رشد و ارتقا فردی

درود بر همراهان عزیز

 

رشد و ارتقا فردی ، زوایا و جنبه های مختلف داره و لازمه که از جنبه های مختلف خودمون رشد و ارتقا بدیم…

 

به طور مثال در مورد موسیقی نوشتم. اگه من اینجا فقط تکنیک های روانشناسی ارائه بکنم و فرد به تکنیک ها عمل هم بکنه ولی از طرف دیگه به موسیقی داریوش یا معین گوش بده چه نتیجه ای می تونیم بگیریم…

عوامل مختلفی در زندگی انسان و اجتماع انسانی تاثیر دارند

فرهنگ، اقتصاد ، سیاست ، مذهب…

من قسمت رشد و ارتقا فردی رو به عهده گرفتم که عمده اون رشد فرهنگ هست که فرهنگ شامل سبک زندگی، عقاید ، ادبیات ، موسیقی ، دوستان و محیط اجتماعی و …می شه

چند شب پیش کمی راجع به موسیقی نوشتم

حالا کمی هم به ادبیات نگاه بیاندازیم…

 

دو هفته پیش که در مورد رها کردن یا رها نکردن یار و همسر نوشتم ، نوشتم که تنها راه، گفت و گوش هست و این متن از شعرهای کریس دی برگ رو براتون دیکلمه کردم که کریس دی برگ با شعر و موسیق برای ما از گفت و گوش می گه…

کریس دی برگ با ادبیات به ما آموزش می ده که چی می تونیم بگیم …

 

اون شب از من سوال شد که وقتی یکی ما رو رها می کنه چطور با موضوع کنار بیاییم..این یکی رو هم دکلمه کردم برای اینکه کریس دیبرگ با ادبیات و موسیقی به ما می گه روزهایی رو که با هم کامل بودیم رو یادآوری کنیم و نه روزهایی غم انگیز رو…

تا بتونیم دوران جدایی رو سپری کنیم…

ادبیات ما در ایران چندان کمکی به ما نمی کنه تا بتونیم راه درست زندگی رو پیدا کنیم…

ادبیات ما پر از جداییه

لیلی و مجنون

فرهاد کوه کن و خسرو و شیرین…

در داستان ها فقط خسرو هست که به شیرین می رسه و اونم دلیلش معلومه… خسرو پولدار و قدرتمند هست… تازه بدآموزی هم داره …

 

اینکه دخترها منتظر خسرو باشند نه اینکه یاری بگیرند که با هم زندگی رو بسازند….

در ادبیات معاصر هم داستان های جلف بسیاری داریم از جمله داستان های فهیمه رحیمی و بقیه…

تنها کسی که من می شناسم و در این زمینه به ادبیات و جامعه ما کمک کرده نادر ابراهیمی هست با کتاب های چهل نامه به همسرم و عاشقانه آرام

اگر شما هم کتاب هایی می شناسید که به ادبیات عشق در ایران کمک کردند معرفی کنید.. خوشحال می شم باهاشون آشنا بشم…

 

ادبیات بایستی در خدمت ارتقا فرهنگ باشه…

ما در فیلم های آمریکایی می بینیم که چطور هر قطعه فیلم رفتار مناسب با فرزندان و همسر رو آموزش می ده…

از نظر من فیلم ها هم ادبیات هستند

اگر هم فیلم آمریکایی جاهایی خشونت رو نشون می ده باز هدفش آموزش علیه خشونت هست و طراحی خاصی داره

ولی فیلم های ما پر آموزش های غلط رفتاری و به تصویر کشیدن خشونت ها هست … مثل اینکه خودمون هر روز شاهد خشونت نیستیم و لازمه یکی اونها رو برامون به تصویر بکشه…

مواظب باشیم چه کتابی می خونیم چه فیلمی می بینیم چه موسیقی گوش می دیم….

اینقدر دنبال دیدن سریال هایی مثل شهرزاد نباشیم بشینیم عاشقانه های آرام نادر ابراهیمی و متن شعرهای کریس دی برگ رو بخونیم و بهش گوش بدیم….

سبک زندگیمون رو خودمون تعیین کنیم اجازه ندیم برامون مسیر تعیین کنند…

سبک زندگی یک مبحث گسترده ای هست که یک همایش در این زمینه به زودی خواهم داشت که در کتاب سلامت تن و روان بهش پرداختم…

 

سبک زندگیمون رو خودمون تعیین کنیم اجازه ندیم برامون مسیر تعیین کنند…

 

بیشتر مطالعه کنیم و در جلسات فرهنگی بیشتری شرکت کنیم…

 

امیدوارم که دیشب که شب ولنتاین بود بهتون خوش گذشته باشه و سپندارمذ رو هم برای صمیمیت بیشتر بهانه کنید و باز هم جشن بگیرید…. هر شب را به خاطر با هم بودن جشن بگیرید

 

یک سوال:> با تشکر از شما استاد گرامی میخواستم ببینم با افرادی که از بالا به شما نگاه میکنند چگونه رفتاری باید داشت؟

پاسخ: اهمیتی نداره… اونها یک طرحواره دارند و مشکل دارند و ما نباید بهشون اهمیت بدیم… اگر حساس باشیم می شه نتیجه گرفت که ما هم یک طرحواره خاصی داریم که حساس می شیم…. از یونگ مطلبی فرستادند…

 

هممون طرحواره هایی داریم و همونطور که ماه گذشته در مورد طرحواره ها نوشتم بهتره که وقت بزاریم و از شر طرحواره هامون رها بشیم…

 

داستانهای اساطیر، فرهنگ رو می سازن و به همین خاطر هست که فرهنگ ما با واقعیت جور درنمیاد… لازم هست که از اسطوره های ذهنمون و طرحواره های ذهنمون رها بشیم…

 

واقعیت چیز دیگریست…

 

شاداب و سلامت باشید

شب جمعه آرام و لذت بخشی داشته باشید

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

موسیقی و روانشناسی

درود بر همراهان عزیز

 

 

در مورد موسیقی شاد و غمگین هم صحبت خواهم کرد … اگر نظری دارید اینجا برامون بنویسید…

خیلی وقت بود که می خواستم در مورد موسیقی بنویسم

موسیقی برای ایجاد هیجان یا احساس های خاصی در انسان و حیوانات تولید می شه

موسیقی رو از جنبه های مختلفی می شه دسته بندی کرد

موسیقی شاد یا غمگین

موسیقی لایت یا هیجان برانگیز

موسیقی سنتی، پاپ ، راک ، جاز ، رپ…

 

موسیقی لایت ، به طور معمول موسیقی بدون کلامی هست که آرامش بخش هست…

در موسیقی با کلام ، شعر هم نقش عمده ای داره که خواهم نوشت

در موسیقی سنتی ایران خواننده شعری رو می خونه در یک دستگاه خاص و موسیقی در همون دستگاه به گونه ای نواخته می شه که انگار همون شعر زمزمه می شه…

موسیقی سنتی از نظر بسیاری از افراد نسل جدید غمگین تلقی می شه…

خواننده های سنتی گاهی از دستگاه هم استفاده نکرده و تصنیف می خوانند که موسیقی طراحی شده خاصی داره و به پاپ نزدیک می شه و گاهی شاد هست…

هدف من بیشتر بیان هماهنگی خواننده و موسیقی هست…

آنچه از این به بعد می نویسم نظر خودم هست و در جایی نشنیده و نخوانده ام و اگر یک موسیقیدان اینگونه تحلیل می کرد می توانستیم بهره مند شویم

خواننده نیز یکی از اجزای گروه هست که ساز او حجره و شعرش هست

بنابراین اگر یک نفر در گروه سنتور می نوازد… یک نفر تار ، یک نفر هم می خواند…

خواننده جدای از جمع نیست و موسیقی که طراحی می شود تکلیف خواننده هم در آن مشخص و هماهنگ هست…

همانطور که اشاره کردم در موسیقی سنتی این هماهنگی به طور کامل بین اجزای گروه در یک دستگاه وجود داره

ما در پاپ موضوع حساس تر می شه…چراکه طراحی موسیقی سبک خاصی داره و دستگاه خاصی هم نداره…

در موسیقی سنتی معمول هست که از شعرهای شعرای معروف کلاسیک استفاده می شه

در موسیقی پاپ شعرهای مختلف شاد و غمگین استفاده می شه

در موسیقی پاپ لحن ها محزون یا شاد رو از خواننده داریم…

حال می رسم به اصل مطلبی که می خواستم بنویسم…

در موسیقی پاپ ایرانی در بسیاری موارد شاهد هستیم که شعر و لحن و موسیقی با هم همخوانی ندارند…

یک موسیقی به دستت می رسه و کلی هم تعریفش رو کردند ، شما شروع می کنی به گوش دادن، موسیقی شاد رو می شنوی و تازه شروع کردی به لذت بردن که یک صدای محزون غمگین با یک شعر شاد یا غمگین رو می شنوی و همه چیز در مغزت به هم میریزه…

 

این موضوع بسیار مهمی هست که عامل مهمی در به هم ریختگی احساسات یک ایرانی شده…

یک موسیقی شاد با یک صدای غمگین در ذهن پیوند می خورند حال شعر شاد هست یا غمگین اون هم یک پیوند دیگه…

حالا هر وقت اون موسیقی شاد رو می شنوی مغز گیج هست که شاد بشه یا غمگین..

بعد وقتی که از دوستت می پرسی چرا یهو دپرس شدی می گه نمی دونم…

صداها بسیار مهم هستند و در حال و هوای ما تاثیر بسیاری دارند…

مواظب باشیم که چی گوش می دیم چون بعد همون احساس در یک موقعیت دیگه فراخوانی می شه و ممکنه کل اون روزمون یا کارمون رو خراب کنه

ادامه رو توضیح بدم

فکر نکنم تا حالا شنیده باشید که کسی از داریوش و امید و معین و… ایراد بگیره…

وقتی که موسیقی با عنوان ۲۰۰۰ از داریوش اومد بسیار معروف شده بود

سال ها بعد که یک نفر برام پخشش کرد و گفت این همون ۲۰۰۰ معروف داریوش هست

یک موسیقی پر از هیجان شروع می شه مثل موسیقی جنگ ستارگان و یکهو یک صدای غمگین که به هیچ عنوان با موسیقی همراه نیست و در دنیای خودش می خونه رو می شنوید…

موسیقی برای خودش و خواننده هم برای خودش … به نظر میاد که در دو جاده متفاوت بدون توجه به هم دارند می رند….

اکثر کارهای معین هم همینطوره

در کارهای معین و امید یک موسیقی شاد و یک شعر شاد رو داریم که با صدای بسیار محزون خونده می شه

خوب شما از اون به بعد اگه بخوای یک شعر شاد رو بخونی اتوماتیک غمگین می خونیش!!!

شادی با غم یک چیز عجیبی در مغز

خوب این ایرانی چطور شادی رو بفهمه؟!!!!

اکثر موسیقی های ترکی استانبولی غمگین هست اما در اونها موسیقی و خواننده و شعر همه غمگین و هماهنگ هستن و شنونده تکلیف خودش رو می دونه که به چی داره گوش می ده و می تونه انتخاب کنه که گوش بده یا نده…

موسیقی و شعر و صدای ابی هم هماهنگ هست و خوشحالم که چنین فردی با اون صدای قوی و ذهن موسیقایی قوی هم داریم…

شادمهر عقیلی هم تکلیفش معلوم نیست… در بسیاری مواقع موسیقی شاد هست اما خواندن ایشون همیشه غمگین و بیشتر شعرهاش هم غمگین

برسم به موسیقی تصویری…

همانطور که نوشتم صدای خواننده یکی از سازهای گروه هست

 

حال رقصیدن هم ساز دیگری است که موسیقی رو به تصویر می کشه

همانطور که حنجره خواننده یک ساز هست

بدن رقصنده هم یک ساز هست که موسیقی رو به نمایش میزاره

شما اگر صدای یک موسیقی تصویری رو قطع کنید و فقط رقصنده ها رو تماشا کنید باز هم موسیقی رو احساس خواهید کرد…

 

رقص رو موسیقی تصویری می نامم.

 

اما در ویدیویی ، شعر و موسیقی و رقص شاد هست اما صدای خواننده محزون هست و قلب و مغز درگیری عجیبی در احساس پیدا می کنه…

 

خوشحال می شدم که نظرات شما رو هم داشتیم و می خوندیم…

اگر سوالی یا نظری هست بفرمایید…

 

شاداب و سلامت باشید

 

شب خوش و آرامی رو سپری کنید

 

دوستان موسیقی و رقص ارسال کرده بودند و نظراتی نوشته بودند که چنین پاسخ نوشتم:

 

درود و سپاس ،

  • بله شعر و موسیقی شاد هست اما معین با گریه اون شعر شاد رو می خونه….شعرش هم از نظر روانشناسی مورد داره می گه غم عشق تو چاره من…. پس ما رعایت می کنیم و در این گروه از این موسیقی های گیج کننده مغز و قلب رو ارسال نمی کنیم… هرکسی دوست داشت می تونه بره توی اون سایتی که شما معرفی کردید هرچقدر که دلش می خواد معین و امید و هایده گوش بده و افسردگی بگیره بعد بیاد به من پول بده که خوبش کنم‌.. اینا بیشتر به فکر رونق کاسبی من هستند.

 

  •  این یکی هم غمگین می خونه و حال و هوای فرد رو به غم سوق می ده…

 

  • در این یکی خواننده و موسیقی هماهنگ هستند هرچند که کمی غم در لحنش هست ولی قابل چشم پوشی هست…

 

  • اینم که مثل رقص قبلی با موسیقی غمگین سعی دارن که شاد باشند و برقصند!!!!! البته قبلی موسیقی شاد بود و خواننده محزون ولی این یکی موسیقی و خواننده همه غمگینه…

 

  • نوشتم که برای تولید هیجان در انسان و حیوانات استفاده می شه… و در فیلم هایی که برای تبلیغات جنگ و تبلیغات دیگه استفاده می شه بسیار تاثیر گذار هست و چه خوب بود که آهنگ سازها و خواننده های ما متوجه بودند و در مردم شادی بیشتری ایجاد می کردند…
  • نمونه موسیقی که صدای خواننده در هماهنگی کامل با دیگر سازهای گروه هست… هم از نظر جنس صدا ، هم تن صدا، هم لحن ، هم موسیقی…

البته امروزه شاهد موسیقی ها و خواننده های جدید هستیم که خیلی بهتر عمل می کنند مثل زندوکیلی و خسروی…

بعضی وقت ها سبک رپ هم خوب درمیاد… بعضی وقت ها…

شاداب باشید…

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

اگر دوستش داری رهاش کن بره اگه دوستت داشته باشه برمی گرده

درود بر همراهان عزیز

 

موضوع صحبتمون در مورد این عکس و نوشته روی اون هست

نوشته اگر دوستش داری رهاش کن بره اگه دوستت داشته باشه برمی گرده…

اما در عکس یک تضادی رو با جمله نشون می ده که اگه پسر دختر رو رها کنه برگشتی نخواهد بود…

این جمله در بین دختران در مورد پسران معمول بوده و همدیگه رو با این جمله آروم می کردن…

اگر دوستش داری رهاش کن بره اگه دوستت داشته باشه برمی گرده…

و خیلی از مشاورها هم با این جمله مشاوره میدن

اما همه چیز به موقعیت و خلق و خوی طرفین بستگی داره

به طور معمول این جمله تحقق پیدا نمی کنه و با وجود دوست داشتن ، برگشتنی اتفاق نمی افته

همونطور که در تئوری گلسر بارها تاکید شد راه حل اینه که با گفت و گوش مسایل حل بشه و جدایی اتفاق نیافته…

همونطور که در عکس نشون داده شاید موقعیت به گونه ای باشه که اگه رهاش کنی از دست رفته

به طور مثال بدون اینکه خودش بدونه در دامی افتاده که اگه همراهیش نکنی و رهاش کنی بدون اینکه خودش بدونه به خود آسیب می زنه

تنها راه گفت و گوش هست

 

ممکنه قبل از اینکه شما بدونی اون رهات کرده

 

همونطور که نوشتم گاهی دوست داشتن هم هست اما چون رنجیده دیگه برنمی گرده

 

یک آقایی با آقای هلاکویی تماس گرفته بود

تعریف کرد که همسرش با گریه براش گفته که هشت ماهی هست با یه آقا ارتباط داره و می خواد که بره یک خونه جدا اجاره کنه و با اون آقا ادامه بده

آقای هلاکویی پرسید از من چه کمکی می خوای

اون آقا گفت راهی بهم بگید که باهاش صحبت کنم یا کارهایی بکنم که رابطه مون درست بشه… در ضمن تاکید کرد که با هم مشکلی نداشتن…

فقط از ۶ ماه پیش با هم رابطه جنسی نداشتن… همین موضوع نشون می ده که اون رهاش کرده بوده… فاصله که بیشتر می شه می تونه نشونه باشه

 

آقای هلاکویی در پاسخ گفت که کدوم رابطه کدوم زندگی درست بشه… ایشون انتخابش رو کرده و شما می خوای با کسی که ترکت کرده چه صحبتی بکنی…

پس اگه رابطه یکطرفه باشه رابطه رو با گفت و گوش هم نمی شه درست کرد و باید رهاش کرد و امیدی هم به برگشتش نباید داشت

هنگامی که نوشتم با گفت و گوش سعی کنیم رابطه رو درست کنیم در مورد رابطه ای نوشتم که دو طرف می خوان

و با این جمله که رهاش کنی اگه دوست داره برمی گرده کاری از پیش نمی ره…

 

در مورد اون آقا هم چاره ای نبود جز اینکه با مراقبه خودش رو آروم کنه …

در واقع این عکس اون جمله رو به چالش می کشه و می گه اگه کسی رو که دوستت داره رهاش کنی امیدی نداشته باش که برگرده..

برخی برای جلب توجه بعضی کارها رو انجام میدن که طرف مقابل رو به فکر وادارند که کار بسیار اشتباهی هست و همانطور که نوشتم تنها راه گفت و گوش هست

و چه خوبه که همونطور که در شب های پیش اشاره کردم همه برند مشاور و طرحواره هاشون رو شناسایی کنند و اونها رو غیرفعال کنند..

