دنیای مطلوب در فیلم Inside Out

 

 

در تئوری انتخاب آقای دکتر گلسر Glasser هر فردی یک دنیای مطلوب داره که ۱- افراد ۲- اشیا ۳- باورها که ازشون خوشش میاد رو در این دنیای مطلوب خودش قرار میده…

در این بخش از فیلم ، دنیای مطلوب هایلی رو نشون می ده…

 

با شرکت در کارگاه تئوری انتخاب با این تئوری بیشتر آشنا می شید…

 

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

inside-out

احساس ها در فیلم Inside Out

 

 

در این بخش از فیلم که با عنوان “بیرون درون” است ، احساس های اولیه (لذت، غم، ترس، انزجار و خشم) را معرفی می کند و در مورد دنیای مطلوب فرد توضیحاتی ارائه می کند. این بخش از فیلم رو جدا کردم و در اینجا قرار می دم که با این موضوعات هوش هیجانی و تئوری انتخاب تا حدودی آشنا بشید. برای آشنایی بیشتر با هوش هیجانی و همچنین تئوری انتخاب در کارگاه های مربوط به هرکدوم که برگزار می کنم، شرکت کنید.

تحلیل فیلم رو هم می تونید اینجا بخونید.

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Five_hundred_days_of_summer

۵۰۰ روز با سامر

۵۰۰ روزِ سامر (به انگلیسیn۵۰۰ Days of Summer) فیلمی رمانتیک کمدی درام محصول سال ۲۰۰۹ است. داستان آن توسط اسکات نویشتاتر و مایکل اچ. وبر نوشته، توسط مارک وب کارگردانی و توسط مارک واترز تولید شده است. در این فیلم جوزف گوردون لویت و زویی دشانل نقش‌های اصلی را بر عهده داشتند. فیلم از ساختار روایت غیر خطی استفاده کرده، با داستانی تکیه بر شخصیت مرد و حافظهٔ او که به گذشته بازمی‌گردد و شکست‌های خود را بررسی می‌کند.[۳] عکاسی اصلی آن در آوریل ۲۰۰۸ در لس‌آنجلس، کالیفرنیا آغاز شد.

فیلم به موفقیتی گسترده و تحسین بسیاری از سوی منتقدان روبرو شد و با درآمد بیش از ۶۰ میلیون دلار به صورت جهانی، با بودجه ۷٫۵ میلیون دلار موفقیت فروش بسیار خوبی نیز داشت. بسیاری از منتقدان فیلم را به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۰۹ انتخاب کردند.[۴][۵]

 

فیلم در ساختار روایت پست مدرن غیرخطی ارائه شده است، بدین معنی که داستان به روزهای مختلف آشنایی و کارهای تام و سامر در ۵۰۰ روز ارتباطشان می‌پردازد؛ این خلاصه یک نسخه خطی از حوادث فیلم است. در شروع فیلم، راوی اعلام می‌کند که، «پیش از اینکه فیلم را ببنیدید، باید بدانید که این یک فیلم عاشقانه نیست».

داستان فیلم از یکی از روزهای پایانی فیلم، روز ۴۸۸ شروع می‌شود و یکباره همه چیز به روز اول بازمی‌گردد. داستان اصلی از تاریخ ۸ ژانویه هنگامی که تام هانسن (جوزف گوردون-لویت) با سامر فین (Summer) (زویی دشانل)، (سامر به معنی تابستان است) دستیار جدید رئیسش (کلارک گرگ) در دفتر دیدار می‌کند شروع می‌شود. تام به عنوان یک معمار آموزش دیده، اما به عنوان یک نویسنده در شرکت کارت پستال لس آنجلس کار می‌کند. پس از یک شب موسیقی که تام همراه با دوستش مکنزی (جفری آرند) و سامر سپری می‌کند، مکنزی در حالی که مست است اذعان می‌کند که تام به سامر علاقه‌مند است. سامر و تام شروع به آغاز دوستی می‌کنند، اما سامر به عشق حقیقی اعتقاد ندارد و به تام می‌گوید که هیچ وقت نمی‌خواهد دوست پسر داشته باشد.

تام به سامر بهترین نقطه مورد علاقه‌اش را در شهر را نشان می‌دهد و مدت زیادی را با سامر سپری می‌کند اما سامر همیشه به همین جمله که آنها فقط دوست هستند و به عشق واقعی اعتقاد ندارد بسنده می‌کند. سرانجام در روز ۲۹۰ تام و سامر فیلم فارغ‌التحصیل را می‌بینند و به رابطه‌شان پایان می‌دهند. سامر از شرکت خارج می‌شود و تام در افسردگی باقی می‌ماند.

چندین ماه بعد، تام، سامر را در راهش به سوی مجلس عروسی می‌بیند و دوباره با یکدیگر یکجا می‌شوند، در مجلس عروسی شرکت می‌کنند و سامر او را به یک مهمانی در خانه‌اش دعوت می‌کند. در روز مهمانی هنگام وارد شدن تام به منزل سامر، دو دید تام به مهمانی دیده می‌شود. یکی دید غیرواقعی و چیزی است که او انتظارش را داشت و دیگری دید واقعی و چیزی که او انتظار آنرا نداشت. تام حلقه نامزدی را در دست سامر می‌بیند و به افسردگی‌اش افزوده می‌شود. بعدها تام با مشورت دوستان و خواهرش (کلی مورتز) بهتر می‌شود. از شرکت کارت پستال خارج می‌شود و به حرفه اصلی‌اش، معماری روی می‌آورد.

روزهای سپری می‌شوند و به روز ۴۸۸ (اولین روز فیلم) می‌رسد، سامر، تام را در نقطهٔ مورد علاقه‌اش در شهر که قبلاً به او نشان داده بود می‌بیند و آنها حرف می‌زنند. تام از سامر در مورد نحوه رفتار او می‌پرسد، اینکه چرا با اینکه به عشق اعتقاد نداشته او را اینطور رها کرده و بعداً نامزد فرد دیگری می‌شود. سامر توضیح می‌دهد که با وجود اینکه تام در مورد عشق واقعی درست می‌گفت اما در مورد او اشتباه فکر می‌کرد. او گفت که در مورد تام هیچ وقت مطمئن نبوده و به همین خاطر یکباره همه چیز تغییر می‌کند. چند روز بعد در ۲۳ مه، روز چهارشنبه، تام می‌خواهد برای پستی در زمینه معماری مصاحبه‌ای انجام دهد که در جایی که نشسته، دختر دیگری (مینکا کلی) نیز برای همان پست انتظار می‌کشد. آنها صحبت می‌کنند و تام پیش از وارد شدن برای مصاحبه، از او می‌خواهد که با هم قهوه‌ای بنوشند، دختر اول قبول نمی‌کند اما بعد از لحظه‌ای دوباره تجدید تصمیم کرده و قبول می‌کند. هنگامی که تام نام او را جویا می‌شود، او می‌گوید نامش آتم (Autumn)است (آتم به معنی پاییز است) و داستان در همین‌جا ختم می‌شود.

 

کارگردانمارک وبتهیه‌کنندهمیسون نویک
جسیکا تاکینسکی
مارک واترز
استیون وولفنویسندهاسکات نویشتاتر
مایکل وبربازیگرانجوزف گوردون-لویت
زویی دشانلموسیقیمیخائل دانا
راب سیمونسنفیلم‌برداریاریک استیل‌برگتدوینآلن ادوارد بلتوزیع‌کنندهفاکس سرچین پیکچرز

تاریخ‌های انتشار

۱۷ ژانویه ۲۰۰۹
(سان دنس)
۱۷ اوت ۲۰۰۹
(ایالات متحده)

مدت زمان

۹۵ دقیقهکشورآمریکازبانانگلیسیهزینهٔ فیلم۷٫۵ میلیون دلار[۱]فروش گیشه۶۰٬۷۲۲٬۷۳۴ دلار[۲]

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

طرحواره درمانی ، Schema Therapy

 

از طریق شناخت طرحواره ها و تله های ذهنی خودمون زندگی خودمون رو تحت کنترل بگیریم و اجازه ندیم که این طرحواره ها ، تصمیم ها و انتخاب های ما رو تحت کنترل داشته باشند و در مسیر زندگیمون در لحظات حساسِ تصمیم و انتخاب در این تله های ذهنمون نیافتیم و زندگی بهتری رو برای خودمون بسازیم.

 

همه ما حداقل درگیر ۳ تله ذهنی هستیم که با مراجعه به مشاور روانشناسی در ۲۰ جلسه می  تونیم طرحواره های خودمون رو شناسایی و تحت کنترل دربیاریم.

 

من سینا یاوریان ، می تونم که از طریق طرحواره درمانی در این زمینه به شما کمک کنم.

 

با کلینیک تماس بگیرید

۰۲۱-۲۲۲۲۵۲۸۱

 

شاداب باشید

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

 

 

loneliness

تنهایی ، نیاز ، دوست

درود بر همراهان عزیز

گلنوش مطلبی فرستاده:

وقتی تنهائیم ، دنبال دوست می‌گردیم …
پیدایش که کردیم ، دنبال عیب‌هایش میگردیم !
وقتی که از دستش دادیم ،
در تنهایی دنبال خاطراتش می‌گردیم …!
مراقب قلب‌ها باشیم …
هیچ چیز آسان‌تر از قلب نمی‌شکند !

در پاسخ به این نوشته:

 

همانطور در نوشته هایی که به تئوری انتخاب دکتر گلسر پرداختم و از ۵ نیاز اساسی نام بردم… بیان کردم که همه ما برای برآورده کردن این پنج نیاز اساسی زندگی خود رو پیش می بریم…

آزادی، تفریح، عشق و احساس تعلق، بقا ، قدرت و پیشرفت

اساسی ترین نیاز بقاست و بقیه نیازها در انسان در ادامه همین نیاز اساسی هست

عشق و احساس تعلق یکی از این نیازهای اساسی انسان هست و همواره برای داشتن فرد یا گروهی که او رو درک کنه تلاش کرده…

البته که انسان نمی خواد تنها باشه بنابراین هم با یک نفر به طور خصوصی ارتباط می گیره و هم عضو گروهی می شه اعضا اون گروه مثل خودش هستند و احساس تعلق به اون گروه او رو شاد می کنه

در ضمن وقتی با شخصی به صورت خصوصی دوست هست احساس تعلق دو طرفه هم او رو شاد می کنه یعنی فکر می کنه که به یک نفر تعلق داره و یک نفر هم به او تعلق داره..

انسان نباید نیازهاش رو دست کم بگیره یا اونها رو نادیده بگیره یا اونها رو حقیر بدونه و فکر کنه که خودش فرد حقیری هست که این نیازها رو داره بعد فکر کنه که باید این نیازها رو سرکوب کنه تا فرد قوی باشه…

انسان لازم هست که بپذیره که نیازهایی داره و نباید اونها رو انکار کنه و راه صحیح برآورده کردن اونها رو هم یاد بگیره

در این مورد صحبت کردم و در سایت هست

اینکه انسان نیاز به غذا داره

اینکه انسان نیاز جنسی داره

اینکه انسان نیاز به هم دم داره

اینکه انسان نیاز به تفریح داره

در بسیاری از عقاید برخی از این نیازها بخصوص نیاز جنسی تحقیرآمیز قلمداد می شند و سعی می شه در جامعه پنهان نگهداشته بشه…

با پنهان کردن و سرکوب نیاز ، نه تنها اون نیاز از بین نمی ره که از طرق اشتباه ظاهر می شه و آسیب های جبران ناپذیری می زنه …چه در فرد چه در جامعه…

 

 

برسیم به بخش بعدی این نوشته که در مورد عیب جویی بعد از ایجاد رابطه نوشته…

در مورد جستجوی عیب ها هم اشاره کنم به نیاز عشق و احساس تعلق که نوشتم فرد در گروهی عضو می شه که اعضا با او اشتراکاتی دارند

همچنین فرد به طور خصوصی با شخصی دوست می شه که شباهت هایی به او داره

و در بخش هایی هم که به او شباهت نداره سعی می کنه اونها رو شبیه کنه

دو نفر بعد از مدتی زندگی مشترک اگر به همدیگه علاقه داشته باشند و بخوان که به احساس های طرف مقابلشون اهمیت بدند کم کم شبیه هم می شند حتا چهرشون هم کمی به هم شبیه می شه

البته اشکال نداره که افراد برای رشد همدیگه به هم کمک کنند

در گروه نیک اندیشان هم هدف ارتقا خود بود از طریق کمک گرفتن از همدیگه … در دوستی خصوصی دو نفره هم ، دو نفر می تونند برای ارتقا خود از همدیگه کمک بگیرند…

برای این ارتقا اگر ما از عادت های کنترل درونی به جای عادت های کنترل بیرونی استفاده کنیم موفق تر خواهیم بود و دوستی مسیر خوبی طی خواهد کرد…

در مورد عادت ها پیشتر توضیح نوشتم و در سایت هست

و از کتاب ازدواج بدون شکست نوشته دکتر گلسر glasser و ترجمه دکتر صاحبی می تونید کمک بگیرید…

 

 

اگر سوالی هست بفرمایید…

شاداب و سلامت باشید و شب در آرامش و لذت

love making

بیان دوست داشتن و ابراز عشق

درود بر همراهان عزیز

در مورد نوشته فریبا که در نوشته قبلی پاسخی کوتاه نوشته بودم ، توضیحات تکمیلی نوشتم.

 

فریبا نوشته:

سلام جناب یاوریان خسته نباشید
ممنون از مطالب خوبتون مثل همیشه عالی و کاربردی

استاد در این جا فرمودید که بیان احساسات در حال و زمان اکنون مهم هستند و من اینو صد در صد قبول دارم
ولی در قسمت دومش با طرح سوالی که میگه تو مرا دوست خواهی داشت ؟؟ که یعنی احساسی که الان دارم بگونه ای هست که مطمئن باشم تا ابد با تو هستم

از شما این سوالو دارم فرضا زنو شوهر موقع ازدواج مگر نه این که این پیمانو با هم میبندند که تا ابد با هم باشند ؟
این پرسشها از هم طبیعی نیست ؟
مگر نه این که ما ادمها در برابر هر کار و هر احساسی که برای هم بوجود میاریم مسئولیم ؟
این مسئولییت یعنی تو در برابر آن عملکرد تا وقتی با منی باید جوابگو باشی
اینگونه نیست؟؟

استنباط من از حرفهای شما نسبت به اون متن اینه که ..

من اکنون دوستت دارم و احساسم به تو در این زمان اینگونه هست و هیچ تضمینی برای بیان همین احساس در فردا برای تو نخواهم داشت

در پاسخ:

فریبای عزیز وقتی می پرسند چقدر دوسم داری یا تا کی دوسم داری؟ همانطور که نوشتم کافی هست کهفقط جنبه مثبت قضیه به طرف بگیم و نیازی نیست که جنبه منفی اون رو هم متذکر بشیم… احساسی که الان بهت دارم به گونه ای هست که می خوام تا ابد باهات باشم…

البته در ادامه اون می شه جملات مثبت دیگه ای رو هم بیان کرد مثل دلیل اینکه اینقدر دوست دارم اینه که خیلی خوب هستی و با من خیلی خوب رفتار می کنی و …

نیازی نیست شرایطی منفی یا مطالبی منفی ابراز بشه

 

در مورد تئوری انتخاب چندین شب نوشتم و همشون در وبلاگ سایت موجود هستند…

 

ما اگر سعی کنیم که پایه ذهنی خودمون رو قوی کنیم بقیه عملکرد خودمون رو بعد براساس اون خواهیم ساخت

اگر تئوری انتخاب آقای دکتر گلسر رو خوب یاد بگیریم بسیاری از جملاتمون رو می تونیم بر اون اساس طراحی کنیم

به مرور این توانایی رو پیدا می کنیم که هفت عادت کنترل درونی رو جایگزین هفت عادت کنترل بیرونی کنیم

 

اگر به این جملات دقت کنید براساس عادات کنترل بیرونی هستند یعنی به این هدف طراحی شدند که طرف مقابل رو تحت کنترل بگیرند

اما لازمه که ما همیشه خودمون رو تحت کنترل داشته باشیم و جملاتمون رو بر اساس عادات کنترل درونی یعنی ؛ گوش دادن، احترام گزاردن، حمایت کردن،… صحبت همیشگی بر سر مسائل….

 

 

در مورد قسمت پایانی مطلب شما… لازم هست که بیان کنم همانطور که نوشتم ما در مورد احساس اکنون خود صحبت می کنیم تا شرطی برای طرف مقابل خود ایجاد نکنیم … اگر می خواهیم شرط و مسوولیتی برای خودمان ایجاد کنیم قضیه با جملات آن عکس تفاوت پیدا می کند و مسوولیت آن با خود ماست… به طور مثال از منظر شما هنگام ازدواج به طرف مقابل می گوییم که می خواهیم تا ابد با شما باشیم… مسوول این جمله خود گوینده هست دلیل نمی شود که شنونده هرچند وقت یکبار آن را برای گوینده تکرار کند و بگوید تا زمانی که تو به آن جمله ای که گفتی پایبند باشی من دوستت دارم… این می شود کنترل بیرونی و به رابطه آسیب می زند…

 

و در پاسخ به جمله پایانی شما

بله هیچ تضمینی برای آینده وجود ندارد اما اینکه تضمینی برای آینده وجود ندارد دلیلی نمی شود که هر لحظه آن را برای خود و دیگری تکرار کنیم…. هیچ تضمینی وجود ندارد که وقتی دوچرخه سواری می کنیم زمین نخوریم… اگر بترسیم که زمین بخوریم هیچگاه دوچرخه سواری نخواهیم کرد…

درصدها و احتمال ها در زندگی مهم هستند… چند درصد احتمال وجود دارد که یک هواپیما سقوط کند؟

اگر احتمال سقوط هواپیما در جهان ۵۰% باشد چندنفر حاضر می شوند هواپیما سوار شوند

اما شاید احتمال سقوط هواپیما امروزه یک به ۱۰۰ میلیون پرواز باشه

بنابراین احتمال سقوط هواپیما بسیار کم هست و ما هواپیما سوار می شویم…

بنابراین اینکه در آینده یک زوج، احتمال جدایی وجود داشته باشد هم وجود دارد اما لزومی ندارد در موقعیتی جملاتی بیان شود که ما را یاد آینده رابطه بیاندازد..

چه بهتر که همواره جملات مثبت و امیدبخش که احساس امروز ما بیانگر آن هست بیان گردند… احساس امروز من این هست که می خواهم تا ابد با تو باشم… هم احساسم را بیان کردم و هم ابدی بودن رابطه را در جمله خود گنجاندم…

 

شاداب و سلامت باشیم در آگاهی

شبتون در آرامش

 

interaction

تعامل در جهت ارتقا

درود بر همراهان عزیز

 

 

در ادامه صحبت  شب گذشته می خوام بنویسم

در سال ۸۱ که وبلاگ نویسی آشنا شدم بلافاصله وبلاگ خودم رو بر روی سایت شخصیم طراحی کردم

وبلاگ رو وسیله ای دیدم که می تونه من رو به یکی از اهدافم در راستای رسالتی که از نوجوانی برای خودم تعیین کرده بودم برسونه…

تشکیل یک گروه برای کمک به افراد جامعه

بعد از یک سال که با وبلاگ نویس های بسیاری ارتباط برقرار کرده بودم… پیشنهاد تشکیل گروه نیک اندیشان رو اعلام کردم

همه این مطالب در سایت نیک اندیشان و در تاریخچه اون ذکر شده

اما اینجا مختصری رو بیان می کنم

از ۲۵ نفر که دعوت کرده بودم ۸ نفر اومدن

می خوام تاکید کنم که گروه نیک اندیشان یک گروه حضوری و عملی بود

از این ۸ نفر ۲ نفر در تشکیل گروه اعلام آمادگی کردند و ۲ نفر دیگه در برخی نشست ها شرکت کردند…

هدف گروه ارتقا شخصی بود

شعار گروه ؛ بیایید از خود شروع کنیم

وسیله گروه برای ارتقا شخصی؛ ارتباط افراد بود

با ارتباط گرفتم و تعامل ، افراد می تونند رشد کنند

با خواندن صرف کتاب یا شرکت در کلاس ها نمی شه ارتقا رو تجربه کرد

هر هفته یک نشست دو ساعته که بچه ها تا ۳ ساعت ترک نمی کردند تشکیل می شد با صحبت در حول یک موضوع خاص البته یک نفر هم به طور داوطلبانه کتابی رو معرفی می کرد و یک نفر شعری یا سخنی زیبا را برای اعضا که هنراهان نامیده می شدند می خواند

موضوع یک بهانه هست برای صحبت

هرچند که یک موضوع تعیین شده سبب تبادل اطلاعتی در اون زمینه می شه اما مهمتر از اون اطلاعات ارتباط گرفتن افراد و روش تعاملات هست…

 

پس روش گروه نیک اندیشان برای ارتقا، فراهم کردن محیطی برای تبادل اطلاعات نبود بلکه فراهم کردن محیطی برای تعاملات و ارتقا روش های تعامل بود که منجر به ارتقا فرد می شد…

 

نوشته زیر را یک خانم در اینستاگرام که خود را روانشناس معرفی می کند نوشته است:

“اگه یک نفر ازت پرسید چقد دوسم داری؟ نگو بی نهایت! بگو اندازه ای که هستی.

اگه پرسید تا کی دوسم داری؟ نگو تا ابد بگو تا وقتی هستی.

اگه پرسید….”

 

من با جملات این نوشته موافق نیستم

دوست داشتن یا پاسخ دادن به اینگونه سوالات نمی تواند شرطی باشد….

وقتی کسی را دوست داری ، در زمان حال دوست داری و نمی توانی در مورد گذشته و آینده صحبت کنی

می توانی در مورد احساس اکنونت صحبت کنی… در پاسخ به این سوال که تا کی مرا دوست خواهی داشت؟ با این جمله شروع می کنی که احساسی که الان دارم ….بگونه ای هست که می خواهم تا ابد با تو باشم…

احساس خود را به عملکرد او وصله نمی کنی

فریبا نوشته:

سلام جناب یاوریان خسته نباشید
ممنون از مطالب خوبتون مثل همیشه عالی و کاربردی

استاد در این جا فرمودید که بیان احساسات در حال و زمان اکنون مهم هستند و من اینو صد در صد قبول دارم
ولی در قسمت دومش با طرح سوالی که میگه تو مرا دوست خواهی داشت ؟؟ که یعنی احساسی که الان دارم بگونه ای هست که مطمئن باشم تا ابد با تو هستم

از شما این سوالو دارم فرضا زنو شوهر موقع ازدواج مگر نه این که این پیمانو با هم میبندند که تا ابد با هم باشند ؟
این پرسشها از هم طبیعی نیست ؟
مگر نه این که ما ادمها در برابر هر کار و هر احساسی که برای هم بوجود میاریم مسئولیم ؟
این مسئولییت یعنی تو در برابر آن عملکرد تا وقتی با منی باید جوابگو باشی
اینگونه نیست؟؟

 

استنباط من از حرفهای شما نسبت به اون متن اینه که ..

من اکنون دوستت دارم و احساسم به تو در این زمان اینگونه هست و هیچ تضمینی برای بیان همین احساس در فردا برای تو نخواهم داشت

پاسخ :

فریبای عزیز ، بله این سوال ها چندان مناسب نیستند اما افراد در سطوح مختلف، متفاوت عمل می کنند و گاهی اکثر افراد برای تکرار شنیدن دوستت دارم این سوال را می پرسند و از شنیدن تایید چندین باره لذت می برند… البته اگر بدون سوال بگیم دوست دارم خوبه ولی باز می پرسه چقدر ؟ تا کی؟…

فرصت شد باز می نویسم….

 

 

شاداب و سلامت باشید

شب در آرامش

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

opening to touch

opening to touch

درود بر همراهان عزیز

 

سال ۸۵ در سفری که به هند داشتم یک دوره سه روزه با عنوان opening to touch گذراندم

با یک استاد ماساژ بلژیکی و پارتنرهایی که هر یک ساعت عوض می کردیم…

 

همانطور که آدمی دوست داره شادیهاشو با دیگران تقسیم کنه موقع گرفتاری و ناراحتی هم به وجود کسی نیاز داره تا باهاش درد و دل کنه، و دیدیم که بودن یه دوست (کسی که بدون انتظاری یک شنونده خوب است) حتی با یک جمله کوتاه میتواند آرامش را به طرف مقابل هدیه کند.
مشکل، پیدا کردن دوست است، کسی که همگام ما باشه، و مشکل دیگر خودخواه بودن آدمهاس. بعضی از آدمها فقط زمانیکه به بودن یه دوست نیاز دارند رفع حاجت میکنن و دیگر به اینکه طرف هم متقابلا به وجود اون نیاز داره توجهی نمیکنن. و این خودخواهی باعث سرد شدن و قطع رابطه می شود …

 

در این دوره که در ظاهر آموزش ماساژ بود اما در واقع ما رو با هم آشنا می کرد

در واقع همانطور که از عنوان دوره مشخص بود قرار بود که به ذهن ما و بدن ما برای اینکه بتونیم به پارتنرمون اجازه بدیم که ما رو لمس کنه آمادگی بده

یک کتاب هم با عنوان body and mind به ما دادند..

این دوره هم بدن ما رو برای لمس شدن آماده می کرد هم اینکه روش لمس کردن را هم به ما آموزش داد

در ایران ما خیلی از هم دوریم و روز به روز هم داریم از هم دور می شیم…

بغل کردن در دیدار در ایران مرسوم بوده و دست دادن جایگزین آن شده…

حال روبوسی عربی هم در دیدارهای نوروزی یا دیدار بعد از غیبت طولانی مرسوم شده

 

اما بامروزه دست دادن خانم ها با هم با سر انگشت و روبوسی از راه دور دیگر به کل افراد را از لمس شدن دور نگه می داره

چرا این موضوع رو مطرح کردم!؟

در گروه تلگرامی سعی شده که افراد تشویق بشند که با هم به گفت و گوش بنشینند تا افراد بتونند به هم نزدیک بشند

اینجا لمس کردن و در آغوش کشیدن فیزیکی وجود نداره اما

می تونه در آغوش کشیدن کلامی وجود داشته باشه…

 

فریبا دیروز نظرش رو در مورد موضوع مطرح شده نوشت، چند نفر از او تشکر کردند یا نظر او رو نقد کردند؟!

یادآوری می کنم که بارها ذکر کردم که بیشتر از ارسال مطلب ، این گروه را فرصتی بدانیم برای گفت و گوش و اظهار نظر…

 

دوباره بیان کنم که این گروه را فرصتی بدانیم برای opening to touch

 

از سال ۸۳ تا سال ۹۳ در یاهوگروه نیک اندیشان حدود ۱۷۰۰ نفر عضو بودند و با رد و بدل کردن ایمیل گروهی ، گفت و گوش را انجام می دادیم(علاوه بر جلسات حضوری) که به باشگاه یاهوگروه نیک اندیشان معروف بود

همان رویه را در اینجا ادامه می دهیم… البته من خوشحال می شم که مطالب خوبی دوستان ارسال می کنند اما مطالب ، زیاد و غیرمرتبط شده و چندان مناسب نیست… روزی یک مطلب ارسال کنیم اما مرتبط و بیشتر از ارسال مطلب ، خودمان در گفت و گوش مشارکت کنیم…

 

در واقع این همون یه احوالپرسی گرم و صمیمی است که در بین خیلی ها رایجه، فقط در عمومی بودنش یه خورده دچار مشکل میشیم و اون اینه که هر آدمی ظرفیت خودشو داره، و البته ممکنه گاهی شناخت ما از طرف درست نبوده باشه. و در کل کسی از opening to touch استقبال نکنه

 

 

ما مشکل دار شدیم…

اگر توضیحات بیشتری لازم بود روزهای بعد همین موضوع رو هم ادامه بدیم و دوستان در این زمینه هم نظرشون رو بنویسند…

 

شاداب باشیم در آگاهی

شب پنجشنبه لذت بخش و آرامی داشته باشید

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

gratitude

قدردانی

درود بر همراهان عزیز …

با جمله ارسالی خانم ثامنی موافقم و هرکس که قدردان و شکرگزار باشه ، خوشبختی رو لمس خواهد کرد

در این زمینه لازم هست که دو مورد بررسی شوند

خوشبختی و شکرگزاری

خوشبختی یعنی احساس خوبی که فرد در مورد خودش و زندگی خودش داره

این احساس از عوامل مختلفی ناشی می شه

اینکه فرد در زندگی معنایی داشته باشه

اینکه فرد در زندگی هدفی داشته باشه

اینکه فرد از اونچه که داره راضی باشه و اینکه امیدوار هست که با تلاش به آن چیزهای دیگری که می خواد دست پیدا خواهد کرد…

قدر دان بودن دو عامل رو شامل می شه

یکیش اینه که اگر قدردان باشی در حال حاضر از اونچه که داری احساس رضایت و خوشبختی داری

دومیش اینه که اگر قدردان باشی امواجی رو در کائنات از خودت ساطع می کنی که به شما کمک خواهد کرد در آینده به چیزهایی که می خواهی برسی و خوشبخت باشی…

اونهایی که به وجود خدا معتقد هستند قدردانی را شکرگزاری از نعمات خدا تفسیر می کنند و با شکرگزاری و دعا ، خواستار نعمات بیشتر می شند…

 

اونهایی که به وجود خدا معتقد نیستند قدردان داشته های خود هستند یعنی در درون خود نالان نیستند و قدر داشته هاشون رو درک می کنند و با این احساس قدر دانی در درون، انرژی مثبت در خود دارند و با انرژی مثبتی که دارند و با انرژی مثبتی که به کائنات ارسال میکنند در راستای هدفشون پرتلاش اقدام می کنند….

پس قدردانی با هر روشی و هر مسلکی ، خوشبختی را به ارمغان می آورد…

وقتی قدردان داشته های خود هستیم بهتر رفتار می کنیم… با اشیائی که داریم بهتر برخورد کرده و از وسایل خود بهتر و با دقت استفاده می کنیم

 

قدر دوستان و همراهان گرانقدر خود را می دانیم و با دوستان و همراهانی که داریم بهتر رفتار می کنیم و چون انرژی مثبت داریم آنها نیز با ما بهتر رفتار می کنند…

 

و این بهتر بودن ما، امکانات و دوستان و همراهان بهتری برای ما به دنبال خواهد آورد

 

قدر داشته ها و دوستان خود را می دانیم و از ناله کردن دوری می کنیم و انرژی به صورت تصاعدی افزایش می یابد…

قدردان هستیم

سپاس از خانم ثامنی که سبب این موضوع و نوشته شد

 

شاداب و سلامت باشیم در هوشیاری

این روزها هم بهتون خوش بگذره

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

woman's right

حقوق زن

درود بر همراهان عزیز

امشب می خوام در ادامه صحبت قبل در مورد حقوق زن صحبت کنم

در مورد شناخت زن از خودش صحبت کردم

اینکه زنان دنبال حقوق برابر هستند تا چه اندازه از خود و حقوق خود شناخت دارند؟

فعالان حقوق زنان در مورد شناساندن حقوق زنان به زنان فعالیت می کنند اما در مورد شناخت زن از خودش فعالیتی ندارند…

در ابتدا لازمه که زن خودش رو بشناسه و مسیر خودش رو تعیین بکنه تا بعد به دنبال مطالبه حقوق برابر باشه

نمی شه هم مدرن بود و هم سنتی

نمی شه که زن حقوق برابر بخواد اما بخواد خودش سنتی باشه…

لازم هست که تکلیف خودش رو با خودش روشن کنه

سبک سنگین کنه که هر روش چه مزایا و معایبی داره و تصمیمش رو بگیره که مدرنیته یا سنت رو انتخاب کنه

از نظر ذهنی نمی شه قسمتی از هر دو رو انتخاب کرد اما در راهکار می شه برخی از راهکارها رووترکیب کرد تا به خواسته خود که یا مدرنیته هست یا سنت رسید…

به طور مثال در ازدواج اگر حقوق برابر بخواهد می تواند حق طلاق ، حق حضانت فرزند، حق سفر، حق اشتغال، حق تحصیل، حق انتخاب محل سکونت را به دست بیاورد اما در قبال آن…

 

لازم هست که به طور برابر کار کنند و در ساخت خانه و زندگی مشارکت داشته باشد و مهریه ای در کار نخواهد بود چرا که هر دو انسان با هم برابرند و یکی به دیگری ارجح نیست و هدیه ای هم در کار نیست…

اگر سنت را انتخاب کند ، مرد خانه را تهیه خواهد دید، به زن مهریه پرداخت خواهد کرد و در عوض زن تمام حقوق انسانی خود را از دست خواهد داد…

در روش سنتی که برابری وجود ندارد ، حق طلاق و حقوق دیگر را ندارد و دنبال رو تصمیمات مرد است و در قبال آن مهریه دریافت می کند

بنابراین نمی توان هم به برابری معتقد بود و هم مهریه دریافت کرد

اینجاست که تاکید می کنم نمی توان دو روش مدرنیته و سنت را با هم ترکیب کرد چون فلسفه برابری زیرسوال می رود…

حال زن اگر برابری را انتخاب کند به دلیل قوانین موجود لازم هست روش هایی اتخاذ گردد تا این برابری تامین شود… به طور مثال در عقدنامه ذکر مهریه ضروری هست که با یک کتاب یا یک سکه می توان آن را پر کرد و حقوق هم لازم است جداگانه در دفتر اسناد رسمی مستند گردند

ترکیب این دو عجیب است که زن حقوق برابر را می خواهد و می گوید که مهریه جزو سنت هست و قابل حذف نیست!!!

اینجاست که نوشتم از نظر ذهنی این دو یعنی مدرنیته و سنت قابل ترکیب نیستند چرا که ذهن زن با وجود حقوق برابر با قبول مهریه خود را موجودی دیگرگون در نظر می گیرد که لازم است از طرف مقابل هدیه ای دریافت کند و این طرز تفکر برابری را زیر سوال می برد…

به غیر از ازدواج در موارد بسیاری از جمله دریافت دستمزد برابر نیز لازم هست بررسی هایی صورت گیرد

به طور نمونه در فرهنگی که در آن در زندگی مشترک زن دستمزد خود را برای خود محفوظ می داند و اعلام می کند که مرد باید خرج خانه را بدهد چگونه می توان دستمزد را برابر تعریف کرد

بنابراین زندگی مشترک یا ازدواج در حقوق برابر بسیار تعیین کننده است

اگر ذهن برابر در هر دو طرف ازدواج شکل گرفته باشد به مرور در موارد دیگر جامعه نیز تاثیر گذاشته و حقوق برابر اجتماعی را به مرور برای زن به دنبال خواهد داشت….

بنابراین به نظر من در وهله اول برای به دست آوردن حقوق برابر اجتماعی لازم هست زن تکلیف ذهنی خود را برای خودش روشن کند و به این منظور چه خوب است که فعالان برابری حقوق زنان به ارتقا شناخت زنان از برابری تلاش کنند

اگر سوالی هست در خدمتم

شاداب و سلامت باشید

شبتان خوش در آرامش

 

سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

 

خانم قیصری نوشتن:

سلام شبتون نیک
صحبتهاتون بسیار بسیار مفید و ارزنده بود اما در مورد این شناخت فکر میکنم اقایون هم باید در موردش مطالعه داشته باشند مخصوصا در رابطه با حقوق برابر در کار کردن بنظرم از خود گذشتگی خانمها در طول زندگی بسیار بیشتر از اقایون هست البته بیشتر از نظر احساسی و ناخود اگاه و همین امر خیلی وقتها باعث پایمال شدن حقوق خانمها در برابر اقایون خواهد شد بنابر این فکر میکنم این شناخت خیلی وسیعتر هست و اقایون هم باید به این شناخت و حقوق برابر اگاه بشن

پاسخ:

درود بر شما خانم قیصری… البته در مورد شناخت زن در شب گذشته نوشتم و این به هر دو طرف مربوط می شه یعنی هم زن و هم مرد لازم هست که زن رو بشناسند اما موضوعی که در ادامه مطرح کردم این بود که اگر خود زن به خود و حقوق خود شناخت نداشته باشه نمی تونه از مرد انتظار شناخت زن رو داشته باشه بنابراین گام اول با اولویت بسیار بالا ارتقا شناخت زن در مورد خودش و حقوقش هست‌ … سلامت و شاداب باشید و سپاس از مشارکتتون