loneliness

تنهایی ، نیاز ، دوست

درود بر همراهان عزیز

گلنوش مطلبی فرستاده:

وقتی تنهائیم ، دنبال دوست می‌گردیم …
پیدایش که کردیم ، دنبال عیب‌هایش میگردیم !
وقتی که از دستش دادیم ،
در تنهایی دنبال خاطراتش می‌گردیم …!
مراقب قلب‌ها باشیم …
هیچ چیز آسان‌تر از قلب نمی‌شکند !

در پاسخ به این نوشته:

 

همانطور در نوشته هایی که به تئوری انتخاب دکتر گلسر پرداختم و از ۵ نیاز اساسی نام بردم… بیان کردم که همه ما برای برآورده کردن این پنج نیاز اساسی زندگی خود رو پیش می بریم…

آزادی، تفریح، عشق و احساس تعلق، بقا ، قدرت و پیشرفت

اساسی ترین نیاز بقاست و بقیه نیازها در انسان در ادامه همین نیاز اساسی هست

عشق و احساس تعلق یکی از این نیازهای اساسی انسان هست و همواره برای داشتن فرد یا گروهی که او رو درک کنه تلاش کرده…

البته که انسان نمی خواد تنها باشه بنابراین هم با یک نفر به طور خصوصی ارتباط می گیره و هم عضو گروهی می شه اعضا اون گروه مثل خودش هستند و احساس تعلق به اون گروه او رو شاد می کنه

در ضمن وقتی با شخصی به صورت خصوصی دوست هست احساس تعلق دو طرفه هم او رو شاد می کنه یعنی فکر می کنه که به یک نفر تعلق داره و یک نفر هم به او تعلق داره..

انسان نباید نیازهاش رو دست کم بگیره یا اونها رو نادیده بگیره یا اونها رو حقیر بدونه و فکر کنه که خودش فرد حقیری هست که این نیازها رو داره بعد فکر کنه که باید این نیازها رو سرکوب کنه تا فرد قوی باشه…

انسان لازم هست که بپذیره که نیازهایی داره و نباید اونها رو انکار کنه و راه صحیح برآورده کردن اونها رو هم یاد بگیره

در این مورد صحبت کردم و در سایت هست

اینکه انسان نیاز به غذا داره

اینکه انسان نیاز جنسی داره

اینکه انسان نیاز به هم دم داره

اینکه انسان نیاز به تفریح داره

در بسیاری از عقاید برخی از این نیازها بخصوص نیاز جنسی تحقیرآمیز قلمداد می شند و سعی می شه در جامعه پنهان نگهداشته بشه…

با پنهان کردن و سرکوب نیاز ، نه تنها اون نیاز از بین نمی ره که از طرق اشتباه ظاهر می شه و آسیب های جبران ناپذیری می زنه …چه در فرد چه در جامعه…

 

 

برسیم به بخش بعدی این نوشته که در مورد عیب جویی بعد از ایجاد رابطه نوشته…

در مورد جستجوی عیب ها هم اشاره کنم به نیاز عشق و احساس تعلق که نوشتم فرد در گروهی عضو می شه که اعضا با او اشتراکاتی دارند

همچنین فرد به طور خصوصی با شخصی دوست می شه که شباهت هایی به او داره

و در بخش هایی هم که به او شباهت نداره سعی می کنه اونها رو شبیه کنه

دو نفر بعد از مدتی زندگی مشترک اگر به همدیگه علاقه داشته باشند و بخوان که به احساس های طرف مقابلشون اهمیت بدند کم کم شبیه هم می شند حتا چهرشون هم کمی به هم شبیه می شه

البته اشکال نداره که افراد برای رشد همدیگه به هم کمک کنند

در گروه نیک اندیشان هم هدف ارتقا خود بود از طریق کمک گرفتن از همدیگه … در دوستی خصوصی دو نفره هم ، دو نفر می تونند برای ارتقا خود از همدیگه کمک بگیرند…

برای این ارتقا اگر ما از عادت های کنترل درونی به جای عادت های کنترل بیرونی استفاده کنیم موفق تر خواهیم بود و دوستی مسیر خوبی طی خواهد کرد…

در مورد عادت ها پیشتر توضیح نوشتم و در سایت هست

و از کتاب ازدواج بدون شکست نوشته دکتر گلسر glasser و ترجمه دکتر صاحبی می تونید کمک بگیرید…

 

 

اگر سوالی هست بفرمایید…

شاداب و سلامت باشید و شب در آرامش و لذت

needs

توضیح بیشتر نیازهای اساسی در تئوری انتخاب

 

درود بر همراهان عزیز

 

 

امشب در ادامه تئوری انتخاب در مورد پنج نیاز اساسی توضیحات بیشتری می نویسم…

همونطور که شب های پیش نوشتم رفتارهای انسان برای برآورده کردن پنج نیاز اساسی ازش سر می زنه…

پنج نیاز اساسی …بقا، آزادی، قدرت، عشق و احساس تعلق ، تفریح

همه این نیازها در واقع برای حفظ بقای فرد ازش سر می زنه… اما برای اینکه بهتر بشه دسته بندی کرد آقای دکتر گلسر glaser ابتدا به سه و بعد به پنج نیاز معتقده که در ژن انسان قرار دارند…

در واقع ایشون معتقده که این نیازها در ژن انسان قرار دارند و اینطور نیست که بعدها اونها رو یاد بگیره و بخواد داشته باشه…

پس وقتی ایشون می گه اینها در ژن فرد قرار دارند بنابراین تا حدودی هم بیان می کنه که اندازه اونها مختص فرد هستند و قابل تغییر در فرد نیستند…

به این صورت که به هر نیازی از یک تا ۵ نمره می دیم اگر نمره نیاز بقا در فردی ۵ باشه ایشون فردی محتاط و مقتصد هست و این خصلت رو نمی شه در ایشون تغییر داد یا تغییرش مشکل هست…

یا کسی که در مورد نیاز بقا نمره ۱ می گیره بسیار ریسک پذیر هست و کارهای هیجانی و پرخطر انجام می ده و به حفظ بقای خودش کمتر اهمیت می ده…

بنابراین تاکید می شه که افراد نمی تونند میزان نیازهاشون رو که در ژن هاشون ثبت هست تغییر بدن…

 

 

اما آقای دکتر گلسر به انتخاب معتقد هست و ایشون اعلام می کنه که همه رفتارهای خودمون رو خودمون انتخاب می کنیم… اگر این نیازها غیرقابل تغییر هستند چطور انتخاب با ماست؟

 

در مبحث آخرین شب به هوش هیجانی اشاره کرده بودم…الان هم موضوع هوش هیجانی و خلاقیت مطرح هست…

 

آقای گلسر داستانی در مورد خودش می گه.. می گه امتیاز نیاز به بقای من ۵ هست و همسرم می خواست که دکوراسیون منزل رو عوض کنه ولی من نمی تونستم و سختم بود که خرج کنم…

بنابراین دسته چک رو دادم به ایشون که از مخارج اطلاعی نداشته باشم و حالم خراب نشه…

این یک خلاقیت هست که وقتی نمی تونی ژنتیکت رو عوض کنی لازم هست که رفتاری رو انتخاب کنی که زیاد اذیتت نکنه…

 

اگر هوش هیجانی رو تقویت کرده باشیم و با همسرمون بتونیم همدلی کنیم و بهش حق می دیم که در حالی که از نظر اقتصادی می تونیم دکوراسیون مدرن داشته باشیم بخواد که در خانه زیبا زندگی کنه

 

ولی اگه همدلی در ما رشد نکرده باشه درک نمی کنیم که چرا همسرمون اصرار داره که خونه، شیک و مدرن باشه… احساسش رو درک نمی کنیم…

می خوام تاکید کنم که انتخاب رفتار به عوامل مختلفی بستگی داره و فقط صرف دونستن اینکه ما ۵ نیاز اساسی داریم یا اینکه عادات کنترل درونی درست هستند و عادات کنترل بیرونی اشتباه هستند نمی تونه به ما کمک کنه..

شب خوش و آرامی براتون آرزومندم

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

emotions

پنج هیجان اصلی

درود بر همراهان نیک اندیش

 

یک جمع بندی از هفت عادت آقای گلسر و هوش هیجانی آقای گلمن انجام بدیم

نوشتیم که از نظر تئوری انتخاب ما برای برآورده کردن پنج نیاز اساسی بقا، آزادی، احساس تعلق و عشق، قدرت و تفریح رفتار می کنیم…

احساس های ما هم بر اساس همین پنج نیاز شکل می گیرند که در پنج دسته اصلی ترس ، غم، شادی، خشم و شرم دسته بندی می شند.

در شب های بعد این پنج نیاز اساسی و همینطور پنج احساس رو بیشتر باز خواهم کرد…

پس برای برآورده کردن یک نیاز ، در ما احساسی به وجود میاد که برای تغذیه یا برطرف کردن اون احساس یک رفتاری از ما سر می زنه..

به طور مثال هنگام نیاز به غذا احساس ترس از گرسنگی در ما ایجاد می شه که برای برطرف کردن این ترس از زنده نماندن اقدام به پیدا کردن غذا می کنیم…

حال اگر مانعی در مقابل برآورده کردن نیاز پیش بیاد چه اتفاقی می افته؟

به طور مثال ما فکر می کنیم که لازمه فرزند ما درس بخونه…

و احساس ترس داریم که اگر درس نخونه در آینده بقای اون به خطر میافته..

حال برای برطرف کردن این ترسمون و برآورده کردن نیازمون رفتاری رو انتخاب می کنیم…

این رفتارها می تونه از دسته رفتارهای کنترل بیرونی یا کنترل درونی باشه…

اینجاست که هوش هیجانی و تئوری انتخاب با هم تلاقی دارند و همدیگه رو تغذیه می کنند…

اگه هوش هیجانی از کودکی در ما پرورش پیدا کرده باشه، همدلی بالا در ما به طور اتوماتیک سبب انتخاب کنترل های درونی می شه… بیشتر توضیح خواهم داد

ولی اگه از کودکی در ما هوش هیجانی تقویت نشده باشه…لازم هست که هوشیار باشیم که چه رفتاری رو انتخاب می کنیم و تئوری انتخاب رو خوب یاد بگیریم و رفتارهامون رو با مدیریت هیجان هامون انتخاب کنیم…

به طور مثال اگر خطایی از دوستمون سر می زنه، بر طبق تئوری انتخاب احساس ترس می کنیم که ممکنه بقای ما یا بقای دوستمون تهدید بشه…

بنابراین می خواهیم که اقدامی بکنیم…

یادآوری هفت عادت کنترل بیرونی؛ سرزنش، عیب جویی، شکایت، غرغر ، تهدید، تنبیه، تطمیع

یادآوری هفت عادت کنترل درونی؛ گوش سپردن، احترام گزاردن، اعتماد کردن، حمایت کرد، تشویق کردن، پذیرفتن فرد به همان گونه که هست، گفت و گوش همیشگی بر سر اختلافات

چه رفتاری رو در مورد درس خواندن فرزندمون یا خطای دوستمون در پیش می گیریم؟

در گذشته کتاب ها مثل کتاب “هیچکس کامل نیست”و روش هایی بودند که ما رو به سمت رفتارهای عادت درونی کنترل می کردن اما امروزه به طور دسته بندی شده از طریق تئوری انتخاب برای ما شرح داده شده اند.

