دنیای مطلوب در فیلم Inside Out

 

 

در تئوری انتخاب آقای دکتر گلسر Glasser هر فردی یک دنیای مطلوب داره که ۱- افراد ۲- اشیا ۳- باورها که ازشون خوشش میاد رو در این دنیای مطلوب خودش قرار میده…

در این بخش از فیلم ، دنیای مطلوب هایلی رو نشون می ده…

 

با شرکت در کارگاه تئوری انتخاب با این تئوری بیشتر آشنا می شید…

 

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

inside-out

احساس ها در فیلم Inside Out

 

 

در این بخش از فیلم که با عنوان “بیرون درون” است ، احساس های اولیه (لذت، غم، ترس، انزجار و خشم) را معرفی می کند و در مورد دنیای مطلوب فرد توضیحاتی ارائه می کند. این بخش از فیلم رو جدا کردم و در اینجا قرار می دم که با این موضوعات هوش هیجانی و تئوری انتخاب تا حدودی آشنا بشید. برای آشنایی بیشتر با هوش هیجانی و همچنین تئوری انتخاب در کارگاه های مربوط به هرکدوم که برگزار می کنم، شرکت کنید.

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

needs

توضیح بیشتر نیازهای اساسی در تئوری انتخاب

 

درود بر همراهان عزیز

 

 

امشب در ادامه تئوری انتخاب در مورد پنج نیاز اساسی توضیحات بیشتری می نویسم…

همونطور که شب های پیش نوشتم رفتارهای انسان برای برآورده کردن پنج نیاز اساسی ازش سر می زنه…

پنج نیاز اساسی …بقا، آزادی، قدرت، عشق و احساس تعلق ، تفریح

همه این نیازها در واقع برای حفظ بقای فرد ازش سر می زنه… اما برای اینکه بهتر بشه دسته بندی کرد آقای دکتر گلسر glaser ابتدا به سه و بعد به پنج نیاز معتقده که در ژن انسان قرار دارند…

در واقع ایشون معتقده که این نیازها در ژن انسان قرار دارند و اینطور نیست که بعدها اونها رو یاد بگیره و بخواد داشته باشه…

پس وقتی ایشون می گه اینها در ژن فرد قرار دارند بنابراین تا حدودی هم بیان می کنه که اندازه اونها مختص فرد هستند و قابل تغییر در فرد نیستند…

به این صورت که به هر نیازی از یک تا ۵ نمره می دیم اگر نمره نیاز بقا در فردی ۵ باشه ایشون فردی محتاط و مقتصد هست و این خصلت رو نمی شه در ایشون تغییر داد یا تغییرش مشکل هست…

یا کسی که در مورد نیاز بقا نمره ۱ می گیره بسیار ریسک پذیر هست و کارهای هیجانی و پرخطر انجام می ده و به حفظ بقای خودش کمتر اهمیت می ده…

بنابراین تاکید می شه که افراد نمی تونند میزان نیازهاشون رو که در ژن هاشون ثبت هست تغییر بدن…

 

 

اما آقای دکتر گلسر به انتخاب معتقد هست و ایشون اعلام می کنه که همه رفتارهای خودمون رو خودمون انتخاب می کنیم… اگر این نیازها غیرقابل تغییر هستند چطور انتخاب با ماست؟

 

در مبحث آخرین شب به هوش هیجانی اشاره کرده بودم…الان هم موضوع هوش هیجانی و خلاقیت مطرح هست…

 

آقای گلسر داستانی در مورد خودش می گه.. می گه امتیاز نیاز به بقای من ۵ هست و همسرم می خواست که دکوراسیون منزل رو عوض کنه ولی من نمی تونستم و سختم بود که خرج کنم…

بنابراین دسته چک رو دادم به ایشون که از مخارج اطلاعی نداشته باشم و حالم خراب نشه…

این یک خلاقیت هست که وقتی نمی تونی ژنتیکت رو عوض کنی لازم هست که رفتاری رو انتخاب کنی که زیاد اذیتت نکنه…

 

اگر هوش هیجانی رو تقویت کرده باشیم و با همسرمون بتونیم همدلی کنیم و بهش حق می دیم که در حالی که از نظر اقتصادی می تونیم دکوراسیون مدرن داشته باشیم بخواد که در خانه زیبا زندگی کنه

 

ولی اگه همدلی در ما رشد نکرده باشه درک نمی کنیم که چرا همسرمون اصرار داره که خونه، شیک و مدرن باشه… احساسش رو درک نمی کنیم…

می خوام تاکید کنم که انتخاب رفتار به عوامل مختلفی بستگی داره و فقط صرف دونستن اینکه ما ۵ نیاز اساسی داریم یا اینکه عادات کنترل درونی درست هستند و عادات کنترل بیرونی اشتباه هستند نمی تونه به ما کمک کنه..

شب خوش و آرامی براتون آرزومندم

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

emotions

پنج هیجان اصلی

درود بر همراهان نیک اندیش

 

یک جمع بندی از هفت عادت آقای گلسر و هوش هیجانی آقای گلمن انجام بدیم

نوشتیم که از نظر تئوری انتخاب ما برای برآورده کردن پنج نیاز اساسی بقا، آزادی، احساس تعلق و عشق، قدرت و تفریح رفتار می کنیم…

احساس های ما هم بر اساس همین پنج نیاز شکل می گیرند که در پنج دسته اصلی ترس ، غم، شادی، خشم و شرم دسته بندی می شند.

در شب های بعد این پنج نیاز اساسی و همینطور پنج احساس رو بیشتر باز خواهم کرد…

پس برای برآورده کردن یک نیاز ، در ما احساسی به وجود میاد که برای تغذیه یا برطرف کردن اون احساس یک رفتاری از ما سر می زنه..

به طور مثال هنگام نیاز به غذا احساس ترس از گرسنگی در ما ایجاد می شه که برای برطرف کردن این ترس از زنده نماندن اقدام به پیدا کردن غذا می کنیم…

حال اگر مانعی در مقابل برآورده کردن نیاز پیش بیاد چه اتفاقی می افته؟

به طور مثال ما فکر می کنیم که لازمه فرزند ما درس بخونه…

و احساس ترس داریم که اگر درس نخونه در آینده بقای اون به خطر میافته..

حال برای برطرف کردن این ترسمون و برآورده کردن نیازمون رفتاری رو انتخاب می کنیم…

این رفتارها می تونه از دسته رفتارهای کنترل بیرونی یا کنترل درونی باشه…

اینجاست که هوش هیجانی و تئوری انتخاب با هم تلاقی دارند و همدیگه رو تغذیه می کنند…

اگه هوش هیجانی از کودکی در ما پرورش پیدا کرده باشه، همدلی بالا در ما به طور اتوماتیک سبب انتخاب کنترل های درونی می شه… بیشتر توضیح خواهم داد

ولی اگه از کودکی در ما هوش هیجانی تقویت نشده باشه…لازم هست که هوشیار باشیم که چه رفتاری رو انتخاب می کنیم و تئوری انتخاب رو خوب یاد بگیریم و رفتارهامون رو با مدیریت هیجان هامون انتخاب کنیم…

به طور مثال اگر خطایی از دوستمون سر می زنه، بر طبق تئوری انتخاب احساس ترس می کنیم که ممکنه بقای ما یا بقای دوستمون تهدید بشه…

بنابراین می خواهیم که اقدامی بکنیم…

یادآوری هفت عادت کنترل بیرونی؛ سرزنش، عیب جویی، شکایت، غرغر ، تهدید، تنبیه، تطمیع

یادآوری هفت عادت کنترل درونی؛ گوش سپردن، احترام گزاردن، اعتماد کردن، حمایت کرد، تشویق کردن، پذیرفتن فرد به همان گونه که هست، گفت و گوش همیشگی بر سر اختلافات

چه رفتاری رو در مورد درس خواندن فرزندمون یا خطای دوستمون در پیش می گیریم؟

در گذشته کتاب ها مثل کتاب “هیچکس کامل نیست”و روش هایی بودند که ما رو به سمت رفتارهای عادت درونی کنترل می کردن اما امروزه به طور دسته بندی شده از طریق تئوری انتخاب برای ما شرح داده شده اند.

اگر همیشه بر سر مسایل مورد اختلاف گفت و گوش داشته باشیم همیشه می تونیم که از عادات کنترل درونی استفاده کنیم

در هنگام بروز مشکل هم می تونیم با تشوق و حمایت در حین گوش سپردن و احترام گزاردن به قرارهایی که گذاشتیم اشاره کنیم و موضوع رو ببندیم

به طور مثال در مورد درس خوندن فرزندمون می تونیم قرارهامون رو با احترام بهش یادآوری کنیم و تشویقش کنیم که تلاشش رو ادامه بده

 

اگر صحبت بر سر مسایل مورد اختلاف همیشگی نباشه به طور ناگزیر ممکنه که به سرزنش رو بیاریم و ارتباط رو خراب کنیم…

یا اینکه لازم هست در لحظه سکوت کنیم و دوستمون رو در موقعیت مناسب برای گفت و گوش دعوت کنیم و با احترام در حین گوش دادن موضوع خود رو مطرح کنیم

گوش دادن رو تاکید می کنم به این دلیل که هنگامی که ما از رخدادی قضاوتی رو داشتیم و می خواهیم اون رو با همراهی طرف مقابل بررسی کنیم بهتره که به حرف های طرف مقابل خوب گوش بدیم چرا که ممکنه ابعاد دیگری هم وجود داشته باشند که ما نمی دونیم و اشتباه قضاوت کردیم…

 

خاطره ای رو تعریف کنم…یکبار در نوجوانی در مهمانی دو قند از قندان پذیرایی کننده برداشتم… بعد متوجه شدم که قندها بزرگ هستند بنابراین یکی از قندها را با دندان نصف کردم و در حالی که نصفه آن در دهانم بود و نصفه دیگر بین انگشتانم…قند سالم کامل دوم را در قندان میز کناری انداختم….

 

نفر کناری من با لبخند نگاهی به من انداخت و آهسته و با سرزنش ملایمی گفت قند را با دندان نصف کردی و نصفه دیگر را در قندان انداختی؟؟!!!

نصفه دیگر که بین انگشتانم بود را نشان دادم و توضیح دادم….

گوش سپردن یک عادت بسیار مهم است و نفر کناری من با گفتن نظر خود نسبت به عمل من باب گفت و گوش بر سر مسایل مورد اختلاف را باز کرد و به من فرصت داد تا توضیح بگویم و گوش سپرد…

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری

شب جمعه خوش و لذت بخشی داشته باشید

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

pilot

داستان خلبان خشن

آقای گولمن در کتاب “هوش هیجانی” خود، داستانی را تعریف می کند که هدف ایشان از بیان آن تمرکز بر هوش هیجانی است. من در شروع ارایه پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی خود از این داستان در جهت موضوع پایان نامه خود یعنی “سکوت سازمانی” سود جستم؛
” خُلق یک خلبان هواپیمای محلی در آمریکا چندان مناسب نبود و با خدمه هواپیما مناسب رفتار نمی کرد و او را شخصی بداخلاق و بد دهن می شناختند. یکبار در هنگام فرود در فرودگاه، یکی از چرخ های هواپیما باز نشد و خلبان مذکور تصمیم گرفت که هواپیما را در حالت دور زدن بر بالای فرودگاه قرار دهد و خود برای تعمیر چرخ، کابین خلبان را ترک کند. بعد از مدتی خدمه هواپیما متوجه شدند که بنزین هواپیما در حال تمام شدن است و هنوز خلبان مشغول تعمیر چرخ هواپیماست. هیچکدام از خدمه به خاطر بدخُلقی خلبان حاضر نشد این خبر را به او برساند و بنزین هواپیما تمام شد و هواپیما سقوط کرد. ”
آقای گولمن در کتاب خود به هوش هیجانی پایین آقای خلبان تاکید دارد و آن را نمونه ای از صدماتی می داند که ممکن است هوش هیجانی پایین به فرد و اطرافیان وارد سازد. من از این داستان برای بیان ارتباط هوش هیجانی مدیر و سکوت سازمانی کارکنان بهره جستم و بیان داشتم که اگر در سازمانی سکوت سازمانی اتفاق بیافتد آن سازمان محکوم به سقوط است. در ارتباطات دوستانه نیز این موضوع صادق است. اگر به دلیل هوش هیجانی پایین یکی از طرفین، طرف دیگر سکوت اختیار کند، بعد از مدتی تعارضات ، حل نشده باقی می مانند و منجر به از هم پاشیدن رابطه می شوند.

سینا یاوریان
سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی
@SinaYavarian
#هوش_هیجانی
#سکوت_سازمانی
#گولمن

empathy

تفاوت در احوال پرسی زن و مرد

ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ :

-ﺳﻼﻡ
– ﺳﻼﻡ
– ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ
– ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ
– ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
– ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ؟
– ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ

– ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﯿﻦ ؟
– ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
– ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
– ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
– ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ

– ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ
– ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
– ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
– ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ

– ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻄﻮﺭﯾﻦ ؟
– ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
– ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ
– ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ

– ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
– ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻦ
– ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
– ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
– ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ

– ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
– ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ
– ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ

ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ :
ﺳﻼﻡ ﭼﺎﮐﺮﻡ
– ﺳﻼﻡ ﻣﺨﻠﺼﻢ

….

 

نوشته بالا را در گروه تلگرام قرار دادم و نظر دوستان رو پرسیدم:

به نظر شما این دو نوع سلام و احوال پرسی چی رو نشون می ده؟

دوستان نظرات مختلفی رو نوشتن:

 

– راستش به نظر من برداشت های متفاوت از این گفتگو میشه برداشت کرد

-ازیه منظر میشه گفت که این دونفر
ازبس دایره لغت ضعیفی دارن که
به جز همین دوسه کلمه نمیتونن کلمات
دیگری ردوبدل کنن
واین برمیگرده به عدم مطالعه وکم سوادی

– بنظرم این نشون دهنده تعارفی بودن ما هست با هم خیلی تعارف داریم و از واقعیتها دور هستیم

 

– سلام اینک مردها راحتر وصمیمی تر از خانوم هاهستن

– خوب در اینکه خانم ها تعارف بیشتر نسبت به اقایون در صحبت ها ومحاوره های روزمره دارند شکی نیست ولی به این نکته باید توجه داشت که خانم ها هرچه نسبت دور تر و غریبه تری داشته باشند تعارفشون بیشتر برعکس اقایون که صحبت خیلی کوتاه و تقریبا نیمه صمیمی دارند با افراد غریبه و نااشنا

– آقایون سریع و کوتاه به نتیجه میرسن خانمها چون خودشون پیچیده هستن کمی طولانی تر اقایون دقت به اطرافشون کمتر از خانمها هس اما خانمها با همان احوال پرسی هم به بررسی اطراف و محیط و خود شخص میکنند بنظرم بخاطر همین طولانی تر میشه

– سلام وآدینه همگی بخیرو شادمانی
به نظر من این تفاوت شخصیتی زن و مرد هارا نشان میدهد
بعد احساسی زنها وبعد عقلایی مردها در برخوردبا یک موضوع واحد را نشان میدهد

در نهایت من چنین نوشتم:

درود بر شما…اکثر دوستان به نکات خوبی اشاره کردند…در واقع این تفاوت به هوش هیجانی یا به قولی هوش عاطفی و احساسی مربوط می شه… خانم ها در حین احوال پرسی، طرف مقابل رو بررسی می کنند و از دو موضوع مطمئن می شند اول اینکه حال طرف، واقعن خوب هست و اگر خلاف این رو مشاهده کردند سوال بیشتری می پرسند دوم اینکه می خوان مطمئن بشند که به حد کافی با طرف مقابل دل و قلوه رد و بدل کردند و هنگام جدا شدن ، طرف مقابل برای جدا شدن آماده هست… برخی از آقایون هم چنین هستند و البته میزان طول کشیدن احوالپرسی بسته به میزان آشنایی دو طرف هم هست…

بخشی از هوش هیجانی ؛ همدلی و توانایی درک احساس های طرف مقابل هست

 

سپاس از همراهی عالیتون

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و شماور روانشناسی

anger

کنترل خشم

در گروه تلگرام سوالی شد :

میتونم خواهش کنم در مورد خشم و کنترل ان مخصوصا زمانی که خیلی عصبانی هستیم هم صحبت کنیم

 

پاسخ:

درود بر شما همراهان عزیز

این موضوع به کارگاه “هوش هیجانی ” مربوط میشه…

هیجان های ابتدایی در غده آمیگدالا ثبت شدند و واکنش سریع به احساس ها رو در پی میارن‌…

من برای کارگاه هوش هیجانی و همینطور برای کتابی که در حال تهیه هستم به طور عمده از سه نظریه استفاده می کنم

آقای گولمن که هوش هیجانی رو مطرح کرده

آقای گلسر که نظریه انتخاب رو مطرح کرده

آقای سلیگمن که خشنودی رو مطرح کرده

و مطالب بسیار دیگر

آقای گلسر در تئوری انتخاب خودش می گه شما واکنشی که برای یک اتفاق مشترک در مقابل رییس و همسر خود دارید متفاوت است…

در مقابل رییس خود عصبانیت خود را کنترل می کنید و واکنش مناسبی از خود بروز می دهید

اما در مقابل همسر خود عصبانیت و خشم خود را با واکنش نامناسبی ابراز می کنید

آقای گلسر می گه پس شما می توانید انتخاب کنید که چه واکنشی داشته باشید

پس شما می توانید آن را تحت کنترل خود داشته باشید…

انتخاب با شماست…

حال چگونه خشم را کنترل کنیم…

همانطور که در ویدیوها گفتم چند ثانیهطول می کشد تا اطلاعات هیجانی از آمیگدالا تا قشر مخ برسد و ما بتوانیم در آن زمینه به طور منطقی فکر کنیم…

پس همانطور که قدما اشاره داشته اند اگر تا ۱۰ بشمریم و بعد واکنش نشان دهیم بهتر است….

یک را کنترل هیجان، به طور کلی واکنش نشان ندادن هست… سعی کنیم واکنشی نشان ندهیم… یعنی در درون عصبانی هستیم اما در بیرون واکنشی نشان نمی دهیم…

 

جدا کردن فکر از عمل یک نگرش محسوب می شه…که کاربردهای بسیاری در مسایل مختلف داره…

بعد از اینکه خشم فروکش کرد ممکن است ذهن همچنان به نشخوار فکری ادامه دهد و خشم را برانگیزاند

در این حالت توجه خود را به یک موضوع دیگر منحرف می کنیم….

پس علاوه بر آشنایی با هیجان ها و مرکز هیجان ها دو تکنیک رو در اینجا نوشتم

اگر به تکنیک ها عمل کردید و جواب نگرفتید تکنیک ها اشکال ندارند شاید شما کلیدش رو ندارید…تشریف میارید کارگاه و کلیدش رو می گیرید…

موارد بسیاری وجود داره که لازم هست ههممون در مورد هوش هیجانی بدونیم… پس مبحث مهم و کاربردی هست و ساده نیست…

امیدوارم تا حدودی با هوش هیجانی یا مدیریت هیجان ها آشنا شده باشید… باز در این زمینه خواهم نوشت..

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی