهت بدیم احساسمون هم از غم به شادی تغییر می کنه…یا اگر خودمون بخواهیم که به موسیقی غمگین گوش بدیم و فکرمون رو غم انگیز کنیم احساس غم در پی خواهد اومد

حال که می دونیم چطوری از طریق جهت دادن به عمل و فکرمون احساسمون رو تغییر بدیم اگر احساس ها رو بشناسیم و بدونیم که چه چیزهایی می تونند اونها رو فراخوانی کنند هرگاه که لازم شد می تونیم احساساتمون رو تحت کنترل داشته باشیم

هیجان ها یا احساس های اصلی ما ترس، غم، شادی، خشم و شرم هستند

درک و شناسایی هیجان های خودمان و دیگران برایمان سه ارمغان اصلی به همراه دارند

۱ هیجانها در مورد قضاوتهایمان به ما اطلاعات می دهند

۲ به ما می گویند چگونه رفتاری در پیش بگیریم

۳ سودهای جانبی بسیاری دارند از جمله جنبه های غیرقابل رویت (احساسات) افراد دیگر را برای تعامل بهتر به ما می نمایانند

توضیح در مورد شماره ۱ اینه که هیجانی که در ما رخ داده مثل ترس این اطلاعت رو به ما می ده که ما به طور مثال ریسمان سیاه و سفید رو به مار تشبیه کردیم و ترسیدیم…

توضیح در مورد شماره ۲ اینکه حال که متوجه شدیم ترسیدیم چه رفتاری باید در پیش بگیریم درسته، آیا باید هنگام ترسیدن فرار کرد؟ این ممکنه به طور اتوماتیک انجام بشه یا با فکر کردن

 

توضیح در مورد شماره ۳ این هست که ما می تونیم از طریق حالات چهره ، صدا ، حالت بدن و حرکات فیزیکی دیگه ی یک نفر تا حدودی به هیجان فرد مقابل پی ببریم و با اون همدلی و همراهی کنیم یا واکنش دیگه ای از خودمون بروز بدیم..

 

هوش هیجانی می تونم بگم یک مهارت بسیار مهم یا شاید بشه گفت مهم ترین مهارت در زندگی می تونه تلقی بشه…

امروزه هوش هیجانی در جامعه شناخته شده و کارگاه های بسیاری در این مورد تشکیل می شه

 

عنوان کارگاه من در این زمینه “مدیریت هیجان” خواهد بود که به زودی تاریخ برگزاری دوره جدید رو اعلام می کنم

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش و لذت

 

 سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

پدیده ارتباط توهمی و استراتژی تفکیک ذهنی

چگونه مغزمان ما را فریب می دهد؟ یا بهتر است بگوییم چگونه دیگران مغز ما را فریب می دهند؟
تبلیغات تلویزیونی را نگاه می کنید. تبلیغ مایع دستشویی، ماکارونی، تن ماهی و یا یک اپلیکیشن موبایل است. خانواده ای را نشان می دهد یک پسر و یک دختر به همراه پدر و مادر. حالا به مختصات دقت کنید: تمام اعضای خانواده پنج ویژگی دارند: زیبا، خوش اندام، خوش پوش، خندان و با انرژی. خانه ای که در تبلیغ نشان می دهند روشن، زیبا، با طراحی مدرن و بزرگ. این ها هیچ ربطی به کیفیت و ارزندگی محصول ندارد. اما ذهن ما فریب می خورد. یک ارتباط بی مورد بین خوشحالی، خوش تیپی و خوش پوشی اعضای خانواده خیالی با کیفیت تن ماهی یا اپلیکیشن موبایل به ذهن ما تزریق می شود. همزمانی و هم مکانی این مولفه ها (خانه بزرگ و شیک و خانواده زیبا و آرمانی) با نشان دادن مایع دستشویی یا ماکارونی باعث می شود که یک «ارتباط توهمی» شکل بگیرد.

چرا؟ مغز ما ماشین ارتباط دهنده است. دوست دارد اشیا، موضوعات و … را به هم ربط دهد و از آن داستان و روایت بسازد. بگذارید مثال دیگری بزنم:
به یک سایت خرید لباس مراجعه می کنید. لباسی را می بینید که یک مدل یا مانکن پوشیده است. لبخند، زیبایی، اندام برازنده مدل، باعث می شود که شما خرید کنید. اما آیا می دانید چه چیزی را دارید می خرید؟ مطمئنا شما لباس را نمی خرید بلکه دارید یک حس خوب خوش پوشی و برازندگی را می خرید. لباس را با پیک تحویل می گیرد. آن را می پوشید روبروی آیینه می روید و آن جاست که می فهمید. لباس آن قدرها که فکر می کردید زیبا نبود. به همین خاطر است که لباس هایی که بر تن یک مدل پوشانده می شود فروش بیشتری دارند تا لباس هایی که صرفا به تنهایی نشان داده می شوند. جالب اینجاست که ما بارها و بارها فریب می خوریم.

تجویز راهبردی:
اگر این توهم ارتباطی فقط در حد خرید لباس باشد، اشکالی ندارد. اما مشکل آنجا پیدا می شود که یک خانواده تمام پول خود را در یک موسسه مالی سپرده گذاری می کند به خاطر ارتباط توهمی شیک بودن شعب یا برخورد مناسب رییس شعبه یا شیک بودن کاتالوگ ها یا عظمت ساختمان موسسه! یا یک شرکت نیمی از منابع خود را بر روی یک پروژه سرمایه گذاری می کند به خاطر آبی بودن چشم پیشنهاددهندگان (کنایه از خارجی بودن) و به خاطر حرفه ای بودن اسلایدهای پاورپوینت و گزارشهای مربوطه. بارها در جلسات دیده ام که تعامل و ارایه حرفه ای، گزارش هایی که به صورت رنگی با کیفیت چاپ شده اند جایگزین کیفیت خود تصمیم (مثلا سرمایه گذاری در یک پروژه) شده اند. این توهم ارتباطی بسیار خطرناک است. سرنوشت یک خانواده، یک سازمان و یا یک کشور ممکن است به خاطر همین مساله به خطر بیفتد. چه می توان کرد؟
تنها راه چاره اش ورزش تفکیک ذهنی است. به عضلات برجسته ورزشکاران نگاه کنید. آن ها روز اول که اینگونه نبودند. با ورزش عضلات تقویت می شوند. ذهن نیز ورزش هایی دارد. تکرار و تمرین یک موضوع برای یک مدت خاص می تواند یک عضله ذهنی را در شما تقویت کند. برای مقابله با توهم ارتباطی باید با تفکیک ذهنی، ذهن خود ورزش داد و ورزیده کرد. چگونه؟

تا مدتی وقتی می خواهیم در مورد پدیده ها/پیشنهادها/گزینه ها تصمیم گیری کنیم یک سوال کوتاه را از خود بپرسیم: خود آن پدیده/پیشنهاد/گزینه ها فارغ از چیزهایی که به آن چسبیده اند چقدر می ارزد؟ اگر همین پیشنهاد را فرد دیگری به شیوه ای دیگری معرفی می کرد من انتخابش می کردم. بگذارید چند مثال بزنم:
۱-اگر همین پیشنهاد سرمایه گذاری یا سپرده گذاری را یک جوان ۲۰ ساله با شلوار خانگی معرفی می کرد بازهم آن را می پذیرفتم.
۲-اگر همین ماکارونی را یک فرد زشت و غمگین معرفی می کرد، باز هم می خریدم؟
۳-دست تان را روی صورت و سر مانکن بگذارید تا لبخندش را نبینید، باز هم آن لباس زیباست؟
نکته طلایی اینجاست در تفکیک ذهنی سعی می کنیم، اموری را که جزو اصلی پدیده/پیشنهاد/گزینه نیست را حذف کنیم تا آنچه باقی می ماند را به درستی ارزیابی کنیم. با تفکیک ذهنی، ارتباط توهمی را می شکنیم و هوشمندتر می شویم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Life-meaning

مامان و معنی زندگی

 

کتاب مامان و معنی زندگی دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره‌دست است.

دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد، نویسنده‌ی رمان وقتی نیچه گریست و درسنامه‌ی معتبر روان‌درمانی اگزیستانسیال، این بار نیز شخصیت‌هایی به‌یاد‌ماندنی را به ما معرفی می‌کند. در نقبی که به رؤیاها و افکارش زده، به پائولا می‌رسیم که معرف یالوم به مرگ است و به استراق‌سمع میرنا که معنایی جدید به رازداری می‌بخشد؛ به ماگنولیا برمی‌خوریم که یالوم در تکاپوست تا از غم برهاندش و همزمان آرزو دارد غصه‌های دل خود را بر دامان فراخش بریزد و به مامان بدقلقی که از یک سو با مهر مادری و از سوی دیگر با مخالفت و عدم تأیید، پسرش را بیچاره و نفس‌بُر کرده است.

این کتاب شگفتی‌های موجود در قلب رابطه‌ی درمانی را می‌کاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرف‌ترین چالش‌های زندگی آشکار می‌سازد.

در داستان مامان و معنی زندگی، وابستگی فرزندی را به مادر متوفی او نشان می دهد. مادر ی که در زمان حیاتش نه تنها پسرش به او افتخار نمی کرد بلکه باعث خجالت او می شد و به قول پسر، سال ها در خصومتی مداوم با او زندگی می کرد و عجیب این که، حالا بعد از مرگ مادر، در رویایی که ۱۰ سال بعد از مرگ او میبیند تأیید و نظر مادرش را در مورد خود می خواهد…بعد از رویا از خود می پرسد آیا ممکن است من تمام عمرم در پی تأیید مادرم بوده باشم؟

یالوم به این نتیجه می رسد که کودکانی که در خانواده های ناکارآمد رشد می کنند، اغلب به سختی از آنها جدا می شوند، در حالی که کودکان والدین خوب و مهربان، با تعارض کمتری از آنها فاصله می گیرند. اصلاً مگر یکی از وظایف والدین قادر ساختن کودک به ترک خانه نیست؟

یالوم در این داستان کوتاه به خوبی نشان می دهد که همه در پشت داستان به ظاهر خشک و خشنشان واقعیتهایی به وسعت یک عمر دارند که اگر بدون قضاوت بررسی شوند مشکلات اطرافیان هم با آنها حل می شود.

پسر داستان که حالا مرد بالغی است بعد از مرور بدون قضاوت زندگی خود و مادرش، تازه مادر و علت رفتارهای او را درک می کند. به او می گوید:” مامان ما باید از هم جدا بشیم، ما نباید همدیگر رو به زنجیر بکشیم…در اصل هر آدمی تو دنیا تنهاست و باید با این مسئله روبه رو بشه چون به صلاح خودشه و انسان شدن این جوریه…استقلال یافتنه! ”

celectine-message

پیشگویی آسمانی

 

پیشگویی آسمانی در برگیرنده اسراری است که هم اکنون در حال دگرگون ساختن جهان است. با توسل به تعالیم خردمندانه یک دست نوشته پرویی این کتاب به شما می آموزد که از هم اکنون بین وقایع زندگی خود ارتباط برقرار کنید… و به شما این امکان را می دهد تا وقایعی را که در آینده برای شما رخ خواهد داد ببینید!

کتابی که نخستین بار در کتابفروشی های کوچک آمریکا عرضه شد و سپس دست به دست گشت. داستان این کتاب، یک ماجرا و کشف تکان دهنده است. اما در عین حال، راهنمایی قدرتمند است که به ادراک روشن شما از علت موقعیت کنونی تان در زندگی می انجامد. و با انرژی و امیدی نو شما را در مسیر حرکتتان به سوی فردا هدایت می کند. کتابی که فقط یکبار در زندگی به آن بر می خورید اما زندگیتان را برای همیشه دگرگون می سازد.

به تازگی کتیبه ای چند هزار ساله که مسیر آینده بشریت را ترسیم می کند در کشور پرو پیدا شده است.این کتیبه ۱۰ بصیرت یا نوع نگرش را وصف کرده است که اگر بشر یه این بصیرت ها دست پیدا کندبه مانند عرفا با جهان هستی یکی شده و به کمال و سعادت حقیقی دست پیدا می کند.

اما این بصیرت ها چیست و روش دست یافتن به آنها چگونه است؟

در فیزیک کوانتم مشخص شده است که کوانتما دارای دو ذات هستند موج و ذره.
مشخص شده است که کوانتم هنگام آزمایش توسط دانشمندان خاصیت ذره دارد و در بقیه مواقع موج(انرژی) هستند.
نکته جالب توجه این است که کوانتم طبق نظر و رای آزمایش گر آزمایش می شود.
البته این یه نطریه است.
کتاب پیشگویی آسمانی هم درصدد برآمده جهان و هستی را انرژی (موج)در نظر بگیرد و سعادت بشر را پیوستن به این منبع بی کران انرژی در نظر بگیرد.تمام نزاع بشریت با یکدیگر را کسب یا دزدیدن انرژی از همدیگر عنوان کرده است.
این انرژی است که هدف بشریت است و به هر صورت باید کسب شود تا انسان توسط این انرژی کنترل رویداد ها و انفاقات پیش روی خود را به دست گیرد.کتاب غیر از اتفاقات تابع علت و معلول و رخداد های تصادفی یکسری رویدادها را تعریف می کند که قابل کنترل توسط انسان است.برای کنترل این رویداد ها انرژی لازم است.انرژی است که احساس لذت و سعادت را برای انسان به ارمغان می آورد.
سیر تکامل کسب و استفاده از انرژی می تواند انسان را به نقطه ای برساند که با منبع لایتناهی انرژی یکی شود.
اکثر عرفا در مذاهب گوناگون از این یکی شدن با هستی سخن به میان آورده اند.

این کتاب راجع به یک کتاب خطی صحبت می کند که از حدود ۳۰۰۰ سال پیش وجود داشته و تازه پیدا شده و مطالب خاص و نوعی را عنوان می کند و کلیسا در مقابلش شدیدا مقاومت می کند چون کشیش ها فکر می کنند که ایمان مردم را ضعیف میکند یا به عبارتی کار شان را کساد می سازد.

این کتاب از کشف و شهودهائی حرف میزند که ممکنه واقعأ زندگی مردم را متحول کند:

۱- به مرور تو کشف می‌کنی که زندگی تقریبأ گذراندن امتحانی معنوی است. کشف و شهود اول حکایت از همین امتحان معنوی داره وقتی همزمانی رویدادها رو جدی می‌گیریم. این همزمانی رویدادها باعث می شه که فکرک نیم چیزی در فراسو وجود داره. امری معنوی در ورای هر کاری که می‌کنیم دست اندر کار است. (مرحله قرون وسطی)

۲-کشف و شهود دوم آگاهی ما را به عنوان امری واقعی تلقی می کنه. می‌توانیم به چشم خود ببینیم که گرفتار و دل مشغول بقای مادی بوده‌ایم، و دراین راه تمام حواسمان را برای حفظ امنیت و آسایش خود در جهان متمرکز کرده‌ایم. می‌دانیم که آزادی ما حالا نشانگر نوعی آگاهی به چیزی است که واقعاً رخ می‌دهد. (دوره رنسانس)

۳- کشف و شهود سوم چشم انداز و نگاه نوعی به جهان دارد. جهان مادی را به صورت یک انرژی ناب می‌بیند، انرژی که تا حدی با نحوه تفکر ما هماهنگی دارد.

۴- کشف و شهود چهارم پرده از این راز برمی دارد که آدمی با مهار کردن انسان‌ها و در اختیار گرفتن ذهن و فکر آن‌ها دلش می‌خواهد انرژی آن‌ها را بدزدد، جنایتی که زمانی دستمان را به آن آلوده می‌کنیم که اغلب احساس می‌کنیم انرژی‌مان ته کشیده و در تنگنا قرار گرفته‌ایم.

۵-این نقصان و کمبود انرژی را البته می‌توان وقتی جبران کرد که با منبع متعالی تر ارتباط برقرار کنیم. جهان می‌تواند هر چه را نیاز داریم در اختیارمان بگذارد به شرط آنکه ما با او رها و بی پرده باشیم. این جلوه و نمائی از کشف وشهود پنجم است.

۶-کشف و شهود ششم روشن می‌کند که ما می‌توانیم حسابمان را با نمایش‌های مکرر قدیمی تصفیه کنیم و خویشتن واقعی خود را پیدا کنیم.

۷- کشف وشهود هفتم می‌گوید تکامل، این خویشتن‌های واقعی را به حرکت در آورده بود و از طریق پرسش، الهام و شهود به اینکه چکار کنیم و پاسخ به آن، قرار گرفتن در این جریان سحر آمیز و جادوئی در واقع رمز و راز سعادت و نیکبختی است.

۸- کشف و شهود هشتم، دانستن این مسئله بود که چگونه به شیو ه ای نو با دیگران رابطه برقرار کنیم و بهترین وجوه آنان را جلوه گر سازیم و این کلیدی بود که مدام رمز و راز را به عمل وا می‌داشت و پاسخ سئوالها را به ارمغان می‌آورد. و تمام این کشف و شهود ها در آگاهی ای ادغام شده بود که همچون اوج هوشیاری و امید و انتظار می‌نمود.
” کشف و شهود سوم را فراموش نکن. (جهان سرشار از انرژی است، انرژی که به آرزوها و انتظارات ما واکنش نشان می‌دهد. آدم‌ها هم پاره ای از آن انرژی جهان هستند. بنابراین وقتی پرسشی داریم، سرو کله آدم‌هایی که پاسخ را در چنته دارند پیدا می‌شوند.) در کشف و شهود نهم ما شیوه تکامل و تحول را می‌آموزیم و مسیر خاص خود را از حقیقتی به حقیقت دیگر، دنبال می‌کنیم و فرهنگ کلی به شیوه ای بسیار قابل پیش بینی دگرگون خواهد شد.وقتی به آستانه تحول برسیم و کشف وشهودها کم کم در سطح جهانی ظاهر شوند، نژاد بشر دوره ای از درون نگری را تجربه خواهد کرد. درک خواهیم کرد دنیای طبیعی چقدر زیبا و سرشار از معنویت است.به درخت‌ها و کوهها و رودها به منزله معبدهایی از قدرت عظیم نگاه خواهیم کرد که باید همراه با احترام و ابهت حفظ شوند.”اگر تاریخ به جلو و به بالا ادامه یابد، آنوقت ما همچنان به کسب سطوح بالاتر و بالاتر انرژی و ارتعاش ادامه خواهیم داد.”

حقیقت ترکیبی از دیدگاه‌های علمی و دینی جهان است.حقیقت این است که تکامل شیوه و طریقی است که خدا خلق کرد و هنوز هم خلق می‌کند.نهایتأ مفاهیم بسیاری از ادیان روشن می‌شود و باعث می‌شود که وعده‌ها عملی گردد.حرف تمام ادیان در باره این است که بشر سرچشمه والایی بیابد و با آن ارتباط برقرار کند و اینکه تمام ادیان از نوعی درک و دریافت که انسان‌ها در باطن خود از خداوند دارند سخن می‌گویند،احساسی که ما را سرشار می‌سازد و فراتر از آنکه بودیم می‌برد.تمام ادیان زمانی فاسد و تباه می‌شوند که رهبرانشان به جای آنکه به آن‌ها نشان دهند چگونه اراده الهی را در درون خویش بیابند،خود را مفسر این اراده می‌دانند. کتاب خطی می‌گوید که گهگهاه در تاریخ یک فرد راه دقیق ارتباط برقرارکردن با سرچشمه لایزال الهی و سمت و سوی آن را درک خواهد کرد و بدینسان همچون سرمشقی پایدار نشان خواهد کرد که مقدرات تمام نژاد بشر آن مسیر را دنبال کنند.

کشف و شهود نهم سرنوشت نهایی ما را آشکار می‌سازد و آن را مثل بلور صاف و روشن می‌کند.چندین بار تکرار می‌کند که ما در مقام انسان اوج و غایت تمامی تکامل هستیم.از ماده ای صحبت می‌کند که به شکلی ضعیف آغاز می‌شود و عنصر به عنصر، سپس نوع به نوع، مدام پیچیده تر می‌شود و همواره به صورت ارتعاشی بالاتر تحول می‌یابد.سرنوشت ما این است که سطح انرژی خود را افزایش بدهیم و سطح انرژی ما افزایش می‌یابد،سطح ارتعاش ما در اتم‌های بدنهای ما اضافه می‌شود. یعنی اینکه ما به حالت معنوی بالاتر و ناب تری دست پیدا می‌کنیم.کشف و شهود نهم می‌گوید که ما انسان‌ها در همان حال که به افزایش ارتعاش خود ادامه می‌دهیم، چیز حیرت انگیزی اتفاق می‌افتد.تمام گروه‌های مردم، همینکه به سطح معینی رسیدند، ناگهان برای آن‌هایی که هنوز در سطح پایین تر ارتعاش دارند نامرئی می‌شوند. در این سطح پایین تر به نظر مردم چنین خواهد نمود که دیگران کاملأ ناپدید شده‌اند، اما خود این گروه احساس خواهند کرد که هنوز درست همانجا حضور دارند و فقط می‌بینند که سبک بارتر شده‌اند.

وقتی انسان‌ها شروع می‌کنند به بالاتر بردن ارتعاش‌های خود به سطحی که دیگران نمی‌توانند ببینندشان،این نشانگر آن خواهد بود که داریم از مرز میان این زندگی و دنیای دیگری که از آنجا آمده‌ایم و پس از مرگ به آنجا خواهیم رفت، گذر می‌کنیم.این گذر آگاهانه راهی است که پیامبران آن را نشان داده‌اند، مسیح به انرژی دست یافت که توانست سبکبال روی آب راه برود.و در روی زمین از مرگ فراتر رفت و از آن گذر کرد و جهان مادی را به جهان معنوی بسط داد و اگر ما هم با همان سرچشمه ارتباط پیدا کنیم می‌توانیم گام به گام در همان مسیر پیش رویم.آنگاه مرحله ای فرامی رسد که هر کس از آنچنان نوسان و ارتعاش بالایی برخوردار می‌شود که با همان شکل و شمایل خود وارد بهشت می‌شود و بیشتر افراد در خلال هزاره سوم به این سطح از ارتعاش انرژی خواهد رسید.ما با اعتماد به نفس و برخورداری از بینش و بصیرت باید بدانیم که کجا داریم می‌رویم.کشف و شهود ها تصویری از دنیا بوجود می‌آورند که تصویری باور نکردنی از زیبائی و انرژی است، هرچه بیشتر بتوانیم این زیبائی ها را ببینیم، بیشتر می‌توانیم رشد و تکامل پیدا کنیم و سطح ارتعاش و انرژی ما بیشتر می‌شود و سرانجام،درک و تصور و ارتعاش افزایش یافته ما، بهشتی را که اینک در برابر ماست به رویمان باز خواهد کرد.چیزی که هست و هنوز نمی‌توانیم آن را ببینیم.رسیدن به بهشت در روی زمین دلیل بودن ما در اینجاست و اکنون می‌دانیم که چگونه می‌توان آن را عملی کرد و چگونه عملی خواهد شد. باشد تا همه ما با کشف وشهودهایمان در بهشت سکنی گزینیم

برگرفته از چند سایت

inside-out

درون بیرون

درون بیرون (به انگلیسی: Inside Out) یک پویانمایی رایانه‌ای سه بعدی، کمدی-درام و ماجراجویی به کارگردانی پیت داکتر است. این انیمیشن توسط استودیوهای پیکسارساخته شده و توسط والت دیزنی پیکچرز در ۱۹ ژوئن ۲۰۱۵ عرضه شد. پیت داکتر از فیلمنامه نویسان و کارگردان‌های با سابقه پیکسار است که آثار درخشانی همچون انیمیشنبالا و کارخانه هیولاها را ساخته است. پیت داکتر ایده اصلی فیلم درونِ بیرون بر اساس احساسات و تجربیات خودش در سنین نوجوانی که بخاطر نقل مکان به کشور دانمارک دچار تشویش‌های اجتماعی شده بود نوشت. او اغلب این اوقات را به کشیدن نقاشی پرداخت که در نهایت باعث ورود او به حرفه انیمیشن سازی شد. در سال ۲۰۰۹ پیت داکتر متوجه تغییرات رفتار دختر یازده ساله خود شد که شباهت زیادی به کودکی خودش داشت و برای همین تصمیم گرفت فیلمنامه‌ای با موضوع احساسات انسان‌ها بنویسد. اما کار نوشتن فیلمنامه گره خورد و پیت داکتر دچار افسردگی شد. او می‌ترسید هیچوقت نتواند فیلمنامه را تمام کند و مهمتر اینکه از پیکسار اخراج بشود! برای همین او سفری طولانی بدون خانواده و دوستانش آغاز کرد و به این فکر افتاد که دلش بیش از همه برای چه چیز پیکسار تنگ خواهد شد که جواب آن دوستان و همکارانش بود. همین نتیجه‌گیری باعث شد او قطعه گمشده فیلمنامه را پیدا کند که پایه‌گذار اتفاقی مهم در داستان شد. ساخت فیلم با ۴۵ انیماتور بیش از دو سال طول کشید. داکتر شخصاً بر تمام مراحل ساخت انیمیشن نظارت داشت. سرانجام درون بیرون اکران شد و با استقبال خیره کننده منتقدان و تماشاچیان رو به رو شد.منتقدان قلم داستانی و شخصیت پردازی فیلم را ستودند. درون بیرون در هشتاد و هشتمین مراسم اسکار نامزد دو جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اورجینال و بهترین انیمیشن شد که در نهایت دومی را بدست آورد. نامزد شدن یک انیمیشن در بخش بهترین فیلمنامه به ندرت اتفاق میفتد.

درون بیرون
inside-out
hero_InsideOut
hero_InsideOut

داستان

رشد کردن می‌تواند مانند جاده‌ای پر دست انداز باشد، و رایلی هم از این قضیه مستثنی نیست، کسی که با شروع کار پدرش در سن فرانسیسکو از زندگی غرب میانهٔ خود جدا شده است. مانند همهٔ ما، رایلی هم توسط احساسات خود کنترل می‌شود، مانند شادی، ترس، خشم، نفرت و غمگین شدن، این احساسات در مرکز ذهن و فرماندهی رایلی به عنوان شخصیت‌هایی در این انیمیشن زندگی می‌کنند و صاحب خود را در زندگی روزانهٔ خود راهنمایی می‌کنند. با تلاش رایلی و احساساتش برای تنظیم خود با یک زندگی جدید، آشفتگی‌هایی در ذهن او به وجود می‌آید. گرچه شادی، احساس اصلی و مهمترین احساس رایلی تلاش می‌کند تا چیزها را مثبت نگه دارد، اما در میان احساسات دیگر برای کنار آمدن با یک شهر، خانه و مدرسهٔ جدید تضاد وجود دارد.[۱]

درون بیرون
Inside Out (2015 film) poster.jpg

پوستر نمایش فیلم
کارگردان
تهیه‌کننده جوناس ریورا
فیلم‌نامه‌نویس
داستان
بازیگران امی پولر
فیلیس اسمیت
بیل هیدر
لویس بلک
میندی کالینگ
دایان لین
کایل مک‌لاکلن
جان راتزنبرگر
کیتلین دیاس
موسیقی مایکل جاکینو
شرکت

تولید

توزیع‌کننده استودیو سینمایی والت دیزنی
تاریخ (های) انتشار
  • ۱۹ ژوئن ۲۰۱۵
مدت
۹۴ دقیقه
کشور ایالات متحده آمریکا
زبان انگلیسی
بودجه ۱۷۵ میلیون دلار
گیشه ۸۵۷٫۴ میلیون دلار
beautiful-mind

ذهن زیبا

 

ذهن زیبا
A Beautiful Mind poster.jpg

پوستر فیلم
کارگردان ران هوارد
تهیه‌کننده برایان گریزر
ران هوارد
نویسنده سیلویا ناسار
آکیوا گلدزمن
بازیگران راسل کرو
جنیفر کانلی
موسیقی جیمز هورنر
فیلم‌برداری راجر دیکینس
تدوین دانیل هانلی
مایک هیل
توزیع‌کننده یونیور سال پیکچرز
دریم ورکز
تاریخ‌های انتشار ۲۱ دسامبر، ۲۰۰۱
مدت زمان ۱۳۵ دقیقه
زبان انگلیسی
بودجه ۶۰ میلیون دلار
فروش ۳۳۵ میلیون دلار

ذهن زیبا (به انگلیسیA Beautiful Mind) نام فیلمی آمریکایی است که دربارهٔ زندگی جان نَش ریاضیدان برندهٔ جایزهٔ نوبل اقتصاد و مسائلی که به دلیل بیماری روان‌گسیختگی با آنها مواجه می‌شود، ساخته شده است.

این فیلم در سال ۲۰۰۱ بر اساس کتابی به همین نام و نوشتهٔ سیلویا ناسار و به کارگردانی ران هوارد ساخته شده است. بازیگران اصلی آن راسل کرو در نقش جان نش و جنیفر کانلی در نقش همسر وی هستند.

جوایز

نامزد جایزهٔ اسکار:

  • بهترین بازیگر نقش اصلی مرد
  • بهترین تدوین
  • بهترین چهره‌آرایی
  • بهترین موسیقی فیلم
  • بهترین بازیگر مرد

  تفاوت با رویدادهای واقعی

روایت فیلم به صورت قابل توجهی با رویدادهای واقعی زندگی نش تفاوت دارد. این فیلم نیز به این خاطر مورد نقد قرار گرفته است، اما سازندگان آن می‌گویند که نمی‌خواستند فیلم را به صورت یک ارائه ادبی بسازند.
اولین تفاوت در توصیف استرس و بیماری ذهنی است. فیلم، بیماری او را دیداری و شنیداری توصیف می‌کند، درحالی که در واقع آن‌ها تنها شنیداری بوده‌اند.
درخصوص فداکاری بسیار آلیشیا – همسر جان نش – نیز در این فیلم اغراق شده است؛ چرا که آلیشیا در سال ۱۹۶۳ از جان نش جدا شد و هفت سال بعد در ۱۹۷۰ تنها به جان اجازه داد تا در خانه وی زندگی کند. بعد از دریافت جایزه نوبل توسط جان آن‌ها رابطه‌ جدیدی شروع کردند. در سال ۲۰۰۱ ، جان نش برای بار دوم با آلیشیا ازدواج کرد.
مراسم خودکار در پرینستون – که در فیلم می‌بینیم – ساختگی است.
در فیلم، جان نش در سال ۱۹۹۴ قبل از برگزاری مراسم نوبل، می‌گوید که از داروهای جدیدی استفاده می‌کند، اما در واقع نش از سال ۱۹۷۰ هیچ دارویی استفاده نکرده‌ است. کارگردان فیلم در این باره این‌چنین توضیح می‌دهد که به این دلیل، جمله مورد اشاره به سخنان جان اضافه شده ‌است که در غیر این صورت، از فیلم این‌طور برداشت می‌شد که همه‌ انواع بیماران روان‌گسیختگی بدون دارو می‌توانند از پس بیماری خود برآیند.
هم‌چنین نش هیچ‌گاه سخنرانی قابل قبولی برای جایزه نوبل خود ارائه نداد، چرا که برگزارکنندگان آنطور که در فیلم گفته شده است این کار را انجام ندادند. لازم به ذکر است با اینکه برگزارکنندگان جایزه نوبل عموما سخنرانی در دانشگاه سوئدی دارند، این نیز در مورد جان نش اتفاق نیفتاد؛ برگزار کنندگان درباره‌ی علت این کار به عدم ثبات ذهنی او اشاره داشتند.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

game

بازی

بازی
TheGame poster323.jpg

پوستر فیلم
کارگردان دیوید فینچر
تهیه‌کننده استیو گولین
نویسنده جان برانکاتو
بازیگران شان پن، مایکل داگلاس، جیمز ربهورت، پیتر دنات، دبورا کارا آنگر
موسیقی هاوارد شر
فیلم‌برداری هریس سویدیس
تدوین جیمز هی گود
توزیع‌کننده پولیگرام فیلمد
تاریخ‌های انتشار ۱۲ سپتامبر ۱۹۹۷

بازی ؛ فیلمی تریلر روانشناختی از دیوید فینچر ومحصول ۱۹۹۷ کمپانی پولیگرام فیلمد انترتینمنت است و داستان یک بانکدار را می‌گوید که در چهل و هشتمین سالگرد تولدش هدیه‌ای شگفت انگیز دریافت می‌کند که بازی عجیبی است که با زندگی واقعی‌اش عجین می‌شود و هر چه تشخیص رخدادهای واقعی با زندگی واقعی مشکلتر می‌شود بیشتر رنگ یک توطئه را به خود می‌گیرد.

داستان فیلم بازی

“نیکلاس ون اورتون”(با بازی مایکل داگلاس)، بانکدار پولدار و تنهایی است. او اکنون در آستانه ۴۸ سالگی قرار دارد، سنی که پدرش در آن به یک باره و بدون هیچ دلیلی خودکشی کرده است. خاطره خودکشی پدر اکنون که او به این سن رسیده است، آزارش می دهد. “کنراد” برادر نیکلاس (با بازی شان پن) برای رهایی او از این زندگی افسرده و بیمارگونه به او هدیه تولد غیرمعمولی می دهد: این بازی توسط شرکتی به نام CRS تولید و برای هر کس به صورت اختصاصی و با توجه به ویژگی های جسمی و روحی آن فرد طراحی می شود و در انتها وی را متحول می کند.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

black-swan

قوی سیاه

 

قوی سیاه
Black Swan poster.jpg
کارگردان دارن آرونوفسکی
تهیه‌کننده جون اونت
مایک مداووی
اسکات فرانکلین
آرنولد میسر
برایان اولیور
برد فیشر
ریک شوارتز
نویسنده مارک هیمن
آندرس هاینز
جان مک‌لالین
داستان:آندرس هاینز
بازیگران ناتالی پورتمن
میلا کونیس
باربارا هرشی
وینونا رایدر
وینسنت کسل
موسیقی کلینت مانسل
فیلم‌برداری متئو لیباتیک
تدوین اندرو ویزبلوم
توزیع‌کننده فاکس سرچلایت پیکچرز
تاریخ‌های انتشار
دسامبر ۲۰۱۰
مدت زمان
۱۰۸ دقیقه
کشور آمریکا
زبان انگلیسی
هزینهٔ فیلم ۱۳٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار
فروش گیشه ۲۸۱٬۳۰۳٬۶۵۷ دلار[۱]

قوی سیاه (به انگلیسیBlack Swan) فیلمی روان‌شناسانه محصول ۲۰۱۰ آمریکا به کارگردانی دارن آرونوفسکی و نقش‌آفرینی ناتالی پورتمن ومیلا کونیس است. این فیلم به دوره‌ای از زندگی یک بالرین می‌پردازد که در باله نیویورک تحت فشارهای سخت بیرونی و درونی قرار گرفته‌است.[۲]قوی سیاه پنجمین فیلم بلند آرنوفسکی است. او به خاطر ساخته قبلی‌اش، کشتی‌گیر برنده شیر طلایی جشنواره فیلم ونیز شد. این فیلم در سال۲۰۱۱ در هشتاد و سومین دوره مراسم اسکار برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد.
آرنوفسکی فیلم خود را نوعی ادای احترام به هنر باله می‌داند که سعی در نمایش ذهنیات یک بالرین دارد. ناتالی پورتمن برای بازی در این فیلم بیش از یک سال به طور شبانه‌روزی به تمرین باله پرداخته‌است. میلا کنیس دیگر بازیگر زن فیلم نیز آموزش و تمرین‌های دشوار باله را پشت سر گذاشت.[۳]
قوی سیاه برای نخستین بار در شب گشایش شصت و هفتمین دوره جشنواره فیلم ونیز اکران شد.[۴] این فیلم در جشنواره ونیز یکی از نامزدهای جایزه شیر طلایی بود و میلا کونیس جایزه مارچلو ماسترویانی جشنواره را به‌دست آورد.

خلاصه داستان

قوی سیاه روایتگر ماجرای زندگی نینا سیرز (ناتالی پورتمن) دختریست که همه دوران کودکی و نوجوانی خود را به فراگیری و تمرین ممتد رقص بالهگذرانیده‌است. نینا به عنوان یک بالرین حرفه‌ای و ستاره یک شرکت معتبر، در تلاش برای به‌دست آوردن نقش اول باله معروف دریاچه قو اثرچایکوفسکی است. اما مدیر شرکت و طراح رقص‌های این باله (به بازی ونسان کسل)، که در مورد توانایی های نینا برای بازی همزمان در دو نقش قوی سفید معصوم و قوی سیاه اغواگر مطمئن نیست، قابلیت‌های او را زیر سئوال می‌برد.[۳]

شخصیت «نینا سیرز» که ناتالی پورتمن نقش آن را ایفا کرده، دچار نوعی وسواس شدید برای تکامل در حرفه خود در حد یک بیماری روانی است. او دستخوش یک اراده با میل قوی است و توانایی انعطاف پذیری و رهایی از هدف خود را ندارد. شخصیت «لیلی» رقیب نینا با بازی میلا کونیس، فردی است که متقابلاً بیشتر در پی آسودگی و صفای زندگی است تا تکامل گرایی. «مادر نینا» با نقش‌آفرینی باربارا هرشی، مادری است بیش از حد مراقب که آرزو دارد دخترش به موفقیتی دست یابد که خودش به آن نرسیده‌است. دیگر شخصیت فیلم، بث، یک ستاره پیشین شرکت باله است کهوینونا رایدر آن را بازی کرده‌است. او ستاره ایست که ستاره اقبالش غروب کرده و نینا اکنون جای او را می گیرد. بث از فرط ناراحتی ظاهراً خود را جلوی ماشین پرت کرده و مصدوم میشود.

نینا نقش قوی سفید را بخوبی بلد است اما نقش قوی سیاه منفی را نمی‌تواند ادا کند. این مانع رفته رفته تبدیل به سوهان روحش شده تا جایی که با خطر از دست دادن تعادل روحی خود مواجه میشود. او برای مقابله با سقوط و جایگزین شدن با لیلی در دریاچه قو دست به هر کاری می زند، از تمرینات شدید شبانه روزی گرفته تا آزمایش مواد مخدر تا خودارضایی و غیره.

توهمات او تا حدی پیش میروند که نینا در خیال پریشان خود با لیلی سکس داشته و سپس او را به قتل میرساند. در واقع، نینا در ذهن خود دچار دگرگونی تدریجی میشود که او را از قوی سفید نجیب و سختکوش به قوی سیاه و آسوده خاطر تبدیل میکند. و این دگرگونی نهایتاً در زمان اجرای نمایش باله اوج میگیرد.

نینا در این درگیری با خود هر چند به قیمتی گزاف، پیروز میشود و هر دو نقش را ایفا میکند و در صحنه نهایی و به یاد ماندنی فیلم، او خطاب به استاد و کارگردان نمایش (به نقش وینسنت کسل) در حالیکه نیمه جان به نور خیره شده است می گوید: «تجربه کردم. من کمال را تجربه کردم.»


نظر منتقدان

بیشتر منتقدان نظراتی مثبت درباره این فیلم داشته‌اند. راجر ایبرت و جیمز براردینلی، ۳٫۵ ستاره به فیلم داده‌اند. ایبرت قوی سیاه را مانند کشتی‌گیر دارای نوعی حرفه‌ای‌گری بی‌تزویر می‌داند. براردینلی نیز، قوی سیاه را یک فیلم پیچیده قوی ارزیابی کرده‌است و پورتمن را شایسته دریافت اسکار بهترین بازیگر زن نقش اصلی دانسته‌است.

لوک تامپسن و مانولا دارگیس فیلم را یک فیلم درجه A ارزیابی کرده‌اند. دارگیس فیلم را تلفیق افسون‌کننده‌ای از دیوانگی و حیله‌گری دانسته‌است. اما کنت توران یکی از منتقدان جدی فیلم به‌شمار می‌رود و به آن درجه C داده و آن را یک دست و پا زدن بیهوده تلقی کرده‌است.[۵]

جایزه‌ها و نامزدی‌ها

دارن آرونوفسکی، اسکات فرانکلین، میلا کونیس، و وینسنت کسل

فیلم قوی سیاه با ۱۲ نامزدی در رشته‌های گوناگون از جمله بهترین کارگردان سال برای دارن آرنوفسکی، بهترین بازیگر زن نقش اول (ناتالی پورتمن) و بهترین بازیگر زن نقش مکمل (میلا کونیس)، در صدر فهرست نامزدهای جوایز انجمن منتقدین سینمایی رسانه‌های آمریکا (BFCA) قرار گرفت که بیشترین تعداد نامزدی جوایز برای یک فیلم در تاریخ اهدای جوایز این انجمن به‌شمار می‌رود.[۶] این فیلم در مجموع بر اساس صفحه اش در درگاه[۷] جمعاً نامزد ۱۱۲ جایزه ی مختلف از جشنواره های متفاوت شده و ۴۷ بار دیگر هم موفق شده در جشنواره ای مختلف جوایزی رابه خود اختصاص بدهد که از مهمترین آنها می توان به جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره ی بفتا(۲۰۱۱) و آکادمی اسکار(۲۰۱۱) اشاره کرد. همچنین این فیلم در اسکار ۲۰۱۱ در چهار رشته ی دیگر نیز نامزد شد که نتوانست جوایز را به خود اختصاص بدهد[۸]

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

pride-prejudice

غرور و تعصب

 

غرور و تعصب (به انگلیسیPride & Prejudice) به کارگردانی جو رایت برگرفته از کتاب بسیار مشهور غرور و تعصب از نویسندهٔ انگلیسی، جین آستن است.

کیرا نایتلی (به انگلیسیKeira Christina Knightley) بازیگر انگلیسی تبار هالیوود برای بازی در این فیلم نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زنشده‌است.

خلاصه داستان

سال ۱۷۹۷، انگلستان. قبل از مرگ آقای بنت، همسرش کوشیده تا پنج دخترش- جین، الیزابت، مری، لیدیا و کیتی- را برای یافتن شوهری مناسب آماده کند. چون این کار را تنها راه دستیابی یک زن به رفاه و آسایش می‌داند.

زمانی که سر و کله جوان ثروتمند و خوش سیمایی به نام بینگلی و دوستش آقای دارسی در همسایگی آنها پیدا می‌شود، خانواده بنت سخت دچار هیجان می‌شود. به زودی جین با آقای بینگلی دوست می‌شود و به نظر می‌رسد که الیزابت نیز به آقای دارسی بی توجه نیست. اما رفتار آقای دارسی خودپسند الیزابت هوشمند را که در سایه پرورش پدری دختری باشهامت و خودگردان بار آمده، خوش نمی‌آید. از این رو به زودی کشمکش و درگیری زبانی میان آنان آغاز می‌شود.

شایان توجه آنکه شخصیت دارسی در این فیلم بیشتر کمرو و رومانتیک است. زبان آدمهای داستان بیشتر امروزی است. خانم بنت زنی خردمند، هوشمند و تقنن گراست. آقای بنت کشت کار آقازاده ای است، ساده و روان سخن می گوید و از اشاره‌های ریشخندآمیز در سخنانش هیچ نشانی نمی توان یافت. تاکید فیلم بیشتر بر احساسات عاشقانه زوجهاست تا بر درگیری آنها بر سر خودخواهی یکی و پیش داوری‌های ناخواسته و ناروای دیگری که دست آخر سبب آزار و دلخوری دیگران می شود.

جلد نسخه انگلیسی کتاب غرور و تعصب