داستان دوستان – ۱

۱۳۹۶/۰۵/۱۸

۶:۲۱ ب٫ظ


سینا یاوریان
success woman

داستان شما داستان آموزنده ای بود

داستان شما هم منو یاد یه داستان از زندگیم انداخت.

من زمانی که تازه وارد در دانشگاه بودم و همه اساتید منو به عنوان یک فرد بی تجربه میدیدن

هر کدام میخواستن در پروژه هاشون نقش داشته باشم چون حداقل به پشتکارم اعتقاد داشتم

یکی پیشنهاد کتاب داد وقتی من قبول کردم همه زحمتا رو انداخت گردن من

یکی گفت من در تمام مقالاتم اسم تو رو مینویسم تو هم اسم منو بنویس

بهر حال من به اونها اعتماد کردم و در طرح ها به عنوان همکار اوردم و در ادامه در مقالات مستخرج از طرح اسمش امد که سر جمع شد ۳ مقاله

ولی اون هیچی

در سال ۹۴ در دانشگاه جشنواره پژوهشگر برتر برگزار شد و از من خواستند فرمها رو پر کنم

به علت اشتباهی به اون همکارم گفته نشده بود

در نتیجه من به عنوان پژوهشگر برتر شناخته شدم ولی همکارم که با استفاده از مقالات من تعداد مقالاتش بیشتر بود این اتفاق برایش نیافتاد

همیشه

ادم نتیجه تلاشش را یه جایی میگیره حتی اگر حق کشی صورت بگیره

شب همگی خوش

قبلیبعدی

1 دیدگاه

  1. خوشحالم که شما هم داستانی از زندگیتون برامون نوشتید

    و چه نتیجه گیری خوب و خوش بینانه ای داشتید…
    امیدوارم همچنان به تلاشتون ادامه بدید و باز هم از داستان هاتون برامون بنویسید…
    بقیه دوستان هم از داستان های زندگی خودشون برامون بنویسند…

پاسخ دهید