 

هر چیزی هزینه ای داره… وقتی شما وارد یک رابطه می شی هم مزایایی داره هم معایبی

 

از یک طرف باید برای رابطه وقت بزاری از طرف دیگه لذت هایی رو تجربه می کنی و ممکنه جدایی هم داشته باشه و آسیب… پاسخ شما همون شناخت طرحواره هاست که آسیب رو کاهش بده…

 

بسیاری از آقایون و خانم هایی که جدا شدند گفتند که ای کاش مشاوره رو قبل از ازدواج اجباری می کردند نه قبل از طلاق…

پس اگر کسی رو در شرف ازدواج یا همسری دوستی می شناسید تاکید کنید که با تایید مشاور ازدواج یا دوستی همسری کنند… تست شخصیت و بسیاری مراحل دیگه….

هنوز بسیاری از تحصیل کرده های ما هم با این موضوع مشاوره قبل از ازدواج آشنا نیستند

 

شاداب و سلامت باشید

شبتون خوش و در آرامش

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

افتخار نژادی…

درود بر همراهان عزیز

 

در اکثر مواردی که صحبت کردم بیشتر علمی و کمتر کاربردی صحبت کردم‌…

 

> دو نکته از زبان ترکی و فارسی ۱- زبان آذری وجود خارجی ندارد اهالی آذربایجان به زبان ترکی صحبت می کنند. ۲- در زبان ترکی صدای “ق”

این مطلب رو ارسال کردم که به چند مورد اشاره کنم که در جامعه موارد بیشتری رو که کاربردی باشه شما هم مثال بزنید…

اول اینکه فارس زبان ها بدونند که اگر ترک زبان ها حرف گ یا هر حرف دیگری رو به گونه دیگر تلفظ می کنند به دلیل ناتوانیشون نیست دلیلش این هست که در زبان خودشون اون حرف چنین صدایی داره

دوم اینکه ترک زبان ها با صداها در زبان فارسی بیشتر آشنا بشند و بدونند که می شه با تمرین و ممارست لحجه فارسی تهرانی رو اجرا کرد…

سوم اینکه دقت کنیم در فرهنگ و ببینیم چقدر به اقوام و نژادهای مختلف احترام قایل هستیم

چرا این توهم در ما ایجاد شده که ژن خوب داریم….

افغان مشکل دارد

ترک مشکل دارد

من آریایی ام و نژاد برتر و باهوش تر…

یک زمانی رضاشاه برای اینکه اقوام مختلف رو زیر یک پرچم جمع و متحد کنه از داستان نژاد آریایی بهره برد

اون زمان این روش جواب داد اما هرچیزی به مقتضای زمان و مکانش

الان اون تفکرات رو باید از ذهنمون بیرون کنیم

در هر قومی و نژادی نابغه وجود داره و اگر آموزش و پرورش درست نباشه دزد هم وجود داره…

و طبقات اجتماعی مختلف هم وجود داره و اگر ما افغان کارگر دیدیم افغان نابغه هم هست

ما اگر ترک کارگر دیدیم ترک نابغه هم هست

شاید بسیاری از دوستانی که اینجا حضور دارند خود رو مبرا از این مسایل بدونند اما از اونجاییکه هممون در این جامعه بزرگ شدیم و برتر بودن نژاد آریاییمون رو هر روز برامون تکرار کردن در ناخودآگاهمون نگاه نابرابر رو داریم

هم لازم هست که بر روی تفکر و عملکرد خودمون خیلی دقت کنیم و هر لحظه خودمون رو زیر ذره بین داشته باشیم

هم اینکه این مطالب رو برای دیگران هم بفرستیم که نگرش ها از ذهن ناخودآگاه به خودآگاه و جلو چشم بیاد…

مورد دیگر در همین راستا، تاکید بر مطالعه و شناخت قبل از قضاوت هست…

این یک نمونه بود که بیان کردم که بدون شناخت و مطالعه براساس داشته هایی که اطرافیان در ذهن ما کاشته اند قضاوت و رفتار می کنیم

 

اگر مطالعه کنیم و به شناخت برسیم ، شناخت، کافی هست و نیازی به قضاوت نخواهد بود

یا اگر حوصله مطالعه نداریم سعی کنیم قضاوت های ذهنمون رو بشناسیم و مواظب باشیم که بدون قضاوت بشیم…

اگر حوصله مطالعه داریم لازم هست منابع درست رو بشناسیم

 

یک زمانی اینترنت نبود و آقای کسروی مثل وبلاگ نویس های امروز، یکسری نظرات خودش رو چاپ کرد و اکنون نوشته های ایشان به عنوان سند مورد استناد قرار می گیرند در حالی که اغلب نوشته های ایشان براساس تاریخ و علم نیست…

پس لازمه منابع درست رو هم شناسایی کنیم بعد مطالعه کنیم

 

البته اگر فرصت باشه که همه رو مطالعه کنیم و از نظرات مختلف اطلاع داشته باشیم هم خوبه

اما فرصت کم هست و این روزها حوصله هم کمه بنابراین هر کتابی ارزش یکبار مطالعه رو نداره چون وقت نداریم…

تلاشمون رو بکنیم

شاداب و سلامت باشید

شب پنج شنبه آرام و لذت بخشی داشته

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

احساس در دوستی اجتماعی

درود بر شما

فرامرز سوالی مطرح کرده: > آقای دکتر چطور میشه هیچ احساسی بین دو دوست اجتماعی ایجاد نشه در حالی که انسان موجودی احساسیه؟ و اینکه تعریف ارتباط: انتقال احساس

 

امشب در مورد سوال فرامرز که سوال خیلی ها هست صحبت کنیم

این سوال خیلی شبیه به سوال در مورد حجاب هست…

 

اینکه برخی حجاب رو برای زن اجباری می دونند و دلیلشون این هست که مرد با دیدن زن نامحرم تحریک می شه…

 

در مقابل این نظر، کسانی هستند که معتقد هستند حجاب اجباری هم توهین و تحقیر زن هست و هم توهین به مرد

وقتی در مورد انسان ناطق به معنی انسانی که می اندیشد صحبت میکنیم چه مواردی رو در نظر می گیریم؟

انسانی که اشرف مخلوقات هست یا انسانی که زیر سلطه احساس جنسی خود قرار داره؟

یک موضوع دیگه رو که ۱۰ سال پیش در وبلاگم نوشتم مطزح می کنم و ادامه می دم

در جامعه ای که همسران مقابل فرزند خود مجاز نیستند همدیگر را نوازش کنند اما مجازند در مقابل فرزند خود مشاجره کنند و این رو در تلویزیون اون جامعه هم شاهد هستیم، فرزندان مهرورزی به جنس مقابل رو چطور یاد بگیرند در حالی که الگویشان خشونت هست نه مهرورزی…

این رو نوشتم که به مقوله تربیت وارد بشم…

آموزش و پرورش در کودکی نقش بسیار مهمی در رفتار در بزرگسالی داره….

در جامعه متمدن با پرورش درست نیازی به حجاب نیست و ارتباطات هم متمدنانه هست

 

البته شاید زمانی که پرورش مدرن ابداع نشده بود حجاب لازم بوده اما اکنون …

به طور مثال زمانی در هلند هم زندان وجود داشت و اکنون همه زندان های هلند تخلیه شدند….

اونها چه مسیری در تربیت رو طی می کنند که به این درجه رسیدند؟

دکتر کلبرگ بر روی اخلاق کار کرده و نظریه معروفی داره…

داستان معروفش رو اینجا کپی می کنم

 

زنی به نوع خاصی از سرطان مبتلاست و در آستانه مرگ قرار دارد. فقط یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد که یک داروساز که در همان شهر زندگی می‌کند به تازگی آن را کشف کرده است. ساختن دارو برای داروساز گران تمام شده، ولی او دارو را فقط به ۱۰ برابر قیمت ساخت آن می‌فروشد؛ یعنی ساختن دارو برای او مبلغ ۴۰۰ دلار هزینه داشته، ولی آن را به قیمت۴۰۰۰ دلار می‌فروشد. ‌هانس، همسر این زن بیمار، برای قرض گرفتن این مبلغ به تمام افرادی که می‌شناسد، مراجعه و از تمام راه‌های قانونی اقدام می‌کند، ولی فقط ۲ هزار دلار جمع می‌کند. او به داروساز مراجعه می‌کند و به وی می‌گوید که همسرش در شرف مرگ است و تقاضا می‌کند دارو را به قیمت ارزان‌تری در اختیار او قرار دهد، یا به او فرصت دهد که این مبلغ را بعدا به وی بپردازد، اما داروساز قبول نمی‌کند. ‌هانس ناامید می‌شود و به این فکر می‌افتد که دارو را برای همسرش بدزدد

در این داستان اگر هانس دارو را بدزدد در سه جامعه در سه سطح متفاوت واکنش ها متفاوت خواهد بود

در جامعه عقب مانده هانس بازداشت می شود ، دارو به داروساز برگردانده می شود و همسر هانس می میرد

در جامعه متوسط هانس بازداشت می شود و دارو به همسر هانس رسانده می شود و بیمه یا موسسات خیریه وظیفه را به عهده می گیرند

در جامعه پیشرفته دارو به همسر هانس رسانده می شود و وزیر بهداشت از جامعه عذرخواهی می کند که به اندازه کافی امکانات را فراهم نکرده است…

این سطوح اخلاق در جوامع مختلف هست

همین موضوع را به طور فردی در سوال مورد نظر فرامرز عزیز پیگیری کنیم…

 

در جامعه عقب مانده تربیت ها به گونه ای هست که دوستی اجتماعی به طور حتم ایجاد احساس جنسی می کند

 

در جامعه متوسط چند درصد به احساس جنسی منجر می شود و به رابطه جنسی هم منجر می شود…

در جامعه پیشرفته دوستی اجتماعی رواج دارد و رفتارها در جامعه عقب مانده و متوسط عجیب به نظر می رسد… می دانید چرا ما از نظر اونها عجیب به نظر می رسیم؟ به این خاطر که اونها از کودکی به گونه ای تربیت شده اند که فقط نسبت به کسی احساس جنسی دارند که احساس قوی عاطفی نسبت به او داشته باشند… بنابراین برایشان غیر از این عجیب می نماید…

بنابراین پاسخ در تربیت کودکی هست…

به همین خاطر تاکید کردم که اگر احساسی در خود نسبت به دوست اجتماعی درک کردید بلافاصله رابطه را قطع کنید یا در همینجا شب های پیش نوشتم که خود را کنترل کنید و حریم خود را حفظ کنید

نوشته های قبلی در وبلاگ سایتم موجود هستند

 

 

انتخاب با خودتون هست چون شما خودتون رو بیشتر از هر شخصی می شناسید…

 

پس سطح اخلاقی خود رو بشناسید و حریم هاتون رو بر اون اساس بچینید…

 

و همانطور که همیشه تاکید کردم همیشه در مسیر رشد و ارتقا خودتون سرمایه گذاری کنید

و بارها نوشتم که وقتی که به این درک رسیدیم که جامعه، ما رو خوب پرورش نداده، نوبت ما رسیده که خودمون خودمون رو پرورش بدیم….

 

یادآوری کنم که موضوع دوست اجتماعی در مورد کسانی که همسر دارند حساس تر هست…

 لیلی می پرسه:> مشکل اینجاست عدم پرورش بطور سلسه مراتب در حال انتقال به نسل های بعدی هم هست با وجود نبود زمینه مناسب چطور ممکنه؟؟؟

 

شما درست می گید اما از خود شروع کنیم بعد از اون اگر رسالتی برای کمک به ارتقا دیگران برای خودمون تعریف کردیم اقدام کنیم…

 

رسالت من در اینجا همینه… اما از خودم شروع کردم و همچنان در مسیر رشد و ارتقا خودم ادامه می دم…

امیدوارم تونسته باشم در این فرصت محدود در این مورد خاص روشن سازی کرده باشم

سپاس از شما دوستان خوب

 

فرامرز عزیز امیدوارم مطالب برای پاسخ کافی بوده باشه

 

 

شاداب و سلامت باشید

شبتون خوش

طرحواره ها ۴

درود بر همراهان عزیز

 

 

از ۱۸ طرحواره که آقای یانگ تعریف کرده فقط طرحواره استحقاق هست که از کمبود محدودیت ایجاد می شه و بقیه طرحواره ها از خود کمبود و محدودیت ایجاد می شند…

 

قرار بود براتون بنویسم که برآورده نشدن چه نیازهایی در کودکی سبب ایجاد کدام طرحواره ها می شه

 

برآورده نشدن نیاز به امنیت سبب ایجاد طرحواره رهاشدگی

و طرحواره بی اعتمادی -بدرفتاری می شه

برآورده نشدن نیاز به ارتباط سالم با دیگران سبب ایجاد طرحواره محرومیت هیجانی و طرحواره طرد اجتماعی می شه

برآورده نشدن نیاز به خودمختاری سبب تشکیل طرحواره وابستگی و طرحواره آسیب پذیری می شه

برآورده نشدن نیاز به عزت نفس سبب ایجاد طرحواره نقص-شرم و طرحواره شکست می شه

برآورده نشدن نیاز به خودابرازگری سبب تشکیل طرحواره اطاعت و طرحواره معیارهای سخت گیرانه می شه

و اگر پذیرش محدودیت های واقع بینانه نباشه طرحواره استحقاق شکل می گیره

 

شناخت طرحواره ها می تونه در توسعه هوش هیجانی هم کمک موثری باشه

در هر دو نظریه یعنی هوش هیجانی و طرحواره بر روی دو قسمت از مغز تاکید شده

 

قسمت آمیگدالا و قسمت قشر مخ

احساس یا هیجان های اولیه مثل ترس و خشم و غم و شادی و شرم در غده آمیگدالا ثبت هستند

و وقتی که اتفاق خاصی می افته که سبب می شه اون احساس ها از آمیگدالا فراخوانی بشند ما براساس روش هایی که به همراه اون احساس ها در آمیگدالا ثبت شدند واکنش نشون می دیم

 

قشر مخ قسمت شناخت هست

اگر ما به خودمون فرصت بدیم که به جای واکنش اتوماتیک براساس شناخت، واکنش نشون بدیم بهتر عمل خواهیم کرد…

شناخت طرحواره ها به ما کمک می کنه که در موقعیت های مختلف با شناخت بهتری عمل کنیم در حین اینکه تکنیک هایی رو هم برای اینکار یاد گرفتیم…

امیدوارم هرچه سریعتر نسبت به شناخت طرحواره های ذهنمون اقدام کنیم

اگر سوالی هست بفرمایید…

شب خوش و آرامی داشته باشید

 

شاد و آگاه باشیم در هوشیاری

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

طرحواره ها ۳

درود بر همراهان عزیز

 

 

در مورد طرحواره ها نوشتم

مثالی از طرحواره رهاشدگی نوشتم

طرحواره ای هست به نام استحقاق که امروزه در نسل جدید در طبقه اقتصادی بالا بسیار مشاهده می شه

البته پیشتر نوشتم که امروزه طبقات اقتصادی متفاوت از طبقات اجتماعی هستند…

 

طبقه اقتصادی بالا دلیل بر طبقه فرهنگی و اجتماعی بالا هم نیست…داریم کسانی که از نظر اقتصادی پایین اما از نظر اجتماعی و فرهنگی بالا هستند و برعکس …

در مورد طرحواره استحقاق براتون بنویسم که اگر سبک فرزندپروری والدین به گونه ای باشه که نخوان فرزندشون هیچگونه ناکامی رو تجربه کنه

در فرزند این شبهه پیش میاد که او مستحق داشتن همه چیز هست و هرچه که بخواد باید براش فراهم بشه…

 

در این سبک فرزندپروری، والدین همه چیز رو برای فرزند برآورده می کنند و از او مسوولیت های کوچکی هم مثل خرید از سوپری سر کوچه نمی خوان

اینطوری می شه طرحواره ای در ذهن فرد شکل می گیره که او مستحق هست و والدین و جامعه باید در خدمت او باشند

این فرد در پیدا کردن شغل و در روابط دوستی و در همسری مشکل خواهد داشت…

این روزها در نسل دهه ۶۰ به این طرف در ایران اینگونه افراد زیاد دیده می شند و حتا از ۳۰ سالگی به بعد هم همچنان از والدین خود انتظار دارند که خانه و اتومبیل و خرجی اونها رو به عهده داشته باشند…

 

البته در چهل سال اخیر رشد در انواع طرحواره ها مشاهده می شه و دلیل اون هم روشن هست و بارها بیان شده….

 

 

سلامت و شاداب باشید

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Schema

طرحواره ها ۲

درود بر همراهان عزیز

امشب در ادامه شب یکشنبه در خصوص طرحواره های ذهن می نویسم…

نوشتم که در صورت برآورده نشدن نیازهای اساسی در کودکی، بسته به نیاز برآورده نشده، یک سری طرحواره در ذهن فرد ایجاد می شود

نیازهای اساسی از نظر دکتر گلسر ؛ بقا، عشق و احساس تعلق، آزادی، قدرت و تفریح بودند

نیازهای اساسی از نظر جفری یانگ ؛ امنیت اولیه، ارتباط سالم با دیگران، خودمختاری، عزت نفس ، خودابرازگری و پذیرش محدودیت های واقع بینانه هستند

آقای یانگ ۱۸ نوع طرحواره ذهنی رو طبقه بندی کرده

 

چهار طرحواره اصلی از سه باور نادرست اصلی ذهنی ناشی می شند که هر فرد یکی از این سه باور اصلی رو داشته باشه یکی از این طرحواره ها رو داره

باورهای نادرست اصلی
-عدم ارزش مندی
-عدم کفایت
-دوست داشتنی نبودن

عدم ارزشمندی سبب تولید طرحواره نقص و شرم

عدم کفایت سبب تولید طرحواره شکست

دوست داشتنی نبودن سبب تولید دو نوع طرحواره محرومیت هیجانی یا رهاشدگی-بی ثباتی

به طور مثال طرحواره شکست که از باور عدم کفایت فرد ناشی می شه سبب می شه که فرد همواره در انتظار شکست در کارهایی که انجام می ده باشه و از خودش انتظار موفقیت نداشته باشه…

هر کدوم از طرحواره ها نشانه هایی دارند و فرد در مقابلشون یک نوع خاصی از رفتار رو انتخاب می کنه که شب گذشته نوشتم

یا فرد در مقابل طرحواره خودش تسلیم می شه و اون رو می پذیره یا سعی می کنه از اون فرار کنه یا با طرحواره می جنگه…

تسلیم
فرار
جنگ

سه واکنشی که یک موجود زنده در مقابل یک رویداد از خودش نشون می ده

به طور مثال کسی که طرحواره شکست داره اگر تسلیم رو انتخاب کنه شکست رو می پذیره و خودش رو همیشه بازنده می دونه

همین شخص اگر فرار رو انتخاب کنه سعی می کنه در کارهایی که ممکنه منجر به شکست اون بشند مشارکت نکنه یعنی می شه گفت دست به اقدامی نمی زنه

همین شخص اگر جنگ رو انتخاب کنه به جبران افراطی دست می زنه و سعی می کنه خودش رو فرد موفقی جلوه بده…

باز هم به دوستان پیشنهاد می کنم که برای شناخت طرحواره هاشون اقدام کنند و اونها رو تحت کنترل بگیرند تا در زندگیشون انتخاب های درستی داشته باشند…

طرحواره های ذهنی هر فردی اون رو در انتخاب هاش همراهی می کنه و منجر می شه که طرحواره تایید بشه و وقتی طرحواره تایید شد دوام پیدا می کنه و فرد نمی تونه از اون خلاصی پیدا کنه و فردی که طرحواره شکست داره نمی تونه شکست نخوره مگر اینکه با کمک روانشناس طرحواره رو تحت کنترل بگیره

در انتخاب همسر همه طرحواره ها مشکل آفرین می شند به طور مثال طرحواره رهاشدگی رو می نویسم

اگر فردی به دلیل اینکه در کودکی نیاز به امنیت اولیه براش برآورده نشده ، طرحواره رهاشدگی داشته باشه

احساس عدم امنیت باعث می شه فکر کنه که والدینش و در بزرگسالی دوستانش و همسرش او رو رها خواهند کرد

همسری که انتخاب می کنه براساس معیارهایی هست که از این طرحواره ناشی می شند…

بعد می چسبه به همسرش که مبادا رهاش نکنه

گوشی همسرش رو چک می کنه

هر شب بازخواستش می کنه که کجا بودی

اونقدر بهش می چسبه که همسرش از دستش کلافه می شه و رهاش می کنه

طرحواره ذهنی تایید شد… همسر رهاش کرد

باز هم تقصیر رو از ذهن خودش نمی دونه بلکه طرحواره ذهنش بهش می گه دیدی می دونستم که رهات می کنه … امنیتی در رابطه وجود نداره…

و طرحواره همچنان قدرتمند به زندگی خودش در ذهن فرد ادامه می ده…

اگر سوالی هست در خدمتم‌…

شب خوش و آرامی داشته باشید

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

schema

طرحواره های ذهنی

درود بر همراهان عزیز

 

امشب می خوام کمی در مورد طرحواره ها بنویسم

در واقع می تونیم بگیم که نظریه طرحواره ها از زمان فروید و اوایل شکل گیری روانشناسی به چش می خوره

 

اما دسته بندی اون به تازگی توسط دکتر جفری یانگ تکمیل شده و ویرایش های جدیدی هم ارایه می شه…

روند روش های درمانی روانشناسی از روانکاوی ، رفتاردرمانی، شناخت درمانی ، رفتاری شناختی تا فراشناختی پیش رفته

و اکنون ما روش طرحواره رو داریم که ترکیبی از همه اونها رو در خودش به صورت دسته بندی شه جا داده…

در واقع فروید سعی داشت که اشاره کنه که اتفاقاتی در کودکی سبب بروز رفتارهایی در بزرگسالی می شند… به همین خاطر روان فرد رو روانکاوی می کرد تا بتونه ناخودآگاهش رو رمزگشایی کنه و به اسرار شکل گیری برخی مسایل از جمله نگرش ها و باورهای فرد دست پیدا کنه…

 

اکنون جفری یانگ با دسته بندی افکار و احساسات در ۱۸ طرحواره اونها رو به صورتی درآورده که قابل شناسایی توسط تست هستند…

در واقع طرحواره ها افکار و احساست دسته بندی شده و شناسایی شده هستند که فرد در ذهن خودش ممکنه ۳ یا چهار تا از اونها رو داشته باشه که عملکرد اون فرد رو در موقعیت های مختلف از جمله انتخاب همسر تحت کنترل خودش می گیره…

به طرحواره ها ، تله ذهنی هم می گن و لازم هست که اونها رو در خودمون شناسایی کنیم و اونها رو غیرفعال یعنی تحت کنترل دربیاریم تا اونها زندگی ما رو تحت کنترل نداشته باشند…

این موضوع تحت کنترل گرفتن طرحواره ها مثل تحت کنترل گرفتن هیجان ها در مبحث هوش هیجانی هست با این تفاوت که طرحواره هم هیجان ها رو در خود دارند هم افکار رو…

 

برآورده نشدن ۵ نیاز اساسی فرد سبب شکل گیری طرحواره ها می شند و دو عامل در این شکل گیری موثر هستند

خلق و خوی فرد
سبک فرزندپروری والدین

هنگامی که نیاز فرد به طور مثال برای احساس امنیت برآورده نمی شه نشان از سبک فرزندپروری والدین داره اما خلق و خوی فرد که مادرزادی هست شکل دهنده پاسخ فرد به این ناامنی هست… ممکنه یکی تسلیم بشه، یکی بجنگه یا یکی به کل موضوع رو نادیده بگیره…

این سه سبک پاسخ به رویداد مانند پاسخ همه حیوانات هست در مواجهه با یک رویداد و در نظریه طرحواره به اونها سبک مقابله ای می گند…

سبک مقابله ای تسلیم
سبک مقابله ای اجتناب
سبک مقابله ای جبران افراطی

به همه عزیزان پیشنهاد می کنم که پیگیر شناسایی طرحواره های خودشون باشند و در غیرفعال کردن اونها پیگیری کنند

طرحواره های ذهن ما، در انتخاب همسر، انتخاب دوست، انتخاب شریک تجاری، انتخاب سبک زندگی، انتخاب سبک فرزندپروری و در همه موارد زندگی ما تاثیر می گذارند و بدون اینکه ما بدونیم همه از یک الگوی خاص پیروی می کنیم…

این به طور خلاصه مقدمه ای بود بر طرحواره… اگر سوالی هست در خدمتم…

 

لیلا: متشکر از اطلاعاتتون، فقط مثالی هم بزنید من بهتر متوجه میشم

پاسخ:

در مورد خود طرحواره ها در شب بعد توضیح می نویسم ولی مثالی بزنم

 

به طور مثال در گذشته شنیده بودیم که فرد سادیست می تونه با فرد مازوخیست جفت خوبی باشند

سادیست دوست داره آزار بده و مازوخیست دوست داره کسی اون رو آزار بده

حالا با طرحواره متوجه می شیم که چرا یک فرد همسری رو انتخاب می کنه بدون اینکه خودش بدونه

و اون همسر اذیتش می کنه

با توضیح طرحواره ها میشه مثال های بهتری نوشت

 

شبتون خوش و در آرامش

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Alternative

انتخاب نوع درمان

درود بر همراهان عزیز

شب یکشنبه در مورد چاکراها و انرژی درمانی خیلی کم صحبت کردم

در ادامه خوب دیدم که کمی بیشتر در مورد کارگاه سلامت تن و روان صحبت کنم

یکی از مواردی که در سبک زندگی فرد اثرگذار هست انتخاب نوع درمان هست که شاهد بودیم آقای فرشید منافی یکشنبه در تلاش برای انتخاب درمان بودند.

پزشکی رایج یک طب جز نگر است در مقایسه با طب های کل نگر

به این صورت که پزشکی رایج اجزا بدن را به طور جداگانه در نظر گرفته و اون قسمت خاص رو درمان می کنه..

در طب کل نگر مثل طب سنتی ایرانی ، بدن فرد را یک کل که از اجرای مرتبط با هم تشکیل شده در نظر می گیره و وقتی قسمتی از بدن مشکل داشته باشه کل رو بررسی می کنه به طور مثال

فلسفه گرمی و سردی.. چهار خلط صفرا و سودا و بلغم خون از طب قدیم هست که پزشکی رایج اونها رو قبول نداره

چند طب کل نگر رو نام می برم ؛ طب سنتی ایرانی، طب سوزنی، طب شیاتسو یا فشاری، طب هومیوپاتی…

 

امروزه به این نوع درمان ها ؛ درمان مکمل یا جایگزین می گند یعنی به عنوان مکمل پزشکی رایج به کار می ره alternative

البته پزشکانی هم هستند که این طب های مکمل رو قبول دارند و اونها رو تحصیل کردن و به طبابت با اون روش ها می پردازند

مثل آقای دکتر ساعتچی پسر پروفسور ساعتچی که طب سوزنی رو انتخاب کردند

مثل آقای دکتر رهنما که طب هومیوپاتی رو انتخاب کردند و مدتی دبیر انجمن هومیوپاتی بودند

من خودم دو ترم از چهار ترم دوره هومیوپاتی رو در دانشگاه تهران گذراندم و دو سال پیش آقای دکتر رهنما تحت درمان بودم

همانطور که اشاره کردم هومیوپاتی یک طب کل نگر هست بنابراین نه تنها به بدن به عنوان یک کل نگاه می کنه بلکه تند و روان رو هم به عنوان واحد در نظر می گیره در نتیجه درمان ها در هر دو بعد تن و روان تاثیرگذار هستند…

متاسفانه پزشکی رایج حتا روانشناسی رو هم جزو طب مکمل نگاه می کنه و کمتر روانپزشکی پیدا می شه که مراجع رو همزمان با مصرف دارو برای درمان به روانشناس ارجاع بده…

همانطور که پیشتر در مورد روانشناس و روانپزشک نوشته بودم… روانپزشک ، ابتدا در رشته پزشکی عمومی تحصیل می کنه و در ادامه تحصیل روانپزشکی رو انتخاب می کنه

روانشناس از دیپلم وارد رشته روانشناسی می شه و لیسانس و ارشد و دکترا رو در این زمینه تحصیل می کنه

تفاوت روانپزشک با روانشناس در این هست که روانپزشک با دارو مبادرت به درمان می کنه و روانشناس با تحلیل و ایجاد شناخت در فرد…

پیشتر هم بارها اشاره کردم که درمان با دارو امکانپذیر نیست و دارو فقط تسکین دهنده هست تا وضعیت فرد از وضعیت فعلی بدتر نشه و یا کمی بهتر بشه تا بتونه به زندگی روزمره ادامه بده

و برای درمان لازم هست که یک روانشناس متبحر با فرد کار کنه…

 

بنابراین روانشناسی هم مثل طب های کل نگر ، یک درمان مکمل محسوب می شه…

روانپزشکی مثل بقیه درمان های پزشکی رایج جز نگر هست و با دارو در بخش خاصی از بدن دخالت می کنه

برای جمع بندی بنویسم که هر دو پزشکی رایج و سنتی در مواقع مناسب لازم و مکمل هم هستند و یکی بر دیگری ارجح نیست

شاید بتونیم بگیم که پزشکی رایج برای درمان بیماری حاد کاربرد خوبی داره و پزشکی کل نگر برای درمان بیماری های مزمن

به این معنی که در مواقع اورژانس پزشکی رایج مشکل گشاست اما بعد از برطرف شدن وضعیت اورژانس برای درمان از طب جایگزین استفاده شود

به طور مثال هیچگاه فشار خون فرد با پزشکی رایج درمان نخواهد شد فقط فشار خون فرد را برای مدتی تنظیم می کند اما با طب مکمل برای همیشه قابل درمان هست

 

سلامت و شاداب باشید

شبتون خوش و در آرامش

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی