socialfriend

دوست اجتماعی همسر

موضوع گفت و گوش در خصوص دوست اجتماعی همسر خواهد بود…
دو نفر که همسر یا یار هم هستند و همدیگر را دوست دارند و بر وفاداری به هم نیز اعتقاد دارند، تا چه حدی می توانند با جنس مخالف ارتباط اجتماعی داشته باشند؟ دوستان اجتماعی از جنس مقابل بگیرند بدون اینکه خیانت به همسر محسوب شود…

 

هنگامی که دو نفر همدیگر رو به عنوان شریک عاطفی و جنسی انتخاب می کنند برای این انتخاب دلایلی دارند

 

آن دلایل ممکن است اخلاق، رفتار، گفتار، زیبایی ظاهری، منش، نگرش طرف مقابل و مسایل بسیار دیگر باشد..

و درک شدن از طرف مقابل یکی از دلایل مهم ارتباط است…

 

بنابر این با وجود شناخت از طرف مقابل توقعاتی نیز از طرف مقابل در فرد ایجاد می شود

 

هر دو طرف ، طرف مقابل را با نگرش خاصی که دارد می پذیرند..

شاید از ۵۰ جنبه در ۴۸ جنبه توافق داشته باشند و در ۲ جنبه توافق نداشته باشند اما چون در کل طرف مقابل را پذیرفته اند به خاطر احترام و حفظ نظر طرف مثابل آن دو جنبه را نیز رعایت می کنند

شاید هم نداشتن ۲ جنبه عدم توافق بر ۴۸ جنبه توافق بچربد چراکه آن ۲ جنبه اصولی از یک طرف را زیرپا مینهند و سبب شوند که ارتباط همسری شکل نگیرد که موضوع گفت و گوش ما نیست

ما در خصوص کسانی صحبت می کنیم که همدیگر را به عنوان همسر پذیرفته اند…

تا اینجا می خواستم تاکید کنم که هنگامی که طرف مقابل را پذیرفته ایم لازم است در خصوص حساسیت های او بیشتر بدانیم و اقدامی نکنیم که او را از خود برنجانیم…

شاید روش غذا خوردن که برای یکی از طرفین کمی نامناسب جلوه می کند چندان مهم نباشد اما موضوع دوست اجتماعی مسلما موضوع مهمی است…

افراد نظرات و احساس های مختلفی دارند

بسیاری از افراد نمی دانند که چرا احساس خاصی دارند در حالی که با کنکاش در گذشته فرد می توان به نظراتی که با آنها بزرگ شده پی برد و منشا این احساس ها را پیدا کرد

اما در وهله اول ما به دنبال پیدا کردن منشا احساس ها نیستیم آنها را می پذیریم و سعی می کنیم که طرف مقابل را نرنجانیم

ممکن است که افراد با رشد روز به روز تغییر کنند و احساسشان هم تغییر کند و حتا ممکن است بعد از تغییر و رشد یکی از طرفین ، دیگر نتوانند با هم ادامه بدهند یا اینکه بهتر از گذشته با هم ادامه بدهند…همه این مسایل بسته به اشخاص و شرایط است…

این مقدمات لازم بود تا برسم به اصل مطلب و نظرات مختلف در این خصوص

بیشتر دوستانی که نظر دادند اصل را بر اعتماد گذاشتند…

برخی مایلند که دوستان اجتماعی را وارد دوستی خانوادگی کنند و برخی مایل نیستند

شناخت دوست براساس تجربه و میزان توانایی ما در شناخت می تواند تحقق یابد و کاملن نسبی است… شاید فکر کنیم که ما به حد کافی توانایی شناخت افراد را داریم … اما اینگونه نباشد

بنابراین نه اعتماد و نه شناخت نمی توانند به ما معیار خوبی بدهند…

حفظ حریم ها می توانند ما را در این مسیر یاری داده و ارتباط همسری ما را حفظ کنند…

حریم به دو گونه

حریمی که همسر ما برای ما تعریف کرده و ما حتا اگر موافق نیستیم به خاطر اینکه او را نرنجانیم رعایت می کنیم…

و حریمی که ما در برخورد با دوست اجتماعی خودمان رعایت می کنیم…

حریم اول سطح ارتباط را از بیرون تعیین می کند و حریم دوم سطح درون ارتباط را تعیین می کند

شاید همسر فرد با دوست اجتماعی او مخالف نباشد اما سطح آن را تعیین کند که بیشتر از محل کار نباشد

 

یا اشخاصی باشند که خارج از محل کار نیز با تلفن و چت در ارتباط باشند و همسر ایرادی نگیرد … این حریم را همسر با احساسی که دارد و خود نیز نمی داند چرا تعیین می کند… چرایی آن مهم نیست… احساس مهم است…

حریم داخلی یعنی اینکه فرد با دوست اجتماعی خود چه مسایلی را در میان می گذارد…

 

آیا فرد در خصوص همسر خود با دوست اجتماعی صحبت می کند؟ تا چه حدی مسایل خصوصی خود را با دوست اجتماعی خود در میان می گذارد؟

در خصوص حریم اول لازم است دقت شود که هیچگاه هنگامی که با همسر خود هستیم و با هم فیلم می بینیم یا در کنار هم هستیم با تلفن یا چت با دوست اجتماعی خود چه جنس مخالف چه موافق مشغول نشویم و وقت کافی با همسر خود بگذرانیم… مسایل بسیاری هست که لازم است به دنبال فرصت مناسب برای صحبت در مورد آنها با همسر خود باشیم پس از فرصت ها استفاده کنیم و آنها را هدر ندهیم

 

نکته مرتبط با این موضوع این است که هیچگاه هیچ مسئله ای را در تختخواب مطرح نکنیم.. هیچ مسئله ای به غیر از خواب و معاشقه در رختخواب وارد نشوند مگر اینکه فرصت دیگری باقی نباشد… برای صحبت در مورد مسایل مختلف در زمان مناسب وقت صرف کنیم..

در خصوص حریم دوم لازم است که تاکید شود که با هیچ دوستی در خصوص مشکلات همسر خود صحبت نکنیم و فقط در صورت ضرورت با مشاور در میان بگذاریم ..

بنابراین داشتن دوست اجتماعی با اطلاع همسر خود و در چهاچوبی که احساس او تعیین می کند می تواند مناسب باشد

پس هنگام آشنایی با همسر خود این موضوع را در مورد او بشناسید

 

با مطرح کردن سوالی در واقع می توانیم اطلاعاتی هم در اختیار همسر خود قرار دهیم

به این صورت که “من با شخصی با این مشخصات آشنا شده ام نظرت در مورد این ارتباط چی هست؟”

هم نظر خواستیم هم اطلاعات دادیم

ارتباط خود را با صحبت همیشگی بر موارد مختلف و مورد اختلاف که گلسر در هفت عادت درونی تاکید می کنه ، زیبا حفظ کنیم…

 

 

باز هم شناختی در حد خودمان داریم و نمی دانیم که کافی هست یا نه بعد شناخت همسر را وارد قضیه می کنیم باز نمی دانیم که کافی هست یا نه…اما آنچه که تاکید کردم شناخت نبود احساس بود… اگر همسر احساس خوبی نداشت بی خیال شوید…

همسر کسی است که می خواهیم نفر اول زندگی ما باشد اگر چنین نیست رهایش کنید و اگر چنین هست مواظب احساساتش باشید که نرنجد…

 

همونطور که نوشتم بسته به آموخته های پیشین او هست که در او احساسات را تولید می کند… شاید با رشد تغییر یابند اما در حال حاضر او را به این صورت پذیرفته ایم

شاید فضای جامعه نیز چنین ایجاب می کند… شاید او چیزی می داند که نمی گوید… پدر یک دختر خانم افسر نیروی انتظامی است و این دخترخانم به من می گفت که پدرشان بسیار نگران ایشان است که دیروقت بیرون نباشد چون چیزهایی می داند که ما نمی دانیم…

شاید هم فقط احساس هست که به هرحال لازم است مواظب احساس طرف مقابل خود باشیم…

احساسش نسبت به ما نیز تعیین کننده است … احساسی که بیان کردم ترکیبی است از انواع احساس ها…

احساس نسبت به همسر که تا چه اندازه او را دوست دارد… احساس ترس از وضعیت جامعه… احساس نسبت به آن فرد مورد نظر… و در نهایت نظر شخصی که پیشتر به طور کلی در مورد داشتن دوست اجتماعی بیان داشته…

 

مواظب احساسات خود و یار خود باشیم

شبتون خوش و در آرامش

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

theatre

تیاتر ماتیک قرمز

 

درود بر همراهان عزیز

جاتون خالی سه شنبه با یکی از دوستان برای دیدن تیاتر اجرا شده توسط یکی از دیگر دوستان با یک دسته گل تقدیمی رفتیم که عکسش رو همون شب براتون اینجا گذاشتم.

این تیاتر در مورد مشکلاتی که در افراد مختلف در انتخاب فرد مورد نظرشون برای زندگی مشترک با آن روبرو شدند رو به شیوه جالبی به نمایش می گذاره

من هم از موضوع تیاتر ماتیک قرمز با خبر نبودم فقط خانم سهیلا غفاری راد در مورد این تیاترشون به من اطلاع داده بود

موضوع اون موضوع بسیاری از افراد جامعه ما در انتخاب شریک زندگی بود

انتخاب همسر توسط والدین

رد همسر انتخابی فرد توسط والدین

متوجه نشدن عشق کسی که در کنار ما زندگی می کند و به دنبال یافتن عشق

و از این دست مشکلات به نمایش در آمد…

من در اینجا در مورد رفع تعارضات در رابطه همسری با کمک تئوری انتخاب کمی صحبت کردم اما در مورد انتخاب همسر و یا موانع موجود بر سر این انتخاب صحبتی نکرده بودیم…

 

فرهنگ جامعه ما بسیار آسیب دیده هست و تنها راه برون رفت از این مشکل ؛ ارتقا فرد توسط خودش هست

اگه هر شخصی برای ارتقا و رشد خودش مصمم باشه راهش رو پیدا می کنه و بعد از ارتق می تونه که با موانع بهتر برخورد کنه…

راه های رشد و ارتقا فردی فراوان هستن که برخی از اونها رو می شه موازی با هم انجام داد به طور مثال کتاب خوندن می تونه همراه هر راهکار دیگه ای باشه

مشاوره رفتن

 

شرکت در کارگاه ها

 

شرکت در نشست های گروهی مثل نشست ها و برنامه های گروه نیک اندیشان
Nikandishan.yavarian.com

بسیاری از ما فکر می کنیم که مشکلی نداریم و نیازی به ارتقا و بهبود خودمون نمی بینیم

اما مشکلات در ما وقتی آشکار می شند که با مشکلات و موانعی بیرونی مواجه می شیم و نمی تونیم از پسشون بربیاییم و خودمون رو قربانی فرهنگ جامعه می دونیم…

در حالی که فرهنگ جامعه رو افراد می سازند و ما یکی از اون افراد هستیم…

شاید راه هایی برای عبور از موانع وجود داشته باشند که ما نمی دونیم

چه خوبه که قبل از اینکه با مشکلات و موانع روبرو بشیم ارتقا خودمون رو شروع کنیم

اگر هم شروع نکرده بودیم… بعد از اینکه با مانع مواجه شدیم به دنبال راهکار، شروع به ارتقا خودمون کنیم تا در بروز موانع در آینده از پسشون بربیاییم…

بیشتر مشکلات و موانع در درون خودمون هستند

وقتی که مانعی در بیرون جلوی ما قرار می گیره این ما هستیم که پاسخ به اون مانع رو انتخاب می کنیم

ممکنه بسیاری بگن که گزینه ای برای انتخاب وجود نداره فقط همون یک پاسخ وجود داره که من می دونم

 

اما اگر خودمون رو ارتقا داده باشیم یا مشاوره بگیریم همونطور که اشاره کردم ممکنه راه های دیگه ای هم وجود داشته باشند که ما نمی دونیم..

در تیاتر ماتیک قرمز دختر خانمی بود که پدرش که خیلی هم دوستش داشت دوست پسرش رو فراری داده بود و اون رو به عقد یکی دیگه درآورد

آیا ایشون راهکار دیگه ای نداشت؟

از این اتفاقات در جامعه ما زیاد می افتند

 

اما نمونه هایی رو هم سراغ دارم که مقاومت کردند و به این ازدواج اجباری تن ندادند

چطور تونستند مقاومت کنند

فقط به اتکای نفسشون

البته شاید شرایطی مثل فقر سبب پذیرش باشند اما در شرایط عادی این شما هستید که با ارتقا خودتون می تونید تصمیم های بهتری بگیرید

بعد از عوامل بیرونی می رسیم به عواملی که لازم هست در انتخاب طرف مقابل مد نظر قرار بدیم

که در تئوری انتخاب اشاره کردم

۵ نیاز اساسی همدیگه رو بررسی می کنیم تا ببینیم چقدر برآورده کردن این ۵ نیاز به هم نزدیک هستند

در آخرین شب راجع به همین موضوع صحبت کردم نوشتم که به هر نیاز از ۱ تا ۵ امتیاز می دیم

نیاز بقا رو توضیح دادم

نیاز به تفریح یکی از نیازهای اساسی ما هست

آقای گلسر ، یادگیری رو هم در بخش نیاز به تفریح دسته بندی کرده

اگر یکی از طرفین نیاز به یادگیری بالایی داشته باشه مثل یادگیری از موضوعات و اتفاقات و یادگیری از طریق کتاب و دیگری نیاز به یادگیری رو ضروری ندونه امتیاز این دو به این نیاز متفاوت خواهد بود…

 

بازی یکی از تفریحات هست اگر یکی بازی رو دوست داشته باشه و دیگری بازی رو وقت تلف کردن بدونه…

اگر همراهان عزیز مشارکت می کردند و در این مورد مسائل و موارد خودشون رو به عنوان نمونه ذکر می کردند می تونستیم اونها رو تحلیل کنیم هم برای خودشون و هم برای همراهان مفید واقع می شد

در تئوری دکتر گلسر تماشای تلویزیون هم تفریح محسوب می شه، کتاب خوندن هم که یادگیری داره تفریح محسوب می شه

اما فرقشون رو از طریق تئوری آقای سلیگمن براتون گفتم

خرسندی چه موقع سراغ ما میاد ؟ این رو در کارگاه رضایت از زندگی جا دادن

خرسندی وقتی سراغمون میا که کارهایی رو انجام می دیم که اثری در زندگی ما به جا میزارند

تماشای تلویزیون در بیشتر مواقع فقط گذران وقت هست اما یادگیری از طریق کتاب اثر ماندگاری در ما میزاره و خرسندی و رضایت از خود در پی داره

این موضوع رو با تئوری آقای سلیگمن با جدا کردن لذت و خرسندی بیان کردم

لذت از خوردن بستنی برای همان لحظه لذت بخش هست اما انجام یک کار خلاقانه یک خرسندی طولانی مدت در ما ایجاد می کنه

برگردم به نیاز تفریح از تئوری انتخاب آقای گلسر

پس همانطور که از طریق تئوری آقای سلیگمن بیان کردم تفریح هم انواع داره و لازم هست که روشن نوشته بشه و جداگانه امتیاز داده بشه تا اگر امتیازات بیشتری از دو طرف رابطه به هم نزدیک بود بتونیم بگیم که در مورد نیاز به تفریح امتیاز نزدیک به هم داریم

اگر سوالی بود مطرح کنید سر فرصت پاسخ می نویسم…

شاداب و سلامت باشیم

شاد و آگاه در هوشیاری

شبتون به آرامش و لذت

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

earthquake

متن پیام سینا یاوریان برای بعد از زلزله

در حادثه زلزله کرمانشاهان مردم ایران بسیار خوب عمل کردند و من به نوبه خودم می خواهم که سپاس خودم را به این مردم غیرتمند اعلام کنم.
کمک‌ها به حدی بود که نیازهای اساسی مردم منطقه را پوشش داد و حال نوبت مسوولین هست که بازسازی رو قبل از آغاز سرما شروع کنند،‌ چراکه در توان مردم نیست که بتوانند برای همه آسیب‌دیدگان کانکس و خانه تدارک ببینند.
مردم حساس، احساسی و هیجانی ما در هیچ حادثه مشابهی کم نگذاشته‌اند و تا جایی که اطلاع پیدا کرده‌اند و در توانشان بوده اقدام کرده‌اند. جا داره که این حرکت‌ها و هیجان‌ها رو حفظ کنیم تا خاموش نشوند و بعد از اینکه مشکلات حادثه پیش آمده تا حدودی رفع شد این هیجان‌ها رو سوق بدیم به سوی فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی. برای روشن شدن بیشتر موضوع مثالی می‌نویسم. اگر یک روز از خواب بیدار بشویم و ببینیم که ۲۰ کیلو چربی و چاقی با شکمی به جلو برآمده پیدا کردیم به طور شدید ناراحت می‌شویم و افسردگی می‌گیریم. اما اگر به مرور در طول یک سال، شکم ما جلو بیاید و همان ۲۰ کیلو اضاقه وزن را نسبت به سال گذشته داشته باشیم‌، چندان متوجه وخامت اوضاع نمی‌شویم. زلزله کرمانشاه مثل همان از خواب بیدار شدن با ۲۰ کیلو وزن اضافه است. اما وضعیت جامعه ما بسیار وخیم است. وضعیت زنانی که ناچار به تن فروشی هستند، بچه های کار یا خیابانی، افرادی که به دلیل نبود آموزش فرهنگ در خشونت ها و رانندگی ها آسیب می بینند و مسائل بسیار از این دست در جامعه ما بیداد می‌کند. در حال حاضر ما در جامعه چنین وضعی پیدا کرده‌ایم که صدها کیلو وزن اضافه را در جامعه به مرور تجربه کرده‌ایم و به خاطر اینکه به آن عادت کرده‌ایم واکنش شدیدی نسبت به آن نشان نمی‌دهیم.
من از دوستانی که همت کردند و در حادثه تلخ کرمانشاهان پا پیش گذاشتند ،‌ مردم را بسیج کردند و کمک‌ها را جمع‌آوری کردند خواهش می‌کنم که این هیجان‌هایی را که در دل مردم روشن شده، آگاهانه حفظ کنند و روشن نگهدارند و بعد از برگشت به شهرهای خودشان آن شعله‌های احساسی را به آگاهی سوق داده و برای تشکیل تشکل‌های مردم‌نهاد اقدام کنند و در جهت ارتقا فرهنگ و رفاه جامعه همه روزه تلاش کنند و صحنه را ترک نکنند. مردم ما در امر خیریه، فعالان خوبی هستند، امید که در کنار آن در مقوله آموزش فرهنگی نیز فعال شوند و با این کار هم در جامعه همواره سودمند باشند و هم بر کار مسولان نظارت داشته باشند.

سینا یاوریان
سخنران،‌ مدرس و مشاور روانشناسی

تعیین کردن هدف

مشخص کردن هدف…

 

در مورد مطلب قبلی که در مورد بخشش بود، بنفشه نوشته> با احترام به همه ی دوستان و استادان عزیز ولی به نظر من خیلی ایده آل هست…

 

بله بنفشه عزیز… انجام کار خوب آسان نیست…

 

با اینکه این مطلبی که عنوان شد یعنی بخشیدن و رها کردن یا پذیرفتن و صحبت بر سر مسایل مورد اختلاف، مشکل هست اما قابل اجراست….

انجام دادن همه کارهای درست مشکل هست…

به همین خاطر هست که ما مشکلات زیادی داریم چون افراد جامعه ما اغلب ترجیح میدن راه آسون رو که اغلب اشتباه هست انتخاب کنند…

در مورد رابطه زن و مرد و ازدواج در ایران هم این موضوع آشکار هست…

اغلب دخترها و پسرها در انتخاب طرف مقابل خودشون راه آسون رو انتخاب می کنند

یا برای تشکیل زندگی مشترک هم راه آسون رو انتخاب می کنند…

اغلب نمی خوان مسوولیت بخش خودشون رو در زندگی مشترک بپذیرند بنابراین شخصی رو انتخاب می کنند که مسوولیت بخش اونها رو هم به عهده بگیره…

چرا آمار ازدواج داره پایین میاد و آمار طلاق داره میره بالا… دلیلش اغلب همین هست…

یکی که بخواد همه مسوولیت زندگی رو بپذیره لابد یه شیله پیله ای داره و شخصی هم که دنبال همچین آدمی هست مشخصه که شیله پیله داره…پس دو تا آدم شیله پیله دار با هم ازدواج می کنند و دو ماه نشده زندگی همدیگه رو از هم می پاشند….

و عبرت هم نمی گیرند… تقصیر رو میندازند گردن طرف مقابل و همون رویه قبلی رو برای پیدا کردن شخص دیگه پی می گیرن…

همونطور که شب گذشته در مورد بخشش مطرح کردم در این مورد هم هدف مهمه…

 

در همه مسایل ، تعیین کردن هدف مهمترین بخش و با اولویت ترین هست…

بعد که هدف مشخص شد…راه های رسیدن به اون مورد بررسی قرار می گیره و چند گزینه برای تحلیل و برنامه ریزی انتخاب می شند و وقتی که برنامه ریزی برای یکیشون امکانپذیر تشخیص داده شده اون پیگیری می شه…

در مورد ازدواج هم…هدف ازدواج مهمه…اینکه شخص برای چی می خواد ازدواج کنه؟

برای رختخواب …برای آشپزخانه… برای پز دادن در جمع… به خاطر اینکه یک سنت هست و باید انجام بشه…

شما هم دلایلی که مردم امروزه در جامعه ما به اون دلیل ازدواج می کنند رو برامون بنویسید..

 

برای مهاجرت هم دلیل دیگر امروزی هست … در اختیار داشتن پول طرف مقابل یا پدر طرف مقابل…

چند نفر به خاطر این ازدواج می کنند که شریکشون رو پیدا کردند و می خوان با او بودن رو رسمی و دایمی کنند؟

 

می خوان از اون بچه داشته باشند و از با او بودن بیشتر لذت ببرند؟

 

هدف ازدواجمون رو بررسی کنیم… و اگر ازدواج رو نه به خاطر با او بودن بلکه به خاطر امکاناتی که از طریق اون به دست میاریم انجام می دیم، راه آسون رو انتخاب کردیم….

 

پس در هر مساله ای راه درست، مشکل ترین راه هست…

شاداب و سلامت باشیم در هوشیاری و آگاهی

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

forgiveness

بخشش

درود بر همراهان عزیز

 

 

در گروه تلگرام من ، دوستان این جمله رو ارسال کرده بودند : نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند

نظر همراهان رو پرسیدم و بیشتر همراهان در گفت و گوش شرکت کردند.

بعد من این جمله رو ارسال کردم و نظر دوستان رو پرسیدم: انسانهای ضعیف انتقام می گیرند… انسانهای قوی می بخشند.. انسان های باهوش نادیده می گیرند.

 

شب ساعت ۱۰ چنین نوشتم:

 

سپاس از همراهان که در این گفت و گوش همدیگر رو همراهی کردند…

 

اگر نوشته های دوستان رو جمع بندی کنم به این می رسیم که در مورد خانواده نزدیک یعنی پدر و مادر و خواهر برادر موضوع متفاوت هست…

 

 

پس در مورد دوستی ها و همسری ها صحبت می کنیم

 

 

دوستان مطرح کردند که بعد از چندبار بخشیدن دیگر نباید بخشید…

چند نکته وجود دارد

نکته اول اینکه هدف چیست

آیا می خواهیم که فرد مقابل تنبیه شود؟

آیا می خواهیم که فرد مقابل یاد بگیرد؟

 

آیا می خواهیم که از چنگال یک رابطه خودمان را رها کنیم؟

 

خانم آقایی که کارشناس ارشد روانشناسی هستند نوشت:

هدف، آرامش خودمان باشد…

 

ادامه دادم:

در جمله ارایه شده نوشته شده نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند…. این جمله هدفش رو هم تعیین کرده!!

من نوشتم کیا موافقند و اکثر دوستان به کلمه نبخش دقت کردند اما هدف از نبخشیدن رو مد نظر نداشتند…

این جمله را تحلیل کنیم بعد برسیم به اهداف دیگر…

اگر بخواهیم که فردی یاد بگیرد قرارمان این شد که براساس تئوری انتخاب از هفت عادت کنترل بیرونی دست برداریم و به هفت عادت کنترل درونی رو بیاوریم…

دوستان از صحبت شب پنج شنبه اگر یادشان هست مرا همراهی کنند…

من عادات کنترل بیرونی را می نویسم و شما عادات کنترل درونی را الان برایمان بنویسید…

عادات کنترل بیرونی عبارتند؛ عیب جویی کردن، شکایت کردن، غرولند کردن، سرزنش کردن، تهدید کردن، تنبیه کردن، تطمیع کردن

از طریق تئوری انتخاب ما می آموزیم که برای یادگیری ببخشیم و …

منتظر هفت عادت کنترل درونی هستم….

حال اگر هدفمان رها شدن از رابطه به دلیل این است که نتیجه ای نمی گیریم…

 

همانطور که خانم آقایی اشاره کردند لازم است هدف را بر روی آرامش خود قرار دهیم…

و خانم آقایی ادامه دادند:

با پذیرش طرف مقابل می شه و صحبت کردن از عادات کنترل درونی مشکل حل می شه

 

و گوش سپردن و اعتماد

 

من ادامه دادم:

 

حال برخی می گویند نمی بخشیم اما رها می کنیم… یعنی بی تفاوتی نشان می دهیم…

روش دیگر این است که ببخشیم و رها کنیم

بگوییم شما را بخشیده ام اما رابطه ما نتیجه ای ندارد و بهتر است که با هم ارتباطی نداشته باشیم

با بخشیدن می توانیم به آرامش برسیم وگرنه اگر نبخشیم درگیر آن خواهیم ماند…

پس اگر هدف ؛ کار بر روی دیگری باشد لازم است ببخشیم و با عادات کنترل درونی کار را پیش ببریم و اگر هدف؛ کار بر روی خود است باز هم راه حل بخشیدن است….

ممنون از خانم آقایی که مشارکت کردند

 

خانم آقایی نوشت:

در خصوص عبارت پذیرفتن یعنی طرف مقابل رو به صورت یک مجموعه در نظر بگیریم یعنی پیشینه فرد چی هست؟ خودمون رو جای اون بگذاریم ببینیم فردی با شرایط طرف مقابل چرا این برخورد رو انجام می ده و با اون همدلی کنیم

 

ادامه دادم:

الان اگر من بخوام گله کنم که چرا دوستان هفت عادت کنترل درونی را ننوشتند از کنترل بیرونی استفاده کرده ام… بنابراین خودم هفت عادت کنترل درونی را می نویسم…. گوش سپردن، احترام گزاردن، تشویق کردن، حمایت کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همانگونه که هست، اعتماد کردن، گفتگوی همیشگی بر سر موارد مورد اختلاف…

 

 

و در پاسخ به نوشته خانم آقایی نوشتم: بله به نکته خوبی اشاره کردید…من هم نوشته بودم قدرت تحلیل ما به چه اندازه هست؟ آیا به اشتباهات خود دقت کرده و واقف بوده ایم؟ شاید او چندین بار ما را بدون اینکه ما بدانیم بخشیده باشد ….

قضاوت سخت است پس با بخشیدن از قضاوت نیز دوری می کنیم…

 

و البته پذیرفتن و صحبت کردن بر سر مسایل، بسیار سنجیده تر است از بخشیدن و رها کردن…

من خودم سعیم این هست که بیشتر با عادات کنترل درونی آشنا بشم…. آقای گلسر روانشناسی نوینی به ما ارایه داده است….

سپاس از همراهی همگی سروران من…

خوشحال شدم و از دوستان می خوام که هرگاه که لازم دیدند در مورد مسایل مختلف نظرات خودشون رو برامون بنویسند…

که نوشتن دوستان سبب باز شدن باب گفت و گوش خواهد شد…

شاداب و سلامت باشید

آرزوی خواب خوش برایتان دارم

 

 سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

woman self respect

احترام زن

امشب سومین شب است که راجع به احترام و بخصوص احترام زن و مرد صحبت می کنیم

امشب اختصاصی در مورد احترام زن صحبت کنیم شبی دیگر در خصوص احترام مرد

لیلای عزیز البته من هم به تفکر مردان اشاره کردم اما نمی شه آمار دقیق از احترام متقابل زن و مرد در ایران ارائه کرد

چراکه طبقات و فرهنگ های متفاوتی در ایران زندگی می کنند و رفتارها و تفکرات متفاوتی دارند

یک شوخی با جمله شما بکنم؛ یعنی به نظر شما این مردان هستند که اصرار دارند مهریه بپردازند و مالکیت زن را به دست آورند؟

همانطور که نوشتم رفتارها و فرهنگ های مختلفی در جامعه وجود دارد و نمی توان نظر قطعی نوشت

من نمی توانم به تفکر اقشار مختلف جامعه جهت بدهم

من تنها می توانم نظر خود را ارتقا دهم و بیان کنم

 

و اگر فردی نیاز به همراهی برای ارتقا داشت در مسیر ارتقا خودم ایشان را نیز برای ارتقا خودش همراهی کنم

این نوشته ها نمی تواند جایگزین کوچینگ خصوصی باشد فقط برای آشنایی بیان می شوند تا اعلام گردد که هرگاه برای کوچینگ نیاز بود در خدمتم

لازم هست که همه ما با بخش های مختلف یک موضوع آشنا بشیم تا بتونیم درست تصمیم بگیریم

 

لازم هست در ابتدا زن به خودش احترام بگزارد بعد از جنس مقابل هم انتظار احترام داشته باشد…

 

همانطور که در جلسه قبل اشاره کردم اکنون زن در تلاش برای برابری با مرد است در حالی که در دوران های گذشته این موضوع چندان مورد توجه نبوده بنابراین لازم است که زن ابتدا احترام به خود را بیاموزد بعد به دنبال برابری باشد…

و همانطور که اشاره کردم موارد بسیاری به لحاظ فرهنگ های متفاوت وجود دارند که نمی توانم به همه آنها بپردازم به طور مثال خرده گرفتن به همدیگر در مورد حجاب در زنان دیده می شود…

 

و موارد بسیار دیگری که من مهریه را برای صحبت امشب برمیگزینم که در اکثر فرهنگ های موجود در ایران مشترک و مرسوم هست

بسیاری از دختران فلسفه مهریه را نمی دانند و از آن به عنوان سنت یاد می کنند…به نگرش مردان به این موضوع امشب کاری ندارم…

برخی از دختران آن را هدیه ای از طرف مرد می دانند

 

و برخی آن را ضمانت اجرایی عنوان می کنند

اگر از ابتدای فلسفه وجودی آن بدانیم شاید که بیشتر مایل باشیم که در خصوص احترام تامل کنیم…

قبل از اسلام در وادی عرب ها زن جایگاه خوبی نداشت و به عنوان یک وسیله تلقی می شد

 

پیامبر اسلام همانطور که به طور قطع اعلام نکرد که برده داری ممنوع است به طور قطع هم بیان نکرد که زن و مرد برابر هستند . و همچنان خرید برده و کنیز برچیده نشد…

 

اما برای اینکه کمی حق برای زنان قایل شده باشد در سوره نسا آیه ۲۸ خطاب به مردان آمده است که زنا نکنید اما اگر بهره مند شدید مهر دهید. تفاوت همسر با کنیز در این بود که هنگام خرید، پول را به صاحب کنیز می دادند و هنگام صیغه، پول را به خود زن می دادند

 

بنابراین تا آن زمان که زنان در وادی عرب ها بدون هیچگونه حقی مورد بهره برداری قرار می گرفتند از آن زمان به بعد با مهریه مورد مهر قرار گرفتند

 

بزرگان ایران بعد از اسلام ملاحظه کردند که بر طبق قوانین جدید حاکم شده بر ایران زنان با مهریه ای به خانه مرد می روند و مرد هرگاه که خواست مهریه را داده و زن را بیرون می اندازد و یا زنان دیگری می گیرد

در حالی که در ایران قبل از اسلام زنان جایگاهی نزدیک به مردان داشتند و از برابری با مردان چندان دور نبودند

 

بنابراین بزرگان ایرانی که توانایی تغییر قوانین حاکم را نداشتند از همان قوانین استفاده کردند و با بالا گرفتن مبلغ مهریه تا حدودی سلامت زندگی زنان را تامین کردند. و ارایه راهکارهای جدید همچنان ادامه دارد و در مجلس به تصویب می رسد تا هرچه بیشتر به برابری زن و مرد نزدیک شویم

 

پس تا اینجا می رسیم به اینکه در ایران مهریه تبدیل شد به ضمانت اجرایی در حالی که در هیچ کشور اسلامی دیگری چنین نیست و مهریه مبلغ بسیار پایینی در حد همان خرید و هدیه دارد

 

پس زن اگر بخواهد که به خود احترام قایل شود در وهله اول لازم است این موضوع را برای خود حل کند که حقوق برابر می خواهم و فروشی نیستم… البته اگر به برابری معتقدند…

 

در مرحله بعد اگر حقوق برابر به دست نیامد، مهریه و حربه های دیگری را به عنوان ضمانت اجرایی نه به عنوان هدیه به کار گیرد

 

اینها رو نوشتم فقط به این خاطر که شخص در ابتدا باید خود و خواسته هایش را بشناسد و بعد طلب خواسته بکند نه اینکه دنباله رو هر آنچه که از دیگران می شنود باشد…

 

اینجا راهکاری برای حقوق برابر در ازدواج ارایه نمی کنم فقط به فلسفه موضوع اشاره کردم تا خود راه را انتخاب کنید در ضمن اینکه موضوع ما احترام بود…

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری…

شب خوش و در آرامش

 

 سینا یاوریان 

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

anger

کنترل خشم

در گروه تلگرام سوالی شد :

میتونم خواهش کنم در مورد خشم و کنترل ان مخصوصا زمانی که خیلی عصبانی هستیم هم صحبت کنیم

 

پاسخ:

درود بر شما همراهان عزیز

این موضوع به کارگاه “هوش هیجانی ” مربوط میشه…

هیجان های ابتدایی در غده آمیگدالا ثبت شدند و واکنش سریع به احساس ها رو در پی میارن‌…

من برای کارگاه هوش هیجانی و همینطور برای کتابی که در حال تهیه هستم به طور عمده از سه نظریه استفاده می کنم

آقای گولمن که هوش هیجانی رو مطرح کرده

آقای گلسر که نظریه انتخاب رو مطرح کرده

آقای سلیگمن که خشنودی رو مطرح کرده

و مطالب بسیار دیگر

آقای گلسر در تئوری انتخاب خودش می گه شما واکنشی که برای یک اتفاق مشترک در مقابل رییس و همسر خود دارید متفاوت است…

در مقابل رییس خود عصبانیت خود را کنترل می کنید و واکنش مناسبی از خود بروز می دهید

اما در مقابل همسر خود عصبانیت و خشم خود را با واکنش نامناسبی ابراز می کنید

آقای گلسر می گه پس شما می توانید انتخاب کنید که چه واکنشی داشته باشید

پس شما می توانید آن را تحت کنترل خود داشته باشید…

انتخاب با شماست…

حال چگونه خشم را کنترل کنیم…

همانطور که در ویدیوها گفتم چند ثانیهطول می کشد تا اطلاعات هیجانی از آمیگدالا تا قشر مخ برسد و ما بتوانیم در آن زمینه به طور منطقی فکر کنیم…

پس همانطور که قدما اشاره داشته اند اگر تا ۱۰ بشمریم و بعد واکنش نشان دهیم بهتر است….

یک را کنترل هیجان، به طور کلی واکنش نشان ندادن هست… سعی کنیم واکنشی نشان ندهیم… یعنی در درون عصبانی هستیم اما در بیرون واکنشی نشان نمی دهیم…

 

جدا کردن فکر از عمل یک نگرش محسوب می شه…که کاربردهای بسیاری در مسایل مختلف داره…

بعد از اینکه خشم فروکش کرد ممکن است ذهن همچنان به نشخوار فکری ادامه دهد و خشم را برانگیزاند

در این حالت توجه خود را به یک موضوع دیگر منحرف می کنیم….

پس علاوه بر آشنایی با هیجان ها و مرکز هیجان ها دو تکنیک رو در اینجا نوشتم

اگر به تکنیک ها عمل کردید و جواب نگرفتید تکنیک ها اشکال ندارند شاید شما کلیدش رو ندارید…تشریف میارید کارگاه و کلیدش رو می گیرید…

موارد بسیاری وجود داره که لازم هست ههممون در مورد هوش هیجانی بدونیم… پس مبحث مهم و کاربردی هست و ساده نیست…

امیدوارم تا حدودی با هوش هیجانی یا مدیریت هیجان ها آشنا شده باشید… باز در این زمینه خواهم نوشت..

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی

Relation right

احترام به خانم ها

درود بر شما

در مقدمه بر احترام از آداب معاشرت به طور کلی صحبت کردیم…

می تونیم احترام مثل موضوعات مختلف از منظرهای مختلفی بررسی کنیم

احترام به بزرگتر

احترام به والدین

احترام در محل کار

احترام در همسرداری

احترام میان دو دوست

احترام میان دو غریبه

احترام بین دوست دختر و دوست پسر

منظرگاه های دیگری به خاطرتون می رسه بنویسید

یک نظر: احترام به توانمندی ها و باورهای درست خودمون و دیگران

 

کمی در خصوص احترام بین دو جنس مخالف صحبت کنیم…

دو جنس مقابل انسان یعنی زن و مرد خصوصیات متفاوتی دارند و این خصوصیات به مرور سبب شکل گیری رفتارها و پوشش های خاصی برای این دو شده…

در کارگاه “ارتباط زن و مرد” در جلسات اول در خصوص آشنایی این دو مطالبی ارایه می کنم

به این معنی که در وهله اول لازم هست این دو جنس همدیگر را بشناسند تا رفتار مناسبی با هم داشته باشند.

ارایه شناخت از این دو جنس در این مجال کوتاه نمی گنجه ولی چند اشاره شاید راهنما باشه…

به طور نمونه زن احساسگرا و مرد عقلگراست

اگر این دو این موضوع رو بدونند در رفتارهاشون در زمان های مختلف دقت بیشتری می تونند داشته باشند

یک تست در سایتم هست که میزان مرد و یا زن بودن مغز شما رو اندازه گیری و تحلیل می کنه… البته شما باید روی کاغذ اون رو برای خودتون محاسبه کنید…

http://yavarian.ir/psychology-test/

 

پس در مورد اکثریت صحبت می کنیم

همه شاهدیم که لباس های این دو جنس بسیار با هم متفاوت هستند…

به مرور این دو براساس انتخاب هاشون برای لباس و روش فکر کردن و رفتار … به اونی تبدیل شدند که الان هستند

و همچنان روش های اختصاصی تری برای خودشون ابداع می کنند

این موضوع به همون اصل عقل گرایی و احساس گرایی مربوط می شه…

به هرحال از موضوع که احترام هست دور نشیم…

لازم هست که این دو جنس به یک میزان به همدیگر احترام بزارند چون هر دو از انسان هستند

اما نوع احترامی که از طرف مقابل توقع دارند کمی متفاوت هست…

شاید یک نوع احترام برای یکی مهم نباشد و برای دیگری مهم باشد…

به طور مثال مرد آموخته که قوی باشد بنابراین اینکه زن او را ضعیف جلوه ندهد این یک احترام خواسته شده از طرف مرد هست…

زن هم توقعی که از مرد دارد احترام به قوی بودن نیست چون مدعی قوی بودن نیست اما احترام به شخصیت و حرمت او او را از درون قوی می کند…

البته در جامعه امروز یکسری کلیشه های آداب معاشرت تعریف شده اند که همانطور که اشاره کردم به دلیل لباس و پوشش و … هستند

به طور مثال به خاطر اینکه خانم دامن پوشیده، خانم چگونه بنشیند و آقا چگونه رفتار کند

رفتارهای آداب معاشرتی بسته جامعه است و افراد هر طبقه اجتماعی خود آن را به نوع احترام ترجمه می کنند… بنابراین ایجا صحبت از آداب معاشرت نیست.. صحبت از نوع نگرش این دو نسبت به هم هست

احترام از نگرش ناشی می شه…

اینکه خانم اول از در رد بشه الان یک آداب معاشرت هست اما این موضوع چه معنی داره مورد بحث هست

 

سوال شده:  آیا آقایون بیشتر باید به خانم ها احترام بگذارند؟

پاسخ: باید دو طرفه باشه، البته شاید به دلیل احساسی بودن باید بیشتر مراقب رفتار با خانمها باشیم

این موضوع مربوط می شه به همون موضوع احساسی و تا حدودی فیزیک بدن خانم ها

 

اینگونه تعریف شده که خانم ها به حامی نیاز دارند ..منظور دقیقن این نیست که به لحاظ فیزیکی به حامی نیاز دارند .. منظور اینه که وقتی احساس می کنند که یک نفر به صورت حمایتگرانه باهاشون رفتار می کنه احساس احترام می کنند.

گاهی هم نیاز به حامی از نظر فیزیکی دارند اما بیشتر حامی احساسی و روحی می خوان…

پس آقایون می تونند با رفتارهای حمایتگرانه احترام خودشون رو به خانم ها نشون بدند

 

حال خانم ها چطور آقایون رو پشتیبانی کنند که اونها احساس قوت کنند و احساس احترام بهشون دست بده؟

خانم ها با زبان می تونند که آقا رو کامل پشتیبانی کنند…

با زبان بدن.. اشاره… نگاه… و گفتار

هر دو به تحسین نیاز دارند اما نوع تحسین دریافتی کمی متفاوت هست.. البته تحسین های مشترک هم وجود داره…

از اونجاییکه نمی تونستم اینجا زیاد راجع به شناخت این دو صحبت کنم و بعد وارد موضوع احترام بشم.. خلاصه وار و تو در تو شد…

سپاس از همراهیتون

 سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

kindness

احترام در ارتباط تا چه حد و درجه ای؟

 

 

خوشحال می شم که همه همراهان هم اگر مایل بودند نظرشون رو بنویسند…

معمول هست که همه ما در ارتباطاتمون درجاتی قایل هستیم..

 

به طور مثال با دوست نزدیکمون شوخی می کنیم اما با کسی که چند دقیقه پیش آشنا شدیم شوخی نمی کنیم تا وقتی که با هم ارتباط خاصی رو شکل داده باشیم..

شوخی یکی از رفتارهای موجود باهوش هست که اون هم درجاتی داره و با احترام کاملن مرتبط هست…

می شه شوخی رو با احترام انجام داد یا بدون احترام پس شوخی هم مثل احترام درجاتی داره

 

زن و مردی که به هم نزدیک هستند وقتی با هم صحبت می کنند می تونند تا یک سانتی صورت هم به همدیگر نزدیک بشوند ولی کسانی که با هم چندان نزدیک نیستند لازم هست که ۵۰ سانت فاصله رو حفظ کنند

 

سوال اینه که حد در احترام رو چه چیزی تعیین می کنه؟

 

میتونه رفتار و برخورد طرف مقابل باشه

طبقه اجتماعی یکی از تعیین کننده ها هست و در واقع حد احترام گذاشتن ما نمایش دهنده طبقه اجتماعی ما هم هست.

آیا منافع ما هم در تعین این حد دخیل هستند ؟

 

بله ما به رییسمون بیشتر احترام میزاریم در حالی که حتا اگه اون کمتر به ما احترام بزاره… که این موضوع به فرهنگ جانعه مربوط می شه و در جوامع دیکتاتوری دیده می شه

اما این مسایل چطور و چرا تعریف شدند؟

همین منافع که مطرح شد نشاون می ده که همه قوانین از جمله احترام گزاردن به دلیل دوری از آسیب هست…

این موضوع رو در نوشته ای با عنوان آداب معاشرت در سایتم نوشتم

آداب معاشرت برای این ابداع و مستند شد که افراد تکلیف خودشون رو یاد بگیرند و آسیب زدن به خود و دیگران به حداقل برسه.

چه طبقه اجتماعی آداب معاشرت رو یاد می گیره؟

برخی از خانواده ها از طبقه اجتماعی متوسط در آموزش به فرزندانشون از آداب معاشرت هم بهشون یاد می دن و در طبقات بالای اجتماعی ، آموزش آداب معاشرت یکی از آموزش های اصلی فرزندپروری محسوب می شه.

 

 

سوال: میشه اینجا اقتصاد و وضعیت معیشتی رو دخیل دونست در این که این طبقات بیشتر به این مقوله اهمیت میدن

این موضوع رو هم در نوشته ای دیگر در سایتم نوشتم که در گذشته طبقات اقتصادی بالا برای این موضوع اهمیت قایل می شدند در نتیجه اگر از طبقه اجتماعی بالا هم نبودند در نسل بعدی از طبقه اجتماعی بالا محسوب می شدند اما امروزه این ها به هم ربطی ندارند….

 

 

طبقه اقتصادی بالا لزوما طبقه اجتماعی و فرهنگی بالا هم نیست چرا که ممکن است اهمیت این موضوع را درک نکرده باشد….

و ما از طبقه اقتصادی پایین هم بسیار آداب دان دیده ایم چرا که طبقه اجتماعیشان بالاست… حتا در روستاها

 

پس در حال حاضر طبقات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به هم بی ربط هستند…

احترام گزاردن به همنوع بخشی از آداب معاشرت هست که بسیاری اوقات طبقه اجتماعی متوسط و پایین با آزمون و خطا در خانواده و کوچه و مدرسه می آموزند… در حالی که در طبقه اجتماعی بالا این موضوع مستقیم آموزش داده می شه…

 

شاید شما هم همچین تجربه را داشته باشید که احترام گذاشتن به دیگران در جامعه ما از سوی برخی به عناوین مختلف تعبیر میشود مصداق چاپلوسی و غیره آیا به نظر شما همچین برداشت های تا چه حد میتواند در احترام گذاشتن در رابطه ها میتواند موثر باشد

طبقه اجتماعی بالا یعنی طبقه ای که اهل اندیشه هست… وقتی اهل اندیشه باشی به رفتار خود و دیگران هم دقت خواهی داشت…

دقت خواهی داشت که چه چیزی مورد احترام طرف مقابل شماست و شما با احترام به آن موضوع صحبت خواهی کرد

مواظب خواهی بود که طرف مقابل شما به چه چیزی حساس هست و شما به خاطر اینکه طرف مقابل شما اذیت نشود حساسیت او را در رفتارت لحاظ خواهی کرد… احترام یعنی همین… مراقبت از حساسیت های طرف مقابل…

حال این مراقبت از حساسیت های طرف مقابل ممکن است به دلایل مختلف انجام گیرد.. به خاطر اینکه طرف مقابل را دوست داری و او را برای خود دوست می دانی… به خاطر اینکه نمی خواهی دوستی او را از دست بدهی…. به خاطر چاپلوسی… به خاطر ترس…

ما با آموختن آداب معاشرتی که پیشتر تدوین شده است بسیار راحت تر خواهیم شد و ذهن خودمون رو درگیر نخواهیم کرد که الان اگر چنین رفتار کنم بی احترامی هست یا نه… پس قوانین تدوین شده ما رو سبک تر می کنند… و البته اگر هر لحظه خودمون هم فکر کنیم گامی فراتر برداشته ایم…

مثال های کمی از احترام گزاردن نوشتیم… همراهان در فرصت های بعدی برایمان مثال بنویسند…

سپاس از همراهیتان

 

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

celectine-message

پیشگویی آسمانی

 

پیشگویی آسمانی در برگیرنده اسراری است که هم اکنون در حال دگرگون ساختن جهان است. با توسل به تعالیم خردمندانه یک دست نوشته پرویی این کتاب به شما می آموزد که از هم اکنون بین وقایع زندگی خود ارتباط برقرار کنید… و به شما این امکان را می دهد تا وقایعی را که در آینده برای شما رخ خواهد داد ببینید!

کتابی که نخستین بار در کتابفروشی های کوچک آمریکا عرضه شد و سپس دست به دست گشت. داستان این کتاب، یک ماجرا و کشف تکان دهنده است. اما در عین حال، راهنمایی قدرتمند است که به ادراک روشن شما از علت موقعیت کنونی تان در زندگی می انجامد. و با انرژی و امیدی نو شما را در مسیر حرکتتان به سوی فردا هدایت می کند. کتابی که فقط یکبار در زندگی به آن بر می خورید اما زندگیتان را برای همیشه دگرگون می سازد.

به تازگی کتیبه ای چند هزار ساله که مسیر آینده بشریت را ترسیم می کند در کشور پرو پیدا شده است.این کتیبه ۱۰ بصیرت یا نوع نگرش را وصف کرده است که اگر بشر یه این بصیرت ها دست پیدا کندبه مانند عرفا با جهان هستی یکی شده و به کمال و سعادت حقیقی دست پیدا می کند.

اما این بصیرت ها چیست و روش دست یافتن به آنها چگونه است؟

در فیزیک کوانتم مشخص شده است که کوانتما دارای دو ذات هستند موج و ذره.
مشخص شده است که کوانتم هنگام آزمایش توسط دانشمندان خاصیت ذره دارد و در بقیه مواقع موج(انرژی) هستند.
نکته جالب توجه این است که کوانتم طبق نظر و رای آزمایش گر آزمایش می شود.
البته این یه نطریه است.
کتاب پیشگویی آسمانی هم درصدد برآمده جهان و هستی را انرژی (موج)در نظر بگیرد و سعادت بشر را پیوستن به این منبع بی کران انرژی در نظر بگیرد.تمام نزاع بشریت با یکدیگر را کسب یا دزدیدن انرژی از همدیگر عنوان کرده است.
این انرژی است که هدف بشریت است و به هر صورت باید کسب شود تا انسان توسط این انرژی کنترل رویداد ها و انفاقات پیش روی خود را به دست گیرد.کتاب غیر از اتفاقات تابع علت و معلول و رخداد های تصادفی یکسری رویدادها را تعریف می کند که قابل کنترل توسط انسان است.برای کنترل این رویداد ها انرژی لازم است.انرژی است که احساس لذت و سعادت را برای انسان به ارمغان می آورد.
سیر تکامل کسب و استفاده از انرژی می تواند انسان را به نقطه ای برساند که با منبع لایتناهی انرژی یکی شود.
اکثر عرفا در مذاهب گوناگون از این یکی شدن با هستی سخن به میان آورده اند.

این کتاب راجع به یک کتاب خطی صحبت می کند که از حدود ۳۰۰۰ سال پیش وجود داشته و تازه پیدا شده و مطالب خاص و نوعی را عنوان می کند و کلیسا در مقابلش شدیدا مقاومت می کند چون کشیش ها فکر می کنند که ایمان مردم را ضعیف میکند یا به عبارتی کار شان را کساد می سازد.

این کتاب از کشف و شهودهائی حرف میزند که ممکنه واقعأ زندگی مردم را متحول کند:

۱- به مرور تو کشف می‌کنی که زندگی تقریبأ گذراندن امتحانی معنوی است. کشف و شهود اول حکایت از همین امتحان معنوی داره وقتی همزمانی رویدادها رو جدی می‌گیریم. این همزمانی رویدادها باعث می شه که فکرک نیم چیزی در فراسو وجود داره. امری معنوی در ورای هر کاری که می‌کنیم دست اندر کار است. (مرحله قرون وسطی)

۲-کشف و شهود دوم آگاهی ما را به عنوان امری واقعی تلقی می کنه. می‌توانیم به چشم خود ببینیم که گرفتار و دل مشغول بقای مادی بوده‌ایم، و دراین راه تمام حواسمان را برای حفظ امنیت و آسایش خود در جهان متمرکز کرده‌ایم. می‌دانیم که آزادی ما حالا نشانگر نوعی آگاهی به چیزی است که واقعاً رخ می‌دهد. (دوره رنسانس)

۳- کشف و شهود سوم چشم انداز و نگاه نوعی به جهان دارد. جهان مادی را به صورت یک انرژی ناب می‌بیند، انرژی که تا حدی با نحوه تفکر ما هماهنگی دارد.

۴- کشف و شهود چهارم پرده از این راز برمی دارد که آدمی با مهار کردن انسان‌ها و در اختیار گرفتن ذهن و فکر آن‌ها دلش می‌خواهد انرژی آن‌ها را بدزدد، جنایتی که زمانی دستمان را به آن آلوده می‌کنیم که اغلب احساس می‌کنیم انرژی‌مان ته کشیده و در تنگنا قرار گرفته‌ایم.

۵-این نقصان و کمبود انرژی را البته می‌توان وقتی جبران کرد که با منبع متعالی تر ارتباط برقرار کنیم. جهان می‌تواند هر چه را نیاز داریم در اختیارمان بگذارد به شرط آنکه ما با او رها و بی پرده باشیم. این جلوه و نمائی از کشف وشهود پنجم است.

۶-کشف و شهود ششم روشن می‌کند که ما می‌توانیم حسابمان را با نمایش‌های مکرر قدیمی تصفیه کنیم و خویشتن واقعی خود را پیدا کنیم.

۷- کشف وشهود هفتم می‌گوید تکامل، این خویشتن‌های واقعی را به حرکت در آورده بود و از طریق پرسش، الهام و شهود به اینکه چکار کنیم و پاسخ به آن، قرار گرفتن در این جریان سحر آمیز و جادوئی در واقع رمز و راز سعادت و نیکبختی است.

۸- کشف و شهود هشتم، دانستن این مسئله بود که چگونه به شیو ه ای نو با دیگران رابطه برقرار کنیم و بهترین وجوه آنان را جلوه گر سازیم و این کلیدی بود که مدام رمز و راز را به عمل وا می‌داشت و پاسخ سئوالها را به ارمغان می‌آورد. و تمام این کشف و شهود ها در آگاهی ای ادغام شده بود که همچون اوج هوشیاری و امید و انتظار می‌نمود.
” کشف و شهود سوم را فراموش نکن. (جهان سرشار از انرژی است، انرژی که به آرزوها و انتظارات ما واکنش نشان می‌دهد. آدم‌ها هم پاره ای از آن انرژی جهان هستند. بنابراین وقتی پرسشی داریم، سرو کله آدم‌هایی که پاسخ را در چنته دارند پیدا می‌شوند.) در کشف و شهود نهم ما شیوه تکامل و تحول را می‌آموزیم و مسیر خاص خود را از حقیقتی به حقیقت دیگر، دنبال می‌کنیم و فرهنگ کلی به شیوه ای بسیار قابل پیش بینی دگرگون خواهد شد.وقتی به آستانه تحول برسیم و کشف وشهودها کم کم در سطح جهانی ظاهر شوند، نژاد بشر دوره ای از درون نگری را تجربه خواهد کرد. درک خواهیم کرد دنیای طبیعی چقدر زیبا و سرشار از معنویت است.به درخت‌ها و کوهها و رودها به منزله معبدهایی از قدرت عظیم نگاه خواهیم کرد که باید همراه با احترام و ابهت حفظ شوند.”اگر تاریخ به جلو و به بالا ادامه یابد، آنوقت ما همچنان به کسب سطوح بالاتر و بالاتر انرژی و ارتعاش ادامه خواهیم داد.”

حقیقت ترکیبی از دیدگاه‌های علمی و دینی جهان است.حقیقت این است که تکامل شیوه و طریقی است که خدا خلق کرد و هنوز هم خلق می‌کند.نهایتأ مفاهیم بسیاری از ادیان روشن می‌شود و باعث می‌شود که وعده‌ها عملی گردد.حرف تمام ادیان در باره این است که بشر سرچشمه والایی بیابد و با آن ارتباط برقرار کند و اینکه تمام ادیان از نوعی درک و دریافت که انسان‌ها در باطن خود از خداوند دارند سخن می‌گویند،احساسی که ما را سرشار می‌سازد و فراتر از آنکه بودیم می‌برد.تمام ادیان زمانی فاسد و تباه می‌شوند که رهبرانشان به جای آنکه به آن‌ها نشان دهند چگونه اراده الهی را در درون خویش بیابند،خود را مفسر این اراده می‌دانند. کتاب خطی می‌گوید که گهگهاه در تاریخ یک فرد راه دقیق ارتباط برقرارکردن با سرچشمه لایزال الهی و سمت و سوی آن را درک خواهد کرد و بدینسان همچون سرمشقی پایدار نشان خواهد کرد که مقدرات تمام نژاد بشر آن مسیر را دنبال کنند.

کشف و شهود نهم سرنوشت نهایی ما را آشکار می‌سازد و آن را مثل بلور صاف و روشن می‌کند.چندین بار تکرار می‌کند که ما در مقام انسان اوج و غایت تمامی تکامل هستیم.از ماده ای صحبت می‌کند که به شکلی ضعیف آغاز می‌شود و عنصر به عنصر، سپس نوع به نوع، مدام پیچیده تر می‌شود و همواره به صورت ارتعاشی بالاتر تحول می‌یابد.سرنوشت ما این است که سطح انرژی خود را افزایش بدهیم و سطح انرژی ما افزایش می‌یابد،سطح ارتعاش ما در اتم‌های بدنهای ما اضافه می‌شود. یعنی اینکه ما به حالت معنوی بالاتر و ناب تری دست پیدا می‌کنیم.کشف و شهود نهم می‌گوید که ما انسان‌ها در همان حال که به افزایش ارتعاش خود ادامه می‌دهیم، چیز حیرت انگیزی اتفاق می‌افتد.تمام گروه‌های مردم، همینکه به سطح معینی رسیدند، ناگهان برای آن‌هایی که هنوز در سطح پایین تر ارتعاش دارند نامرئی می‌شوند. در این سطح پایین تر به نظر مردم چنین خواهد نمود که دیگران کاملأ ناپدید شده‌اند، اما خود این گروه احساس خواهند کرد که هنوز درست همانجا حضور دارند و فقط می‌بینند که سبک بارتر شده‌اند.

وقتی انسان‌ها شروع می‌کنند به بالاتر بردن ارتعاش‌های خود به سطحی که دیگران نمی‌توانند ببینندشان،این نشانگر آن خواهد بود که داریم از مرز میان این زندگی و دنیای دیگری که از آنجا آمده‌ایم و پس از مرگ به آنجا خواهیم رفت، گذر می‌کنیم.این گذر آگاهانه راهی است که پیامبران آن را نشان داده‌اند، مسیح به انرژی دست یافت که توانست سبکبال روی آب راه برود.و در روی زمین از مرگ فراتر رفت و از آن گذر کرد و جهان مادی را به جهان معنوی بسط داد و اگر ما هم با همان سرچشمه ارتباط پیدا کنیم می‌توانیم گام به گام در همان مسیر پیش رویم.آنگاه مرحله ای فرامی رسد که هر کس از آنچنان نوسان و ارتعاش بالایی برخوردار می‌شود که با همان شکل و شمایل خود وارد بهشت می‌شود و بیشتر افراد در خلال هزاره سوم به این سطح از ارتعاش انرژی خواهد رسید.ما با اعتماد به نفس و برخورداری از بینش و بصیرت باید بدانیم که کجا داریم می‌رویم.کشف و شهود ها تصویری از دنیا بوجود می‌آورند که تصویری باور نکردنی از زیبائی و انرژی است، هرچه بیشتر بتوانیم این زیبائی ها را ببینیم، بیشتر می‌توانیم رشد و تکامل پیدا کنیم و سطح ارتعاش و انرژی ما بیشتر می‌شود و سرانجام،درک و تصور و ارتعاش افزایش یافته ما، بهشتی را که اینک در برابر ماست به رویمان باز خواهد کرد.چیزی که هست و هنوز نمی‌توانیم آن را ببینیم.رسیدن به بهشت در روی زمین دلیل بودن ما در اینجاست و اکنون می‌دانیم که چگونه می‌توان آن را عملی کرد و چگونه عملی خواهد شد. باشد تا همه ما با کشف وشهودهایمان در بهشت سکنی گزینیم

برگرفته از چند سایت