اگر همیشه بر سر مسایل مورد اختلاف گفت و گوش داشته باشیم همیشه می تونیم که از عادات کنترل درونی استفاده کنیم

در هنگام بروز مشکل هم می تونیم با تشوق و حمایت در حین گوش سپردن و احترام گزاردن به قرارهایی که گذاشتیم اشاره کنیم و موضوع رو ببندیم

به طور مثال در مورد درس خوندن فرزندمون می تونیم قرارهامون رو با احترام بهش یادآوری کنیم و تشویقش کنیم که تلاشش رو ادامه بده

 

اگر صحبت بر سر مسایل مورد اختلاف همیشگی نباشه به طور ناگزیر ممکنه که به سرزنش رو بیاریم و ارتباط رو خراب کنیم…

یا اینکه لازم هست در لحظه سکوت کنیم و دوستمون رو در موقعیت مناسب برای گفت و گوش دعوت کنیم و با احترام در حین گوش دادن موضوع خود رو مطرح کنیم

گوش دادن رو تاکید می کنم به این دلیل که هنگامی که ما از رخدادی قضاوتی رو داشتیم و می خواهیم اون رو با همراهی طرف مقابل بررسی کنیم بهتره که به حرف های طرف مقابل خوب گوش بدیم چرا که ممکنه ابعاد دیگری هم وجود داشته باشند که ما نمی دونیم و اشتباه قضاوت کردیم…

 

خاطره ای رو تعریف کنم…یکبار در نوجوانی در مهمانی دو قند از قندان پذیرایی کننده برداشتم… بعد متوجه شدم که قندها بزرگ هستند بنابراین یکی از قندها را با دندان نصف کردم و در حالی که نصفه آن در دهانم بود و نصفه دیگر بین انگشتانم…قند سالم کامل دوم را در قندان میز کناری انداختم….

 

نفر کناری من با لبخند نگاهی به من انداخت و آهسته و با سرزنش ملایمی گفت قند را با دندان نصف کردی و نصفه دیگر را در قندان انداختی؟؟!!!

نصفه دیگر که بین انگشتانم بود را نشان دادم و توضیح دادم….

گوش سپردن یک عادت بسیار مهم است و نفر کناری من با گفتن نظر خود نسبت به عمل من باب گفت و گوش بر سر مسایل مورد اختلاف را باز کرد و به من فرصت داد تا توضیح بگویم و گوش سپرد…

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری

شب جمعه خوش و لذت بخشی داشته باشید

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

selfcontrol

تحلیل بیشتر کنترل های درونی و بیرونی

درود بر شما

 

در گروه تلگرام از همراهان خواسته بودم که در مورد تئوری انتخاب برداشت خودشون رو بنویسند

فریبای عزیز در مورد مطالب چندین شب گذشته برامون یه جمع بندی نوشته بود…سپاس

خیلی خوشحالم که این همه مطلب رو فریبا مرور کرده و برداشت خودش رو برامون نوشته

فریبای عزیز به بخشش اشاره و تاکید کرده…

برای کنترل و مدیریت عادات کنترل بیرونی یعنی سرزنش، شکایت، غرغر، عیب جویی، تنبیه، تهدید، تطمیع… شاید اولین گام بخشش باشه…

شاید لازم باشه در وهله اول به خودمون یادآوری کنیم که هیچکس کامل نیست…

هنگامی که از خودمان یا کسی خطایی دیدیم به خودمون یادآوری کنیم که من یک انسانم و ماشین نیستم و یک موجود کامل نیستم و نمی توانم باشم… در مورد دیگران هم با خودمان همین را بگوییم…

بعد اگر خواستیم که از موضوع یاد بگیریم و تجربه کسب کنیم با ذهن باز با موضوع روبرو خواهیم شد…

بسیاری از والدین انتظار کامل بودن از فرزندان رو دارند… این انتظار سبب می شه که فرزندان هم از خودشون و اطرافیانشون به همین صورت انتظار داشته باشند در نتیجه نه هیچوقت از خودشون راضی هستند نه از دیگران…

 

حال بعد از اینکه از خودمان یا دوستی خطایی دیدیم قرار شد که از عادات کنترل بیرونی استفاده نکنیم پس چه بکنیم؟! از عادات کنترل درونی چطور استفاده کنیم؟

اولین رفتار می تونه حمایت باشه… حمایت می تونه با سکوت کردن باشه… می تونه یک جمله همدلانه باشه… می تونه ندیدن باشه…

 

اینجا نمی شه زیاد مثال و نمونه تایپ کرد ..در کارگاه بهتر می شه در این مورد صحبت کرد… آقای گلسر مثال های مختلفی رو اشاره می کنه

 

 

بعد می شه اگر می خواهیم تجربه ای را رشد دهیم در زمانی که برای صحبت تعیین شده اگر ضروری بود به آن مساله اشاره کرد

 

 

بسیاری از افراد هستند که نیازی نمی بینند که تجربه ای را در شخص مقابل رشد دهند و نه به خود شخص می گویند و نه چشم پوشی می کنند… پشت سر شخص صحبت می کنند…

غیبت زیرمجموعه کدوم عادت کنترل بیرونی هست؟

 

 

هفت عادت کنترل درونی و هفت عادت کنترل بیرونی ، عادت هستند… رفتار هستند… غیبت کردن هم یک رفتار هست… پس غیبت کردن رو می شه زیر مجموعه این عادات نوشت ولی خشم و حسادت احساس هستند و رفتار نیستند که بتونیم در زیر مجموعه یکی از این عادات دسته بندی کنیم…

 

احساسات رو در زیرمجموعه پنج احساس اصلی دسته بندی می کنیم… ترس، شرم ، خشم، شادی، غم

احساس حسادت و خشم و … رفتار غیبت رو در ما ایجاد می کنند … یعنی ما رو تحت کنترل خودشون می گیرند به همین خاطر غیبت کردن جزو عادات کنترل بیرونی هست… یعنی از بیرون ما کنترل می کنه یا ما می خواهیم بیرون از خودمون کسی رو کنترل کنیم…

 

حسادت جزو ترس می تونه دسته بندی بشه

 

واین موضوع باعث خشىم و ناامیدی وحسودی ودر نهایت غیبت بشه

 

پس برای اینکه بخواهیم عادات کنترل درونی رو جایگزین عادات کنترل بیرونی بکنیم لازمه که احساساتمون رو به خوبی شناسایی کنیم…پس پیش نیاز این درس ، ارتقا هوش هیجانی هست…

اگه بدونیم که چه احساسی داریم بهتر می تونیم واکنشمون رو تحت کنترل داشته باشیم…

از همراهی شما همراهان عزیز  بسیار خرسند شدم

 

تا شبی دیگر و همه شب ها پر انرژی و شاداب باشید

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

huff

قهر کردن ، دزدی کردن

در مورد عادات کنترل درونی صحبت کردیم و اگر مایل بودید بیشتر بدونید کتاب های آقای دکتر گلسر رو مطالعه کنید یا تشریف بیارید در کارگاه در خدمتتون خواهم بود…

عادات کنترل بیرونی کدوما هستند…

اسم برده بودم…. اما فکر می کنید لازم هست اونها رو هم بررسی کنیم یا اینکه فقط مثبت صحبت کنیم و در مورد منفی ها صحبت نکنیم و ذهن و زبان خود را آلوده نکنیم؟

 

عیب جویی، تنبیه، تهدید، سرزنش، تطمیع، شکایت کردن، غرغر کردن

در بین اینها قهر کردن کجاست؟

 

فکر می کنم قهر کردن جزو تهدید کردن و همینطور تنبیه کردن باشه… نظر شما چیه؟

مسخره کردن و تحقیر کردن چطور؟

فکر می کنم مسخره کردن و تحقیر کردن هم جزو عیب جویی کردن باشند…

لازمه اعمال و رفتار و گفتار منفی رو شناسایی کنیم و در زیر مجموعه این هفت عادت قرار بدیم… رفتاری رو سراغ دارید که منفی باشه و در زیر این هفت ها قرار نگیره؟ خوشحال می شم بنویسید…

ما بسیاری از رفتارهامون رو می شناسیم یا در دیگران می بینیم که منفی هستند ولی تصمیم نگرفتیم که اونها رو کنار بزاریم.. چرا؟

انسان همیشه به دنبال نفع خود هست که همان برآورده کردن ۵ نیاز اصلی که صحبت کردیم… اگر رفتاری رو در جهت برآورده کردن این نیازها بدونه اونها رو انجام می ده…

 

بیان شد که هفت عادت کنترل درونی برای ما مفید هستند… آیا هفت عادت کنترل بیرونی هم برای برآورده کردن ۵ نیاز اصلی ما مفید هستند…

هدف همه رفتارهای انسان در جهت برآورده کردن ۵ نیاز اساسی هستند اما….

دزدی هم برای برآورده کردن نیاز اساسی هست آیا انجام آن درست هست؟

پس هفت عادت کنترل بیرونی هم برای برآورده کردن نیازهای اساسی به کار می روند اما در نهایت به خود و دیگران آسیب می رسانیم…

پس انسان با طی کردن مراحل رشد تشخیص می ده که چه رفتارهایی در بلند مدت به نفعش هست و از رفتارهایی که در کوتاه مدت به نفعش هست ولی در بلند مدت به ضررش خواهد بود دست برمیداره…

همان مثال دزدی… دزدی یک روش سریع برآورده کردن نیاز هست اما در دراز مدت به خود او و به جامعه آسیب می زنه… پس انسان فرهیخته و متمدن این رفتار رو کنار میزاره و برای برآورده کردن نیاز خودش روش بهینه شده ای رو انتخاب می کنه…

از فعل انتخاب استفاده کردم… دکتر گلسر اسم نظریه اش رو گذاشته تئوری انتخاب …روی فعل انتخاب بسیار تاکید داره… ما رفتارهامون رو انتخاب می کنیم…

 

پس اگه ما بدونیم که هفت عادت کنترل بیرونی به چه میزانی مخرب هستند تصمیم خواهیم گرفت که اونها رو ترک کنیم…

در گذشته از روانشناسی کنترل بیرونی استفاده می شد و بسیاری از روش های روانشناسی هم تنبیه را در خود داشتند… اما دکتر گلسر از روانشناسی قدیمی بسیار فاصله گرفته و اون رو ناکارآمد می دونه…

پس از امشب شروع کنیم یکی یکی این هفت عادت مخرب رو ترک کنیم… عیب جویی، سرزنش، تنبیه، تهدید، غرغر، شکایت، باج دادن برای کنترل شخص مقابل

 

البته یک شبه همه رو نمی شه ترک کرد و حتا بعد از ترک یکیش باز ممکنه در مواقعی نتونیم خودمون رو کنترل کنیم ولی همین که تصمیم بگیریم و سعی کنیم به مرور به فرد دیگری تبدیل خواهیم شد…

سال ۸۳ می خواستم واژه ای رو از دایره لغاتم حذف کنم

بسیار مشکل بود چرا که اطرافیان همه از آن واژه استفاده می کنند و من هم از کودکی استفاده کرده بودم…

 

از دوستان گروه نیک اندیشان کمک خواستم که هرگاه این واژه را به کار بردم بگویند گفتی …

بعد از یک ماه آن واژه به کل از دایره لغات من حذف شد…

Nikandishan.yavarian.com

نشست هایی که از هفته بعد شروع خواهد شد همچون گذشته می تواند به ما کمک کند که همدیگه رو برای رشد و ارتقا فردی همراهی کنیم…

منتظر دیدار شما هستم

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری

شبی خوش و آرام برایتان آرزومندم

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

discussion

صحبت همیشگی بر سر مسائل مورد اختلاف

درود بر شما

در مورد دنیای مطلوب در تئوری انتخاب دکتر گلسر اشاره ای داشتم…

و در این مورد فیلم انیمیشن inside out رو معرفی کردم‌…

در این فیلم یک دختربچه خندیدن و خوش گذراندن با پدر و مادرش و بازی هاکی و موارد دیگه ای رو در دنیای مطلوب خودش قرار داده که با وخیم شدن رابطه او با والدینش ،

اون موارد رو از دنیای مطلوبش بیرون میندازه

البته این موقتی اتفاق می افته و با درست شدن رابطه دوباره همه چیز درست می شه…

 

آقای گلسر معتقد هست که خشنودی ما بسیار به روابط ما بستگی داره

روابط با افراد نزدیک، پدر و مادر، خواهر برادر ، همسر و…

هنگامی که یکی از روابط ما دستخوش ناملایمات بشه ذهن ما مشغول می شه و خشنودی ما رو تحت تاثیر قرار می دهد

پس یکی از مواردی که در دنیای مطلوب مون قرار می دیم و اونها بخش عظیمی از خشنودی ما رو تامین می کنند روابطمون با نزدیکانمون هست

دنیای مطلوب ما ، دنیایی در ذهن ماست که هر چیزی رو که خشنودمون می کنه در اون جا می دیم و اگر خشنودمون نکنه در اون دنیای مطلوبمون راهش نمی دیم…

به طور مثال وقتی که پدری در دنیای مطلوب فرزندی قرار بگیره، هرچه که پدر بگه انجام می ده

اگر پدر پرسپولیسی باشه اون پرسپولیس رو در دنیای مطلوبش قرار می ده، یعنی اگر پدر در دنیای مطلوب فرزند باشه اون چیزهایی که در دنیای مطلوب پدر هست وارد دنیای مطلوبرفرزند هم می شه…

اشاره ای داشتم که چطور بتونیم وارد دنیای مطلوب کسی بشیم…

از دوستان کسی فیلم inside out رو بعد از معرفی من دید؟

از دوستان کسی یادش هست که چطور وارد دنیای مطلوب کسی بشیم؟

در مورد هفت عادت مخرب از روانشناسی کنترل بیرونی یادتون هست؟

در مورد هفت عادت مفید روانشناسی کنترل درونی چطور؟

با اجرای هفت عادت کنترل درونی می تونیم که وارد دنیای مطلوب طرف مقابلمون بشیم…

یکی از این هفت عادت کنترل بیرونی، صحبت همیشگی در خصوص موارد مورد اختلاف هست…

قراری بزاریم که در مورد مشکلاتمون صحبت کنیم

اونها رو نزاریم که روی هم تلبار بشند و یهو منفجر بشند و رابطه رو از بین ببرند

اگه در اون موارد صحبت نکنیم ممکنه که به طور ناگهانی به صورت های عادت های کنترل بیرونی مثل غر زدن یا عیبجویی کردن بروز بکنند…

اگر زوجین در هفته یک شب رو به این اختصاص بدن که در مورد مسایلی صحبت کنند که فکر می کنند لازم هست تصحیح بشند ، دیگه کمتر پیش میاد که دعواطون بشه…

همکارها هم با همین شیوه میتونند که با هم قراری بزارند و در مورد مشکلات کاری و رابطه ای با هم صحبت کنند…

 

 

البته یکی از عادت های کنترل درونی تشویق هست… و می شه وقتی که در مورد مسائلمون صحبت می کنیم در مورد مواردی هم که راضی هستیم تشویق هم انجام بدیم…

 

برای صحبت در خصوص موارد مورد اختلاف می شه از روش دریافت بازخورد استفاده کرد

به این صورت که اگر بدونیم که طرف مقابل حرفی برای گفتن داره ولی نمی گه می تونیم ازش بپرسیم که به کیفیت رابطه از یک تا ۱۰ چند امتیاز می ده

اگر به طور مثال گفت ۸… می پرسیم چطور می شه به ۱۰ رسید….

سعی کنیم همواره در خصوص مسایلمون صحبت کنیم و توقع نداشته باشیم که طرف مقابلمون همه چیز رو خودش بفهمه…

هیچ کس کامل نیست… این اسم یک کتاب هم هست…

 

 

از اونجاییکه ما برای گفت و گوش تمرین نداشتیم از صحبت در مورد مسایلمون دوری می کنیم…

شاید بدونیم که باید صحبت کنیم ولی نمی دونیم چطور شروع کنیم و چطور ادامه بدیم و گاهی هم شروع می کنیم و به دعوا ختم می شه بنابراین دفعات بعد ترجیح می دیم صحبت نکنیم

 

به جای اینکه عقب نشینی کنیم، سعی کنیم روش های گفت و گوش رو یاد بگیریم و تمرین کنیم

 

در بعضی از کارگاه ها به این موضوع هم می پردازم…

ادامه صحبت در مورد عادات دیگه ی کنترل درونی بماند برای شب های بعد…

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

 

needs-value

امتیاز نیازها

درود بر همراهان عزیز

 

در خصوص بقا، قدرت، عشق و احساس تعلق و تفریح از پنج نیاز اساسی از نظر آقای دکتر گلسر صحبت کردیم…

از پنج نیاز ، آزادی باقی مونده که مثالی داشته باشیم…

به طور مثال بعد از ازدواج برخی از طرفین باز هم می خوان آزادی قبل از ازدواج رو داشته باشند

 

 

به طور مثال می خواد با دوستاش بره گردش در حالی که همسرش می خواد با هم برند بیرون

برخی محدودیت ها، آزادی رو تحت تاثیر قرار می دن…

در مورد عشق و احساس تعلق هم بیشتر بنویسم

انسان نیاز داره که عشق دریافت کنه و عشق ارایه کنه…

برخی با ارایه عشق بیشتر ارضا می شن و برخی با دریافت اون

در ضمن وقتی که از طرف کسی پذیرفته می شند نیاز به احساس تعلق برآورده می شه

پس نیاز عشق و احساس تعلق به طور کامل وقتی برآورده می شه که طرف دومی وجود داشته باشه و شخص نمی تونه به تنهایی اون رو برآورده کنه

در حالی که فرد می تونه بقا و تفریح رو به تنهایی برآورده کنه

حال آقای دکتر گلسر برآوردن این پنج نیاز اساسی رو برای تحلیل رفتار زوجین به کار می گیره…

 

همونطور که شب قبل اشاره کردم به هر نیاز خودتون از ۱ تا ۵ امتیاز بدید

یکی ممکنه امتیاز ۵ به بقا بده و امتیاز ۴ به عشق و امتیاز ۲ به آزادی و ….

در خصوص بقا و عشق و تفریح هر چه امتیاز دو طرف به هم نزدیک باشند اون دو نفر می تونند که بهتر با هم کنار بیان

 

در خصوص قدرت فرق می کنه اگه هر دو به قدرت امتیاز بالا بدند ممکنه که به مشکل برخورد بکنند

در خصوص آزادی …اگر هر دو آزادی بالا لازم داشته باشند هر دو می تونند که با دوستانشون جداگانه به سفر برند و بعد دوباره به هم برگردند و سفر دو نفره هم داشته باشند…

پس فقط نزدیک بودن امتیازها کافی نیستند بلکه لازم هست که به نیازها به خوبی آشنا باشیم و راه حل هایی بدیم که نیاز هر دو طرف رو برآورده کنه…

روانشناسی یک علم خلاقانه هست… اینطور نیست که راه حل ها وجود داشته باشند و وقتی مراجع مراجعه کرد و مشکلش رو گفت راه حل رو از جیبمون دربیاریم و به ایشون ارایه کنیم…

انسان ها منحصر به فرد هستند و حتا برای مشکلات مشابه هم نمی شه راه حل مشابه ارایه داد و لازم هست که راه حل ها مختص اون فرد ابداع بشند البته اگر پیشتر ابداعی وجود نداشته باشه… و این ابداع رو مشاور به تنهایی انجام نمی ده از خلاقیت خود مراجع هم استفاده می کنه…

 

برخی روانشناس ها اصرار دارند که در همه زمینه ها اظهار نظر کنند و مراجع را به یک همکار دیگر که در آن موضوع خاص تبحر داره ارجاع نمی دن…

یا گاهی اوقات خود مراجع تلاش نمی کنه و همچنین مراجعه رو به حد کافی ادامه نمی ده…

در ضمن اینکه برخی از سبک ها در برخی زمینه ها پاسخگو نیستند و مراجع نمی دونه و به مشاور اعتماد می کنه ولی نتیجه نمی گیره

 

از همکاران سراغ دارم که در زمینه درمان اعتیاد تبحر داره، بنابراین مراجعین در این زمینه رو به ایشون ارجاع می دم و همکاران دیگه رو شناسایی کردم…

به طور مثال یکی از دوستان رو برای مشاوره خانواده به یکی از همکاران ارجاع دادم

خواهر زاده این دوستمون نیاز به مشاوره تحصیلی داشته بنابراین این دوستمون خواهرزاده اش رو هم پیش همان همکار ما برده…بعد که مطلع شدم به ایشون گفتم اگر به من می گفتی همکار دیگه ای رو برای خواهرزاده شما بهتون معرفی می کردم…

بنابراین با یک مشاور و مشاوره ناامید نشید و به یکی دیگه مراجعه کنید تا به نتیجه برسید

در ضمن اینکه ، حمید عزیز مشاور قرار نیست که حق رو به یک طرف بده …. قرار هست راه حلی با هم پیدا کنید که هر دو طرف راضی باشند…

 

کتاب “ازدواج بدون شکست” نوشته آقای گلسر رو چند بار بخونید و سعی کنید که اون رو در زندگیتون پیاده کنید و البته نمی شه یک شبه متحول شد… به مرور در زندگیتون کاربردش رو پیدا می کنید…

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش و لذت

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

تئوری انتخاب

انتخاب رفتار

درود بر همراهان عزیز

 

از لطفی که به من و نوشته هام دارید ممنونم..برخی از دوستان در همینجا و برخی در تلگرام اظهار محبت می کنند…

 

امشب در مورد بخش های مختلف تئوری انتخاب براتون می نویسم

شب های دیگری هم در این مورد نوشتم اما همه بخش های این تئوری رو به طور خلاصه اینجا جمع می کنم…

در مورد این تئوری در اکثر کارگاه هام نکاتی رو بیان می کنم….

 

آقای دکتر گلسر معتقد هست که هر رفتاری که از ما سر می زنه به انتخاب خودمون هست بنابر این اسم نظریه اش رو نظریه انتخاب گذاشته…

در بخشی از این تئوری بیان می شه که هر رفتاری که از ما سر می زنه در راستای برآورده کردن ۵ نیاز اساسی و ژنتیکی ماست…

 

آقای گلسر در ابتدا معتقد بوده که ۳ نیاز اساسی و ژنتیکی داریم ولی بعد متوجه ۵ نیاز شده که معتقد هست این ۵ نیاز در ژن انسان ها وجود داره….

 

بقا، عشق و احساس تعلق، آزادی، قدرت ، تفریح

ترتیب اونها اهمیت اونها رو نشون نمی ده ولی به طور مثال اول بقا تامین می شه تا بتونه به عشق بپردازه…

در ضمن اینکه بقا و تفریح می تونند به تنهایی برآورده بشند اما بقیه برای برآورده شدن نیاز به نفر دیگر داره…

اینها همه توضیحات مفصل داره که من امشب خلاصه وار بخش های مختلف تئوری رو می نویسم…

 

در بخش دیگری از این نظریه، آقای گلسر بیان می کنه که هر رفتار ما یک کل هست که از چهار جز تشکیل شده… فکر، عمل ، احساس، فیزیولوژی بدن

 

ایشون این چهار جز رو که یک رفتار رو می سازند چهار چرخ یک اتومبیل در نظر گرفته

 

که چرخ های جلو، فکر و عمل و چرخ های عقب احساس و فیزیولوژی هستند…

 

 

 

دو چرخ جلو در مقایسه با دو چرخ عقب در اتومبیل چه خاصیتی دارند؟

اینجا نکته خاصی وجود داره که در کارگاه هوش هیجانی بسیار تاکید می شه…

دو چرخ جلو اتومبیل توسط فرمان ما قابل جهت دادن هستند

و چرخ های عقب تابع چرخ های جلو خواهند بود

آقای دکتر گلسر با این تعبیر تاکید می کنه که با می تونیم در فکر و عملمون تغییر ایجاد کنیم و احساس و فیزیولوژیمون رو تحت تاثیر قرار بدیم….

 

در مبحث هوش هیجانی هم به این موضوع اشاره می شه که ما نمی تونیم احساسمون رو به طور مستقیم تغییر بدیم

 

سوال می شه که پس با احساس بدمون چکار کنیم؟!

 

پاسخ در همین اتومبیل هست … شما با تغییر جهت دادن به فکرتون می تونید احساستون رو به طور غیر مستقیم و با واسطه فکر یا عمل تغییر بدید….

به طور مثال اگر احساس غم دارید و نمی خواهید مثل بعضی ها با گوش دادن به موسیقی غم انگیز غمتون رو حفظ کنید می تونید تصویر یک کودک در حال خندیدن رو به یاد بیارید و لبخند بر چهره شما ظاهر خواهد شد و احساستون تغییر خواهد کرد…

 

امتحان کردین؟

در بخش دیگری از تئوری انتخاب آقای گلسر از دنیای مطلوب شخص صحبت می کنه…

اگر ما از چیزی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوب خودمون قرار می دیم و اگر بدمون بیاد او رو در دنیای مطلوب خودمون راه نمی دیم

به طور مثال اگه از زیتون یا پرسپولیس خوشمون بیاد یا از شخص خاصی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوبمون قرار می دیم…

 

هنگامی که این موضوع رو پیشتر توضیح می دادم به فیلم inside out اشاره کردم…

در اون فیلم پنج احساس اساسی ما یعنی شادی، غم، انزجار، خشم، ترس نشون داده می شند و دنیای مطلوب نیز به تصویر کشیده شده

هر کدوم از این احساس ها دلیل وجود خودشون و توضیحات خودشون رو دارند که سر فرصت بهشون می پردازیم….

می رسیم به بخش بعدی از تئوری انتخاب که آقای گلسر روشی رو به ما پیشنهاد می کنه که ما با اجرای اون می تونیم وارد دنیای مطلوب یک نفر بشیم….

پیشنهاد ایشون جایگزین کردن روانشناسی کنترل بیرونی با روانشناسی کنترل درونی هست…

یعنی به جای ۷ عادت کنترل بیرونی یعنی عیب جویی کردن، سرزنش کردن، غرولند کردن، شکایت کردن، تنبیه کردن، تهدید کردن، باج دادن

از ۷ عادت کنترل درونی یعنی گوش سپردن، تشویق کردن، حمایت کردن، احترام گزاردن، اعتماد کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همان گونه که هست، صحبت کردن همیشگی در خصوص موارد مورد اختلاف

استفاده کنیم

 

چرا اسمشون رو گذاشته کنترل بیرونی و کنترل درونی…

آقای گلسر معتقده که ما نمی تونیم کسی رو کنترل کنیم مگر خودمون رو و کسی هم نمی تونه ما رو کنترل کنه بغیر از خودمون

پس با هفت عادت اول سعی داریم طرف مقابل رو کنترل کنیم که میشه کنترل بیرونی اما با هفت عادت دوم خودمون رو کنترل می کنیم و رابطه رو می سازیم….

 

شب های دیگه فرصت شد برای هر کدوم از این بخش ها بیشتر توضیح می نویسم… سوالاتتون رو مطرح کنید…

شبتون خوش ، خواب خوبی داشته باشید

 

سینا یاوریان

 سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Ali-sahebi

در خصوص آشنایی با تئوری انتخاب

علی صاحبی معتقد است همه ی ما می توانیم ناخدای کشتی خود باشیم. دکتر صاحبی با ارائه ی مثال هایی از زندگی شخصی خود، به ما نشان می دهد که چطور می توانیم اختیار تصمیم های خود را به دست گیریم و تبعات این تصمیم ها را کنترل کنیم. او به ما می گوید چطور می توانیم تصمیم های موثرتری در زندگی مان بگیریم و تبدیل به کسی شویم که می خواهیم. این سخنرانی در اردیبهشت ماه ۹۴ در تدکس TEDX کیش انجام شده است.

 در این ویدئو دکتر علی صاحبی آشنایی خود با تئوری انتخاب دکتر ویلیام گلسر را توضیح می دهد

Choose-Your-Path

نظریه انتخاب آقای دکتر گلسر

می خوام براتون در مورد نظریه انتخاب آقای دکتر گلسر بگم

از میانه نظریه توضیح رو شروع می کنم به خاطر اینکه بیشتر جذبتون می کنه

بخش های مختلف این مطلب در اکثر کارگاه های من هست؛ هوش هیجانی، ارتباط و انتقاد، رابطه زن و مرد، اختیار، انتخاب و مسوولیت پذیری

در ارتباطاتمون گاهی پیش میاد که می گیم دست من نیست

آقای گلسر می گه انتخاب همواره با ماست برای همین اسم نظریه اش رو گذاشته انتخاب

یکی از مقوله هایی که مطرح می کنه دنیای مطلوب فرد هست

اگر چیزی یا شخصی در دنیای مطلوب فرد قرار بگیره فرد اون رو پیگیری خواهد کرد در غیر اینصورت از اون دوری خواهد کرد

به طور مثال اگر زیتون در دنیای مطلوب کسی باشه همواره وقتی از رودبار یا منجیل رد می شه حتمن زیتون می چشه و می خره و اگه زیتون در دنیای مطلوبش نباشه اون رو نمی خره

فیلم انیمیشنی هم بر اساس همین مقوله ساخته شده با نام  Inside out

اگه یکی (نفر اول) در دنیای مطلوب یکی دیگه(نفر دوم) قرار بگیره، واکنش نفر دوم در مقابل رفتارهای نفر اول متفاوت از وقتی می شه که نفر اول در دنیای مطلوبش نبوده.

موردی که ما لازم میشه پیگیری کنیم این هست که به چه شیوه ای می تونیم در دنیای مطلوب یکی قرار بگیریم

بچه هایی که پدرشون در دنیای مطلوبشون هستند اگر پدرشون پرسپولیسی باشه اونها هم پرسپولیسی می شند

پرسپولیس هم میره توی دنیای مطلوب اونها

مقوله دیگه ای که آقای گلسر مطرح کرده در مورد جایگزین کردن زبان کنترل بیرونی با زبان کنترل درونی است که می تونه کمک کنه تا ما در دنیای مطلوب دیگری قرار بگیریم.

چرا اسمشون رو گذاشته کنترل بیرونی و کنترل درونی؟

کنترل بیرونی یعنی روشی که ما می خواهیم دیگری را کنترل کنیم

کنترل درونی یعنی روشی که در آن لازم هست خودمان را کنترل کنیم که اینجا به هوش هیجانی نیاز داریم.

در ضمن اگر دقت کنیم داره به ما می گه اختیار با ماست که کدوم روش رو انتخاب کنیم و نتیجه اش رو ببینیم

زبان کنترل بیرونی از نظر آقای گلسر که دیگری رو می خواهیم کنترل کنیم و اونها مانع خواهند شد که وارد دنیای مطلوبش بشیم : انتقاد، سرزنش، شکایت، غرغر، تهدید، تنبیه، تطمیع هستند.

و زبان کنترل درونی که به ما کمک می کنه تا به دنیای مطلوب فرد مقابل وارد بشیم؛ گوش سپردن، حمایت، تشویق، احترام ، اعتماد، پذیرش، گفتگوی همیشگی بر سر موارد مورد اختلاف هستند.

آقای گلسر می گه این هفت عادت کنترل بیرونی رو با هفت عادت کنترل درونی جایگزین کنیم تا به نتایج خوبی در ارتباطاتمون دست پیدا کنیم

موضوع اولی که مطرح کردم این بود که چگونه واکنشمون رو نسبت به یک عمل خاصی انتخاب می کنیم در حالی که بسیاری اوقات می گیم دست ما نیست؟

برای زبان کنترل درونی همان هوش هیجانی رو لازم هست ارتقا بدیم

….

شاداب باشیم و همیشه در مسیر رشد

سینا یاوریان – سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی